فصل دوم
مباني نظري و پيشينه تحقيق

در علم جمعيت شناسي بررسي سير تحولات و تغييرات يک جمعيت در طول زمان را با توجه به پديده هاي باروري، مرگ و مير و مهاجرت تعيين مي کنند . ميزان باروري متاثر از عوامل اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي ، جمعيت شناختي ، بيولوژيک و حتي جغرافيايي است. با وجود کاهش باروري در کل کشور و تلاش براي جلوگيري از کاهش بيشتر آن شناخت دقيق عوامل موثر بر باروري ضرورت دارد. با وجود پژوهش هاي گوناگون که در گوشه و کنار جهان در جهت نيل به هدف فوق صورت گرفته هنوز بسياري از اين عوامل و يا ميزان اثر گذاري آن ها به طور کامل مشخص نيست و اين نشان دهنده ضرورت انجام مطالعات و بررسي هاي بيشتر در اين زمينه است(حسيني،۱۳۹۲) .
بحث در خصوص رابطه جمعيت و توسعه مبحثي قديمي و دامنه دار است . موضع مسط در اين باره پس از مالتوس اين بوده است که افزايش جمعيت به خصوص اگر سريع باشد تاثير منفي بر توسعه به خصوص توسعه اقتصادي دارد . پس از جنگ جهاني دوم با کاهش سطح مرگ و مير و ثبات نسبي باروري و در نتيجه افزايش سريع و بي سابقه جمعيت کشورهاي کمتر توسعه يافته موضوع مزبور تقويت شد . و با توجه به سياست هاي جمعيتي مقابله با افزايش جمعيت در سطح جهاني و ملي اتخاذ شد . در چند دهه اخير باروري در بيشتر کشورهاي در حال توسعه سير نزولي داشته و در تعدادي از اين کشورها به سطح جانشيني نزديک شده است و در بعضي به زير سطح جانشيني افتاده است ( سرايي ،۱۳۸۳ ). گرچه به دليل بالا بودن نرخ باروري در اکثر کشورهاي در حال توسعه کوشش در تقليل باروري معمولاً مطلوب و مفيد به نظر مي رسد . کاهش بسيار سريع باروري ممکن است ساختار سني جمعيت را در جهت سالخوردگي تغيير دهد و به اين ترتيب علاوه بر کاستن از نسبت جمعيت فعال و مولد ، جامعه را با هزينه هاي مالي و بهداشتي براي يک جمعيت سريعا رو به سالخوردگي مواجه سازد . بنابراين مطلوب است که هر کشور با توجه به شرايط اقتصادي و اجتماعي آن در مقطعي خاص از زمان به اين موضوع توجه کند( زنجاني و همکاران ،۱۳۸۴) . بنابراين در سالهاي اخير ، تحولات جمعيت شناختي چشمگيري در دنيا رخ داده است مي توان گفت يکي از مهمترين اين تغييرات کاهش بي سابقه باروري در تمام مناطق دنيا بوده است (بريد۱، ۲۰۰۱۱) که به موازات اين تحولات جمهوري اسلامي ايران نيز تغييرات گسترده اي را تجربه کرده است . بطوريکه طي سه دهه گذشته ميزان باروري در ايران به طرز حيرت انگيزي کاهش يافته است . باروري کل يا تعداد فرزندان زنده اي که انتظار مي رود هر زن در طول دوران باروري خود به دنيا آورد از حدود ۳/۶ در سال ۱۳۶۵ به ۶/۲ در سال ۱۳۷۵ رسيده است که نشان دهنده بيش از ۵۰ درصد کاهش است . کاهش رشد جمعيت کشور طي سالهاي اخير همچنان ادامه خواهد يافت به طوري که نرخ رشد جمعيت از ۶۲/۱ در سال ۱۳۸۵ به ۲۹/۱ در سال ۱۳۹۰ رسيد. در واقع از سال ۱۳۸۵ به بعد ميزان باروري کل به زير سطح جايگزيني نسل نزول يافت ( مرکز آمار ايران، ۲۰۱۲).
بر اساس اظهارات متعدد از سوي مسئولين طي ۲۰ سال آينده از سال ۲۰۲۵ رشد جمعيت ايران به زير يک درصد کاهش خواهد يافت . بر اين اساس رشد جمعيت طي سالهاي اخير با کاهش محسوسي همراه بوده است و انتظار مي رود اين رقم در دو دهه آينده نيز همچنان ادامه يابد . طبق اعلام بانک جهاني نرخ رشد جمعيت ايران از سال ۲۰۲۵ به زير يک درصد خواهد رسيد و جمعيت ايران در سال ۲۰۲۵ به ۹۹/ درصد کاهش خواهد يافت . اين گزارش حاکي است رشد اقتصادي ايران طي سالهاي ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ بطور متوسط ۶۷/۱ درصد خواهد بود که طي دو سال اخير اين رقم ۵۸/۱ درصد بود . بانک جهاني تخمين مي زند رشد جمعيت ايران طي سالهاي ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۴ به ۵۹/۱ درصد کاهش يابد . افزون بر اين رشد جمعيت طي سالهاي ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ نيز به ۳۲/۱ درصد طي سالهاي ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ به ۱۳/۱ درصد کاهش خواهد يافت ( کلانتري و همکاران ،۱۳۸۹: ۱۰۴-۸۳) .
آمارها نشان مي دهد که در سال ۱۳۹۰ در بيشتر استانهاي کشور ميزان باروري کل در حد زير سطح جانشيني بوده است . حال آنکه سياست هاي جمعيتي در صدد ثابت نگه داشتن جمعيت بود ، به طور متوسط بايستي هر زن ۱/۲ فرزند مي داشت تا پس از مرگ پدر و مادر حداقل دو فرزند جانشين آنها گردد . با توجه به کاهش نرخ باروري کنوني در چهار دهه آينده ايران به کشوري سالخورده تبديل شده و از درون دچار فروپاشي جمعيت مي گردد . بي شک تداوم نرخ باروري با سير کنوني باعث کاهش جمعيت فعال و بالا رفتن هزينه هاي سالمندي مي شود . لازم به ذکر است در مقايسه با ساير کشورها نرخ باروري در ايران در سال ۲۰۱۰ از بيشتر کشورهاي اسيايي، اروپايي و آمريکاي لاتين کمتر بوده است ( آيت اللهي،۱۳۹۱؛به نقل از مباشري و همکاران،۱۳۹۲ ).

مروري بر تحقيقات پيشين
بررسي پيشينه تحقيق به تعريف و تحديد مسئله کمک مي کند و يافته هاي تحقيق را به پژوهش هاي قبلي متصل مي سازد . در هر تحقيق با بررسي تحقيقات انجام شده توسط ديگران از اهميت خاصي برخوردار است . زيرا راه گشاي کار پژوهشگر در امور پژوهشي هستند و مي توان از نقاط قوت يافته هاي تازه مطالعاتشان استفاده کرد و از نقاط ضعف و معايب آنها پرهيز کرد . هم چنين مي توان در ساختن فرضيات و متغير ها از آنها استفاده نمود . هرچند در زمينه گرايش به باروري تحقيات کمي خصوصاً در کشورهاي خارجي صورت گرفته است اما با توجه به سياست هاي جديد دولت مبني بر افزايش فرزند آوري لزوم تحقيق بررسي در اين زمينه احساس مي گردد . در ايران تحقيقاتي محدودي مبني بر گرايش به فرزند آوري و باروري و عوامل دخيل در آن انجام گرفته است که در پژوهش حاضر به طور جامع تر به اين مهم پرداخته مي شود .

تحقيقات داخلي
از آنجا که در سالهاي اخير افزايش مواليد به عنوان برنامه سياستمداران شناخته شده بعضا تحقيقاتي در کشور صورت گرفته که به برخي از آنها در اينجا اشاره مي شود .
پژوهشي توسط کلانتري و همکاران (۱۳۸۹) ، با عنوان بررسي جامعه شناختي گرايش به فرزندآوري و برخي عوامل مرتبط با آن در شهر تبريز انجام شده است . نتايج حاکي از آن بود که بين گرايش به فرزندآوري و متغير مشارکت اجتماعي رابطه معنادار مثبت وجود داشت و بين گرايش به فرزندآوري و پذيرش اجتماعي رابطه خطي معناداري احتساب نشد . طبق نتايج اين تحقيق بين گرايش به فرزند آوري و گرايش ديني همبستگي معناداري مشاهده گرديد. يعني افرادي که داراي گرايش ديني بالايي بودند علاقه مندي بيشتري به فرزندآوري داشتند و با توجه يافته ها بين گرايش به فرزندآوري و منافع اقتصادي رابطه معکوس وجود دارد . يعني هرچقدر والدين بيشتر به دنبال منافع اقتصادي خود بودند به همان ميزان از گرايش آنها به فرزندآوري کاسته مي شد(کلانتري و همکاران ،۱۳۸۹) .
پژوهش ديگري توسط عنايت و پرنيان ( ۱۳۹۲) ، تحت عنوان مطالعه رابطه جهاني شدن فرهنگي و گرايش به فرزندآوري انجام گرفته است . نتايج اين پژوهش بيانگر اين بوده است که تقريباٌ ۲۹ درصد زنان داراي گرايش به فرزندآوري مي باشند . بر اساس نتايج آزمون همبستگي نيز بين تمامي مؤلفه هاي جهاني شدن فرهنگي شامل: فناوري نوين داده اي و ارتباطاتي ، نگرش نقش جنسيتي ، آگاهي از وسايل پيشگيري از بارداري ، استفاده از موبايل و مشتقات آن و فرد گرايي ، ارتباط معني دار و منفي با متغير گرايش به فرزندآوري وجود دارد . يافته هاي مستخرج از رگرسيون چند متغيره نيز نشان داده است که چهر متغير فناوري نوين داده اي و ارتباطاتي ، فرد گرايي ، نگرش نقش جنسيتي و استفاده از موبايل و مشتقات آن در مجموع توانسته اند ۳/۲۶ درصد از تغييرات متغير گرايش به فرزندآوري را تبيين کنند( عنايت و پرنيان،۱۳۹۲) .
تحقيقي توسط شوازي و خواجه صالحي (۱۳۹۲)، تحت عنوان سنجش تأثير استقلال ، مشارکت اجتماعي و تحصيلات زنان بر تمايل به فرزندآوري در شهر سيرجان انجام گرفته است . نتايج حاصل از اين پژوهش حاکي از آن است که رابطه بين متغير هاي استقلال و تمايل به فرزندآوري با کنترل متغير هاي اقتصادي و اجتماعي (تحصيلات ، مشارکت اجتماعي و وضعيت اشتغال ) معنا دار نيست. همچنين نتايج حاصل از تحليل رگرسيون لجستيک بيانگر اين بود که از ميان متغير هاي مختلف، متغير تحصيلات زنان و مشارکت اجتماعي زنان نقش تعيين کننده اي در تبيين تغييرات متغير وابسته دارد به گونه اي که با افزايش اين دو عامل تمايل به فرزندآوري کاهش مي يابد . علاوه بر اين دو متغير سن زنان و تعداد فرزندان در رابطه با متغير تمايل به فرزندآوري از قدرت تبيين بالايي برخوردارند( شوازي و خواجه صالحي ، ۱۳۹۲) .
پژوهشي توسط کشاورز و همکاران (۱۳۹۲) با عنوان بررسي عوامل مؤثر برفاصله بين ازدواج و فرزندآوري در شهر اصفهان انجام گرفته است . مهمترين يافته هاي پژوهش نشان داد که بين سن زن در هنگام ازدواج و تأخير در فرزندآوري رابطه منفي و معنادري وجود دارد و با توجه به سطح معناداري بدست آمده فرضيه تأييد شده است . در واقع هرچه سن زنان در هنگام ازدواج بيشتر باشد ، تأخير در فرزندآوري کمتر است . فرضيه ديگري که اثبات گرديده است تأثير قدرت زن در خانواده مي باشد که مهمترين نقش در تأخير فرزندآوري در خانواده داشته است (کشاورز و همکارا،۱۳۹۲) .
تحقيق ديگري توسط محموديان و رضائي (۱۳۹۱) تحت عنوان زنان و کنش کم فرزندآوري در يک مطالعه موردي به اين نتيجه رسيدند که خود – حمايتي مهمترين مقوله و معناي ذهنيتي زنان در استدلال براي کم فرزندآوريشان است. يعني پيش فرض اساسي در کنش کم فرزندآوري زنان در اين منطقه حمايت از خود جسماني ، اجتماعي و رواني است(محموديان و رضائي،۱۳۹۱) .
تحقيق ديگري توسط مير محمد صادقي و همکاران(۱۳۸۹) ، تحت عنوان عوامل اقتصادي – اجتماعي و جمعيت شناختي مؤثر بر باروري در مناطق روستاي شهرستان نجف آباد صورت گرفته است . يافته هاي تحقيق نشان مي دهد که در برخي از سنين طول دوره ازدواج ، تعداد مرگ و مير فرزندان ، تعداد سقط جنين و وسعت اراضي قابل استفاده ي روستا (تخمين اندازه) تأثير مثبت بر باروري دارد. در صورتي که سن زن در اولين زايمان، فواصل زايمان، سطح تحصيلات زن و شوهر و دارا بودن بيمه تأثير منفي بر باروري دارند (مير محمد صادقي،۱۳۸۹) .
پژوهشي توسط کبودي و همکاران (۱۳۹۲) با عنوان الگوي تصميم گيري فرزندآوري به صورت يک مطالعه کيفي انجام شد و داده ها از طريق مصاحبه جمع آوري گرديده است . نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد که تصميم فرزندآوري يا فرزند نياوردن به صورت تصادفي شکل نمي گيرد بلکه مبناي اين تصميم گيري ، رفع يا کاهش يک سري نيازهاي درک شده است . نياز به فرزندآوري لزوماً به معناي تمايل قلبي افراد براي داشتن فرزند نيست بلکه فرد تصور مي نمايد داشتن فرزند (ديگر) مي تواند بخشي از نيازهاي درک شده او را کاهش دهد . دو مقوله ي نگرش فرد به پيامد هاي فرزندآوري و هنجار هاي درک شده نيز شرايط علي نياز درک شده به فرزندآوري هستند . پس از درک نياز در صورتي فرد قصد فرزندآوري مي نمايد که کنترل بر شرايط پس از فرزندآوري را مناسب ارزيابي نمايد(کبودي ،۱۳۹۲) .
تحقيقي ديگر که توسط نقدي و زارع (۱۳۹۲) با عنوان بررسي عوامل اجتماعي و فرهنگي مؤثر بر باروري زنان حاشيه نشين انجام گرفت نشان داد که باروري با سن ازدواج ، طول مدت ازدواج ، سابقه زندگي در حاشيه و تعداد مطلوب فرزندان همبستگي معناداري دارند . همچنين متغير هاي ترجيح جنسيتي ، نگرش در مورد استفاده از وسايل پيشگيري ، تحصيلات ، رضايت از زندگي زناشويي و خواستگاه اجتماعي نيز اثر معني داري روي باروري داشته است . اما تأمين اجتماعي ، احترام اجتماعي ، فاصله گذاري بين مواليد و شغل اثرشان بر باروري معني دار نبوده است . بر اساس يافته هاي تحليل رگرسيون مشاهده شد که از بين ۸ متغير فاصله اي وارد شده در معادله دو متغير تقدير گرايي و طول مدت ازدواج روي هم رفته به عنوان مهمترين عوامل ، ۶۲ درصد تغييرات باروري را تبيين مي کنند . به طور کلي نتايج نشان مي دهند که باروري در مناطق حاشيه نشين با متن شهر همگرا شده است(نقدي و زارع،۱۳۹۲) .
پژوهشي توسط اسلاملو و همکاران(۱۳۹۲)، با عنوان نگرش زوج هاي در شرف ازدواج به باروري متعاقب سياست هاي تشويقي فرزندآوري در کشور انجام گرفت. نتايج حاکي از آن بود که تعداد فرزندان ايده آل و نيز فرزند دلخواه در اغلب زوج ها کمتر از ۲ بود که تفاوتي بين دو جنس وجود نداشت . براي افرادي که جنس فرزند برايشان مهم بود، جنس پسر از اولويت بيشتري براي هر دوي زنان و مردان برخوردار بود . در مورد تمايل براي افزايش تعداد مورد دلخواه فرزند به تبع سياست هاي تشويقي باروري کشوري تنها۲/۱۸ درصد از مردان و ۶/۹ درصد از زنان تمايل خود را در اين ارتباط اعلام کردند که بي ميلي زنان بيشتر از مردان بوده است . برخورداري از تحصيلات دانشگاهي و در حال تحصيل بودن و زندگي در خانواده هاي کوچکتر منجر به تمايل به داشتن فرزند بيشتر مي شود . يافته تأييد کننده تغيير قابل توجه رفتار باروري زوج هاي ايراني است که تا حد زيادي ناشي از تغييرات عمده ارزشي و نگرشي آن ها در زمينه ترجيحات باروري شامل تعداد و جنس ايده آل و دلخواه بوده و به نظر مي رسد تغيير سياست هاي باروري کشور تأثير قابل توجهي در تغيير نگرش زوج ها ايجاد نخواهد کرد( اسلاملو و همکاران،۱۳۹۲) .
تحقيقي که توسط مباشري و همکارانش در سال ۱۳۹۲ با عنوان تعيين مهم ترين عوامل تأثير گذار بر الگوي باروري خانواده هاي تک فرزند و بدون فرزند شهرستان شهر کرد انجام گرفت . به اين نتيجه رسيد که بين نمره نگرش افراد با سن ، سن ازدواج مدت زمان زندگي مشترک و تحصيلات رابطه معني دار و مستقيم وجود داشت . بيشترين درصد افراد (۳/۸۳ درصد) افزايش هزينه ها و فشار اقتصادي و کمترين درصد(۳/۸ درصد) ترس از سقط مکرر و مرده زايي را دليل عدم تمايل به فرزندآوري ذکر کرده بودند . سه عامل افزايش هزينه ها و فشار اقتصادي ، عدم وجود حمايت ها و تسهيلات رفاهي از جانب دولت براي فرزندآوري و نگرش غلطي که داشتن فرزند بيشتر نشانه فرهنگ اجتماعي ضعيف تر است ، از مهمترين عوامل تأثير گذار بر فرزندآوري مي باشد(مباشري،۱۳۹۲) .
پژوهش ديگري که توسط پيلتن (۱۳۹۲) با عنوان عوامل مؤثر بر تمايل به فرزندآوري بين زنان ۱۵-۴۹ ساله مراجعه کننده به مراکز درماني و بهداشتي شهرستان جهرم انجام گرفت نشان داد که بين جامعه پذيري جنسيتي و تمايل به فرزندآوري رابطه معناداري وجود دارد . بعلاوه بين نوع تغذيه و تمايل به فرزندآوري نيز رابطه معناداري وجود داشته است . بين سطح تحصيلات زنان و تمايل به باروري تفاوت معنادار وجود دارد (پيلتن ،۱۳۹۲) .
حق شناس (۱۳۸۹) در پژوهشي به بررسي تأثير عوامل اقتصادي ، اجتماعي و جمعيتي بر رفتار باروري در اروميه پرداخت . يافته هاي پژوهش بدين قرار بود که : به دليل اثر قوي و معنادار سطح تحصيلات زنان ، اين متغير به عنوان مهمترين عامل و سرعت دهنده اصلي در کاهش باروري پايدار در اروميه ملاحظه گرديد . اثر اشتغال بر روي شاخص تعداد فرزندان زنده به دنيا آمده از نظرآماري معني دار نگرديد . سن زنان در اولين ازدواج تأثير معناداري روي شاخص سنجش رفتار باروري داشته و جهت تاثير منفي بوده است ، زماني که اين متغير را به عنوان متغير کنترل و جانبي وارد تحليل نموده ، به لحاظ آماري تغيير چشمگيري در رابطه با سطح تحصيلات زنان و باروري آنان حاصل نگرديد(حق شناس،۱۳۸۹) .
نوروزي(۱۳۹۰) در مطالعه اي به بررسي تأثير عوامل اقتصادي و اجتماعي بر ميزان باروري زنان در ايران پرداخت . اين پژوهش به روش پيمايشي صورت گرفت که يافته ها نشان داد که : اول اينک سطح تحصيلات والدين بويژه مادران و کاهش مرگ و مير فرزندان از مؤثرترين عوامل در کاهش ميزان باروري زنان در ايران مي باشد . بالا رفتن سن ازدواج زنان ، شهرنشيني، اشتغال زنان درخارج از منزل ، نوگرايي و بهبود وضعيت زندگي، از ديگر عوامل مؤثر بر کاهش باروري زنان در ايران مي باشد . همچنين با افزايش هزينه کل خانوار ، باروري زنان (در گروه هاي با درآمد پايين) افزايش مي يابد. در گروه هاي با درآمد بالا با افزايش هزينه کل خانوار باروري زنان کاهش مي يابد . به علاوه اشتغال والدين در گروه کشاورزي با بالاتر بودن ميزان باروري زنان همراه است(نوروزي ،۱۳۹۰) .

تحقيقات خارجي
از آنجا که در کشورهاي توسعه يافته زمان طولاني تري نسبت به ايران در فرايند کاهش مواليد به سر مي برند لذا انتظار مي رفت که شايد تحقيقات بيشتري در اين زمينه لحاظ شده باشد لذا در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود .
برناردي۲ و همکاران(۲۰۰۷) مطالعه اي با عنوان تأثير عوامل اجتماعي بر باروري انجام دادند . هدف از اين مطالعه بررسي تأثير روابط شخصي بر تصميمات باروري در کشورهاي صنعتي غربي بود . به اين منظور روش ترکيبي تحليل کمي شبکه و مصاحبه کيفي مورد استفاده قرار گرفتند . يافته هاي اين تحقيق نشان داد که رهيافت شبکه اجتماعي مي تواند براي تبيين شکل گيري تمايلات باروري در يک کشور اروپاي غربي به کار رود . به علاوه ارزيابي ذهني پاسخ گويان از روابط خاص و تجربه ها ، رفتارها و نگرش هاي طرف هاي آنها در شبکه ، براي درک اثرات ساختارهاي شبکه اي خاص بسيار مهم است(برناردي،۲۰۰۷ريال به نقل از صيمکاني زاده،۱۳۹۳).
توگانده۳ (۱۹۹۸) به بررسي تأثير اشتغال زنان بر باروري در مناطق شهري نيجريه پرداخته است وي اين بحث را به ميان مي آورد که به دو دليل اشتغال زنان تأثير منفي مداومي را روي باروري در آفريقا آنطور که در کشورهاي پيشرفته دارد ، ندارد . اول آنکه سازمان گسترده خانواده در آفريقا مادران را براي پرورش فرزندان متعددي مهيا مي کنند . دوم آنکه با وجود ساختار پدر سالار اکثر جوامع آفريقايي زنان تمايل کمي به گفت و گو در مورد اتخاذ تصميم راجع به تعداد فرزنداني که مي خواهند که اين امر به دليل کنترل شوهران و يا وابستگان شوهر در فرايند باروري است (توگانده ،۱۹۹۸؛ ؛ به نقل از شيري و بيداريان،۹۶:۱۳۸۸).
لم۴ (۲۰۰۷) در مطالعه خود به اين نتيجه رسيد که تغيير موقعيت زنان از طريق اشتغال ، تحصيلات عالي ، مشارکت در تصميم گيري هاي خانواده و مشارکت در فعاليت هاي اجتماعي تأثير معناداري بر کاهش باروري دارد . بر اساس اين تحقيق زناني که در تصميم گيري هاي خانواده استقلال بيشتري دارند در تصميمات باروري نيز از قدرت بيشتري برخوردارند و درباره کاربرد وسايل پيشگيري قدرت بحث و مذاکره با همسرانش را دارند.
مورتي۵ (۲۰۰۲) با استفاده از تحليل توصيفي داده هاي موجود در مطالعات پيشين ، تغييرات باروري را در آسيا و چند کشور آفريقايي مطالعه مي کند . در اين مطالعه در کشور هند و چين به عنوان شواهدي براي کاهش نرخ باروري کل در آسيا بررسي مي شوند . در کشور هند ، عامل تحصيلات زنان با باروري رابطه منفي و عواملي چون تمايل به داشتن فرزند پسر بيشتر و مرگ و مير کودکان ، با آن رابطه مثبت دارند. در آفريقا ، شهرنشيني عامل مهم کاهش باروري محسوب مي شود و اعتقاد بر اين است که تأثير عواملي مانند درآمد ، مرگ و مير کودکان ، برنامه هاي تنظيم خانواده و سقط جنين بر باروري نياز به پژوهش بيشتري دارد .
در تحقيقي که در کانادا توسط جنيفر۶ (۲۰۰۰) انجام گرفت مشخص شد که طي سالهاي اخير ميزان باروري بسيار کاهش يافته و حتي زير حد جايگزيني بوده است و عوامل متعددي در کاهش تعداد فرزندان نقش داشتند. عواملي که ارتباط مستقيمي با تعداد فرزندان داشتند ، در برگيرنده مواردي از جمله تحصيلات کمتر از دبيرستان، داشتن همسر بيکار و تصور خوب تا عالي از سلامتي بودند .
کرزر و وايت۷ (۲۰۰۸) ، در پژوهشي با عنوان مسير ايتاليا به سوي باروري خيلي پايين ، با روش تحليل طولي ، عوامل فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي را که باعث افت شديد باروري در اين کشور بوده مورد بررسي قرار داده است . وي دلايل کاهش باروري در اين کشور را روي آوردن به شيوه هاي زندگي مدرن دنيوي مي داند . اين نتيجه بر اساس نظريه هاي ISDT بوده که جابه جايي ارزش ها و فرهنگ از دو جهت اشاره مي کند . ابتداحرکت خانواده از خانواده گرايي به فرزندگرايي و بعد حرکت از وابستگي مذهبي به سکولاريزم(دنيا گرايي) مي باشد .
اکرت جف و استير۸ (۲۰۰۹ ) نيز در پژوهشي با عنوان ” رفتار اصولي و اقتصادي، باروري و اشتغال زنان در اسرائيل” نشان مي دهد که متغيير هاي فرهنگي تصميم هاي باروري و گرايش به فرزند آوري را تحت تأثير قرار مي دهند . اما متغير هاي اقتصادي تصميم هاي باروري را تحت تأثير قرار نمي دهد(عنايت و پرنيان ،۱۳۹۲) .

مباني نظري

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در پژوهش حاضر مفهوم اساسي گرايش به فرزندآوري با تئوريهاي مختلف پاردوکسيکالي قابل بررسي مي باشد از آنجا که جامعه جهاني در برهه اي داراي توليد مثل زياد و کاهش مرگ و مير بوده منجر به افزايش جمعيت و به اصطلاح در حال انفجار بوده است بر همين اساس بسياري از انديشمندان تئوريهاي خود را جهت کنترل جمعيت مطرح کرده اند که مي توان بعضا در نقطه مقابل نيز استفاده کرد. بنابراين در اينجا از تئوريهاي مختلفي سخن به ميان خواهد آمد زيرا تئوري بنيان علمي يک پژوهش را معماري صحيح خواهد کرد .

دسته بندی : 22

پاسخ دهید