۳-۲ اراده نيک …………………………………………………………………… ۵۶
۴-۲ خود مختاري اراده ………………………………………………………….. ۵۷
۵-۲ قانون اخلاقي ……………………………………………………………….. ۶۰

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۶-۲ امر مطلق ……………………………………………………………………….. ۶۲
۱-۶-۲ صورت بندي هاي امرمطلق ………………………………………… ۶۴
۱-۱-۶- ۲ صورت نخست ………………………………………………… ۶۴
۲-۱-۶-۲ صورت دوم ……………………………………………………. ۶۵
۳-۲-۶-۲ صورت سوم ………………………………………………. ۶۷
۳- بر ساخت گرائي درفلسفه اخلاقي کانت …………………………………………… ۶۸
۱-۳ صدق ومنشأ هنجار مندي ……………………………………………………… ۷۳
فصل سوم : بر ساخت گرائي کانتي
مقدمه …………………………………………………………………………………… ۸۰
۱- نسبت بر ساخت گرايي باديگر تئوريهاي اخلاقي…………………………………. ۸۱
۲- روايتهاي بر ساخت گرائي……………………………………………………………… ۸۲
۱ -۲- روايتهاي ساده برساخت گرائي………………………………………………. ۸۲
۲-۲- روايتهاي پيچيده برساخت گرائي …………………………………………… ۸۲
۳- بر ساخت گرائي کانتي جان رالز …………………………………………………….. ۸۶
۱-۳ – وضعيت اوليه ياروال تصميم يا روال برساختن ……………………….. ۹۰
۴- روال تصميم برساخت گرايانه ……………………………………………………… ۹۲
۱-۴ مشخصه هاي روال تعميم کانتي ………………………………………………. ۹۳
۲-۴ روال تعميم ومفهوم کانتي شخص………………………………………….. ۹۵
۵- توجيه و عينيت و صدق در برساخت گرايي کانتي ………………………….. ۱۰۲
نتيجه گيري ……………………………………………………………………………….. ۱۰۹
فهرست منابع و مأخذ …………………………………………………………………….. ۱۱۵
مقدمه
فرا اخلاق۱ شاخه اي ازفلسفه اخلاق۲ است که به لحاظ وجود شناسي۳ به اين بحث مي پردازد که آيا حقايق و اوصاف اخلاقي۴ در عالم پيرامون به نحوي از انحاء وجود دارند و يا اينکه در حوزه اخلاق ما از جانب خود چيزي را انشاء مي کنيم که واقعيتي وراي خود ندارد.
اين اختلافي است ميان شناخت گرايان۵ و ناشناخت گرايان۶ در حوزه اخلاق که که از زمان جورج اوارد مور۷ فيلسوف اخلاق تحليلي انگليسي باعث ظهور انبوهي از نوشته هاي فلسفي شده است که هر کدام عليه ديگري به استدلال پرداخته اند.
ناشناخت گرايان عالم پيرامون را تهي از ارزشها۸ مي دانند و تصريح دارند هيچ واقعيت اخلاقي در عالم پيرامون وجود ندارد. نظرهاي اخلاقي ما از جنس باور۹ نيستند بلکه به عالم انساني و ذهن او تعلق دارند و چون نسبتي با عالم خارج ندارند از صدق وکذب آنها نمي توان سخن گفت.
اما شناخت گرايان واقع گرا در اخلاق معتقدند واقعيتهاي اخلاقي به نحوي از انحاء در عالم پيرامون وجود دارند و احکام اخلاقي از جنس باورند در نتيجه مي توانند صادق ياکاذب باشند.
به عبارت ديگر دعاوي اخلاقي را ميتوان در قالب گزاره ها صورت بندي کرد و در نتيجه
معرفت بخش هستند وچون شان معرفتي دارند پس صدق و کذب پذيرند. مفاهيم اخلاقي۲ نسبتي با عالم خارج دارند و مي توان داوري۲ اخلاقي و معرفتي درباره آنها کرد.
درخلال اين بحث ها ظاهراً غلبه با اردوگاه واقع گرايان اخلاقي بود تا اينکه جي.ال.مکي۳ با ارائه نظريه خطا۴ کفه بحث ها را به سود ناشناخت گرايان سنگين کرد. بنابر نظريه خطا گزاره هاي اخلاقي مرتبا و بطور يکسان کاذب اند و اتصاف کيفيات اخلاقي به اعمال و اشياء و حوادث نادرست است. ارزش‌هاي اخلاقي مستقل از خواسته‌ها و نگرشهاي۵ بشري وجود ندارد و خصوصيات اخلاقي ناظر به يک ويژگي و خصيصه موجود در افعال نيست. مکي مي گويد درهر صورت ذهن ما در حوزه ارزشها خطا مي کند پس نمي توانيم معرفت اخلاقي داشته باشيم.
نظريه خطاي مکي چالش جدي براي واقع گرايان۶ اخلاقي به وجود آورد. زماني که طبيعت گرايان۷ سعي داشتند که با نشان دادن اينکه خصوصيات اخلاقي مي تواند طبيعي باشد از نظريه خطاي مکي فرار کنند عده ديگري با ارائه نظريه اي جديد به نام بر ساخت گرائي۸ اخلاقي سعي کردند نشان دهند که خصوصيات اخلاقي وابسته اند به آنچه که ما با آن توافق داريم. براي نخستين بار جان راولز۹ فيلسوف امريکايي اصطلاح برساخت گرايي را در نظريات اخلاقي بکار برد.معني اصلي آن اين است که نظام الزامات اخلاقي را با استفاده از روالي غيرجدلي۱۰ مي توان ساخت بطوري که تهي از الزامات عجيب مابعدالطبيعي۱۱ و درستي آن دستکم معقول باشد.
وي در درس گفتارهاي خود در دانشگاه اولين تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاقِ ايمانوئل کانت۱۲ فيلسوف برجسته آلماني به دست داد و سپس نظريه اخلاقي خود را برساخت گرايي کانتي خواند.
کانت در نقد عقل محض۳ ونقد عقل عملي۲ نمي خواهد قوانين حاکم بر ذهن را توضيح دهد و معتقد است کسي که اين کار را مي کند کار فلسفي نمي کند. جنس بحثهاي فلسفي در نزد کانت استعلائي۳ است و از جائي آغاز ميشود که سوژه تجربي در ذيل سوژه متافيزيکي۴ قرار بگيرد.
عقل نظري و عقل عملي تفاوت ماهوي با يکديگر ندارند . وقتي عقل به شناسايي اقدام ميکند عقل نظري است ولي زمانيکه مي آفريند و بر مي سازد عقل عملي است. اخلاق در کانت برساخته و بر گرفته شده از عقل عملي است و ارزشها ي اخلاقي در عالم خارج وجود ندارند. به معناي کانتي کلمه اخلاق کاشف از ساحت نومن۵ است و سوژه متافيزيکي به اين ساحت تعلق دارد.در نتيجه ترکيبي و پيشيني بودن گزاره هاي اخلاقي از لوازم اخلاق کانتي است. يعني احکام اخلاقي متصف به دو وصف کليت۶ و ضرورت۷ هستند که هيچکدام درعالم خارج وجود ندارند . بنابراين گزاره هاي اخلاقي نمي توانند شان کاشفيت از عالم پديداري داشته باشند.
حال کانت ميگويد چيزي که اساس امر اخلاقي است و خير بالذاتي که بايد دنبال آن باشيم اراده ي خير۸ يا نيک است و اراد ه نيک به صورت عمل کردن براي اداي تکليف و وظيفه۹ ظاهر ميشود ومعني آن احترام به قانون اخلاقي۱۰ است. کانت معتقد است قانون اخلاقي بر ساخته ي خود عقل است بدون آن که عناصر تجربي درآن دخيل باشد و چون قانون اخلاقي ازعقل صادر ميشود بايد به صورت فرمان و امر درآيد و امر هم الزام آوراست. اخلاق در کانت از رهگذر متعين ساختن اراده در قالب امر مطلق۱۱ شکل ميگيرد. اراده متعين و اصول اخلاقي برآمده ازآن ، که به نام امر مطلق و امر نا مشروط ازآنها ياد مي کند، کاشف نومن هستند نومني که نسبتي با عالم واقع ندارد. براسا س تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاق کانت اساس برساخت گرايي روال امر مطلق است و مشهورترين روايت روال برساختن در کانت يعني روال امرمطلق صورتبندي قانون کلي است. اين قانون به کنشگران امر مي کند نه تنها مطابق آن ماکسيمي۴ عمل کنند که از طريق آن بتوانند درهمان زمان اراده کنند که آن قانون کلي باشد.
امرمطلق قانون اراده آزاد۲ است و صرفاً از طبيعت اراده ناشي مي شود و کانت اخلاق را بر پايه اراده عقلاني هر فرد استوار مي‌كند و اراده عقلاني، خودش قوانيني را كه از آنها اطاعت مي‌كند وضع مي کند . روال امر مطلق اصول عقل عملي يعني عقلاني۳ و معقول۴ بودن را نشان ميدهد.
جان راولز نظريه خود را بر ساخت گرايي کانتي مي نامد که بدست اشخاص فرضي در پس پرده جهل۵ ساخته مي شود. در بر ساخت گرائي کانتي ، رالز شهود گرايي عقلاني و نيز ديگر اشکال واقع گرائي اخلاقي را رد مي کند و نظريه اش را به عنوان “بر ساخت گرايانه” تعريف ميکند. در بر ساخت گرائي کانتي نشان داده مي شود اصول اخلاقي عدالت که معقولند، اصول عقل عملي اند .
به عقيده شهود گرايان اصول اخلاقي صادق ياکاذب اند به دليل وجود نظامي از ارزشها که باشهود عقلاني شناخته ميشوند اما رالز تأکيد مي کند که بر داشت کانت از خود مختاري۶ وجود چنين نظامي از ارزشها رادر عالم پيرامون رد مي کند. بر اساس تفسير رالز محتواي قانون اخلاقي توسط اين روال بر ساخته مي شود ، نه اينکه کشف مي شود.
براساس برساخت گرايي کانتي محتواى اصول عدالت۷ نتيجه توافق و قرادادى است كه ميان افرادى خاص در وضعيت ويژه‏اى بدست مي آيد که وضعيت اوليه۸ ‏نام دارد. بر ساخت گرائي کانتي يک روال تصميم۹ را بکار مي برد که توسط انصاف۱۰ تعريف شده است و در آن اصول عدالت بر ساخته مي شود. يعني روال برساختن اصول عدالت را معين مي کند و از رهگذر اين روال محتوي اين آموزه بر ساخته مي شود.
برساخت گرايي اخلاقي بر اين باور است که گفتمان اخلاقي ما شناختي است و برخي گزاره هاي اخلاقي صادق اند. گزاره هاي اخلاقي به واسطه ي نگرشهاي ارزشمدارانه۵ صادق يا کاذب اند.
برساخت گرايان اخلاقي ديدگاهشان را ديدگاهي فرا اخلاقي درباره ي طبيعت صدق و حقايق و خصوصيات اخلاقي ميدانند.آنان صدقها وحقايق اخلاقي را برساختهاي بشري ميدانند نه چيزهاي قابل کشف در عالم پيرامون. برساخت گرائي به لحاظ معنا شناختي۲ جملات اخلاقي را بيان کننده امرواقع مي دانند بنا بر اين به نظر مي آيد واقعاً صادق يا کاذب هستند. و به لحاظ وجود شناختي حقايق اخلاقي وجود دارند البته وجود آنها وابسته به نگرشها و توافقات و قرار دادهاي بشري و نظاير آن مي باشد.
به عبارت ديگر اين مفهوم بر ساخت گرايانه دومعني شناخت شناسي۳ و متافيزيکي دارد: ۱- قبل از استفاده ازروال نه تنها نمي توانيم هيچ حقيقت اخلاقي را بشناسيم ۲- بلکه هيچ حقيقت اخلاقي وجود ندارد تا شناخته شود. اما حقايق اخلاقي وجود دارند که به برداشتها وفعاليتهاي بر سازنده ي ما بستگي دارند. پس بر ساخت گرائي نظريه اي شناخت گرايانه است يعني حقايق اخلاقي وجود دارند که صادق يا کاذب اند اما ناواقع گرايانه است چون تصريح دارد حقايق اخلاقي به ما و فعاليتهاي ما بستگي دارد.
آنچه که بين تمامي نظريات بر ساخت گرايانه مشترک مي باشد اين عقيده است که واقعيت اخلاقي توسط نگرشها يا اعمال ياديدگاههاي اشخاص احتمالاً تحت شرايط آرماني تشکيل شده است. بطور خلاصه، واقعيت اخلاقي از اوضاع يا فعاليتها تشکيل شده است که ازنقطه نظر مرجح پذيرفته شده است وفقدان اين نقطه نظر به معناي نبود واقعيت اخلاقي است.
بنابراين برساخت گرايي اخلاقي بر اين باور است که ۱- گفتمان اخلاقي ما شناختي است. ۲ – برخي گزاره هاي اخلاقي صادق اند. ۳ – گزاره هاي اخلاقي به واسطه ي نگرشهاي ارزش مدارانه صادق يا کاذب اند.
برساخت گرايي ظاهراً در تقابل با واقع گرايي قرار مي گيرد و تنها با روايتهاي واقع گرائي اخلاقي توافقي نسبي و محدود دارد. بر ساخت گرايان، مانند واقع گرايان ، جملات اخلاقي را داراي محتواي توصيفي۶ مي دانند و بنا بر اين به نظر مي رسد واقعاً بيان کننده امر واقع باشند.ولي بر ساخت گرايان برغم اينکه مي پذيرند که به نحوي حقايق اخلاقي وجود دارند ، بر عکس واقع گرايان، آنها را وابسته به نگرشها و قرار دادهاي انساني و امثال آن مي دانند.
سئوالات اصلي و فرعي پايان نامه:
در تبيين اين نظريه به اين سوالات پاسخ داده مي شود :
۱- علت ظهور و تعريف برساخت گرايي اخلاقي چيست ؟
۲- برساخت گرايي در نظريه اخلاقي کانت چگونه نفسير مي شود؟
۳- مشهورترين روايت برساخت گرايي معاصر که برساخت گرايي کانتي نام دارد چيست؟
۴- صدق و منشاء هنجارمندي۷ احکام اخلاقي در اين دو تفسير در کجا قرار دارد؟
سابقه و پيشينه تحقيق :
از اين نظريه اخلاقي در زبان فارسي هيچگونه پيشينه اي ،نه به صورت کتاب و نه به صورت مقاله ، وجود ندارد. در زبان انگليسي هم کتابي که به نظريه برساخت گرايي در اخلاق اختصاص داشته باشد وجود ندارد اما مهمترين تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاق کانت در بخشي از درس گفتار جان رالز در دانشگاه آمده که با چند سخنراني ديگر وي تحت عنوان “درس گفتارهايي درباره تاريخ فلسفه اخلاق”۸ در امريکا به چاپ رسيده است. البته رالز در پي آن چند مقاله درديگر درباره برساخت گرايي کانتي به چاپ رساند تا اينکه کتاب مشهورش را که به اين مطلب هم مي پردازد در دهه هشتاد ميلادي با نام “نظريه عدالت”۹ ارائه کرد. پس از اين ، مقالاتي در تائيد و نقد اين کتاب نوشته شد و فيلسوفان روايتهاي ديگري را از برساخت گرايي اخلاقي ارائه کردند .
به هر حال اين نظريه در ايران شناخته شده نيست و به دليل تازه بودن آن و راهنمايي هاي آقاي دکتر جوادي استاد راهنماي محترم آن را انتخاب آن کردم.
روش تحقيق :
روش تحقيق کتابخانه اي است .
اهميت موضوع :
از آنجائيکه تبيين نظريه اخلاقي اسلام به اثبات واقع گرايي در اخلاق بستگي دارد که براساس آن ارزشهاي اخلاقي مبتني بر واقعيتهاي عيني اند. قبل از آن بايد نظريات مخالف به خوبي تبيين شوند و يکي از آن نظريات برساخت گرايي اخلاقي است . حال اين رساله سعي در توضيح نظريه برساخت گرايي در اخلاق را دارد.
فصل اول
فلسفه اخلاق و ظهور برساخت گرايي
فلسفه اخلاق دليل آوردن براي پرسش هاي بنيادين علم اخلاق و يا به عبارت ديگر بحث فلسفي درباره ي علم اخلاق است . فلسفه اخلاق شامل حوزه هاي فرا اخلاق و اخلاق هنجاري۱۰ است.۱۱
۱- اخلاق هنجاري :
اخلاق هنجاري نظريه هايي است که معيار افعالِ ارادي درست و معيار افعالِ ارادي نادرست را تعيين مي کند. يعني در پي معياري براي تعيين حسن و قبح افعال اختياري انسان است تا وي را در تصميم گيريها و احکام مربوط به افعال اختياريش راهنمائي کند. “اخلاق هنجاري شامل توصيه هاي اساسي درباره چگونه عمل کردن و يا چگونه زندگي کردن و يا چه نوع انساني بودن است. به ويژه اخلاق هنجاري سعي در بيان و دفاع کردن از اصولي بنيادي دارد که
اين مسائل را تعيين مي کنند.”۱۲
نظريه هاي اخلاقي مانند اخلاق نتيجه گرا و اخلاق فضيلت و اخلاق وظيفه گرا…از جمله ي اخلاق هنجاري اند.
۱-۱ نتيجه گرائي۱۳
نتيجه گرايي ارزش اخلاقي فعل را در رسيدن به غايت و نتيجه اش مي بيند و مي گويد خوبي و بدي و بايد و نبايد بر حسب نتايجي تعيين مي شود که بر فعل مترتب مي شود لذا بايد کاري انجام داد که بيشترين نتايج خوب را به بار آورد. به عبارت ديگر در نتيجه گرايي درستي يا نادرستي عملي بر مبناي ميزان خوشي يا سودي ارزيابي مي شود که از آن عمل به دست مي آيد و عمل درست و الزامي عملي است که بيشترين ميزان سود را به بار مي آورد. ” مرام و مسلکي که فايده يا اصل بيشترين خوشبختي را به عنوان مبناي اخلاقيات مي پذيرد بر اين باوراست که اعمال درست اند به تناسبي که به افزايش خوشبختي گرايش دارند و نادرست اند به تناسبي که به افزايش ناخوشبختي گرايش دارند.”۱۴
نتيجه گرايان درباره اينکه به دنبال فراهم آوردن خير چه کسي باشند به دو نحله تقسيم مي شوند: الف) خودمحوري۱۵ اخلاقي که مي گويد انسان بايد به دنبال منفعت خود باشد و معيار درستي و نادرستي عمل ، ميزان سود شخصي اي است که آن عمل به بار مي آورد. ب ) سود گرايي که در آن اصل سود معيار درستي و نادرستي و بايد و نبايد اعمال است و عملي درست و الزامي است که بيشترين ميزان سود را براي بيشترين افراد به بار آورد.سودگرايي به سودگرايي عمل محور و قاعده محور و عام تقسيم مي شود.
۲-۱ اخلاق فضيلت۱۶
اخلاق فضيلت از کارهاي سقراط۱۷ و افلاطون۱۸ و ارسطو۱۹ سرچشمه مي گيرد. در نظر سقراط فضيلت تنها ابزاري براي رسيدن به سعادت است و معرفت و فضيلت را يکي ميدانست يعني شخص با کسب معرفت فضيلت مند هم ميشود. “وي فضايل گوناگون رادر واقع ظهور و جلوه هاي يک فضيلت مي دانست.”۲۰
افلاطون نفس را دارا سه قوه ميدانست قواي شهواني ، روحاني و عقلاني و براي هر يک به ترتيب فضيلت اعتدال، شجاعت و حکمت قائل بود. وي به فضيلت چهارمي هم اعتقاد داشت که فضيلت عدالت نام دارد و اين فضيلت زماني حاصل مي شود که اين سه قوه هر کدام به فضائل خود آراسته شوند و در عمل حد وسط را رعايت کنند. در اين هنگام فضيلت عدالت بدست مي آيد . به عبارت ديگر “او عدالت را مزيتي دانست مربوط به انتظام درست اين اجزاء در روحي که عقل بر آن حاکم است.”۲۱
در نظر ارسطو فضيلت هر چيزي در شکوفا شدن استعدادهاي آن است و کسي فضيلت مند است که تمامي استعدادهاي او تمام و کمال شکوفا شده باشد. ” فضيلت مند بودن به معناي خوب عمل کردن به عنوان يک انسان است.” ۲۲
در نظر ارسطو فضايل ملکات هستند و اين ملکات هم براي عمل کردن و هم براي حکم کردن بر طبق دستورات عقل لازم اند. ارسطو معتقد است زندگي سعادتمند انه تنها با عمل به فضايل بدست مي آيد. وي به فضايل عقلاني و فضايل اخلاقي باور دارد. فضايل عقلاني فعاليت هاي مختص به عقل و اکتسابي است و قسمتهاي غير عقلاني نفس هر زمان تابع عقل باشند داراي فضايل اخلاقي خواهند بود که شامل شجاعت، اعتدال، سخاوت ، شرافت و عدالت است. و عقل عملي فضيلت هاي عقلاني و اخلاقي را متحد مي کند.
در دوران قرون وسطي فضيلت با تعريف يوناني وارد مسيحيت شد ولي بعد ها اگوستين تعريف ديگري که تحت تأثير کتاب مقدس بود از فضيلت بدست داد و فضيلت را هنر درست و کامل زندگي کردن دانست.البته اگوستين به فضايل چهارگانه ارسطويي فضايل :احساس، ايمان و
اميد را اضافه کرد.
پس از رنسانس اخلاق فضيلت تا نيمه قرن بيستم به خاموشي گرائيد تا اينکه در اين زمان با کتاب “در پي فضيلت۲۳” السدير مک اينتاير۲۴ جان تازه اي يافت و با سعي فيلسوفان ديگري مانند اليزابت انسکوم۲۵ و مقاله بسيار تاثيرگذارش “فلسفه اخلاق جديد” اخلاق فضيلت به عنوان نظريه اي در باب اخلاق هنجاري مطرح شده است.
اخلاق فضيلت بر شخصيت عامل اخلاقي و ارزرش هاي دروني اخلاقي و کسب ملکه فضيلت و زندگي فضيلت مندانه تأکيد دارد تا قوانين و پيامدها به عنوان عنصر اصلي تفکر اخلاقي آنچنان که در وظيفه گرائي و پيامدگرائي است. ” اخلاق فضيلت فاعل محور است اما اخلاقهاي ديگر عمل محورند يعني پرسش اساسي اين است که چه کار بايد کرد. مثلاً کانت مي گويد کاري انجام دهيد که تعميم پذير باشد اما اخلاق فضيلت بحث را روي شخصيت فاعل مي برد نه فعل و مي گويد چطور زندگي کنيم و چگونه باشيم.دردرون انسان سه ساحت آگاهي و عواطف و عمل داريم و چگونه بودن شامل هرسه مي شود. پس پرسش اخلاق فضيلت بسيارعميق تر
است.”۲۶
اخلاق فضيلت به دنبال اخلاقي است که نوعي سازگاري بين عناصر هستي اش ايجاد کند ولي در نظامهاي ديگر اين گونه نيست . مثلا کانت عواطف را در تعارض با عقل قرار مي دهد و ميگويد فقط به حکم عقل بايد کاري انجام داد و نتيجه گرايان عنايتي به عواطف ندارند اما ” ارسطو مي گويد بايد کاري کرد که حکم عقل و دل يکي باشد.”۲۷
۳-۱ وظيفه گرايي
وظيفه گرايان نظريات نتيجه گرايان را نمي پذيرند و اعتقاد دارند هر عمل يا قاعده اي
مي تواند به دليل واقيعت ديگري اخلاقاً درست و الزامي باشد حتي اگر بيشترين خير را به بار نياورد. وظيفه گرايي نظر به وظايف عقلاني و اخلاقي انسان دارد و معيار درستي و نادرستي افعال
اختياري انسان را در هماهنگي يا ناهماهنگي آنها با وظيفه مي داند. “وظيفه گرايان مشخصاً معتقدند که ما نبايد به راههاي گوناگون به مردم آسيب برسانيم. ما نبايد دروغ بگوئيم يا مردم بي گناه را به قتل برسانيم و يا هر کسي را آزار دهيم.اين ممنوعيت ها ما را به دنبال کردن غايات خوب ملزم مي کند.وظيفه گرايان درسخت بودن اين الزامات اختلاف دارند. بعضي آنها را مطلق مي دانند. کانت مي گويد حتي براي جلوگيري از آدم کشي دروغ گفتن خطا است. ديگر وظيفه گرايان مي گويند اگر چه الزامات امر مهمي هستند ولي ممکن است ناديده گرفته شوند به ويژه اگر
تنها راه پرهيز از فاجعه اي باشد.”۲۸
وظيفه گرايي تقسيم مي شود به الف) وظيفه گرايي عمل محور۲۹ که معتقد است در هر موقعيت اخلاقي يک عمل منحصر به فرد متناسب با آن موقعيت وجود دارد و آن را نمي توان به ديگر موقعيتها تعميم داد. ب) وظيفه گرايي قاعده محور۳۰ که مي گويد اصول جهان شمولي وجود دارند که آنها را براي رسيدن به احکام اخلاقي موجه بکار مي بريم ، تقسيم کرد. وظيفه گرايان عمل محور از حيث دست يابي به داوري اخلاقي موجه به تصميم گرايان۳۱ و شهودگرايان۳۲ تقسيم مي شوند. ژان پل سارتر۳۳ مشهورترين مدافع تصميم گرايان و ژوزف باتلر۳۴ از مدافعان شهودگرايي است. در وظيفه گرايي قاعده محور ،که اغلب وظيفه گرايان در اين زمره اند، دو ديدگاه براي کشف اصول جهان شمول وجود دارد: شهودگرايي و عقل گرايي. بزرگترين نماينده عقل گراي قاعده محور فيلسوف شهير آلماني ايمانوئل کانت و نماينده برجسته شهود گرايان قاعده محور ديويد راس۳۵ است.
۲ – فرا اخلاق :
فرا اخلاق يا فلسفه اخلاق تحليلي انتزاعي ترين بخش فلسفه اخلاق است که سعي در فهم سرشت خصوصيات اخلاقي و گزاره ها و رويکردها و احکام اخلاقي دارد. به عبارت ديگر به بحث هاي فلسفي درباره مفاهيم (محمولات) اخلاقي مي پردازد. فرا اخلاق شامل دلالت شناسي اخلاقي و وجود شناسي اخلاقي و معرفت شناسي اخلاقي است.

۱ -۲ دلالت شناسي اخلاقي :
در دلالت شناسي اخلاقي درباره تعريف و معناي مفاهيم اخلاقي مانند خوبي و بدي و …
و تفکيک آن معني از معاني اين مفاهيم در سياقهاي غير اخلاقي۳۶ سخن به ميان مي آيد. درباره

دسته بندی : 22

پاسخ دهید