جدول شماره (۲) : توزيع واحدهاي مورد پژوهش
بر حسب مشخصات خانوادگي………………………………………………………………………………………………………………….۷۲
جدول شماره (۳) : فراواني سبکهاي فرزندپروري واحدهاي مورد پژوهش………………………………………………………۷۴
جدول شماره (۴) : فراواني مشکلات رفتاري واحدهاي مور د پژوهش…………………………………………………………. ۷۵
جدول شماره (۵) : فراواني مشکلات رفتاري دروني و بروني سازي
در واحدهاي مور د پژوهش……………………………………………………………………………………………………………………..۷۶
جدول شماره (۶) : ضريب همبستگي پيرسون بين سبکهاي فرزندپروري
و مشکلات دروني سازي…………………………………………………………………………………………………………………………۷۷
جدول شماره (۷) تا (۱۰) : نتايج تحليل رگرسيون مربوط به مشکلات
رفتاري دروني سازي و خرده مقياسهاي آن………………………………………………………………………………………………..۷۸
جدول شماره (۱۱) : ضريب همبستگي پيرسون بين سبکهاي فرزندپروري
و مشکلات بروني سازي………………………………………………………………………………………………………………………..۸۰
جدول شماره (۱۲) تا (۱۴) : نتايج تحليل رگرسيون مربوط به
مشکلات رفتاري بروني سازي و خرده مقياسهاي آن………………………………………………………………………………….۸۱
جدول شماره (۱۵) : نتايج تحليل رگرسيون مربوط به ارتباط سبکهاي فرزندپروري
با مشکلات دروني سازي با کنترل متغيرهاي زمينه اي و مداخله گر………………………………………………………………..۸۳
جدول شماره (۱۶) : نتايج تحليل رگرسيون مربوط به ارتباط سبکهاي فرزندپروري
با مشکلات بروني سازي با متغيرهاي زمينه اي و مداخله گر…………………………………………………………………………۸۴
زمينه پژوهش
کودکان به عنوان يکي از گروههاي سني آسيب پذير در معرض انواع مشکلات روانشناختي قرار دارند ، عوامل آسيب پذيري دراين سنين به فرآيند فعال رشد ومقتضيات خاص مراحل آن از يک طرف و کنترل شرايط محيطي و موقعيتي کودک توسط بزرگسالان از طرف ديگر نسبت داده مي شود(۱). از طرفي دوران کودکي از مهمترين مراحل زندگي است که در آن شخصيت فرد پايه ريزي شده وشکل مي گيرد و اغلب مشکلات و ناسازگاريهاي رفتاري پس از دوران کودکي ناشي از کمبود توجه به دوران حساس کودکي و عدم هدايت صحيح روند رشد وتکامل است.اين بي توجهي منجر به عدم سازش و انطباق با محيط و بروز انحرافات گوناگون در ابعاد مختلف براي کودک مي شود(۲). وجود مشکلات در دوران کودکي در عين حال که به خودي خود مهم هستند ، اغلب بروز مشکلات بعدي را نيز پيش بيني مي کنند، نتايج مطالعه هافسترا۱ و همکاران نشان داد که وجود مشکلات زياد در دوران کودکي احتمال ابتلا به اختلالات بزرگسالي را تقريباً ۲ تا ۶ برابر افزايش مي دهد(۳).مشکلات رفتاري۲ وهيجاني که بيشترين اشکال آسيب شناسي رواني کودک راتشکيل مي دهنددرجريان رشد وتکامل برخي ازکودکان و دربرهه اي اززمان ايجادمي شود(۴). و به شرايطي اطلاق مي شود که در آن پاسخهاي هيجاني رفتاري کودک با هنجارهاي فرهنگي، سني و قومي تفاوت داشته باشد بطوريکه بر عملکرد تحصيلي فرد، مراقبت ازخود ، روابط اجتماعي ، سازگاري فردي ،رفتار درکلاس و سازگاري در محيط کار نيز تأثير منفي بگذارد(۵). کرک۳رفتاري را انحرافي يا هيجاني مي داند که ضمن نا متناسب بودن با سن فرد ، شديد ، مزمن و مداوم باشد ، بطوريکه اولاً تأثير منفي بر فرآيند رشد و انطباق مناسب کودک با محيط داشته باشد ثانياً مزاحمت براي زندگي ديگران و استفاده آنان از شرايط را بوجود آورد(۶). به عبارت ديگر مشکلات رفتاري رفتارهاي گوناگون افراطي ، مزمن و انحرافي است که گستره آن شامل اعمال تهاجمي يا برانگيختگي ناگهاني تا اعمال افسرده گونه۴ و گوشه گيرانه۵ مي باشد و بروز آنها دور از انتظار مشاهده کننده است بطوريکه وي آرزوي توقف اينگونه رفتارها را دارد(۷).تاکنون طبقه بنديهاي مختلفي براي مشکلات رفتاري صورت گرفته است ، برخي از پژوهشگران مشکلات رفتاري را به دو دسته بزرگ مشکلات رفتاري دروني سازي شده۶ و مشکلات رفتاري بروني سازي۷ شده تقسيم کرده اند(۵). مشکلات دروني سازي شده مشکلاتي هستند که معطوف به درون تلقي مي شوند و علائم اصلي آنها با رفتارهاي بيش از حد کنترل شده رابطه دارند مانند افسردگي و اضطراب هستند که با دنياي دروني فرد سروکار دارند که با تعارضهاي رواني و هيجاني همراه هستند(۸). و مشکلات بروني سازي در بردارنده رفتارهايي است که اغلب تصور مي شود به سوي ديگران جهت دارند و در برقراري ارتباط با ديگران ظهور پيدا مي کند مانند: رفتارهاي قانون شکني و رفتارهاي پرخاشگرانه(۹).
به هر حال کودکان با مشکلات رفتاري بخشي از جامعه را تشکيل مي دهند که در آن ميزان پاره اي از مشکلات بيشتر از يک جامعه عادي است(۱۰). سازمان جهاني بهداشتاعلام داشت شيوع مشکلات عاطفي و رفتاري در ميان کودکان ۳تا ۱۵ سال در کشورهاي توسعه يافته ۵ تا ۱۵ درصد است که اين رقم در کشورهاي در حال توسعه نيز صادق است(۱۱).از آنجاييکه ميزان شيوع مشکلات رفتاري به علت فقدان تعاريف واحد ، مشکلات روش شناختي ، سياستهاي اجتماعي و عوامل اقتصادي با دشواريهايي همراه است(۱۲). به همين علت محققين درصد شيوع رفتارهاي نابهنجار يا مشکلات رفتاري را با ارقامي چون ۲? ، ۸? ، ۵/۱۰? و ۲۴? برآورد کرده اند(۷). آخن باخ۸ و رسکورلا۹ ميزان شيوع اختلالات دوران کودکي را ۶ تا ۲۵درصد برآورد کرده اند(۱۳).
آنچه مسلم است مشکلات رفتاري کودکان اختلالات شايع و ناتوان کننده اي هستند که براي معلمان ، خانواده وخود کودکان مشکلات بسياري را ايجاد مي کنند و با ميزان بالايي از معضلات اجتماعي همراهند(۱۲).کودکان دچار اختلالات رفتاري مشکلات گوناگوني دارند , اين کودکان داراي دامنه توجه کوتاهي هستند , عزت نفس پاييني دارند , درارتباط با اعضاي خانواده , مردم و اطرافيان مشکل دارند و به آساني ناکام مي شوند(۱۴). همچنين تکانشگري , بيقراري , بيش فعالي , پرخاشگري , دروغگويي , دزدي , عملکرد تحصيلي ضعيف۱۰ و ادراک ضعيف ازخودکارآمدي۱۱ و شايستگي اجتماعي از ديگر ويژگيهاي کودکان داراي مشکلات رفتاري است(۱۵). همچنين مشکلات رفتاري احتمال ابتلاي افراد به سوء مصرف مواد , فعاليتهاي بزهکارانه , اختلال اضطرابي و خلقي , ناتواني يادگيري , اختلالات عصب روانشناختي واختلال شخصيت مرزي را افزايش مي دهند(۱۷). اين کودکان نمي توانند تکاليف مدرسه را در سطحي که مورد رضايت اولياء مدرسه است انجام دهند , آنها احتمالاً از کمبودهاي تحصيلي که در سطوح پيشرفت و مهارتهاي خاص بويژه در خواندن منعکس مي شود رنج مي برند(۱۱). بسياري از بزرگسالان تحمل رفتارهاي کودکان با مشکلات رفتاري را ندارند و به تنبيه آنان متوسل مي شوند , اين کودکان در مقايسه با همسالان بهنجار خود در جنبه هاي مهم زندگي خود محدوديت دارند و در تعاملات اجتماعي با مشکلات جدي مواجه اند(۵). اغلب کودکان با مشکلات رفتاري احساسات منفي دارند و با ديگران بد رفتاري مي کنند , در بيشتر موارد معلمان و همکلاسيها , آنان را طرد مي کنند و در نتيجه فرصتهاي آموزشي آنان کاهش مي يابد(۱۷). برخي آمارها نشان مي دهد تقريباً سالانه يک نفر از هر ۵کودک دچار مشکلات قابل ملاحظه رفتاري مي گردد و حدوداً از هر ۱۰ کودک يک کودک به کمک متخصص نياز پيدا خواهد کرد(۴). اما از هر ۵ کودک نيازمند درمان تنها ۲ نفر تحت درمان قرار مي گيرند و فقط نيمي از افرادي که تحت درمان قرار مي گيرند توسط افراد متخصص درمان مي شوند و بيشتر کودکان مبتلا به اين نوع مشکلات هيجاني ، درماني دريافت نمي کنند(۳). درحاليکه مشکلات رفتاري در کودکان قابل درمان و مانند بيماريهاي جسمي قابل پيشگيري است ودر صورت تشخيص نه تنها باعث بهبودي وضعيت کودک و افزايش کارايي او در آموزش ويادگيري مي شود بلکه از تبديل شدن به اختلالات رفتاري و مزمن شدن آن در آينده پيشگيري مي شود(۴). شواهد نشان مي دهد که بسياري از مشکلات رفتاري و رواني به صورت خفيف در کودکان وجود دارد بدون آنکه توسط خانواده ومعلم تشخيص داده شود و تنها زماني که به علل مختلف که مرتبط با کودک و شيوه برخورد اطرافيان با وي و بروز بحرانهايي چون مرگ و طلاق والدين , مشکلات مدرسه و…است شديد شده وتظاهر مي يابد و به دليل عدم تشخيص و درمان به موقع منجر به عواقب نامطلوب در سنين کودکي نظير افت عملکرد تحصيلي , عدم تبعيت از والدين و مشکلات تعاملي و در زندگي بزرگسالي نظير بزهکاري , حادثه پذيري وسوء مصرف مواد مي شود(۱۸). محققان دريافته اند که مشکلات رفتاري معمولاً نخستين بار در سالهاي آغازين دوره ابتدايي مشاهده مي شود و بين سنين ۸ تا ۱۵ سالگي به اوج خود مي رسد(۱۹).از طرفي سنين دبستان از حساس ترين دوره هاي رشد است که در اين دوره طي فرآيند شکل گيري شخصيت و توانائيهاي ذهني کودکان ، بيشترين نقش متوجه الگوهاي رفتاري است(۱۲). کيگن وماسن۱۲بر مبناي مطالعات طولي در مورد کودکان معتقدند که چهار سال اول دبستان يک دوره سرنوشت ساز براي کودک است ، او مجبور است که بعضي از وابستگي هاي خود را کنار بگذارد ، به سبک مهارتهاي تحصيلي و به ايجاد روابط با همسالان بپردازد ، بعلاوه او درمعرض ارزشها و نگرشهاي عوامل اجتماعي تازه قرار مي گيرد(مثلاً همکلاسيها و معلمان) که يا ارزشهاي کنوني را تأييد مي کنند يا سبب ايجاد تعارض در او نسبت به ارزشهاي خود مي شود(۲۰). طبق نظريه اريکسون۱۳ مرحله چهارم رشد رواني اجتماعي کودک در حدود ۶ تا ۱۱ سالگي اتفاق مي افتد ، کودک در اين مرحله براي اولين بار مهارتها و فعاليتهاي فرهنگي اوليه را مي آموزد ، بحران خطرناکي که در اين دوره ممکن است بروز کند ايجاد احساس خود کم بيني و بي کفايتي در کودک است وهر نوع گرفتار شدن در اين بحران خطرناک است زيرا طرز تلقي و برداشت کودک به يادگيري ، مدرسه و آموزگاران در اين مرحله شکل مي گيرد(۲۱).
محققين ميزان شيوع مشکلات رفتاري در ميان کودکان سن دبستان را بين ۵ تا ۲۰ درصد گزارش کرده اند(۱۲). که اين ميزان در ايران نيز طي تحقيق خدام وهمکاران(۱۳۸۸) بر روي ۲۶۰۰ دانش آموز دبستاني شهر گرگان ۲۱ درصد و در تحقيق غباري بناب وهمکاران ۱۳۸۶ بر روي ۱۴۰۷ دانش آموز دوره ابتدايي در شهر تهران ۳/۲۰ درصد برآورد شده است(۱۸و۵). همچنين طي بررسي انجام شده توسط خوشابي وهمکاران(۱۳۸۴) بر روي ۱۵۴۶ دانش آموز دوره ابتدايي در استان ايلام ميزان شيوع مشکلات رفتاري ۲/۱۰ درصد گزارش شده است(۱۵). کشکولي(۱۳۷۹) در پژوهشي که در استان بوشهر انجام داد دريافت که ۸۴/۱۶ درصد دانش آموزان مقطع ابتدايي اين استان داراي اختلالات رفتاري هستند(۲۲) .
آنچه مسلم است مشکلات رفتاري تحت تأثير تعاملات پيچيده متغير هاي شخصي(عوامل ژنتيکي) وشرايط محيطي رشد و رفتار قرار دارد ، به عبارت ديگر محققين چهار چوب مشکلات هيجاني رفتاري و يادگيري کودکان را بر مبناي علل خاص توصيف کرده اند ، بطوريکه اين علل به کودک و محيط و هماهنگي هاي ميان کودک و محيط مربوط مي شود(۴). به هر حال در پيدايش مشکلات رفتاري عامل واحدي را نمي توان مسؤل دانست بلکه عواملي از قبيل: والدين و الگوهاي خانواده ، عوامل اجتماعي ، فرهنگي ، عوامل روانشناختي ، عوامل زيستي و عوامل زمينه ساز در بروز آن سهيم هستند(۲۳). امّا از مهمترين عوامل در علت شناسي مشکلات رفتاري کودکان ، متغير هاي خانوادگي هستند، خانواده نخستين و بادوام ترين عاملي است که اگر نه در تمام جوامع ، حداقل در اکثر آنها به عنوان سازنده وزير بناي شخصيت و رفتارهاي بعدي کودک شناخته شده و به عقيده بسياري از صاحبنظران بايد ريشه بسياري از اختلالات شخصيت وبيماريهاي رواني را در پرورش اوليه خانواده جستجو کرد(۲۴).
خانواده اولين ومهمترين محيطي است که در تکوين و رشد شخصيت کودکان نقش اساسي ايفاء مي کند(۲۵). خانواده نظامي يکپارچه از نقش هاي متقابل است که در حکم يک واحد ، فرزندان را به سمت تکامل جهت مي دهد و از بروز بسياري ناهنجاريها بر شخصيت کودک جلوگيري مي کند واگر در اين زمينه بطور صحيح عمل کند مي تواند نسل سالمي را به جامعه تحويل دهد ، درغير اينصورت اختلالات رفتاري و ناهنجاريهاي شخصيتي در جامعه نمود پيدا مي کند(۲۶). يافته هاي استرنبرگ۱۴ وهمکاران نشان داد هرچه خشونت خانواده ها بيشتر باشد احتمال بروز مشکلات رفتاري افزايش مي يابد ، يافته هاي آنان مبين اينست که کودکاني که در معرض خشونت هاي خانوادگي متعدد قرار مي گيرند بيش از کودکاني که تنها يک مشکل از خشونت را تجربه مي کنند در معرض خطر ابتلا به اختلالات هيجاني رفتاري قرار دارند(۲). برخي از صاحبنظران معتقدند خانواده در شکل گيري شخصيت بهنجار يا نابهنجار تأثير بسزايي دارد، فرويد ۶ سال اول زندگي را شالوده و اساس شکل گيري شخصيت کودک مي داند و اريکسون اعتماد اساسي ، استقلال وجودي ، ابتکار ، سازندگي واحساس هويت را در شکل گيري شخصيت ، مربوط به روابط سالم خانواده ، مخصوصاً چند سال اول زندگي را مربوط به مادر مي داند(۲۵). بررسي ها نشان داده اند برخي عوامل همچون کشمکش هاي خانوادگي ، شکست ازدواج ، نداشتن رابطه گرم با والدين ، دلبستگي نا امن ، مقررات سخت ، نظارت ناکافي و بيماريهاي روانپزشکي والدين خطر شکل گيري مشکلات رفتاري هيجاني در کودک را افزايش مي دهند(۲۷). از جمله عوامل خانوادگي که طرز رفتار فردي و اجتماعي و ساير خصوصيات رفتاري و شخصيتي فرد را تعيين مي کند سبکهاي فرزند پروري۱۵ والدين مي باشد، سبکهاي فرزندپروري روشهايي هستند که والدين در برخورد با فرزندان خود اعمال مي کنند و در شکل گيري و رشد شخصيتي و رفتاري آنها تأثير فراوان و عميقي دارد(۲۸). گستره ادبيات پژوهشي مربوط به عوامل خطر ساز مشکلات رفتاري در کودکان ، عمدتاً روي همبسته هاي خانواده به عنوان پيش بيني کننده مشکلات رفتاري تمرکز نموده است ، اين تحقيقات نشان مي دهد که فرزندپروري يکي از مهم ترين عوامل در تحول اين مشکلات است(۲۹). هر خانواده شيوه خاصي را در تربيت فردي و اجتماعي فرزندان خويش بکار مي گيرد ، اين شيوه که شيوه فرندپروري ناميده مي شود متأثر از عوامل مختلف فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي وغيره است ، شيوه فرزندپروري به عنوان مجموعه اي از رفتارها است که تعاملات والد – کودک را در طول دامنه گسترده اي از موقعيت ها توصيف مي کند(۲۵). بررسي ها نشان داده اند که کيفيت فرزندپروري تأثير زيادي بر تکامل طبيعي کودک دارد(۲۷). به عبارت ديگر سبکهاي فرزندپروري مي تواند پيش بيني کننده رشد رواني – اجتماعي ، عملکرد تحصيلي ، رفاه ، سلامت و مشکلات رفتاري فرزندان در آينده باشد(۳۰). بنابراين سبکهاي تربيتي متفاوت پيامدهاي مختلفي را براي فرزندان دارند ، متخصصان متوجه شدند که شيوه هاي فرزند پروري بر ساختار ذهني و عقلي کودک ، پيشرفت تحصيلي و بسياري از جنبه هاي روان شناختي از جمله سازگاري اجتماعي ، مشکلات رفتاري مانند پرخاشگري ، روي آوردن به مواد مخدر و الکل وهمينطور خود ارزشي مثبت و احساس خود اعتمادي واحساس موفقيت در کارها تأثير فراواني دارند(۲۵). تحقيقات معاصر در شيوه هاي فرزندپروري از مطالعات خانم بامريند۱۶ روي کودکان و خانواده هاي آنان نشأت گرفته است(۲۵). بامريند سه سبک فرزندپروري مستبدانه۱۷ ، مقتدرانه۱۸ و سهل گيرانه۱۹ را با در نظر گرفتن کنترل والديني ارائه کرده است(۳۱). پژوهشهاي انجام شده بر روي اين سه سبک نشان داده است که هرکدام از اين سبکها مي تواند پيامدهاي مثبت و منفي را در کودکان افزايش يا کاهش دهد(۳۲). بطوريکه سبک مستبدانه با تقاضاي بالاي والدين و پاسخ دهي کم آنها مشخص مي شود ، والدين مستبد انتظارات بالايي از فرزندان خود دارند ودر تعامل با فرزندان عواطف اندکي نشان مي دهند، کاهش عزت نفس ، استقلال ، خلاقيت و تأخير در رشد اخلاقي از ويژگيهاي فرزندان خانواده هاي مستبد است(۳۳). همچنين اين سبک با پيامدهاي منفي مانند مشکلات رفتاري دروني سازي۲۰ و بروني سازي۲۱ و سطوح پايين کنش وري هيجاني ارتباط دارد(۳۲).
ونزيلو۲۲ و همکاران در پژوهش خود نشان دادند که بين سبک فرزندپروري مستبدانه و مشکلات بروني سازي پسران رابطه وجود دارد ، همچنين پژوهشي که توسط گيمپبل وهالند۲۳ بر روي کودکان دبستاني انجام گرفت به اين نتيجه دست يافت که اکثريت کودکان داراي مشکلات رفتاري ، مادراني داشتند که پرخاشگري و افسردگي بالايي داشتند و حمايتهاي اجتماعي کمتري دريافت مي کردند و در مورد کودکان خود از سبک هاي طرد و تنبيه استفاده مي کردند(۲۳). اما سبک فرزندپروري مقتدرانه با ترکيبي از مهارگري وحمايت بالاي عاطفي، سطوح مناسبي از استقلال و ارتباط دوسويه ميان کودک و والد مشخص مي گردد(۳۴). به عبارتي والدين مقتدر درخواستهاي معقولي از فرزندان خود دارند واين درخواست ها را باتعيين محدوديت ها واصرار بر اينکه بايد از آنها تبعيت کنند به اجرا مي گذارند و در عين حال صميميت و محبت نشان مي دهند(۳۵). اين سبک با پيامدهاي تحولي مثبت همچون پيشرفت تحصيلي بالاتر ، اتکا بخود بيشتر ، انحراف رفتاري کمتر و روايط بهتر با همسالان مرتبط است(۳۳). همچنين مشخص شده که سبک مقتدرانه قوياً با پيامدهاي مثبت در موفقيت تحصيلي ، سازگاري اجتماعي ، روابط با همسالان وبهداشت رواني در سالهاي آتي مرتبط است(۳۱).
سبک سهل گيرانه با تقاضاي کم والدين وپاسخ دهي بالاي آنها مشخص مي شود ، والدين سهل گير توجه بيش از حد به فرزندان نشان مي دهندو از آنان انتظارات کمي دارند(۳۳). به گونه اي که اعمال قدرت والدين بر روي کودک با شکست مواجه مي شود(۳۴). در اين سبک والدين مهرورز و پذيرا بوده و از هرگونه اعمال کنترل بر روي فرزندان خودداري مي کنند(۳۵). کودکان والديني که از روش سهل گيرانه استفاده مي کنند مشکلات رفتاري بيشتر و عملکرد تحصيلي پايين تري دارند، ولي مهارتهاي اجتماعي و اعتماد به نفس آنها بالاتر است و افسردگي در ميان آنان بيشتر است(۳۳). همچنين اين شيوه تربيتي با پرخاشگري ، رفتار ضد اجتماعي ، موفقيت ضعيف تحصيلي و مشکلات رفتاري آشکار در کودکان همراه است(۳۱). بررسي هاي انجام گرفته در اين زمينه نيز اين مسئله را مورد تأييد قرار مي دهند. پژوهشي که سيد موسوي وهمکاران با موضوع بررسي رابطه ميان سبکهاي فرزند پروري و اختلال بروني سازي در کودکان ۷ تا ۹ سال انجام دادند نشان داد که سبک فرزندپروري مقتدرانه با کاهش نشانه هاي بروني سازي(پرخاشگري و رفتارهاي قانون شکني) و سبک فرزندپروري سهل گيرانه با افزايش اين اختلال همراه است(۳۶). همينطور پژوهشي که قنبري وهمکاران در ارتباط با سبکهاي فرزندپروري و نشانگان دروني سازي در کودکان مقطع ابتدايي انجام دادند نشان داد که سبک مقتدرانه با نمره کل نشانه هاي دروني سازي رابطه منفي معني داري داشت و سبک مستبدانه، هم با نمره کل نشانه هاي دروني سازي و هم با نشانگان اضطراب/افسردگي ، افسردگي/گوشه گيري وشکايات جسماني رابطه مثبت معني داري را نشان داد(۳۴). همچنين زهراکار در پژوهش خود بر روي دانش آموزان دبيرستاني نشان داد که بين شيوه فرزندپروري مقتدرانه با مؤلفه هاي سلامت رواني(علائم جسماني ، اضطراب ، اختلال خواب و اختلال کارکرد اجتماعي افسردگي) ضريب همبستگي منفي وجود داشت، به عبارتي هرچه ميزان استفاده والدين از اين شيوه بيشتر باشد کليه مؤلفه هاي مذکور در فرزندان کاهش مي يابد وهرچه مستبد بودن يا سهل گير بودن والدين بيشتر باشد اين علائم در فرزندان افزايش مي يابد(۳۷).
بنابراين توجه به آسيب شناسي دوران کودکي و سلامت رواني آنها در تمام فرهنگ ها و جوامع بشري بسيار با اهميت است، زيرا بسياري از مشکلات کودکي پيامد هاي بعدي براي کودک وجامعه دارد و اغلب اختلالات بزرگسالي ريشه در شرايط وتجربه هاي کودکي دارد به همين دليل شناخت بهتر مشکلات رفتاري در دوران کودکي ميتواند مبنايي براي طراحي موثرتر برنامه هاي درماني و پيشگيري از مشکلات رفتاري را در آينده فراهم آورد(۴).
آنچه مسلم است اعتقادات ، نگرش ها ،فعاليتها و اقدامات والدين در قالب الگوهاي خانوادگي با سبک هاي فرزندپروري والدين نمود پيدا مي کند . روش هاي تربيتي در سرزمين ما متأثر از اطلاعات متنوع و متغيري است که بر گرفته از فرهنگ ديني ، روشهاي سنتي و فرهنگ غربي است ، بطوريکه بسياري از خانواده ها دچار رواج فرزندسالاري و سهل گيري در تربيت کودکان شده اند . از سوي ديگر فرهنگ سنتي و ديني در مهار کنترل رفتارکودکان ريشه در احساسات و تبليغات جامعه دارد و خانواده ها از تأثيرات ناخودآگاه آن هيچگاه مبري نيستند و در بسياري موارد در جهت سلطه جويي و تسلط و مراقبت شديد متمايل مي شوند و در موارد ديگر با توجه به اطلاعات علمي موجود درباره تأثيرات متفاوتي که شيوه هاي فرزندپروري گوناگون مي توانند بر روي کودکان بگذارند به گونه اي سعي دارند رفتاري آزادمنشانه و منطقي برگزينند و يا خود را متصف به آن نشان دهند. از اينرو هر سه شيوه فرزندپروري در غالب خانواده ها ديده مي شود اما تفاوت خانواده ها در ميزان استفاده از هريک از اين روشهاست . از طرف ديگر مطابق برخي پژوهش ها که رابطه فرزندپروري با پيامدهاي آن بر کودکان گروههاي مختلف قومي مورد بررسي قرار داده ند نشان مي دهد تأثير هر کدام از سبکها با توجه به نوع فرهنگ حاکم بر جامعه مي تواند متفاوت باشد به طور مثال مطالعه اي که در مصر توسط دويري ومنشار انجام گرفت نشان داد که معني و مفهوم فرزندپروري مستبدانه در فرهنگ يک جامعه سنتي با يک جامعه فردگرا وآزاد متفاوت است و تأثير فرزندپروري مستبدانه در يک جامعه سنتي ممکن است نسبت به يک جامعه آزاد آنقدر مضر ومخرب نباشد(۶۹). ويا تحقيقي که يوسفي در شيراز با موضوع ارتباط سبکهاي فرزندپروري با مهارتهاي اجتماعي دانش آموزان انجام داد نشان دادکه فرزندان خانواده هايي که از سبک مقتدرانه استفاده کردند از مهارتهاي اجتماعي کمتري برخوردار بودند که اين يافته با يافته هاي حاصل از پژوهش هاي غربي که در آنها از ارتباط مثبت ميان والدين قاطع و مهارتهاي اجتماعي صحبت شده است در تعارض بود(۸۹). بنابراين نوع سبک تربيتي غالب والدين و پيامدهاي آن بر فرزندان تحت تأثير عواملي از جمله فرهنگي ، اجتماعي، سياسي ، اقتصادي، و….. مي باشد. بعبارتي بسياري از اين عوامل از شرايط محيط جامعه و فرهنگ غالب آن ناشي مي شود که نقش بسيار مهمي در تکوين شخصيت، تثبيت خصوصيات اخلاقي و يا بروز مشکلات رفتاري کودکان دارد. مع الوصف با توجه به شرايط فرهنگي ، قومي ،اقليمي، اقتصادي و اجتماعي استان گيلان و با نظر به نقش متفاوت هرکدام از سبکهاي تربيتي درجوامع مختلف در بروز رفتارهاي بهنجار و نابهنجار در دوران کودکي بويژه دوران حساس دبستان که روند اجتماعي شدن کودکان در آن تسريع مي يابد واز طرفيمحققان دريافته اند که مشکلات رفتاري معمولاً نخستين بار در سالهاي آغازين دوره ابتدايي مشاهده مي شود و بين سنين ۸ تا ۱۵ سالگي به اوج خود مي رسد(۱۹). به همين دليل پژوهشگر برآن شد تا تحقيقي تحت عنوان تعيين سبکهاي فرزندپروري والدين وارتباط آن با مشکلات رفتاري کودکان در مدارس ابتدايي در شهر رشت، طراحي و اجرا نمايد تا بتواند ضمن شناسايي شيوه هاي تربيتي والدين در خانواده هاي شهر رشت و همينطور ميزان شيوع مشکلات رفتاري در بين دانش آموزان مقطع ابتدايي با توجه به مشخصه هاي دموگرافيک آنان به نتايج معتبري دست يابد. از طرفي يکي از حوزه هاي فعاليت پرستاران در قالب پرستار مدرسه تعريف شده است و در بسياري از کشورهاي جهان کارکنان پرستاري زيادي در اين حوزه مشغول به ارائه خدمات پرستاري هستند ولي متأسفانه در کشور ما علي رغم توان بالاي نيروهاي پرستاري در ارائه خدمات بهداشتي ومشاوره اي در مراکز آموزشي ، اقبال جدي به اين امر صورت نگرفته است ، در صورتيکه توجه به مشکلات جسمي و رواني دانش آموزان که قشر عظيمي از جمعيت کشورمان را تشکيل مي دهند وتلاش در جهت شناسايي ، پيشگيري و همينطور درمان اين مشکلات که با ارجاع به مراکز تخصصي امکان پذير است ، مي تواند تضمين کننده سلامت جسمي و رواني آنان و در نهايت کل جامعه باشد. لذا پرستار مدرسه با ارتباط نزديکي که با دانش آموزان و اولياء آنان دارند ضمن شناسايي مشکلات جسمي و رفتاري آنان مي توانند با مشاوره و آموزش هاي مناسب به والدين و معلمان ،نقش مهمي در ارتقاء سطح سلامت جسمي ورفتاري دانش آموزان ايفا نمايند. اميد است نتايج حاصل از اين پژوهش بيش از پيش ضرورت نقش پرستار مدرسه را در مراقبت ، آموزش وپيشگيري از مشکلات جسمي ورواني کودکان ونوجوانان که اميد فرداي اين جامعه هستند براي مسئولان ذيربط پررنگ تر نمايد.
اهداف پژوهش
هدف کلي:تعيين سبکهاي فرزندپروري و ارتباط آن بامشکلات رفتاري کودکان درمدارس ابتدايي شهر رشت در سال تحصيلي ۹۱-۹۰
اهداف ويژه
۱:تعيين فراواني سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه،مستبدانه،سهل گيرانه)والدين کودکان درمدارس ابتدايي شهر رشت در سال تحصيلي ۹۱-۹۰٫
۲: تعيين فراواني مشکلات رفتاري کودکان (دروني سازي و بروني سازي شده) درمدارس ابتدايي شهر رشت در سال تحصيلي ۹۱-۹۰٫
۳: تعيين ارتباط سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه،مستبدانه،سهل گيرانه) بامشکلات رفتاري کودکان( دروني سازي و بروني سازي شده)درمدارس ابتدايي شهررشت در سال تحصيلي ۹۱-۹۰
۴: تعيين ارتباط سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه،مستبدانه،سهل گيرانه) بامشکلات رفتاري کودکان(دروني سازي و بروني سازي شده) درمدارس ابتدايي شهررشت برحسب برخي مشخصات دموگرافيک.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فرضيه پژوهش:
بين سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه ، مستبدانه ،سهل گيرانه) ومشکلات رفتاري(دروني سازي وبروني سازي) کودکان سن مدرسه ارتباط وجود دارد.
سوالات پژوهش:
۱٫ فراواني سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه،مستبدانه،سهل گيرانه)والدين کودکاندرمدارس ابتدايي شهررشت چگونه است؟
۲٫ فراواني مشکلات رفتاري کودکان ( دروني سازي و بروني سازي) در مدارس ابتدايي شهر رشت چگونه است ؟
۳: ارتباط سبکهاي فرزندپروري(مقتدرانه،مستبدانه،سهل گيرانه)بامشکلات رفتاري(دروني سازي و بروني سازي)کودکان درمدارس ابتدايي شهررشت چگونه است؟
۴: ارتباط سبکهاي فرزندپروري بامشکلات رفتاري(دروني سازي و بروني سازي) کودکاندرمدارس ابتدايي شهررشت برحسب برخي مشخصات دموگرافيک چگونه است؟
تعريف واژه هاي کليدي:
واژه هاي کليدي که دراين پژوهش تعريف مي شودشامل: مشکلات رفتاري-کودک سن مدرسه و سبکهاي فرزندپروري مي باشد.
مشکلات رفتاري(تعريف نظري)
رفتاري را انحرافي يا هيجاني مي دانند که ضمن نا متناسب بودن با سن فرد ، شديد ، مزمن و مداوم باشد بطوريکه اولاً تأثير منفي بر فرآيند رشد و انطباق مناسب کودک با محيط داشته باشد ثانياً مزاحمت براي زندگي ديگران و استفاده آنان از شرايط را بوجود آورد(۸). در الگوي جديد طبقه بندي مشکلات دوران کودکي دو طبقه کلي مشکلات دروني سازي شده و مشکلات بروني سازي شده مشخص شده است. مشکلات دروني سازي شده به حالت هايي اطلاق مي شود که مهمترين ويژگي آنها اختلال خلقي يا هيجاني است که با دنياي دروني فرد سروکار دارند از قبيل اضطراب/افسردگي ، گوشه گيري/افسردگي و شکايات جسماني و مشکلات بروني سازي در بردارنده رفتارهايي است که اغلب تصور مي شود به سوي ديگران جهت دارند و در برقراري ارتباط با ديگران ظهور پيدا مي کند مانند: رفتارهاي قانون شکني و رفتارهاي پرخاشگرانه(۸و۹ ).
مشکلات رفتاري(تعريف عملي)
منظورازمشکلات رفتاري دراين پژوهش سنجش مشکلات رفتاري درکودکان است که براساس فرم گزارش معلم از فرم هاي سن مدرسه نظام سنجش مبتني بر تجربه آخن باخ۲۴ مي باشد و يک پرسشنامه استاندارد, براي اندازه گيري مشکلات هيجاني- رفتاري کودکان مي باشد.اين ابزار شامل خرده مقياس هايي شامل: اضطراب/افسردگي ،گوشه گيري/افسردگي ،شکايات جسماني ،رفتار قانون شکني و رفتار پرخاشگرانه است که سه مورد نخست تشکيل دهنده مشکلات دروني سازي و دو مورد آخر تشکيل دهنده مشکلات بروني سازي را مي دهند.
کودک سن مدرسه(تعريف نظري)
به کودکان سن ۶تا۱۲سالگي کودکان سن مدرسه اطلاق مي شود(۳۷).
کودک سن مدرسه(تعريف عملي)
منظور از کودکان سن مدرسه در اين پژوهش کليه کودکان ۶ تا۲۱ساله اي است که در مقطع اول تا پنجم دبستان در مدارس ابتدايي دولتي و غير دولتي در نواحي يک و دو شهر رشت مشغول به تحصيل مي باشند.
سبک فرزندپروري(تعريف نظري)
سبکهاي فرزندپروري روش هايي هستند که والدين در برخورد با فرزندان خود اعمال مي کنند و در شکل گيري و رشد آنان در دوران کودکي و خصائص شخصيتي و رفتاري آنها تأثير فراوان و عميقي دارد(۲۸).ازديدگاه بامريند فرزندپروري به سه شيوه تقسيم شده است که برتقاضاها وپاسخ دهي والدين مبتني است وعبارتنداز۱-سبک مقتدرانه ۲-سبک سهل گيرانه و ۳-سبک مستبدانه(۳۹).
سبکهاي فرزندپروري(تعريف عملي)
منظورازسبکهاي فرزندپروري دراين پژوهش سنجش شيوه هاي تربيتي والدين است که براساس پرسشنامه شيوه هايفرزندپروري “بامريند”بدست مي آيد.اين ابزار يک پرسشنامه استاندارد است و براساس نظريه بامريندازالگوهاي رفتاري سهل گير،مستبد ومقتدر اقتباس شده که جهت بررسي شيوه هاي فرزندپروري ساخته شده است.(اين پرسشنامه شامل۳۰عبارت است که۱۰عبارت آن به شيوه سهل گيرانه،۱۰عبارت به شيوه مستبدانه و۱۰عبارت به شيوه مقتدرانه والدين درامرپرورش فرزند مربوط مي شود.عبارات اين پرسشنامه برحسب يک مقياس ۵درجه اي (کاملاًمخالفم، مخالفم، تقريباًمخالفم،موافقم وکاملاًموافقم) مي باشد کهبه ترتيب ازصفرتا ۴نمره گذاري مي شود. از جمع نمرات مربوط به هرشيوه سه نمره مجزا بدست مي آيد. شيوه اي که بيشترين نمره را به خود اختصاص دهد به مثابه شيوه فرزندپروري آن والدين در نظر گرفته مي شود.
پيش فرض هاي پژوهش
۱) کودکان به عنوان يکي از گروههاي سني آسيب پذير در معرض انواع مشکلات روانشناختي قرار دارند(۲)

۲) اغلب مشکلات و ناسازگاريهاي رفتاري پس از دوران کودکي ناشي از کمبود توجه به دوران حساس کودکي و عدم هدايت صحيح روند رشد وتکامل است(۳).
۳) مشکلات رفتاري وهيجاني که بيشترين اشکال آسيب شناسي رواني کودک راتشکيل مي دهنددرجريان رشد وتکامل برخي ازکودکان و دربرهه اي اززمان ايجادمي شود(۴).
۴) مشکلات رفتاري دروني سازي شده تأثير منفي بر روي عزت نفس ، عملکرد تحصيلي ، سلامت جسماني ، کارايي اجتماعي کودک در آينده دارد(۳۴).
۵) مشکلات رفتاري بروني سازي شده آسيب هاي فرارواني را در روابط کودک-والد پديد مي آورد و همچنين خطر نتايج ضعيف در زندگي آتي کودک را افزايش مي دهند(۳۶).
۶) کيفيت فرزندپروري تأثير زيادي بر تکامل طبيعي کودک دارد(۲۷).
۷) هرکدام از سبکهاي فزندپروري مي تواند مشکلات رفتاري را در کودکان افزايش يا کاهش دهد(۳۲).
۸) سبک مستبدانه با پيامدهاي منفي مانند مشکلات رفتاري دروني سازي و بروني سازي و سطوح پايين کنش وري هيجاني ارتباط دارد(۳۲).
۹) سبک مقتدرانه با پيامدهاي تحولي مثبت همچون پيشرفت تحصيلي بالاتر ، اتکا بخود بيشتر ، انحراف رفتاري کمتر و روايط بهتر با همسالان مرتبط است(۳۴).
۱۰) سبک سهل گيرانه با پرخاشگري ، رفتار ضد اجتماعي ، موفقيت ضعيف تحصيلي و مشکلات رفتاري آشکار در کودکان همراه است(۳۱).
محدوديت پژوهش:
-وضعيت روحي و روانيوالدين و معلمان در هنگام تکميل پرسشنامه ها ممکن است بر نحوهي پاسخگويي به سؤالات پرسشنامه تأثير بگذارد که خارج از اختيار پژوهشگر است.
چهارچوب پژوهش:
چهارچوب اين پژوهش پنداشتي است و مفاهيم اصلي آن شامل: رفتار و خانواده مي باشد. بنابراين رفتار ، جنبه هاي مختلف آن ، برخي از مهمترين نظريه هاي مطرح در مورد علل مشکلات رفتاري و عوامل موثر در بروز آن شرح داده مي شود ، سپس به ارتباط و نقش خانواده با مشکلات رفتاري کودکان و همينطور به بررسي شيوه هاي تربيتي والدين و انواع سبکهاي فرزندپروري و تأثير هر کدام از آنها در بروز رفتارهاي مثبت ومنفي در کودکان پرداخته مي شود.
رفتار عبارت است از جميع فعاليتهايي که از موجود زنده سر مي زند نه آنهايي که بر او وارد مي شود. از ديدگاه روانشناسي رفتار عبارت از خصوصيات قابل مشاهده و فعاليتهاي کلي يک موجود زنده کامل است. از يک ديدگاه رفتارها به دو دسته بهنجار و نابهنجار تقسيم مي شوند. بهنجار عبارت از يک رفتار مطلوب اجتماعي است که عموميت يافته و الگو شده است ، همچنين يک پاسخ آموخته شده است که توسط اعضاء يک گروه ، بطور عمومي مورد استفاده قرار گيرد(۴۰). اکثر صاحبنظران اتفاق نظر دارند که مشخصات زير بيانگر بهزيستي هيجاني و يا بهنجاري است.۱) ادراک مناسب از فعاليت : افراد بهنجار در ارزيابي واکنش ها و قابليت ها و آنچه را که در جهان اطراف خويش مي گذرد تا حدودي واقع بين هستند.۲) توانايي کنترل داوطلبانه بر رفتار: افراد بهنجار در مورد توانايي کنترل رفتار خود تا حدودي احساس اطمينان مي کنند ، آنها گاهي ممکن است بطور انگيزشي عمل کنند ،امّا قادرند در صورت لزوم فشارهاي جنسي و پرخاشگري، خود را کنترل کنند.۳) عزت نفس وپذيرش : مردم با سازگاري مناسب قدر ارزش هاي خود را دانسته و از طرف اطرافيان احساس پذيرش مي نمايند.۴) توانايي ايجاد روابط صميمي وگرم: افراد بهنجار قادرند روابط نزديک و رضايت بخش با ديگران برقرار نمايند.۵) بهره وري : افراد با سازگاري مناسب قادرند ميان توانايي هاي خود وتوليد و فعاليت پيوند بزنند(۴۱). اما رفتاري را نابهنجار يا هيجاني تلقي مي کنند که ضمن نامتناسب بودن با سن فرد ، شديد ، مزمن و مداوم باشد(۶). بر همين اساس مشکلات رفتاري گروهي از اعمال و رفتارهاي نابهنجار يا ناسازگارانه هستند که بطور مکرر وغيرطبيعي از فرد سر مي زند و مانع سازگاري فرد با اطرافيان او مي شود(۴۱). در واقع مشکلات رفتاري به شرايطي اطلاق مي شود که در آن پاسخهاي هيجاني رفتاري کودک با هنجارهاي فرهنگي ، سني و قومي تفاوت داشته باشد ،بطوريکه بر عملکرد تحصيلي فرد ، مراقبت از خود ، روابط اجتماعي ، سازگاري فردي ، رفتار در کلاس و سازگاري در محيط کار نيز تأثير منفي بگذارد(۵). اين اصطلاح به معني حالتي است که در طول مدتي دراز و با درجه اي شديد و بصورت بسيار منفي در کارهاي تحصيلي کودک تأثير گذاشته و داراي يک يا چند خصوصيت زير است:

دسته بندی : 22

پاسخ دهید