فصل دوم: پيشينه تحقيق و چارچوب نظري
۲-۱ بررسي تحقيقات پيشين……………………………………………………………………………………………………………….۱۸
۲-۱-۱ پيشينه طرح………………………………………………………………………………………………………………۱۹
۲-۲ چارچوب نظري تحقيق………………………………………………………………………………………………………………….۲۶
۲-۲-۱ سينماي ديني از ديدگاه برايان پي. استون……………………………………………………………….۲۶
۲-۲-۲ تبيين مولفههاي سينماي ديني از منظر انديشه اسلامي………………………………………………………..۲۹
۲-۲-۲-۱ تبيين نظريه آيت الله جوادي آملي در باب هنر…………………………………………………..۳۰
۲-۲-۲-۱-۱ سينماي ديني با عدل محوري، نه اعتدال محوري…………………………..۳۱
۲-۲-۲-۱-۱-۱ عدل محوري، با استناد به کدام منابع…………………………..۳۳
۲-۲-۲-۱-۲ نگاه فقيهانه در سينماي ديني………………………………………………………….۳۵
۲-۲-۲-۱-۳ جمال و رابطه آن با هنر……………………………………………………………………۳۶
۲-۲-۲-۱-۳-۱ جمال و هنر ديني…………………………………………………………۳۷
۲-۲-۲-۱-۳-۲ زبان فطرت زبان بين المللي است…………………………………۳۸
۲-۲-۲-۱-۳-۳ لزوم پرداخت به جمال محض در سينماي ديني………….۳۹
۲-۲-۲-۱-۴ فرايند محسوس کردن معقول…………………………………………………………..۴۱
۲-۲-۲-۱-۴-۱ فرايند شکلگيري هنر، از ديدگاه حکما………………………..۴۱
۲-۲-۲-۱-۴-۲ نظريه آيتاللهجواديآملي،محسوس کردن معقول………..۴۴
۲-۲-۲-۲ مبناي فطري سينماي ديني (تبيين مباني نظري شهيد آويني)…………………………۴۷
۲-۲-۲-۲-۱ ذائقه ي بيمار مخاطب سينما و لزوم تغيير آن…………………………………۴۹
۲-۲-۲-۲-۲ اصالت شخص هنرمند در رسيدن به هنر متعهد……………………………..۵۰
۲-۲-۲-۲-۳ جذابيت، بودن يا نبودن؛ مسئله اين است………………………………………..۵۲
۲-۲-۲-۲-۴ تفاوت افق سينماي اسلامي به مثابه تفاوتي روشن………………………….۵۵
۲-۲-۲-۲-۵ آرمان آويني و اوضاع امروز سينما و تلويزيون…………………………………..۵۶
۲-۲-۲-۲-۶ آغازي بر يک پايان…………………………………………………………………………….۵۸
۲-۲-۲-۲-۷ جمع بندي ديدگاه شهيد آويني……………………………………………………….۶۰

فصل سوم: روش تحقيق
۳-۱ روش تحقيق………………………………………………………………………………………………………………………………….۶۲
۳-۲ ابزار گردآوري اطلاعات …………………………………………………………………………………………………………………۶۴
۳-۳ روش تجزيه-تحليل اطلاعات………………………………………………………………………………………………………..۶۵
فصل چهارم: يافته هاي تحقيق
۴-۱ تعريف سينماي ديني…………………………………………………………………………………………………………………..۶۷
۴-۱-۱ ابتناء تعريف سينماي ديني بر تعريف دين………………………………………………………………۶۹

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۴-۲ سينماي ديني ممکن يا غير ممکن……………………………………………………………………………………………..۷۱
۴-۲-۱ سابقه سينماي ديني در جهان…………………………………………………………………………………۷۴
۴-۳ بايدها و نبايد هاي سينماي ديني………………………………………………………………………………………………..۷۵
۴-۳-۱ ناکارآمدي عقل ابزاري سکولار………………………………………………………………………………….۷۵
۴-۳-۲ لزوم علم، براي ورود به سينماي ديني……………………………………………………………………..۷۸
۴-۳-۳ لزوم توجه به توقع محتوايي و ديني جامعه………………………………………………………………۷۹
۴-۳-۴ بايدها و نبايدهاي سينماي ديني، از منظر متفکران اسلامي…………………………………..۸۲
۴-۳-۵ مفاد و موضوعات سينماي ديني……………………………………………………………………………….۸۳
۴-۳-۵-۱ موضوع سينماي ديني ………………………………………………………………………….۸۴
۴-۴ رسيدن به داستان ديني……………………………………………………………………………………………………………….۸۶
۴-۴-۱ شخصيت پردازي……………………………………………………………………………………………………….۸۸
۴-۴-۲ ديالوگ نويسي…………………………………………………………………………………………………………۹۰
۴-۴-۳ اصالت شخص نويسنده دين مدار، در رسيدن به داستان ديني……………………………..۹۲
۴-۵ ديدگاه هاي موجود در امکان ايجاد فيلمنامه ديني…………………………………………………………………..۹۳
۴-۵-۱ نظريه اول………………………………………………………………………………………………………………..۹۴
۴-۵-۲ نظريه دوم………………………………………………………………………………………………………………..۹۵
۴-۵-۳ نظريه سوم………………………………………………………………………………………………………………..۹۶
۴-۵-۴ نظريه چهارم……………………………………………………………………………………………………………..۹۶
۴-۶ مقايسه و بررسي پيش فرض هاي مطرح……………………………………………………………………………………..۹۸
۴-۶-۱ روايت تاريخ و شخصيت هاي مقدس………………………………………………………………………..۹۸
۴-۶-۲ واقع گرا بودن فيلمنامه……………………………………………………………………………………………۱۰۰
۴-۶-۳ به تماشا درآوردن ناديدني ها و مرئي کردن نامرئي ها…………………………………………..۱۰۲
۴-۶-۴ محتواگرايي در فيلمنامه ديني………………………………………………………………………………..۱۰۲
۴-۶-۵ رعايت همه شئونات دين، در اثر……………………………………………………………………………..۱۰۴
۴-۶-۶ راه ديني شدن فيلمنامه از فيلمنامه نويس دين مدار مي گذرد…………………………….۱۰۵
۴-۶-۷ جمع بندي………………………………………………………………………………………………………………۱۰۶
۴-۷ تعيين پيش فرض مختار و بيان دلايل………………………………………………………………………………………۱۰۷
۴-۷-۱ “فهم ديني”، “درک هنري” و “مطيع دين بودن”………………………………………………۱۰۹

فصل پنجم: ارائه راهکار و نتيجه گيري
۵-۱ راهکارها براي دست يابي به فيلمنامه ديني………………………………………………………………………………۱۱۱
۵-۱-۱ تشکيل اتاق فکر……………………………………………………………………………………………………..۱۱۱
۵-۱-۲ اصلاح شيوه ي آموزش دانشگاه هاي هنر………………………………………………………………۱۱۱
۵-۱-۳ حمايت و ساخت فيلمنامه هاي ديني…………………………………………………………………….۱۱۲
۵-۱-۴ برطرف کردن دغدغه هاي معيشتي نويسندگان…………………………………………………….۱۱۳
۵-۱-۵ کشف و تربيت نويسندگان متعهد به دين و مستعد به فيلمنامه نويسي……………….۱۱۳
منابع و مآخذ……………………………………………………………………………………………………………………………………….۱۱۵
فصل اول
کليات و مفاهيم
شامل:
-طرح مسئله
-ضرورت و اهميت تحقيق
-اهداف تحقيق
-سوالات تحقيق
-فرضيات تحقيق
-تعريف مفاهيم
-کاربرد هاي تحقيق
۱-۱ طرح مسئله
در ميان متفکران فيلمنامه نويسي ايران و جهان پيش فرض هايي براي رسيدن به فيلمنامه ديني در نظر گرفته شده است؛ مثلا برخي همين که موضوع فيلمنامه در مورد مفاهيم ديني، يا در مورد يکي از قديسين، يا حتي تنها و تنها روايت داستاني که بر گرفته از واقعيت باشد را فيلمنامه ديني مي دانند. در صورتي که اشکالاتي بر اين نظريه ها مطرح مي شود نظير اينکه شايد موضوع فيلمنامه در مورد مسائل ديني باشد اما نتيجه گيري ضد دين باشد، يا آيا ميتوان براي رسيدن به نتيجه ديني، دست به دامن وسيله هاي غير ديني شد؟(آيا هدف وسيله را توجيه مي کند؟)و…
سوال اصلي اين است که آيا پيش فرض علمي براي دستيابي به فيلمنامه ديني، توسط نظريه پردازان ادبيات نمايشي در نظر گرفته مي شود؟
دين يگانه راه ارتباط مخلوقات با خالق است؛ اين سخن تمام اديان الهي از حضرت آدم(عليه السلام) تا حضرت خاتم(صلي الله عليه وآله و سلم) است. با بحث تفصيلي که در ادامه خواهد آمد اين نکته روشن مي شود که ما هر تعريفي از دين ارائه بدهيم، هنر ديني به طور عام و فيلمنامه ديني به طور خاص تحت تاثير همان تعريف قرار مي گيرد؛ “از سوي ديگر وقتي ما از دين به طور کلي سخن مي گوييم در معرض خطر مبهم گويي و بي دقتي هستيم و چه بسا ظرايف مهم و پيچيده اديان موجود را تحريف کنيم. براي مثال دين معمولا (ونه هميشه) با اعتقاد به قلمرويي مافوق طبيعي يا الهي همراه است اما اعتقاد به يک قلمرو مافوق طبيعي در بعضي اديان وجود ندارد (نظير مکاتب بودايي که قائل به وجود خداوند نيستند) و در ادياني هم که وجود دارد (نظير نائوئيسم و هندوئيسم و اسلام) نقشهاي بسيار متفاوتي ايفا مي کند. در ميان اديان تفاوت هاي عظيمي وجود دارد، به همين دليل است که يافتن يک حداقل مشترک يا سخن گفتن تفصيلي از دين به طور کلي دشوار است. […] حتي بعضي افراد مدعي اند که انسان گرايي سکولار و کمونيسم هم دين هستند يا دست کم خصائص ديني را به قوت نشان مي دهند.” (پترسون و سايرين، ۱۳۸۳: ۱۹). پس به ناچار بايد در ابتدا دين مورد نظر و تعريف آن را مشخص کرد تا بعد بتوان وارد بحث اصلي شد.
در طول تاريخ بشر پيامبراني از جانب پروردگار براي شناساندن راه چگونه زيستن به سوي مردم روانه شدند؛ اين راه چگونه زيستن را همان دين مي ناميم که در هر زماني مطابق با شرايط و مردمان آن زمان از جانب پروردگار تعيين و بوسيله پيامبران الهي به مردم ابلاغ مي گردد. تمام اديان الهي داراي احکام، اخلاق و فلسفه اي هستند که انسان را در زندگي دنيوي و اخروي به سوي حق راهنمايي مي کند. اين مثلث احکام، اخلاق و فلسفه براي جزء جزء زندگي بشر تکليفي را تعيين کرده که با عمل به آن سعادت دنيوي و اخروي را براي عاملينش به ارمغان مي آورد. با اندک تاملي به اين نکته که طبق تعريف اديان الهي، انسان ها مکلفيني هستند که در تمام مراحل زندگي خود موظف به اجراي فرامين دين مي باشند، روشن مي شود که نمي توان در مرحله اي از زندگي دين را اجرا کرد و در مرحله اي مثلا در هنر، دين را رها کرد و بي قيدِ دين، هنري را که هيچ سنخيتي با دين ندارد بوجود آورد و باز ادعاي دينداري هم کرد.
با مشخص شدن نکات بالا حال به اين سوال مي رسيم که مراد کدام دين است؟ روشن است که با آمدن دين جديد آيين هاي قبلي منسوخ مي شود و همه ناگزير بايد از آيين جديد تبعيت کنند؛ اگر طالب راه حق هستند. شکي در اين نيست که دين مبين اسلام، آخرين دين فرستاده از جانب پروردگار است و توسط حضرت ختمي مرتبت محمد مصطفي(صلي الله عليه وآله و سلم) بر جهانيان نازل شده است. حلقه اتصال دين مبين اسلام با آسمان قطع نشده و با وجود امام معصوم(عليه السلام) راه براي تفسير و اجراي فرامين اسلامي مطابق با زمان و شرايط بشر امروز باز است. فقه شيعه، فقهي پوياست و با اصول محکمي که از قرآن و سنت به ما رسيده حتي در شرايط غيبت امام معصوم(عليه السلام) راه بر علماي ما بسته نيست و با تفسير قرآن و عمل به احاديث معصومين(عليهم السلام) مي توان به سر منزل مقصود رسيد.
به ناچار بايد دايره را از اين هم تنگ تر کنيم چون مذاهب اسلامي با تمام اشتراکاتي که در اصول دارند هر کدام تعريفي متفاوت از دين ارائه مي دهند. علوم انساني برخاسته از هر مذهب، متاثر از تعريف آن از اسلام است. شکي نيست که با تمام ادله عقلي و نقلي(حديث غديرخم؛ وجوب انتصاب جانشين طبق قاعده لطف؛ حديث منزلت و.. ) که در اين بحث مختصر نمي گنجد، تشيع يگانه راه حق و استمرار اسلام ناب محمدي است؛ پس با اين يقين که بايد تمام مشي زندگي خود را از مباني شيعه استخراج کنيم و اينکه مراد از دين در بحث هاي آينده اسلام شيعي است، بحث را ادامه مي دهيم.
ضرورت فيلمنامه در سينما و فيلمنامه ديني در سينماي ديني: “درنوشتن يک فيلمنامه، مانند هديه دادن، نيت مهم است…” (ويليام گلدمن) اين به معني آن است که هدف و هرآنچه که قرار است به تماشاگر منتقل شود بايد به خوبي ازسوي فيلمنامه نويس درک شود و به خوبي نيز به بيننده منتقل شود. اين هدف ممکن است هدف هايي چون: ترساندن و يا تفکر و تامل در فيلم هاي خاص و غيرمتعارف باشد. در هر حال اين هدف هر چه باشد بايد به شيوه اي درست و متعالي ارائه شود و نه با دست گذاشتن بر روي سخيف ترين جنبه هاي بشري. بايد به تماشاگر احترام گذاشت و او را به شيوه اي مناسب با فيلم همراه کرد. يک فيلمنامه نويس هميشه مي تواند از الگوهاي موفق و تضمين شده استفاده کند، اما هرگز نبايد از خلاقيت و نوآوري و ارائه نکات و ويژگي هاي جديد پرهيز کند. در واقع بايد تلاش کند تا اگر مي تواند تماشاگرش را در يک تجربه تازه دخيل کند. يک فيلمنامه نويس هرگز نبايد تماشاگر را فراموش کند. او بايد اطلاعات مورد نياز تماشاگر براي همراهي با فيلم را در زمان هاي مناسب به او بدهد تا او گيج نشود و به دليل بي اطلاعي قصه را گم نکند. مثلا يکي از اصول فيلمنامه نويسي کلاسيک آن است که شخصيت هاي مهم و اصلي فيلم بايد در يک سوم اول فيلم به بيننده به گونه اي معرفي شوند. و يا در فيلم هاي جنايي نمي توان از دادن اطلاعاتي که تماشاگر را براي حل معما کمک مي کند ممانعت کرد؛ اين يکي از مهم ترين جنبه هاي فيلم نامه نويسي است. (دانشنامه رشد)
به اعتراف تمامي سينماگران، فيلمنامه يکي از اساسي ترين ستون هاي ساخت يک فيلم است. بايد گفت که فيلمنامه نقشه اوليهاي است که فيلم طبق آن بنا مي شود؛ اين فيلمنامه هر مسير و هدفي را مشخص کرده باشد به ناچار بقيه عوامل فيلم آن را دنبال مي کنند. هر چند تغييري کوچک از جانب کارگردان صورت گيرد اما در انتها، مسير همان مسير اوليه فيلمنامه است.
با توجه به نکات بالا اهميت فيلمنامه براي رسيدن به سينماي ديني که مد نظر همه دلسوزان فرهنگيست مشخص مي شود. به حکم جبر، تنها با يک فيلمنامه ديني است که مي توان يک فيلم ديني ساخت. پر واضح است که با يک فيلمنامه که مثلا بر مبناي سکولار نگاشته شده نمي توان يک فيلم ديني استخراج کرد. اين ساده لوحيست که برخي گمان مي کنند با جا دادن يکي دو صحنه يا حتي سکانس اخلاقي مي توانند فيلمشان را ديني بنامند؛ اين سخن مانند اين است که بخواهيم شخص جذامي را با آرايش، سالم و زيبا جلوه دهيم؛ اين خانه از پاي بست ويران است.
۱-۲ ضرورت و اهميت تحقيق
سينما به عنوان مؤثرترين هنر انسان معاصر توانسته است حوزه هاي کشف و تأثيرگذاري خود را به گونه اي گسترش دهد که تحليل و بررسي قرن اخير، جداي سينما أمري محال به نظر آيد.
آثاري در سينما متولد شده اند که مي توان بنفسه آن ها را به عنوان يک اثر سياسي، فلسفي، کلامي، جامعه شناسي و حتي ديني مورد نقد و بررسي قرار داد. امروزه سينما به يک ماشين مولد انديشه تبديل شده است. اين يک امر پذيرفته شده در ميان منتقدان دهه هاي اخير است که يک اثر فارغ از انگيزه هاي سازنده آن، مي تواند تاثيرات مثبت يا منفي زيادي در پي داشته باشد. از اين رو تحليل و بررسي لايه هاي آشکار و پنهان فيلم ها براي فرار از تاثيرات مخرب سينما بر جامعه، امريست گريز ناپذير. گاهي از تاثير يک فيلم بر مخاطب و استنباطاتي که از آن مي شود چيز بيشتري دستگير منتقدان مي شود تا اظهارات خود سازنده فيلم؛ لذا از همين روست که امروزه حوزه نقد، قلمرو وسيع تري را در بر مي گيرد. اين نگاه وسيع به سينما است که انتظارات جديدي را از هنرمند مي طلبد؛ پرداختن به موضوعات و مفاهيمي که گاه ريشه در علوم ديگر دارد، توجه جديدي را به سينما معطوف داشته است. ارزش سينما امروزه نه فقط به خاطر احساسات و ادراکات هنرمند مورد توجه قرار مي گيرد بلکه به خاطر چيزي در درون هنرمند که ادراکات او مبتني بر آن است، اهميت پيدا مي کند. گاه کساني وارد حوزه سينما شده اند که نيتشان تنها انتقال علومي است که پيش تر در آن عمري را گذرانده اند. کم نيستند کساني که ساير روش هاي انتقال مفهوم را براي مقصود مورد نظرشان ناقص دانسته اند و به سراغ سينما آمده اند. در اين رويکرد است که کشف تعابيري متفاوت از سينما گسترش پيدا کرده است.
متاسفانه گاهي منتقدين سينمايي درگير نگاه ساختاري صرف و يا نگاه مفهومي ظاهري به فيلم ها مي شوند. در اين ميان افرادي هستند که سعي مي کنند با بررسي ژرف نگرانه درباره آثار سينمايي بحث کنند.
با ورود به حوزه تبليغ دين از طريق رسانه سينما بايد بنيادي ترين مقدمات اين حرکت که همان شناخت پيش فرض هاي موجود براي رسيدن به يک فيلمنامه ديني است را مورد نقد و بررسي قرار داد. چرا که فيلمنامه به عنوان شالوده ي اصلي ساخت يک فيلم، بيشترين تاثير را در بخش فرم و محتوا ايفا مي کند.
۱-۳ اهداف تحقيق
در تحقيق پيش رو يک هدف اصلي و پنج هدف فرعي پيگيري مي شود.
۱-۳-۱ هدف اصلي
شناسايي و تبيين پيش فرضها براي رسيدن به فيلمنامه ديني و تشخيص ظرفيت هاي آنها.
۱-۳-۲ اهداف فرعي
۱- بررسي ژانر ديني.
۲- ضرورت رعايت هر سه جنبة احکام، فلسفه و اخلاق اسلامي در ايجاد فيلمنامه ديني.
۳- بررسي سبک هاي موجود در ايجاد فيلمنامه ديني.
۴- تبيين پيش فرض هاي موجود از منظر متفکران اسلامي براي رسيدن به فيلمنامه ديني.
۵- تاکيد بر سهم دين مداري نويسنده براي دستيابي به فيلمنامه ديني.
۱-۴ سوالات تحقيق
در تحقيق پيش رو يک سوال اصلي و پنج سوال فرعي مورد بررسي قرار مي گيرد.
۱-۴-۱ سوال اصلي
نزد نظريه پردازان هنر و ادبيات نمايشي، چه پيش فرض هايي براي فيلمنامه ديني مطرح است؟
۱-۴-۲ سوالات فرعي
۱- آيا اساسا ژانري را به نام ژانر ديني مي توان به عنوان پيش فرض در نظر گرفت ؟
۲- آيا رعايت هر سه جنبة احکام، فلسفه و اخلاق اسلامي در ايجاد فيلمنامه ديني ضرورت دارد؟
۳- کدام سبک خاص در ايجاد فيلمنامه ديني مناسب است؟
۴- چه پيش فرض هايي از منظر متفکران اسلامي براي رسيدن به فيلمنامه ديني مناسبت دارند؟
۵- سهم دين مداري نويسنده براي دستيابي به فيلمنامه ديني به چه اندازه است؟

۱-۵ فرضيات تحقيق
در رياضي، فيزيک، شيمي و بسياري از علوم مي توان براي رسيدن به هدفي مشخص، فرمولي مشخص ارائه داد، اما در مورد فيلمنامه ديني که به طور خاص مورد نظر اين تحقيق مي باشد چنين انتظاري محال به نظر مي رسد. آخر چگونه مي توان براي هنري که بايد نشأت گرفته از درون هنرمند باشد، فرمولي خاص طراحي کرد. هنري که از چارچوب و فرمول هاي رياضي گونه بيرون آيد ديگر نمي توان به آن يک أثر هنري گفت.
در اين پژوهش چون جنبه اکتشافي موضوع اهميت دارد، طبعا نمي توان فرضيه خواهي را دنبال نمود. چه اينکا اساسا در پي بررسي پيش فرض ها هستيم تا در صورت امکان از بين آن ها نظريه اي استخراج شود.
به عقيده بنده تنها راه رسيدن به فيلمنامه ديني، تربيت فيلمنامه نويس دين مدار است. هر چه درجه ي دينداري يک هنرمند بالاتر باشد، اثر هنري او نيز نزديک تر به دين خواهد بود؛ هر اندازه هنرمند در زندگي شخصي خود مثلث اخلاق، فلسفه و احکام اسلامي را رعايت کند، همان اندازه مي توان انتظار داشت که فيلمنامه اش بوي دين دهد ولاغير… و اين سخن در هر گونه، ژانر يا سبک خاصي مصداق پيدا مي کند. فيلمنامه نويس دين مدار هر آنچه در فرم، مخالف با محتواي ديني خود ببيند را ناخودآگاه کنار خواهد گذاشت. اثر هنري (که فيلمنامه هم جزء آن محسوب مي شود) آينه ي درون هنرمند است؛ از يک نفسِ غير ديندار نمي توان اثر هنري ديني انتظار داشت، چون أثرش آينه درون اوست و آينه هيچ گاه دروغ نمي گويد.
۱-۶ تعريف مفاهيم
* فيلمنامه:
داستاني است که همراه با توضيح صحنه ها براي ساخت فيلم نوشته مي شود. فيلمنامه به طور کلي داراي شروع (بر هم خوردن تعادل اوليه)؛ ميانه (ايجاد کشمکش شخصيت اول با مشکلات ضد هدف اصلي) و پايان (گره گشايي) مي باشد.
سيد فيلد، در کتاب “چگونه فيلمنامه بنويسيم” در اين رابطه مي نويسد:
از يک نظر رمان نيست و بي ترديد نمايشنامه هم نيست. در رمان، ماجرا در ذهن شخصيت و در چشم انداز ذهني ماجراي دراماتيک رخ مي دهد. در نمايشنامه، ماجرا يا خط داستاني، روي صحنه و در چارچوبِ قاب جلو صحنه رخ مي دهد و مخاطب تبديل به ديوار چهارم مي شود و حرف هاي شخصيت ها را استراق سمع مي کند. سينما فرق مي کند. سينما رسانه اي بصري است که خط داستاني خاصي را نمايشي مي کند؛ فيلمنامه، داستاني است که با تصوير در قالب گفتگو و توضيح صحنه گفته شود و در بطن ساختار دراماتيک قرار گيرد. فيلمنامه يک اسم است درباره فرد يا افرادي، مکان يا اماکني در حال انجام کار يا کارهايشان. در تمام فيلمنامه ها اين فرض وجود دارد. با فرض اينکه فيلمنامه داستاني است که با تصاوير گفته مي شود، پس فصل مشترک داستان ها چيست؟ شروع، ميان و پايان. اگرچه هميشه به اين ترتيب نيستند. اين ساختار خطي ساده “قالب” فيلمنامه محسوب مي شود و تمام عناصر خط داستاني را در کنار هم نگه مي دارد. ساختار يعني “ساختن” يا “چيزهايي را کنارهم گذاشتن” اما براي درک بهتر آن، تعريفي ديگري نيز دارد که “رابطه بين اجزا و کل” است. داستان، کل است و اجزا تشکيل دهنده آن (ماجرا،شخصيت ها،صحنه ها،پرده ها،وقايع،موسيقي و …) رابطه بين اجزا است که کليت فيلمنامه را کنار هم نگه مي دارد. اين الگوي ساختار دراماتيک است. الگو همان مدل يا طرح اوليه است. پس فيلمنامه هم داراي يک الگوست که به اين صورت زير تقسيم مي شود: شروع/پرده اول- ميان/پرده دوم- پايان/پرده سوم. (رک: سيد فيلد، ۱۳۸۹: ۱۱-۱۸)
“درست همانطور که يک سمفوني از سه، چهار يا بيشتر موومان تشکيل شده، داستان [فيلمنامه] نيز در موومان هايي نقل مي شود که اصطلاحا پرده خوانده مي شوند و در واقع ساختار کلان داستان را تشکيل مي دهند.” (مک کي، ۱۳۹۰: ۱۴۴)
سيد فيلد، در ادامه تشريح فيلمنامه در کتاب “چگونه فيلمنامه بنويسيم” مي افزايد:
پرده اول يا آغاز: طول فيلمنامه هاليوودي تقريبا ۱۲۰ دقيقه است، در حالي که فيلمنامه هاي اروپايي ۹۰ دقيقه طول دارند. سنجش آن هم به صورت “يک صفحه فيلمنامه/يک دقيقه فيلم” است. البته اين موضوع بستگي به اين ندارد که فيلمنامه تماما گفتگو باشد يا تماما حرکت يا ترکيبي از هر دو. اين قاعده تغيير ناپذير است: يک صفحه فيلمنامه معادل يک دقيقه فيلم است. حال در مورد پرده ي اول بايد گفت، واحد يا مجموعه اي از ماجراي دراماتيک است که تقريبا ۳۰ صفحه طول دارد و به وسيله بطن دراماتيک موسوم به “آغاز” به هم پيوند خورده است. بطن، فضايي است که محتواي داستان را در خود جاي مي دهد. فيلمنامه نويس تقريبا ۳۰ صفحه فرصت دارد تا داستان، شخصيت ها، فرضيه دراماتيک و موقعيت را بنا کند و رابطه شخصيت اصلي و ديگران را معرفي کند. وقتي به ديدن فيلمي مي رويد پس از ده دقيقه خودآگاه يا ناخودآگاه متوجه مي شويد که از فيلم خوشتان مي آيد يا نه. ده دقيقه اول همان ۱۰ صفحه اول فيلمنامه است که مهم ترين قسمت فيلمنامه به شمار مي رود، زيرا بايد به خواننده نشان دهيد که شخصيت اصلي کيست، فرضيه دراماتيک داستان چيست و موقعيت کدام است. فرضيه دراماتيک همان چيزي است که فيلمنامه درباره آن است، نيروي دراماتيکي ايجاد مي کند که داستان را به نتيجه برساند.
پرده دوم يا تقابل: واحد يا مجموعه اي از ماجراي دراماتيک که تقريبا ۶۰ صفحه طول دارد، از صفحه ۳۰ تا ۹۰ و با بطن دراماتيک موسوم به “تقابل” به هم پيوند خورده است. شخصيت اصلي در پرده دوم با موانعي برخورد مي کند که مانع دستيابي وي به هدف مي شود. اگر نياز شخصيت خود را بشناسيد مي توانيد موانعي براي آن خلق کنيد. درام يعني کشمکش. بدون کشمکش شخصيتي نداريد و بدون شخصيت ماجرايي نداريد، بدون ماجرا داستاني وجود ندارد و بدون داستان فيلمنامه اي در کار نيست.
پرده سوم يا گره گشايي: واحد يا مجموعه اي از ماجراي دراماتيک که از پايان پرده دوم تا پايان فيلمنامه ادامه دارد و با بطن موسوم به “گره گشايي” به هم پيوند مي خورد. مفهموم گره گشايي پايان بندي نيست. گره گشايي يعني راه حل. راه حل فيلمنامه شما چيست؟ آيا شخصيت اصلي شما زنده مي ماند يا مي ميرد؟ موفق مي شود يا شکست مي خورد؟ ازدواج مي کند يا نه؟ مي برد يا مي بازد؟ و… پس پرده سوم، داستان را مي گشايد و پايان بندي نيست. پايان، آن صحنه يا نما يا سکانس خاصي است که فيلمنامه را تمام مي کند و راه حل نيست. شروع، ميان و پايان، پرده اول، دوم و سوم، آغاز، تقابل و راه حل اجزايي که کل را تشکيل مي دهند. حال سوالي در اين قسمت پيش مي آيد، اگر اين ها اجزاي فيلمنامه هستند چگونه از پرده اول به پرده دوم و از دوم به پرده سوم مي رويد؟ جواب ساده است: با خلق نقطه عطف در انتهاي پرده هاي اول و دوم.
نقطه عطف: نقطه عطف حادثه، رويداد يا واقعه اي است که در ماجرا چنگ مي اندازد و آن را به جهت ديگري پرتاب مي کند. نقطه عطف در انتهاي پرده اول در حدود صفحه ۲۰ تا ۲۵ و نقطه عطف در پرده دوم در حدود صفحه ۸۵ تا ۹۰ رخ مي دهد. (رک: سيد فيلد، ۱۳۸۹: ۱۱-۱۸)
* دين:
“وقتي ما از دين به طور کلي سخن مي گوييم در معرض خطر مبهم گويي و بي دقتي هستيم و چه بسا ظرايف مهم و پيچيده اديان موجود را تحريف کنيم. براي مثال دين معمولا (ونه هميشه) با اعتقاد به قلمرويي ما فوق طبيعي يا الهي همراه است اما اعتقاد به يک قلمرو ما فوق طبيعي در بعضي اديان وجود ندارد (نظير مکاتب بودايي که قائل به وجود خداوند نيستند) و در ادياني هم که وجود دارد (نظير نائوئيسم و هندوئيسم و اسلام) نقشهاي بسيار متفاوتي ايفا مي کند. در ميان اديان تفاوت هاي عظيمي وجود دارد، به همين دليل است که يافتن يک حداقل مشترک يا سخن گفتن تفصيلي از دين به طور کلي دشوار است. […] حتي بعضي افراد مدعي اند که انسان گرايي سکولار و کمونيسم هم دين هستند يا دست کم خصائص ديني را به قوت نشان مي دهند.” (پترسون و سايرين، ۱۳۸۳: ۱۹). از اين رو بايد منظور خود را از دين واضح تر مشخص کنيم؛ همانطور که در طرح مسئله عنوان شد مقصودمان از دين در پژوهش پيش رو، دين مبين اسلام مي باشد.
علامه مصباح در تعريف دين مي نويسند: “مجموعه قوانيني که مشتمل براصول عقايد، اخلاق و ارزشهاي فردي، اجتماعي وبين المللي باشد. (مصباح، ۱۳۸۶: ۶۵) در واقع دين، مجموعه اى است از باورهاى قلبى، و رفتارهاى عملى متناسب با آن باورها كه در بخش باورها، اعتقاد به يگانگى خداوند، معاد، عدل و ايمان به نبوّت و امامت قرار دارد كه از آن به اصول دين يا اصول عقايد تعبير مى شود. در بخش رفتارها نيز كليّه رفتارهاى متناسب با باورها كه بر حسب اوامر و نواهى الهى و به منظور پرستش و بندگى خداى متعال انجام مى گيرد قرار دارد؛ از اين بخش به عنوان فروع دين ياد مى شود. بنابراين، در تعريف اسلام به عنوان يگانه دين حق، مى توان گفت: اسلام عبارت است از مجموعه اى از باورهاى قلبى ـ كه برآمده از امور فطرى و استدلال هاى عقلى و نقلى است و همچنين تكاليف دينى كه از سوى خداى متعال بر پيامبر اسلام (صلى الله عليه و اله و سلم) و به منظور تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر نازل شده است. اين تكاليف تمامى امورى را كه به نحوى در سعادت دنيا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گيرد. در نگاهي دقيق تر دين اسلام را مي توان به سه بخشِ احکام اسلامي، فلسفه اسلامي و اخلاق اسلامي تقسيم کرد.
اديان الهيِ وحياني، ريشه در غيب دارند و پايه و اساس آن ها بر وحي و پيام الهي استوار است؛ [که از طريق عقل مي توان به آن دست يافت.] انسان سازنده دين الهي نيست، بلکه دريافت کننده پيام الهي است که بايد به آن اعتقاد پيدا کند و به محتواي وحي ملتزم شود و سلوک فردي و اجتماعي خود را بر اساس آن تنظيم کند. (جوادي آملي، ۱۳۸۱: ۲۶)
* احکام اسلامي:
احکام اسلامي، به مجموعه فرامين عملي و عبادي اسلام گفته مي شود. به ديگر سخن: “شريعت، مناسک، احکام و مقراراتي است که روابط فرد با خود و با خداي خود و با ديگران، در اين بخش قرار مي گيرد.” (جوادي آملي، ۱۳۸۱: ۸-۲۷)
اين مجموعه قوانين و مقرّرات را شارع و قانونگذار مقدّس اسلام، براى اصلاح امور معاش و معاد مردم و جامعه تشريع كرده است. اين تكاليف دينى از سوى خداى متعال بر پيامبر اسلام(صلى الله عليه و اله وسلم) و به منظور تأمين سعادت دنيوى و اخروى بشر نازل شده است. اين تكاليف تمامى امورى را كه به نحوى در سعادت دنيا و آخرت انسان نقش دارد در بر مى گيرد.
* فلسفه اسلامي:
“فلسفه اسلامي، مجموعه قضايا و مسائلي است که پيرامون “موجود بماهو موجود” مطرح مي شود.” (مصباح، ۱۳۹۱: ۹۱) از فلسفه تعاريف گوناگوني ارائه داده‌اند؛ اما سرانجام به اين نتيجه رسيده‌اند كه فلسفه از سنخ انديشه بوده و آن شناخت حقايق اشيا به مقدار ممكن است. همان‌گونه كه خداي سبحان هم اوصاف علمي دارد و هم اوصاف عملي، هم عالم است و هم عادل و حكيم، فيلسوف الهي نيز هم انديشة ناب و صائب و هم انگيزة سالم دارد. به هر حال، فلسفه يا همان انديشه بوده و محصول عقل نظري است يا مجموع انديشه و انگيزه بوده و محصول مجموع عقل نظري و عقل عملي است.
* اخلاق اسلامي:
“اخلاق اسلامي، مفاهيمي است که فضايل و رذايل اخلاقي را به انسان شناسانده و راه تهذيب نفس و رهايي او از رذايل و تخلق آن به فضايل را ارائه داده است.” (جوادي آملي، ۱۳۸۱: ۸-۲۷) اخلاق اسلامي سه بخش اصلي دارد: رابطه با خدا، رابطه با خود و رابطه با ديگر مخلوقات.
* فرم:
معناي لغوي فرم: “شکل، صورت-رسم و طرز رفتار-قالب و نمونه”. (دهخدا، ۱۳۷۵: ۱۷۰۹۷) و اما در اصطلاح هنري فرم به معني قالب و شکل اثر هنري به کار مي رود و يا به ديگر سخن ” فرم کليت همه عناصر تشکيل دهنده اثر است.” (فرهاپور، ۱۳۸۶: ۱۳۱)
فرم را بايد بافت و ساختار أثر هنري دانست. در واقع يک أثر هنري جداي از فرم تصور نخواهد شد، چون أثر هنري چيزي جز فرم نيست. “فرم از ارکان هنرهاي تجسمي است و همه مباحث طرح شده در مباني اين هنرها از قبيل توازن، ترکيب بندي، فضاي مثبت و منفي، ريتم، تضاد و هارموني، با فرم در ارتباط است. در منابع فارسي واژه هاي شکل و صورت و هيئت را در معادل فرم آورده اند و لذا درک عمومي از فرم وجهي از اثر است که به صاحت ظهور مربوط است و نيز قابل رويت است.” (ذکرگو، ۱۳۸۵: ۶۸)
* محتوا:
محتوا در آثار نظريه پردازان ادبيات و هنر با تعابير متفاوتي مورد بحث قرار گرفته است. موضوع، جوهر، محتواي صدقي، مفهوم، معنا يا روح، مضمون يا درونمايه(تم) از جمله مترادف هايي است که براي محتوا در متون نظري ادبيات هنر به کار گرفته شده اند. از ميان تعابير فوق واژه مضمون يا درونمايه درباره محتواي اثر ادبي بيشتر کاربرد دارد. مضمون در فيلمنامه داستاني بر اساس واقعيت هاي دنياي داستان شکل مي گيرد. محتوا در اينجا به چند لايگي اثر اطلاق مي شود. (فرهادپور، ۱۳۸۶: ۱۳۰)
* داستان:

دسته بندی : 22

پاسخ دهید