الف) قلمرو مکاني تحقيق:
از نظر مکاني گستره تحقيق اداره و شعبه هاي بانک توسعه تعاون استان تهران و مدرسان بانک مي باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

ب) قلمرو زماني تحقيق:
از نظر زماني گستره تحقيق سنجش واکنش فراگيران و مدرسان بانک توسعه تعاون در برنامه آموزش الکترونيکي سال ۱۳۹۱ مي باشد.

ج) قلمرو موضوعي تحقيق:
موضوع تحقيق در حوزه MIS (سيستمهاي اطلاعاتي مديريت) و دانش يادگيري سازماني و آموزش سازماني است که از روساي ادارات شعب و شعب و مدرسان بانک توسعه نظر خواهي شده است.
۱-۹- جامعه و حجم نمونه:
جامعه آماري اين تحقيق شامل روساي اداره ها و شعبه هاي بانک توسعه تعاون استان تهران که بر اساس آخرين آمار ۷۳ نفر رييس اداره و شعبه ها و ۲۰ نفر مدرسان بانک توسعه تعاون که در بانک مشغول به فعاليت مي باشند انتخاب گرديده است که براي انتخاب نمونه آماري از روش نمونه گيري هدفمند استفاده شد.
۱- ۱۰- محدوديت ها و مشکلات تحقيق:
۱- احتمال عدم همکاري برخي از مديران درگير در تحقيق
۲- تازگي موضوع با توجه به قلمرو موضوعي و مکاني تحقيق
۳- عدم امکان اجراي مراحل ۲، ۳ و ۴ مدل در ميان جامعه آماري
فصل دوم
ادبيات تحقيق
مقدمه:
امروزه پيشرفت و توسعه سازمان ها و مؤسسات در گرو ارتقاء سطح دانش، مهارت و بينش منابع انساني است. بر همين اساس شاهد هستيم كه اغلب مؤسسات و سازمانهاي پيشرو بيش از پيش توجه خود را به آموزش و بهسازي منابع انساني معطوف داشته اند. اين مهم اصولاً در قالب برنامه ريزي آموزشي مدون، کوتاه مدت يا دراز مدت به اجرا در مي آيد. در اين راستا، هر برنامه آموزشي از نظر علمي، سه مرحله مستقل و در عين حال مرتبط به هم داراست.
اين مراحل عبارتنداز:
الف- برنامه ريزي
ب- اجرا
ج- ارزشيابي(جباري،۱۳۸۱).

در اين فصل ادبيات و پيشينه تحقيق به طور جامع و مانع مرور شده و مؤلفه ها و ابعاد مختلف ارزيابي اثربخشي آموزش مورد بحث و بررسي قرار گرفته است. در ابتداي بحث به تحقيقات انجام شده در داخل و خارج از کشور پرداخته شده و در ادامه به مباني نظري آموزش سازماني بر حسب کليد واژه هاي عنوان تحقيق گذاري شده است.
۲-۱- تحقيقات انجام شده در ايران
ايزدي(۱۳۷۱)تحقيقي را در زمينه”بررسي كارايي و اثربخشي آموزش هاي ضمن خدمت معلمان مقطع كارداني رشته آموزش ابتدايي در سطح استان مازندران”با تعيين ميزان اثربخشي آموزش هاي ضمن خدمت انجام داد. نتايج حاصله از اين تحقيق نشان داده كه آموزش ضمن خدمت باعث افزايش دقت در افراد، ميزان همكاري و ارتباط بين معلمان با يكديگر، با مديريت مدرسه، با دانش آموزان و اولياء آنان شده است. بر اساس نتايج اين تحقيق مهارت تفكر براي حل مشكلات درسي و غير درسي دانش آموزان و افزايش در توانايي تدريس معلمان نيز از تاثيرات ديگر اين آموزش ها در افراد مي باشد.
انصاري(۱۳۷۲) در تحقيقي با عنوان ارزيابي برنامه هاي آموزشي بانك مركزي در ارتباط با افزايش مهارتهاي شغلي در فاصله سالهاي ۱۳۵۷-۱۳۷۰ به اين نتيجه رسيد كه:
۱٫ آموزش ضمن خدمت در بانك مركزي در افزايش معلومات مرتبط با كار مؤثر است.
۲٫ آموزش ضمن خدمت در بانك مركزي در افزايش سرعت كار مؤثر است.
آموزش ضمن خدمت در بانك مركزي در افزايش دقت در كار مؤثر است و در نهايت اينكه آموزش ضمن خدمت در بانك مركزي موجب افزايش مهارتهاي شغلي كاركنان مي شود.
بهرام زاده(۱۳۷۴)در تحقيقي به “بررسي اثربخشي آموزش هاي علمي-كاربردي در مقطع كارداني در مقطع كارداني اداري- مالي كاركنان شركت برق منطقه اي غرب”پرداخته است. نتايج حاصله از استخراج داده ها و نتيجه نهايي هر فرضيه نشان مي دهد كه تفاوت معناداري بين نظرات كاركنان آموزش ديده و سرپرستان مستقيم آنها راجع به اثربخشي دوره هاي آموزشي در هر يك از متغييرهاي مورد بررسي وجود نداشته است.
بازرگان(۱۳۷۴)در مطالعه اي به بررسي روش هاي ارزيابي تأثير دوره هاي آموزشي ضمن خدمت معلمان پرداخت. در اين مقاله الگوي سيپ به عنوان مناسب ترين الگو براي ارزيابي تاثير دوره هاي آموزشي معرفي شده است، زيرا بوسيله اين الگو ابتدا با استفاده از ارزيابي زمينه مي توان به نيازسنجي درباره نيازهاي آموزشي پرداخت و بر اساس آن هدف هاي آموزشي دوره هاي آموزشي ضمن خدمت را ارزيابي كرد. پس از آن با اطمينان خاطر از مناسب بودن هدف هاي دوره هاي آموزشي به ارزيابي تأثير آنها پرداخت.
محمودي، مرضيه(۱۳۷۷)در تحقيقي كه تحت عنوان “بررسي اثربخشي برنامه هاي آموزش ضمن خدمت كارگران صنعت نفت اهواز از ديدگاه كارگران و سرپرستان در سال ۱۳۷۷″انجام داد به اين نتيجه رسيده است كه آموزش هاي ضمن خدمت تغيير مطلوبي در روش انجام كار در كارگران بوجود آورده، نيازهاي آموزشي كارگران را از نظر سازمان تأمين نموده و موجب رضايت خاطر و ارتقاء بهره وري كاركنان شده است. همچنين دوره هاي آموزشي موجب كاهش صدمات و آسيب ها ناشي از كار شده است و در مجموع اثربخشي آموزش هاي ضمن خدمت را تاييد نموده است.
بلادر، فرهاد(۱۳۷۸) تحقيقي تحت عنوان”بررسي تاثير دوره هاي آموزش ضمن خدمت مربيان مراكز آموزش كشاورزي دركارايي آنان در سال۱۳۷۸″ انجام داده به اين نتيجه رسيده است كه توانايي مربياني كه در دوره هاي آموزش ضمن خدمت شركت كرده اند در تدريس، آگاهي استفاده از منابع مورد تدريس، اداره كلاس، حل مشكلات درسي و غير درسي دانش آموزان بيشتر است. و در مجموع اثربخشي دوره هاي آموزش ضمن خدمت را تأييد نموده است.
بابايي(۱۳۷۹)در تحقيقي كه تحت عنوان”ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي ضمن خدمت كارگري شركت پارس خودرو در سال۱۳۷۹″ انجام داد به اين نتيجه رسيده است كه آموزش بر بهبود عملكرد شغلي كاركنان تأثير داشته، بهره وري كاركنان را افزايش داده و در كاهش حوادث و سوانح حين كار و افزايش خشنودي شغلي كاركنان تأثير داشته و سبب افزايش آمادگي كاركنان در انجام وظايف همراه با مشاركت و همكاري شده است و در كل آموزش هاي ضمن خدمت اثربخش بوده است.
خلخالي رضا در سال ۱۳۷۹ به ارزيابي جامع آموزشگاهي بر اساس مدل ارزيابي سيپ پرداخته است. در اين پژوهش براساس مدل سيپ (زمينه، درونداد، فرايند و برونداد) به ارزيابي جامع مركز آموزشي دانشكده فني و مهندسي دانشگاه صنعت نفت محمدآباد پرداخته شده است و براي هر كدام از اين حوزه ها عوامل و ملاك هاي تعيين شده و بر اساس آنها شاخص تعيين گرديده است و سپس به ارزيابي مركز آموزشي مذكور پرداخته شده است .
اسماعيل قوام(۱۳۸۰)تحقيقي با عنوان”ارزشيابي تاثير دوره هاي آموزش ضمن خدمت بر عملكرد كاركنان گمرك ايران در سالهاي ۷۸-۷۵ به منظور برنامه ريزي و استفاده از نتايج حاصل از ارزشيابي جهت بهبود اثربخشي دوره هاي آموزشي” در سال ۱۳۸۰ انجام داد. در اين پژوهش هدف اصلي ارزشيابي اثرات آموزش هاي ضمن خدمت بر عملكرد كاركنان گمرك ايران بوده و اينكه آيا آموزش هاي ضمن خدمت در تربيت و تأمين نيروي انساني ماهر و متخصص و همچنين ارتقاء و بهبود عملكرد افراد شاغل در سازمان مؤثر بوده است يا خير؟ نتايج بدست آمده از تجزيه و تحليل داده هاي تحقيق در هريك از دو گروه دوره هاي آموزش ضمن خدمت كاركنان فرضيه هاي تحقيق را تأييد مي نمايند.
در تحقيقي كه بوسيله ابطحي(۱۳۸۲) به منظور ارزيابي برنامه هاي آموزشي مبتني بر رايانه در يكي از شركت هاي داخلي انجام شده از الگوي كرك پاتريك استفاده شده است. ارزيابي اين مجموعه از برنامه ها در ابعاد واكنشي(رضايت كاركنان)،يادگيري (تغييرات دريكي از ابعاد دانش، نگرش و مهارت)، رفتاري (ميزان انتقال مطالب آموخته شده به محيط كار) ونتايج (از قبيل كاهش ضايعات، افزايش كيفيت توليد و افزايش ميزان بهره وري شغلي) صورت گرفته است. يافته هاي اين تحقيق نشان داد كه ارزيابي سطح اول حاكي از كم بودن ميزان رضايت فراگيران از اين برنامه بود، درسطح دوم كه از گروه کنترل و گروه آزمايش استفاده شده حاكي از وجود تفاوت معنادار بين اين دو گروه بود. براي ارزيابي دو سطح آخر، ارزيابي رفتار و نتايج شاخص هاي مربوط به اين سطوح حدود سه ماه بعد از اتمام برنامه مورد بررسي قرار گرفت كه حاكي از معنادار نبودن تفاوت در اين شاخص ها بود.
وهاب (۱۳۸۵) در مطالعه اي تحت عنوان “بررسي اثر بخشي و کارايي دوره‏هاي آموزش ضمن خدمت بانک مسکن از ديدگاه رؤساي و کارکنان شعب تهران” نشان داد که، كارايي و اثربخشي دوره‏هاي آموزش برگزار شده از نظر كاركنان و رؤساي شعب، در زمينه اساتيد مورد استفاده در جهت تدريس در دوره‏هاي آموزشي در حد مطلوب بوده است؛ همچنين در زمينه کارايي اهداف و اصول، ساختار دوره‏هاي آموزشي درحد متوسط ارزيابي گرديده است. پژوهشي ديگر بوسيله توسلي و همکاران(۱۳۸۶). با عنوان اثربخشي دوره هاي آموزش ضمن خدمت بانک کشاورزي در افزايش دانش فني کارشناسان کشاورزي بانک انجام شده است. نتايج حاصل از اين تحقيق نشان داده که دوره هاي آموزشي در ميزان دانش فني کارشناسان در حد متوسط مؤثر و مفيد بوده است.
قهرماني (۱۳۸۷)در مطالعه اي با عنوان”ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي شرکت برق منطقه اي باختر از ديدگاه دانش آموختگان و مديران مستقيم آنان و ارائه راهکارهاي اصلاحي”به ارزيابي اثربخشي برنامه هاي آموزشي شرکت برق منطقه اي باختر پرداخته است. گزارش اين تحقيق حاکي از آن است که محدوده اجراي اين طرح، شرکت هاي تحت پوشش برق منطقه اي باختر و نمونه ها شامل کليه کارکناني بوده که در سال ۱۳۸۳ در دوره هاي آموزشي شرکت مذکور حضور داشتند. افزون بر اين، مديران مستقيم آنان نيز بخش ديگري از نمونه هاي پژوهش را شامل مي شدند.هدف اصلي اجراي اين پروژه، شناسايي ميزان اثربخشي دوره هاي آموزشي برگزار شده و شناخت نقاط قوت و ضعف فرآيند برنامه ريزي و اجراي دوره ها به منظور ارائه راهکارهاي اصلاحي مناسب بود. به همين منظور پرسش هاي پژوهشي اين تحقيق بر اساس الگوي چهار سطحي ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي “کرک پاتريک” تدوين شد و مبناي طراحي و ساخت ابزارهاي جمع آوري اطلاعات مورد نياز قرار گرفت.نتايج طرح نشان دهنده وجود اثربخشي در دوره هاي آموزشي در حد نسبتاً مطلوب مي باشد. با وجود اين برخي از ابعاد و جنبه هاي دوره هاي آموزشي برگزار شده از نواقص و کاستي هايي نيز برخوردار بوده است(عباسيان،۱۳۹۰)
خراساني و دوستي(۱۳۹۰) در تحقيقي به ارزيابي ميزان رضايت و اهميت عوامل مؤثر بر اثربخشي آموزش هاي الکترونيکي از ديدگاه کارکنان در بانک سامان پرداخت.هدف از اين پژوهش، ارزيابي ميزان اهميت چهار فاکتور فن آوري، محتوا، مدرس و شيوه هاي يادگيري بر ميزان اثربخشي دوره هاي الکترونيکي و نيز ميزان رضايت از آنها از ديدگاه کارکنان بود. جامعه آماري شامل ۱۱۰ نفر از کارکنان بانک سامان در سراسر ايران، که در دوره هاي الکترونيکي برگزار شده در سال ۱۳۹۰ شرکت کرده اند، بود. از بين اين افراد به روش نمونه گيري تصادفي ساده، نمونه اي به تعداد ۸۶ نفر طبق جدول مورگان انتخاب گرديد. پژوهش حاضر از لحاظ هدف تحقيق، کاربردي و از لحاظ نحوه جمع آوري داده ها، توصيفي از نوع پيمايشي مقطعي مي باشد. ابزار اصلي گردآوري داده ها، منابع کتابخانه اي و پرسش نامه محقق ساخته دو وجهي در مقياس ليکرت بود. داده هاي به دست آمده از پرسش نامه ها با استفاده از آماره هاي آمار توصيفي (ميانگين، درصد، فراواني، انحراف معيار) و آمار استنباطي (خي دو، ضريب همبستگي پيرسون، آزمون ناپارامتري فريدمن) با کمک نرم افزار SPSS مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج به دست آمده از تحليل هاي انجام شده نشان داد که هر چهار عامل نامبرده، در اثربخشي دوره هاي الکترونيکي نقش کليدي دارند که به ترتيب اولويت عبارت اند از: کيفيت و شيوه هاي يادگيري با ضريب همبستگي ۰٫۶۹۹، نوع فن آوري با ضريب همبستگي ۰٫۶۵۴، محتواي دوره هاي الکترونيکي با ضريب هبستگي ۰٫۵۷۳ و مدرس با ضريب همبستگي .۰٫۳۹۸
غلام پور(۱۳۹۱)در تحقيقي با عنوان”ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي کوتاه مدت مهارتهاي کارآفريني بر دانشجويان و دانش آموختگان استان مازندران” به ارزيابي اثربخشي آموزش پرداخت. هدف از اجراي پژوهش حاضر ارزيابي اثربخشي دوره هاي آموزشي کوتاه مدت مهارتهاي کارآفريني بر دانشجويان و دانش آموختگان استان مازندران بود. بنابراين، پس از مروري جامع بر متون مربوط در قالب روش تحقيق کتابخانه اي و ميداني از پرسشنامه اي با ضريب پايايي ۰٫۹۵ به منظور جمع آوري داده ها و اطلاعات استفاده شد. همچنين جامعه آماري شامل ۱۵۱۱ نفر از دانشگاهها، مراکز کارآفريني، اداره کار و امور اجتماعي و جهاد دانشگاهي استان مازندران و نمونه آماري با توجه به محدوديتهاي موجود ۲۱۴ نفر بود. نتايج آزمون آماري فريدمن و تحليل مدل معادلات ساختاري به ترتيب نشان دادند که حداقل يک زوج از رتبه هاي ميانگين اثرگذاري ابعاد مختلف متغيرهاي تحريک انگيزه ها، پرورش ويژگيها و آموزش مهارتها، تفاوت معناداري با يکديگر دارند و کليت مدل معادله ساختاري متغيرهاي تبيين کننده اثربخشي دوره هاي آموزشي دانشجويان و دانش آموختگان استان مازندران نيز تأييد شده است.
سراجي و همکاران(۱۳۹۲)در تحقيقي به تعيين ملاک هاي سنجش اثربخشي دوره هاي آموزش مجازي حوزوي پرداختند. هدف کلي اين پژوهش تعيين ملاک هاي سنجش اثربخشي دوره هاي آموزش مجازي حوزوي است. آموزش هاي حوزوي ماهيتاً و از جهات مختلف با آموزش هاي شغلي و دانشگاهي تفاوت دارد و از اين رو براي سنجش اثربخشي آن ها بايد به اين تفاوت هاي بارز توجه نمود. پژوهش حاضر بر اساس اين ايده تلاش مي کند با استفاده از روش شناسي پژوهشي کيفي و از طريق نظريه مبنايي چارچوبي براي سنجش اثربخشي دوره هاي آموزش مجازي حوزوي ارائه کند. شرکت کنندگان در اين پژوهش ۱۵ نفر از دست اندرکاران مجرب و متخصص در زمينه آموزش هاي مجازي حوزوي هستند که در مؤسسه هاي آموزش حوزوي و حوزه هاي علميه مستقر در شهر قم مشغول به کار هستند. ابزار جمع آوري داده هاي پژوهش، مصاحبه اکتشافي و نيمه ساختاريافته بوده است. تحليل داده ها طي سه مرحله کدگذاري باز، کدگذاري محوري و کدگذاري انتخابي صورت گرفت. در مرحله کدگذاري باز ۱۱۴ کد شناسايي و سپس شش مقوله مهم ايجاد شد. با چرخش هاي مکرر در مصاحبه ها، يک مقوله اساسي منتج گرديد. بر اساس يافته هاي اين پژوهش براي سنجش اثربخشي آموزش هاي مجازي حوزوي در لايه عمومي (سطحي) بايد به شش مقوله شامل؛ ارزش هاي بنيادين آموزش هاي حوزوي، غايت هاي آموزش مجازي حوزوي، طراحي برنامه درسي، ويژگي هاي استاد، ويژگي هاي يادگيرنده (طلبه) و نتايج نگرشي و رفتاري توجه نمود که با توجه به ارزش هاي بنيادين حاکم بر فضاي آموزش هاي حوزوي مجازي از ارتباط متقابل بين اين عوامل شش گانه يک خصيصه مهم روحيه طلبگي اولويت پيدا مي کنند. اين ويژگي به عنوان لايه خاص (عميق) در سنجش اثربخشي آموزش هاي حوزوي بايد مدنظر قرار گيرد. ويژگي حس طلبگي دربرگيرنده مؤلفه هاي خرده تر مانند؛ کنجکاوي معرفتي و ديني، ساده زيستي، مهارت هاي تبليغي، رعايت حرمت استاد، دريافت حس باطني و يادگيري مداوم است.
۲-۲- تحقيقات انجام شده در خارج از كشور
در تحقيقي که تراپنيل در سال ۱۹۸۴در زمينه آموزش ضمن خدمت انجام داد. نتايج تحقيق او نشان داد که آموزش ضمن خدمت باعث کاهش هزينه هاي گوناگون در سازمان، کاهش ميزان استعفا و ترک خدمت و ميزان غيبت کارکنان، افزايش دانش توليد، افزايش کيفيت کار کارکنان و افزايش رضايت شغلي کارکنان شده است.
استيل آلتمن۷(۱۹۸۵)به بررسي کاربرد آموزش بهعنوان محرکي براي بهبود اثربخشي سازماني پرداخت. اين پروژه دريک مؤسسه حومه شهر تورنتو و انتاريو، بر روي ۶۰ کارمند انجام گرفت.ارائه آموزش تخصصي و تشکيل کميته آموزشي به عنوان هدف نهايي انتخاب شدند. در طي اين فرآيند، براي کارکنان يادگيري‏هايي وجود داشت و بر روي سازمان تأثيراتي بر جاي گذاشت. اعضاي گروه، روش‏هاي جمع آوري اطلاعاتشان را بهبود بخشيدند و به مهارت‏هاي برنامه ريزي منظمي دست پيدا کردند.براي مثال در وظايف عملياتي جديد، روش ياد دادن فرآيندها رفتار آگاهانه تر در نتيجه آموزش تخصصي و ساير پويايي ‏هاي سازمان که از تجانس بيشترين سيستم‏هاي غير رسمي و خارجي منتج مي‏شوند.
مکلن۸و ديگران(۱۹۸۶)در تحقيقي تحت عنوان ارزيابي و بهبود مربوط به پروژه خدمات با استفاده از مدل ارزيابي CIPP به ارزيابي تأييد و اثربخشي آموزش خاص مربوط به انجام خدمات پرداخته اند و اظهار كردند كه مدل CIPP رويكرد مناسبي براي اين كار بوده است.
ريچاد سان سون(۱۹۸۷)تحقيقي در زمينه توسعه و بررسي سيستم ارزيابي اثربخشي آموزشي پرداخت كه مي تواند در هر برنامه آموزشي در صنعت مورد استفاده قرار گيرد. سيستم ارزيابي اثربخشي سه عنصر عمده است:۱- اهداف ارزيابي اثربخشي،۲- ابزارهايي اندازه گيري اثربخشي و ۳- گزارش ارزيابي.ابزارهاي ارزيابي سه دسته اند:رضايت شغلي،يادگيري وعملكرد.گزارش ارزيابي شامل آن دسته اطلاعاتي است كه مديران آموزشي بايد بطور قطعي تصميم بگيرند .گزارش ارزيابي شامل موارد زير است :
۱- نيازهاي اوليه شغلي كاركنان
۲- اهداف عملكرد
۳- پيشنهاد يك راه حل معتبر
۴- خلاصه اي از اثربخشي آموزشي
۵- خلاصه اي از ارزيابي
۶- اصلاح طرح
پال ديويس(۱۹۹۰)در دانشگاه ايلونز جنوبي به بررسي اثربخشي آموزش ضمن خدمت در زمينه شايستگي هاي فني و شغلي پرداخت. اين بررسي برآن بود تا اثربخشي يك برنامه آموزش ضمن خدمت را در زمينه هدف هايي كه آموزگاران كودكان استثنايي تدوين كرده اند، ارزيابي كند.
در سال ۱۹۹۴ شركت xerox به منظور ايجاد سيستمي كه ميزان يادگيري كاركنان را تعيين كند آغاز بكار كرد. آنان از مدل كرك پاتريك بعنوان پايه و اساس كار استفاده كردند. اثر كسب و كار از طريق ارزيابي نيازها، طراحي، توسعه و منابع معين شد. استانداردهاي صلاحيت و شايستگي توسعه يافت، كاركنان بوسيله خود ارزيابي از طريق اين استانداردها و با استفاده از مقياس هاي رفتاري مورد بررسي قرار گرفتند. از آنجا كه اولين پيامد يادگيري بود، در سه سطح ارزيابي انجام شد، كه با نيت اصلي نيروي كار و انتقال آموزش فرا گرفته شده به شغل مورد ارزيابي قرار گرفت. با اين سيستم كاركنان مي توانند استاندارد هاي شايستگي خود را بالا ببرند. اگر چه اين ابزار براي پاداش يا تشويق بكار نرفته است، ولي بسيار توسعه دهنده است و كاركنان را آماده مي كند كه بتوانند در محيطي رها از ترس و استرس رشد يابند. اين سيستم نه تنها براي شركت xerox در افزايش سطوح شايستگي مفيد است بلكه در رضايت شغلي كاركنان نيز تاثير دارد.
در سال ۱۹۹۱ تامپسون(Thompson) به ارزيابي اثربخشي دو رويكرد تدريس هنر،(برنامه درسي سنتي كارگاهي و برنامه درسي ضابطه مند با روش تدريس علمي) در سطح مدارس متوسطه در منطقهNorth Georgia پرداخت. او اين دو برنامه را بوسيله روش گروه كنترل با پيش آزمون و پس آزمون مورد بررسي قرار داد. جامعه آماري او ۳۹ نفر از دانش آموزان پايه هفتم بود. بر اساس نتايج تحقيق گروه كنترل نمره بالايي در تفكر خلاق و فعاليت هنري و اشتياق به برنامه درسي نشان دادند و اين بيان كننده اين موضوع بود كه برنامه درسي سنتي كارگاهي يك روش موثر براي تدريس مهارتهاي تفكر خلاق مي باشد.
در سال ۲۰۰۰ تايلر مارجيوريدر تحقيقي به طراحي ابزاري براي ارزيابي واكنش مشاركت كنندكان و سرپرستان آنان به اثربخشي برنامه هاي آموزشي محل كار در دلتاي مي سي سي پي پرداخت. اين تحقيق در دو مرحله يا گام انجام گرفت. گام اول تدوين و طراحي ابزاري براي ثبت واكنش مشاركت كنندگان و سرپرستان نسبت به اثربخشي برنامه هاي آموزشي بود، گام دوم شامل آزمايش ابزار طراحي شده در دو دانشكده محلي بود. نتايج گام دوم براي مقايسه پاسخ مشاركت كنندگان در برنامه آموزشي و سرپرستان بكار برده شده است. براساس نتايج مطالعه اثربخشي برنامه هاي آموزشي ضمن كار را مي توان بلافاصله با استفاده از ابزار طراحي شده براي تحقيق ارزيابي نمود اما اثربخشي بيروني دوره ها نمي توان بلافاصله بوسيله ابزار طراحي شده براي مطالعه، ارزيابي كرد.
نتايج پژوهش گارسيا و همکاران (۲۰۰۴) دردانشگاه تگزاس باعنوان بررسي ميزان استفاده اعضاي هيأت علمي ازاينترنت نشان داد که ميزان استفاده اعضاى هيأت علمى جوانتراز اينترنت بيشتراست . همچنين برخى از اساتيد از فناورى اطلاعات استفاده نمى کردند ،زيرا بعضي ازآنان معتقد بودند که روشهاى قديمى و سنتى آموزش ،تأثير و کارآيى بيشتر و بهترى دارند وبعضي ديگر نمى خواستند براى يادگيرى اينترنت زمان صرف کنند. در اين تحقيق همبستگى منفى و معنى دارى بين ميزان موانع موجود در مسيراستفاده از اينترنت وميزان استفاده اعضاى هيأت علمى از اين فناورى مشاهده شد.
در تحقيقي که توسط پت واردان۹ (۲۰۰۸)، با هدف ارزيابي برنامه‏هاي آموزش ضمن خدمت سازماني انجام شد، مدل سه بعدي براي ارزشيابي دوره‏هاي آموزش ضمن خدمت ارائه شده است که شامل بررسي عوامل قبل از آموزش، درونداد‏ها و عوامل بعد از آموزش است. در اين تحقيق ۱۲۵ نفر از افراد که دوره‏هاي فني و نظري را گذارنده بودند مشارکت داشتند. ابزار‏هاي گردآوري اطلاعات شامل دو پرسشنامه و نيز روش بازخورد و انجام مصاحبه با فرادستان بود. نتايج اين پژوهش نشان داد که اين برنامه‏ها نتايج مثبتي داشته اند و علاوه بر آن محققين ادعا مي‏کنند که مدل سه بعدي قابل کاربرد در ساير جاها (جوامع) است.
هانگ۱۰ و همکاران (۲۰۰۹)، در تحقيق خود در يک برنامه آموزش همزمان الکترونيکي نشان دادند که براي ارتقاي اين برنامه‏ها بايد به عوامل مؤثري چون: انگيزش کارکنان، نگرش آنها نسبت به اينترنت، توانمندي‏هاي فني آنها در زمينه رايانه و تجربه‏هاي قبلي کارکنان توجه کرد. همچنين در تحقيقي ديگر ليم۱۱ و همکاران(۲۰۰۷)، عوامل مربوط به طرح برنامه آموزش بر خط را مهمترين عامل در اثربخشي دوره‏هاي الکترونيکي مي دانند.
نتايج تحقيق ونگ و ژي۱۲ (۲۰۰۹)، در زمينه تأثير محيط جالب و برانگيزاننده بر اثربخشي آموزشي نشان داد که برگزاري کلاسهاي آموزشي در محيطي جذاب و برانگيزاننده بيشترين تأثير و تسهيلات رفاهي کمترين تأثير را در اثربخشي دوره‏هاي آموزش دارد. همچنين يافته‏ها نشان دادند که ارزشيابي مستمر را موثقي براي اطمينان از ارتقاي اثربخشي دوره‏هاي آموزشي است.
نتايج تحقيق ويليامز۱۳ (۲۰۱۰)، درباره نقش مدرس يا مربي در اثربخشي دوره‏هاي آموزش نشان داد که تخصص و توانايي علمي بالاي مدرس در اين زمينه بسيار موثر است. و ماهيت آموزش‏هاي کارکنان و متخصصان به نحوي است که مربي بايد از تخصص و صلاحيت حرفهاي بالايي برخوردار باشد.
پيروگ و کيوکو۱۴ (۲۰۱۰) در مطالعه اي با هدف ارزيابي برنامه‏هاي ارتقاي آموزش در کشور باربادوس۱۵ که جامعه آنها مدارس بخش آموزش اين کشور بود، به اين نتيجه رسيدند که در ارزيابي‏هاي دوره‏هاي آموزشي تغييراتي صورت گرفته است. به عبارت ديگر سيستم‏هاي ارزيابي در برنامه‏هاي آموزشي نسبت به قبل دچار تغيير و تحولاتي شده اند که با توجه به تغيير و تحولات کنوني و محيط پوياي سازمان‏ها قابل پيش بيني است. آنها پيشنهاد مي‏کنند که با توجه به شرايط حاکم بر سازمان‏ها ساير بخش‏هاي سيستم نيز بايد متناسب با نيازمنديهاي بخش آموزش در آن مشارکت داشته باشند.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید