د: سوال پژوهش۳
ز: سابقه علمي۳
و:هدف پژوهش ۴
ه:روش پژوهش ۴
و: پلان کار ۴
مبحث اول: روند شکل گيري بهائيت۵
گفتار اول: پيشينه بهائيت۵
بند اول: شيخيه۵
بند دوم: بابيت۷
بند سوم: بهائيت۱۰
بند چهارم:رهبران بهايي۱۱
گفتار دوم: نقش بيگانگان در شکل گيري جريان بهائيت۱۳
بند اول: بهائيت و فراماسونري۱۴
بند دوم: بهائيت و صهيونيسم۱۶
بند سوم: بهائيت و دول متخاصم۱۹
مبحث دوم: اصول اعتقادات بهائيان۲۳
گفتار اول: اعتقاد به تجلي و تجسد خداوند در ميرزا حسينعلي بهاء۲۳
گفتار دوم: منسوخ شدن اديان گذشته و تشريع دين جديد۲۵
گفتار سوم:انکار قيامت۲۶
عنوان صفحه
مبحث سوم: وضعيت کنوني بهائيت۲۸
گفتار اول: استفاده از عنصر تبليغ ۲۸
گفتار دوم: تلاش بهائيان براي افزايش جمعيت۳۰
فصل دوم: فرقه مجرمانه بهائيت
مبحث اول: مباني جرم انگاري۳۲
گفتار اول: مباني شرعي۳۳
بند اول: آيات قرآن کريم ۳۶

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بند دوم: احاديث و روايات۳۹
گفتار دوم: مباني عرفي۴۰
بند اول: امنيت و نظم عمومي۴۰
بند دوم: نيرنگ ۴۴
بند سوم : خشونت۴۵
مبحث دوم:فرقه بودن بهائيت۴۶
گفتاراول: مفهوم فرقه۴۶
بند اول: مفهوم لغوي۴۶
بند دوم: مفهوم اصطلاحي۴۷
بند سوم:ويژگيهاي فرقه۴۸
بند چهارم:تفاوت فرقه و دين ۵۰
گفتار دوم:تشکيلات فرقه بهائيت۵۳
بند اول: بيت العدل۵۳
بند دوم:واحدهاي تبليغاتي۵۴
بند سوم:محافل ملي و محلي۵۵
گفتار سوم:فرقه بهائيت و براندازي۵۵
فصل سوم: ارتباط بهائيت با جرائم عليه دين و امنيت
مبحث اول: بهائيت و جرائم عليه دين ۶۱
گفتار اول: بهائيت و ارتداد۶۳
گفتار دوم:بهائيت و بدعت۶۶
مبحث دوم:جرائم عليه امنيت۶۸
عنوان صفحه
گفتار اول:بهائيت و عضويت و تشکيل اداره و گروه با هدف بر هم زدن امنيت۷۲
گفتار دوم: بهائيت و فعاليت تبليغي عليه نظام۷۴
نتيجه‌گيري و پيشنهادات ۸۱
فهرست منابع۸۴

فصل اول
مقدمه
الف)طرح موضوع
در طول تاريخ همواره برخي از افراد بيماردل و جاهل و هواپرست از آموزه هاي اصيل اسلامي سوءاستفاده كردند و به ادعاي واهي مي پرداختند و به تشكيل گروه و فرقه هاي منحرف با هدف مخالفت با اسلام اقدام مي كردند ،يكي از اين فرقه هاي انحرافي بهائيت است
بهاييان با تفكرات غاليانه و مغاير با تمام اديان الهي ديني بشرساز ارائه كرده اند به عنوان مثال باب و بها خود را بالاتر از تمام انبياء الهي دانسته و در جاي جاي آثار شان خود را داراي مقام ربوبيت و الوهيت قلمداد كرده اند دين اسلام را نسخ شده پنداشته و دوران آن را خاتمه يافته معرفي كرده اند ،اين فرقه ها همواره در ستيز با اسلام و تشيع قرار دارند اين نظم و مقابله با اسلام بوده اند بر اساس اصل بيست قانون اساسي “داشتن يك عقيده و مرام آزاد است ولي اعلان و ابراز آن به منظور تحريك ديگران ،جريان سازي و يا تبليغ و تظاهر به قصد اغواگري و تشويش اذهان ديگران و عناوين مشابه مجاز نخواهد بود”.
ولي اعضاي اين فرقه از اين اصل تخطي كرده و به تبليغ اين فرقه در سطح بين المللي و داخلي و جذب نيرو و سازماندهي يك جبهه مخالف عليه جمهوري اسلامي پرداخته اند ولي در قانون مجازات ما كه ضامن اجراي اصول ق.ا است،جايگاه اين فرقه به طور مشخص جرم انگاري نشده است و شيوه برخورد با فعاليت هاي اين فرقه با ابهام جدي روبرو است.
ب)بيان مساله

اين پژوهش كه فرقه بهائيت از ديدگاه حقوق كيفري ارائه مي‌گردد تلاشي است در جهت تحقيق و شناسايي يكي از فرقه‌هاي انحرافي كه در حقوق جزا مورد توجه نگرفته است. در اين نوشتار سعي گرديده است، ضمن مراجعه به منابع مختلف، فقهي و حقوقي تعريفي از تشكيلات و عضويت واداره و هدف اين فرقه مجرمانه ارائه گردد و مباني آن تحليل و ارتباط آن با ساير جرائم عليه امنيت و عليه دين بررسي شود و در پايان اين تحقيق واكنش هايي كه براي مقابله با اين پديده انحرافي قابل اعمال است بررسي شود و تا حدي از ابهامات و سردرگمي هاي دستگاه قضايي در اين مورد انحرافي بكاهد.
ج)اهميت و ضرورت پژوهش
گسترش و فعاليت هاي فرقه هاي انحرافي مثل بهائيت در جامعه ايراني و ابهام و عدم صراحت در قوانين موضوعه جهت برخورد با تشكيلات گسترده بهائيت و شيوه برخورد و مقابله با اين فرقه هاي انحرافي دچار مشكل جدي ساخته است
د)سوال پژوهش
۱-آيا با توجه به قانون مجازات اسلامي ما تشكيل فرقه بهائيت جرم است؟
۲-آيا برخي رفتارهاي فرقه مذكور مي تواند مصداق جرائم عليه امنيت و عليه دين قلمداد گردد؟
ز)سابقه علمي
از لحاظ سابقه تاريخي هيچ پايان‌نامه‌ايي و يا نوشته‌ي ديگري به تحليل حقوقي بهائيت نپرداخته است، البته كتابها و مقالات متعددي در زمينه بهائيت وجود دارد كه اكثراً به تحليل جامعه‌شناختي و سياسي بهائيت پرداخته اند. از جمله اين كتب، بهائيت در ايران نوشته دكتر سعيد زاهداني با همكاري محمدعلي‌ اسلامي چاپ سوم ۱۳۸۴ نشر مركز اسناد انقلاب اسلامي است كه اين كتاب به بررسي چند و چون بهائيت به عنوان يک جنبش مذهبي پرداخته است و
به اين مقوله مي‌پردازد كه فرقه‌هاي شيخيه و بابيه كي و چرا و چگونه به وجود آمده‌اند، ديدگاه و اعتقاداتشان چيست، اين تحقيق به بهائيت از زاويه جامعه‌شناختي و سياسي مي‌نگرد و نحوه تعامل آن را با اقتدار ملي مورد توجه قرار مي‌دهد، كه اين كتاب سه بهره، هفت فصل و يك نتيجه‌گيري دارد.
بابيگري و بهاييگري نوشته محمد مهدي اشتهاردي ناشر آن كتاب آشنا، چاپ اول، بهار ۱۳۷۹، اين كتاب در رابطه با امام زمان نوشته شده است و از اين نظركه از آغاز غيبت آن حضرت تاكنون به طور مكرر افراد گمراه ادعاي مهدويت و بابيت كرده اند و بازيچه استعمار شده‌اند تا بلكه بتوانند از اين راه در ميان شيعيان تفرقه و پراكندگي ايجاد كنند. اين كتاب در حقيقت به آگاهي بخشي پرداخته تا موجب بيداري اقشار جامعه شود. و در پنج فصل ارائه شده است.
كتاب نيمه پنهان يا سايه شوم؛ نوشته مهناز رئوفي، انتشارات كيهان. چاپ اول ۱۳۸۵ اين كتاب خاطره يك زن بهايي بازگشته به اسلام است، نويسنده در اين كتاب علت مسلمان شدن خود را به وضوح شرح مي‌دهد با قلمي روان و روشن از ماجراهاي همزيستي با بهائيان مي‌گويد.
كتابي تحت عنوان الفرقه الهامشيه في الاسلام؛ اثر بن عبدالجليل در سال ۲۰۰۵ ميلادي توسط دارالمدار اسلامي روانه بازار تحقيقات مربوط به اديان و فرقه‌ها شده است. اين كتاب يكي از جديدترين آثاري است كه درباره فرقه‌هاي افراطي در شيعه نوشته است. در اين كتاب در فصل اول از بهائيت بحث شده است. در واقع نويسنده در صدد بيان اين نكته است كه فرقه‌هاي انحرافي اسلام چگونه شكل گرفته‌اند نظريه مولف اين است كه فرقه‌گرايي در جهان اسلام چه تأثيري داشته است.
و به ترتيب كتاب‌هاي ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، خاطرات حسين فردوست، تهران، موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، سال ۱۳۷۰، بهائيت از ادعا تا واقعيت، نوشته مهدي كريمي سلسله مباحث بهايي شناسي، انتشارات رادنگار، محاكمه باب و بها، انتشارات برهان، دكتر همت، چاپ سوم تهران ۱۳۴۴٫ خداي عصر ارتباط، نوشته محمدرضا حسيني، تهران ۱۳۸۸ فتنه باب، جلد دوم تأليف اعتماد السلطنه به قلم عبدالحسين نوايي، چاپ ،۱۳۷۷ انتشارات تهران، بهائيت دين نيست، ابوتراب همت، چاپ دوم، چاپ نيكتو تهران ۱۳۲۵ جستاري از تاريخ بهايي‌گري در ايران دكتر شهبازي، موعود، شهريور ۱۳۸۷، شماره ۹۱٫
اين كتب و نوشته‌ها همانطور كه در ابتدا گفته شد نيز به تحليل جامعه‌شناسي و سياسي و چگونگي شكل‌گيري اين فرق پرداخته است و هيچ كدام به تحليل حقوقي نپرداخته است.
و)هدف پژوهش
هدف از اين پژوهش رفع ابهام نسبت به رفتارهاي مجرمانهي بهاييت، عملكرد تشكيلاتي و فردي اعضاء آن در ارتباط با حقوق جزاست.
ه)روش پژوهش
روش به كار گرفته شده در اين پژوهش روش توصيفي – تحليلي است. و اطلاعات گردآوري شده از طريق منابع كتابخانه و اينترنت مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
ي)پلان کار
فصل اول :ديرينه و كليات ،در ابتداي اين فصل به نحوه شكل گيري و ورود اين فرقه مجرمانه در جامعه اسلامي ايران اشاره مي گردد و در ادامه وضعيت کنوني اين فرقه در جامعه ايران مورد بررسي قرار مي گيرد .
فصل دوم:فرقه مجرمانه بهاييت :در اين فصل با توجه به نقش و هدفي كه اين فرقه از تشكيل چنين گروهي دنبال و در راستاي آن فعاليت هاي خود را شكل مي دهد ابتدا مباني جرمانگاري رفتارهاي اين فرقه و در ادامه ركن قانوني آن بيان مي شودو فرقه بودن و تشکيلاتي بودن اين فرقه تبيين مي شود.
فصل سوم:ارتباط بهاييت با جرائم عليه دين و امنيت با تاکيد بر نهاد تعدد جرم:در اين قسمت با توجه به تعريفي كه از ا ين فرقه انحرافي در فصل دوم ارائه مي گردد سعي مي شود رفتارهاي مجرمانه ايي كه اين فرقه با عناويني مثل جرايم عليه امنيت و دين مرتكب مي شوند بررسي شود.
مبحث اول:روند شكل گيري بهائيت
يکي از فرقه هايي که در تشکيل فرقه بهائيت موثر بود و در واقع اساس بهائيت از آن فرقه و رهبران آن گرفته است فرقه شيخيه است چنانچه محمدعلي بها باني فرقه بابيت از شاگردان سيد کاظم رشتي از جمله رهبران شيخيه است لذا در بررسي روند شکل گيري اين فرقه لازم است با فرقه شيخيه و اصول و اعتقادات آنها مختصري بيان شود.
گفتار اول:پيشينه بهائيت:
پيشينه بهائيت را بايد در فرقه شيخيه جستو كرد كه از آن به عنوان فرقه كشفيه يا پايين سري نيز تعبير مي كنند. شيخيه مقدمه شکل گيري فرقه هاي بابيه و بهائيه را فراهم آورد. حسينعلي خان نوري باني فرقه بهائيه با سه واسطه از مشرب شيخيه بهره جست. با اين تفاوت که فرقه شيخيه خود را يک فرقه اسلامي مي دانند و برخي فرقه هاي زير شاخه اين نحله حتي با اسلام شيعي و فقه اصولي نيز فاصله چنداني ندارند۱، اما پيروان بهائيه خود را صاحب ديني جديد مي دانند. با اين وصف شناخت فرقه شيخيه و فرقي که از آن برآمده است، ما را در آشنايي بيشتر با علل ظهور بابيه و بهائيه کمک مي کند.
بند اول:شيخيه
در زمان فتحعلي شاه به علت جنگ‌هاي زياد بين ايران و ساير كشورها، و فقري كه بر عامه مردم به علت جنگ‌ها حاصل شده بود مردم به ستوه آمده بودند و به دنبال يك منجي مي‌گشتند. در اين بين شيخ احمد احسايي از امام زمان (عج) و همچنين از ارتباطاتي كه با او دارد براي مردم مي‌گفت و باعث شد عده‌اي از مردم به دور او جمع شوند، او عقايد خود را به عنوان شيعه خالص بيان مي‌كرد،.علامه حسن‌زاده آملي راجع به شيخ احمد احسايي مي فرمايد؛
قائل به اصالت وجود است و قواعد فلسفي را معتبر نمي‌داند بدون اين‌كه متوجه باشد در گرداب تفويض و شرك افتاده است و سهمي از توحيد ندارد. ۲
پيروان شيخ احمد احسايي مجموعا از مردم بصره، حله، کربلا، قطيف، بحرين و بعضي از شهرهاي ايران بودند . ۳

شيخ احمد احسايي، هر چند به وارستگي و تلاش در عبادات و رياضت هاي شرعي، ستوده شده و به برخورداري از علوم مختلف و تربيت شاگرداني چند شهرت يافته بود ليکن آراء و نظرياتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهي برخي از عالمان و انديشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدي از انديشه ها و لغزش هاي وي، او را “غالي ” ، “منحرف ” و حتي “کافر” مي خواندند۴ . احسايي خود مي گويد:
محمد بن حسين آل عصفور بحراني – که پدرش از مشايخ بوده است – در بحثي رويارو، بر وي انکار آورد.۵
شيخ احمد احسايي با اين كه شيعه بود ولي بعضي اعتقادات او مخالف با عقايد شيعه است. از جمله مهم‌ترين اختلافات شيخيه با شيعه از قرار زير است:
۱-معاد: شيخ احمد احسايي اعتقادي به معاد جسماني ندارد و معاد را روحاني مي‌داند، و از آن به هور قليايي تعبير مي‌كند، شيخ احمد احسايي بر اين اعتقاد بود كه كالبد جسم تباه مي‌شود.
در واقع شيخ احمد احسايي به دو نوع جسم قائل بود، الف) كالبد ظاهري كه در دنيا تجزيه و تحليل مي‌شود و عناصر آن به طبيعت بر مي‌گردد و ب) بعد از اين كه جسم دنيوي از بين رفت جسم لطيفي از آن باقي مي‌ماند كه شيخ احمد احسايي از آن تعبير به هور قليا مي‌كند.۶
۲- معراج: شيخ احمد احسايي معراج جسماني پيامبر را قبول دارد ولي اختلافي كه در اين زمينه با شيعيان دارد اين است كه در هر فلكي كه پيامبر وارد مي‌شد بايد جسم او متناسب با آن تغيير مي‌كرد تا جسم پيامبر آسيب ببيند۷٫
۳- ركن رابع: يكي ديگر از عقايد انحرافي شيخ احمد احسايي اعتقاد به ركن رابع است، شيخ احمد احسايي اصول دين را به چهار مورد منحصر مي‌كند، توحيد، نبوت، امامت و ركن رابع.او عدالت را ذكر نمي‌كند. در واقع اعتقاد او بر اين است که صفات خداوند در قرآن بيان شده و ديگري نيازي به ذكر جداگانه آن نيست، هم‌چنين معاد را هم قبول ندارد. چون در قرآن ذكر شده است و ديگري احتياجي به بيان آن نيست وقتي مسلمانان قرآن را قبول دارند پس به تبع آن معاد را هم پذيرفتند.۸
به اين ترتيب شيخ احمد احسايي چهارمين اصل از اصول دين را ركن رابع ذكر مي‌كند و ركن رابع همان شيعه كامل است كه واسطة بين شيعيان و امام غائب است و احكام را بي واسطه از امام غائب مي‌گيرد.
شيخ احمد احسايي امامان معصوم (ع) را از علل اربعة كائنات و واسطة فيض الهي و آفرينندة موجودات ديگر به اذن الهي دانسته و صفت خالقيت و مشيت الهي را به اهل بيت نسبت داده است۹٫
امام رضا (ع) در مورد كساني كه همچنين اعتقادي داشته باشند مي‌فرمايد: اگر كسي گمان كند كه خداوند عزوجل كار آفرينش و رزق را به حجت‌هاي خود واگذار كرده، تفويضي و مشرك است۱۰٫
به اين ترتيب شيخ احمد احسايي خود را ركن رابع و واسطه مردم و امام غائب مي‌دانست و بعد از او سيد كاظم رشتي ركن رابع بود كه بنا به گفته سيد كاظم رشتي تا ظهور حجت زمين خالي از ركن رابع نخواهد بود. شيخ احمد احسايي در آخر عمر سيد كاظم رشتي را جانشين خود كرده و از شاگردانش خواست كه بعد از او از سيد كاظم رشتي پيروي كنند به اين ترتيب رهبري شيخيه را به عهده گرفت. سيد كاظم رشتي هم به پيروي از استادش معتقد به بابيت بود و به اين اعتقاد بود كه واسطه فيض ميان امام زمان و مردم شيعه كامل و ركن رابع است. سيد كاظم رشتي جانشيني براي خود تعيين نكرد. به اين ترتيب اختلاف بر سر جانشيني او به وجود آمد و چهار نفر ادعاي جانشيني او را كردند كه عبارت بودند از ۱- حاج كريم خان ۲- ميرزا شفيع ۳- ميرزا طاهر حكاك ۴- ميرزا علي‌محمد شيرازي توانست جانشين سيد كاظم رشتي شد و زمينه بابيه را فراهم كرد۱۱
بند دوم:بابيت
فرقه بابيه به دست علي‌محمد شيرازي ملقب به باب تأسيس شده است كه پيروانش او را حضرت اعلي و نقطه اولي هم لقب‌دادهاند.۱۲ از آنجا كه در ابتداي دعوتش مدعي بابيت امام دوازدهم شيعه بود خود را باب امام زمان (عج) مي‌دانست و پيروانش را بابيه ناميدند.
بعد از مرگ سيد كاظم رشتي از آنجا كه جانشيني براي خود تعيين نكرده بود پس از گرويدن ۱۸ نفر به سيد علي‌محمد شيرازي خود را جانشين سيدكاظم رشتي و باب امام زمان معرفي كرد، البته با اين كه بيشتر طرفداران سيدعلي‌محمد از شاگردان سيدكاظم رشتي بودند با اين حال بسياري از شاگردان سيدكاظم رشتي مخالف بابيت علي محمد بودند، مرحوم شيخ احمد احسايي و سيدكاظم رشتي در جميع آثارشان به ضروريات اسلام از قبيل خاتميت، نبوت، رسالت حضرت رسول‌الله (ص)، عدم نسخ اسلام، قائميت حضرت ابوالقاسم حجه‌بن الحسن العسكري اعتراف كرد‌ه‌اند و منكر آن را منكر ضروري دين دانسته‌اند و بنابراين همانطور كه در ادامه مي‌آيد سيد علي‌محمد شيرازي از نظر شيخيه هم مرتد و مستوجب كيفر است.۱۳
آثار اوليه سيدعلي‌محمد شيرازي منطبق با مزاج شيخيه و مغاير با عقايد شيعه اماميه، مبني بر دعواي بابيت بود. مثلاً در تفسيري كه بر سورة يوسف نوشته بود بيان كرد كه اين كتاب را از جانب محمد بن الحسن العسكري نوشته است و به اين ترتيب ادعاي بابيت امام زمان (ع) را علني ساخت. ۱۴
سيد علي‌محمد شيرازي بعد از مدتي كه از ادعاي بابيت گذشت، ادعاي ديگري نيز كرد كه به ترتيب بيان مي‌كنيم:
۱- ادعاي ذكريت: در واقع او ذكر را بالاترين مرتبه سلوك مي‌نامد. باب پس از ادعاي بابيت شروع به تفسير و تأويل قرآن مي‌كند و بيان مي‌كند كه امام دوازدهم شيعيان او را مأمور ساخته كه مردم را ارشاد كند. در تفسيري كه بر سورة يوسف مي‌نويسد بيان مي‌كند كه:
همانا خداوند مقدر كرده است كه اين كتاب، از نزد محمد، پسر حسن و پسر علي و پسر موسي، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علي، پسر حسين، پسر علي، پسر ابي‌طالب، بر بنده‌اش برون آيد تا از سوي ذكر (سيدعلي‌محمد) حجت بالغة خدا بر جهانيان باشد. ۱۵
۲-ادعاي قائميت: بعد از مدتي كه از ادعاي ذكريت و بابيت گذشت و توانست عده‌اي را دور خود جمع كند اعلام كرد كه “انني انا القائم الحق الذي انتم بظهوره توعدون۱۶ من همان قائم حقي هستم كه شما به ظهورش وعده داده شده‌ايد يا منم آن كسي كه هزار سال مي‌باشد كه منتظر آن مي‌باشيد.۱۷
مدت دعوت قائميت و مهدويت سيد علي‌محمد شيرازي دو سال و نيم بيشتر نبود، با وجود توبه نامه در ادعاي خويش ثبات قدم نداشته است. ۱۸
۳- ادعاي نسخ اسلام: علي‌محمد باب مدعي نزول كتاب جديد و دين جديد شد و با نوشتن كتاب بيان دين اسلام را نسخ كرد و در اين‌باره نوشت: در هر زمان خداوند عزوجل كتاب و حجتي از براي خلق مقدر فرموده و مي‌گويد در سه هزار و دويست و هفتاد از بعثت رسول الله (ص) كتاب بيان و حجت را است حروف سبع (علي‌محمد كه داراي هفت حرف است)۱۹
از آنجايي كه لازمه ظهور هر شريعت جديدي، نسخ شريعت قبلي است لذا بهائيان بيان را ناسخ‌ قرآن مي‌دانند. ۲۰
در واقعه بدشت قره‌العين گفت که : اي اصحاب اين روزگار از ايام فترت شمرده مي‌شود امروز تكاليف شرعيه يك باره ساقط است و اين حوم و صلوه كاري بيهوده است. آن‌گاه كه ميرزا علي‌محمد باب اقاليم سبعه را فرو گيرد و اين اديان مختلف را يكي كند. تازه شريعتي خواهد آورد و قرآن خويش را در ميان امت وديعتي خواهد نهاد، هر تكليف كه از نو بياورد بر خلق روي زمين واجب خواهد گشت. پس، زحمت بيهوده بر خويش روا نداريد و زنان خود را در مضاجعه طريق مشاركت بسپاريد و در اموال يكديگر شريك و سهيم باشيد كه در اين امور شما را عقابي و عذابي نخواهد بود.۲۱
قضيه از اين قرار بود كه در اجتماعي كه در بدشت واقع شد ،علي‌محمد باب و حسينعلي ميرزا و قره‌العين حضور داشتند، در آن زمان علي‌محمد باب تنها ادعاي بابيت را داشت، در واقع نگرش نسخ اسلام و از بين بردن شريعت‌هاي قبلي از قره‌العين بود كه به علي‌محمد باب القاء كرده بود. در مورد خصوصيات قره‌العين گفته‌اند كه زني بي‌قيد و بند بوده و همانطور كه در تلخيص تاريخ نبيل زرندي آمده، قامت پريوش خود را در برابر ديد و تماشاي همگان نهاد. ۲۲
۴-ادعاي نبوت: ميرزا علي‌محمد شيرازي در سن بيست و پنج سالگي ادعاي نبوت و پيامبري كرد، بهائيان معتقدند كه علي‌محمد باب دو مقام دارد؛ الف) پيامبري مستقل و صاحب كتاب بود؛ ب) مبشر و بشارت دهندة به ظهور پيامبر ديگري به نام ميرزا حسينعلي است. آنان باب را از جمله انبياي الهي مي دانند. باب را شبيه حضرت موسي و حضرت عيسي و حضرت محمد (ص) دانسته ند و گفته‌اند كه صاحب آييني مستقل و آييني جديد است و نيز گفته‌اند همان موعود مقدس است كه با ظهورش وعده همه پيامبران تحقق يافته است، ميرزا علي‌محمد شيرازي مي‌گفت: حضرت حجت ظاهر شد به آيات و بينات به ظهور نقطه بيان كه بينه ظهور فرقان است۲۳ باب خود را برتر از همه انبياي الهي مي‌دانست و مظهر نفس پروردگار مي‌پنداشت، ۲۴باب در تفسير سورة يوسف ادعا كرده است: “ان الله قد اوحي الي ان كنتم تحبون الله فاتبعوني و نيز گفته است. من از محمد افضل‌ام، چنان كه پيغمبر گفته است بشر از آوردن يك سورة من عاجز است. من مي‌گويم بشر از يك حرف كتاب من عاجز است. زيرا محمد (ص) در مقام الف و من در مقام نقطه هستم.۲۵
وي در كتاب‌البيان آورده است:‌”قسم به خدا، امر من از امر رسول الله عجيب‌تر است. او در ميان عرب تربيت شد و من در ميان عجم و در سن بيست و پنج سالگي.
در نهايت اين كه علي‌محمد باب به مقام نبوت نيز اكتفا نكرده و ادعاي خدايي مي‌كند. مي‌گويد: انَّ علي قبل نبيل ذات‌الله و كينو نبه.۲۶
به هر حال در نهايت سيد علي‌محمد شيرازي به خاطر آشفتگي كه در اوضاع مملكت ايجاد كرده بود با ادعاي منحرافه خود به اصرار اميركبير تيرباران شد
بند سوم: بهائيت
فرقه‌ايي برگرفته از آئين بابي است كه اساس آن نفي توحيد و نفي خاتميت پيامبر، نسخ اسلام و نفي روحانيت و حجيت تقليد در اسلام است.
فرقه بهائيه را ميرزا حسين‌علي نوري بنيان نهاده است، پدر ميرزا حسين‌علي نوري معروف به ميرزا بزرگ از مستوفيان و منشيان محمد شاه قاجار بود. ميرزا حسين‌علي از پيروان باب بود.۲۷از جمله فعاليت‌هاي ميرزا حسين‌علي نوري در زمان باب همكاري در آزادي قره‌العين در قزوين وهمكاري در به شهادت رساندن ملا محمدتقي برغاني كه درنهايت دستگير شده بود. به استناد منابع بهايي، باب بعد از مرگ خود ميرزا يحيي (برادر حسينعلي نوري) را جانشين خود اعلام كرده بود.۲۸ ، البته اختلاف نظرهاي‌هايي در اين زمينه هست، ولي به هر حال بيشتر بابي‌ها به جانشين ميرزا يحيي گردن نهادند و بدين سان او جانشين محمدعلي باب شد. و چون در اين زمان سن ميرزا يحيي كم بود، عملاً حسينعلي ميرزا زمام امور را به دست گرفت، ولي چندي بعد به علت حس رياست‌طلبي كه ميرزا حسينعلي داشت كم‌كم حسينعلي ادعاي من يظهره الهي كرد و عده اي از بابيان اين ادعاي ميرزا حسينعلي را پذيرفتند وعده ايي نيز به مخالف با آن برخاستند.۲۹ در همين ايام بود كه بابي‌ها عملاً‌ به سه گروه تقسيم شدند، عده‌ايي كه جانشين ميرزا يحيي (صبح ازل) را پذيرفتند، ازلي نام گرفتند وعدهايي كه به حسينعلي بهاء پيوستند بهائي ناميده شدند و عده‌ايي كه ادعاي اين دو برادر را نپذيرفتند بابي باقي مانند، و به اين ترتيب با ادعاي حسينعلي ميرزا آيين بهائيت به وجود آمد، البته همانگونه كه در ادامه‌ مي‌آيد حسينعلي ميرزا ادعاي ديگر نيز داشته است، ادعاي ربوبيت و الوهيت داشته است و در نوشته‌هاي مختلف خود را خداي خدايان، آفريدگار جهان و خداي تنهاي زندان ناميد و پيروانش نيز خدايي او را پذيرفتند. عبدالبها مقام پدرش را احديت ذات هويت وجودي خوانده است ،و قبر او قبله بهائيان شده است.۳۰

بند چهارم :رهبران بهايي
الف :عباس افندي
عباس افندي (۱۲۶۰-۱۳۴۰) ملقب به عبدالبهاء، پسر ميرزا حسينعلي است و جانشين ميرزا حسينعلي بها محسوب مي گردد. عبدالبها در اين ميان با برادر خود محمدعلي بها اختلافاتي داشت ولي در نهايت توانست جانشين حسينعلي بها شود۳۱٫ از جمله خصوصيات جالب عبدالبهاء‌ ، در مقام رهبري بهائيان اين بود که با توجه به اوضاع اجتماعي و ديني وبه منظور جلب رضايت مقامات عثماني ،‌ رسماً و با التزام تمام، در مراسم ديني اسلامي، از جمله نمازجمعه ، شرکت مي کرد و به بهائيان سفارش کرده بود که در آن ديار به کلي از سخن گفتن در باره آيين جديد بپرهيزند۳۲ و همچنين براي روساي حکومت هاي مختلف از جمله براي امپراطور روس يا براي حکومت عثماني دعا ميکرد.
دريافت نشان شهسواري (نايت هود) از دولت انگليس و ملقب شدن وي به عنوان سر نيز بعد از استقرار انگليسيها در فلسطين صورت گرفت۳۳ و همچنين عبدالبها به انگليس و اروپا بسيار سفر ميکرد و اين نقش عمده ايي در گسترش اين آيين داشت.۳۴ پيش از اين مرحله ، آيين بهائي بيشتر به عنوان يک انشعاب از اسلام بروز کرده بود و حتي رهبران بهائي در برخي مواضع ،‌در بلاد عثماني خود را شاخه اي از متصوفه شناسانده بودند. در آن مرحله ، رهبران و مبلغان اين آيين براي اثبات حقانيت خود از درون قرآن و حديث به جستجوي دليل مي پرداختند و آنها را براي مخاطبانشان که مسلمانان، به ويژه شيعيان بودند مطرح مي کردند. پيروان اوليه آيين بهائي نيز از دين جديد همين تلقي را داشتند و به همين سبب ، مهم ترين متن احکامي اين آيين، کتاب اقدس است که از حيث صورت ،‌تشابه کامل بر متون فقهي اسلامي دارد و به ادعاي منآبع متأخر بهائي ،‌با توجه به محيط معتقدات مذهبي ايران و سوابق عقيده و سنت و عرف و عادت مردم، در زمان پيدايي اين آيين و فقط به اعتبار شيعيان و ايرانيان معاصر با ظهور آيين بهائي تدوين شده است.عبدالبهاء چندين کتاب نيز نوشت که اهم آنها بدين قرار است: مقاله شخصي سياح، گزارشي است از زبان يک سياح موهوم، در باره تاريخ باب و بهاء ؛ مفاوضات ،‌مکاتيب ،‌خطابات، هر سه مشتمل بر مطالب مختلف و سخنراني ها و نامه هاي او، تذکره الوفا که زندگي نامه شماري از قدماي آيين بهائي است.
ب:شوقي افندي
شوقي افندي ملقب به شوقي رباني فرزند ارشد دختر عبدالبهاء بود که بنا به وصيت وي، در رساله اي موسوم به الواح وصايا به جانشيني وي منصوب شده بود. شوقي،‌بر خلاف نياي خود، تحصيلات رسمي داشت و در دانشگاه امريکايي بيروت و سپس در آکسفورد تحصيل کرده بود۳۵٫ نقش اساسي او در تاريخ بهائي، توسعه تشکيلات اداري و جهاني اين آيين بود۳۶ تشکيلات بهائي، که شوقي افندي به آن نظم اداري امرالله نام داد، زير نظر مرکز اداري و روحاني بهائيان واقع در شهر حيفاکه به بيت العدل اعظم الهي موسوم است اداره مي گردد. در زمان حيات شوقي افندي، حکومت اسرائيل در فلسطين اشغالي تأسيس شد۳۷٫ شوقي افندي در زمان حيات خود چند کتاب تاليف کرد،قرن بديع اصل اين کتاب به انگليسي است و در چهار جلد نوشته شده و مشتمل بر تاريخ باب و بهاء تا صدمين سال اعلان ادعاي باب، توقيعات مبارکه، مجموعه دستخط هاي شوقي به مناسبت هاي گوناگون است در شش جلد به فارسي. دور بهائي”:اين کتاب به انگليسي نوشته شده و مروري بر تاريخ بهائيت و پيش بيني آينده آن طبق نظر عبدالبهاء است۳۸٫
در رابطه با شخصيت شوقي افندي مرحوم عبدالحسين آيتي مي گويد” از فاضل مازندراني، مبلغ مقتدر بهائي پرسيدند که شوقي افندي را در چه پايه و مقام مي بيند؟ جواب داد: کساني که به مقامي رسيده اند، به حکم تجربه و تاريخ، تمامشان پرورده مهد رنج و زحمت بوده اند و هر کدام در عصر خود بلاهائي را تحمل نموده اند؛ حتي خود عبد البهاء هم تا همين درجه که موفق گرديد، براي آن زحماتي بود که در اوايل کار متحمل شد؛ اما اين جوان

دسته بندی : 22

پاسخ دهید