۳-۱-۱-۱- درياچهي گاوخوني ۴۲
۳-۱-۱-۲- رودخانهي زايندهرود۴۲
۳-۲- تکامل ساختار شهري اصفهان در ادوار مختلف۴۴

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۳-۲-۱- شکلگيري شهر دو قلو از اواخر ساسانيان تا قرون اوليهي اسلامي۴۴
۳-۲-۲- شکلگيري شهر متمرکز و داراي حصار از اوايل قرن پنجم هجري تا دورهي صفويه۴۷
۳-۲-۳- شکلگيري کلانشهر در دورهي صفويه و بعد از آن۵۰
۳-۲-۳-۱- ديوار شهر و دروازههاي آن۵۰
۳-۲-۳-۲- منطقهي داخل يا محوطهي شهر۵۲
عنوان صفحه
۳-۲-۳-۳- منطقهي خارج يا حومهي شهر۵۳
۳-۳-تحولات شهري اصفهان از بعد از صفويه تا عصر حاضر۵۴
نقشههاي فصل سوم۵۷
فصل چهار: محله دردشت
۴-۱- وجه تسميه دردشت۶۲
۴-۲- موقعيت جغرافيايي محلهي دردشت۶۴
۴-۳- محلهي دردشت در ادوار مختلف تاريخ۶۵
۴-۴- اماکن تاريخي محلهي دردشت۷۱
۴-۴-۱- اماکن مذهبي۷۱
۴-۴-۱-۱- مساجد ۷۱
۴-۴-۱-۱-۱- مسجد آقانور۷۱
۴-۴-۱-۱-۲- مسجد پاسنگ۷۲
۴-۴-۱-۱-۳- مسجد چاره۷۳
۴-۴-۱-۱-۴- مسجد پاگلدسته۷۳
۴-۴-۱-۱-۵- مسجد دوغازي۷۳
۴-۴-۱-۱-۶- مساجد ديگر۷۴
۴-۴-۱-۲- آرامگاهها۷۵
۴-۴-۱-۲-۱- آرامگاه سلطان بختآغا۷۵
۴-۴-۱-۲-۲- امامزاده شورا۷۵
۴-۴-۱-۲-۳- امامزاده سهتن (سهتنان)۷۷
۴-۴-۱-۳- کنيسهها۷۸
۴-۴-۲- مدارس ۷۹
۸۰
عنوان صفحه
۴-۴-۲-۱- مدرسهي شفيعيه۸۰
۴-۴-۲-۲- مدرسهي دردشت۸۱
۴-۴-۲-۳- مدرسهي ابوعليسينا۸۲
۴-۴-۲-۴- مدرسهي نظاميه۸۴
۴-۴-۳- اماکن اقتصادي۸۴
۴-۴-۳-۱- بازارچهها۸۴
۴-۴-۳-۱-۱- بازارچهي دردشت۸۵
۴-۴-۳-۱-۲- بازارچهي دو منار۸۵
۴-۴-۳-۲-کاروانسراها و سراها۸۶
۴-۴-۳-۲-۱- کاروانسراي پاسنگ (سراي حاجيخان)۸۶
۴-۴-۳-۲-۲- سراي رضا صراف۸۷
۴-۴-۳-۲-۳- کاروانسراي يوشني۸۷
۴-۴-۳-۲-۴- سراي زنجير۸۷
۴-۴-۳-۲-۵- کاروانسراهاي ديگر۸۸
۴-۴-۳-۳- عصارخانههاي دردشت۸۸
۴-۴-۳-۳-۱- عصارخانهي کوچهي قنديلسازها يا کوچهي جهودها۸۸
۴-۴-۳-۳-۲- عصارخانهي کوچهي ارابهچيها۸۹
۴-۴-۳-۳-۳- عصارخانهي پاسنگ دردشت۸۹
۴-۴-۴- اماکن عمومي ۸۹
۴-۴-۴-۱- قبرستانها ۹۰
۴-۴-۴-۱-۱- قبرستان چُملان۹۰
۴-۴-۴-۱-۲- قبرستان آببخشان۹۲
عنوان صفحه
۴-۴-۴-۱-۳- قبرستان سر قبر آقا۹۳
۴-۴-۴-۱-۴- قبرستان شير سبز۹۴
۴-۴-۴-۱-۵- قبرستان روشاباد (شورا)۹۴
۴-۴-۴-۲- حمامها۹۵
۴-۴-۴-۲-۱- حمام دردشت ۹۵
۴-۴-۴-۲-۲- حمامهاي ديگر ۹۶
۴-۵- معابر و کوچههاي معروف محله۹۷
۴-۶- عزاداري در محلهي دردشت۹۷
۴-۷- اعلام دردشت۹۹
۴-۷-۱- رجال مذهبي۹۹
۴-۷-۱-۱- محدثان قرون اوليهي اسلام۹۹
۴-۷-۱-۲- نظامالدين احمد۹۹
۴-۷-۱-۳- آميرزا حسن آميرزا ابراهيم۹۹
۴-۷-۱-۴- روحانيون ديگر۱۰۰
۴-۷-۲- رجال سياسي۱۰۰
۴-۷-۲- ۱- قطبالدين علي دردشتي۱۰۰
۴-۷-۲- ۲- آقا رجبعلي۱۰۱
۴-۷-۳- ديگر اعلام دردشت۱۰۲
۴-۷-۳-۱- ميرزا محمدباقر۱۰۲
۴-۷-۳-۲- يونس دردشتي۱۰۲
۴-۸- مشاغل قديمي دردشت۱۰۳
۴-۸-۱- نانوا۱۰۳
۴-۸-۲- قصاب۱۰۳
عنوان صفحه
۴-۸-۳- بقال۱۰۴
۴-۸-۴- ميوهفروش و سبزيفروش ۱۰۴
۴-۸-۵- علاف۱۰۴
۴-۸-۶- عطار۱۰۵
۴-۸-۷- قابله۱۰۶
۴-۸-۸- مطرب۱۰۶
۴-۸-۹- پارچهباف ۱۰۸
فصل پنجم: نتيجهگيري۱۱۰
فهرست منابع
منابع فارسي ۱۱۳
منابع انگليسي۱۲۴
پيوست ها ۱۲۶

فصل اول

مقدمه

۱-۱- کليات
تاريخ اجتماعي شهرها يکي از موضوعات بسيار مهم و جالبي در تاريخ است که در تاريخهاي محلي و نيز در منابعي که در مورد تاريخ شهرهاي ايران به رشتهي تحرير درآمدهاند، بدان پرداخته شده است. اينگونه آثار از جمله منابع مهم براي تحقيق و پژوهش در تاريخ ايران محسوب ميشوند؛ چرا که برخلاف تاريخهاي سياسي، با مطالعهي آنان ميتوان اطلاعات سودمندي در زمينهي اوضاع فرهنگي و اجتماعي محدودهي زماني و مکاني مورد بحث کتاب، بدست آورد؛ به عنوان مثال تنها با رجوع کردن به اين آثار است که ميتوان دربارهي پيشينهي تاريخي ـ اجتماعي محلات قديمي يک شهر به مطالب مهم و جالبي در حوزهي تاريخ اجتماعي و مردمشناسي دست يافت؛ با اين وجود، واقعيت آن است که تعداد اين منابع در قياس با تعداد منابع مربوط به تاريخ سياسي بسيار اندک است و اين مسأله از عدم توجه کافي به ارزش و اهميت تاريخي اين منابع ناشي ميشود.
در اين ميان، شهر اصفهان از جمله شهرهايي است که به دليل بهرهمندي از موقعيت منحصر به فرد و اهميت ويژه در طول تاريخ، همواره مورد توجه مورخان و سياحان بوده است؛ بر اين اساس، تعداد قابل توجهي کتاب تاريخي ارزشمند با موضوع اصفهان نگاشته شده است؛ با اين وجود، عليرغم اينکه موضوع اصلي اين منابع، بيان پيشينهي تاريخي شهر اصفهان از منظر سياسي، اجتماعي، اقتصادي، علمي و فرهنگي و نيز معرفي بناهاي تاريخي و مشاهير آن ميباشد، کمتر منبعي را ميتوان يافت که به طور جدي به محلات شهر پرداخته و به تفصيل در مورد پيشينهي تاريخي و وضعيت آنها توضيح داده باشد.
تعداد محلات اصفهان و مرز و حدود آنها در طول تاريخ پرفراز و نشيب اين شهر بارها دستخوش تغيير و دگرگوني شده است. به گواهي تاريخ، از جملهي رايجترين عوامل مخربي که گاهي موجب ويراني يک محله و حتي از بين رفتن آن ميشده است، ميتوان به وقوع جنگهاي متعدد، نزاع محلات با يکديگر و شيوع قحطي و بيماريهاي واگيردار اشاره کرد. از سوي ديگر، در بسياري از مواقع ساختن بناهاي عمومي مانند مسجد، مدرسه، حمام، آبانبار، بازار و کاروان­سرا و حتي آبادسازي زمينهاي باير در يک محله توسط حاکمان يا اعيان شهر، به آباداني محله و در نتيجه گسترش آن ميانجاميده است. گاهي نيز دو يا چند محلهي همجوار در اثر گسترش يافتن، در يکديگر ادغام شده و محلهي جديد و بزرگتري را به وجود ميآوردهاند.
بر اساس منابع موجود، اصفهان در دورهي صفويه بيشترين تعداد محله يعني متجاوز از چهل محله داشته است که برخي از آنها همانند يک شهر بزرگ و معتبر بودهاند؛ امّا از دورهي صفويه به بعد، به دليل عوامل مخربي که پيش از اين نيز ذکر آن رفت، تعداد محلات آن کاهش يافته است.
محلهي “دردشت” که به نامهاي “دربدشت” يا “بابالدشت” نيز ناميده شده، يکي از قديميترين محلات شهر اصفهان محسوب ميشود که همواره و به خصوص در زمان ديلميان و سلجوقيان، از لحاظ سياسي، اقتصادي، مذهبي و آموزشي از محلات مهم شهر اصفهان محسوب ميشده است. از جمله مهمترين دلايل اهميت چند جانبهي اين محله به ويژه در دوران رونق و آباداني آن، در وهلهي اول بايد به وسعت ارضي اوليهي محلهي دردشت اشاره کرد که بسيار وسيعتر از محدودهي فعلي آن بوده است؛ چنانکه محلهي موسوم به “ميدان کهنه” را که تا پيش از دوران صفويه مرکز ثقل شهر اصفهان محسوب ميشده، در برميگرفته است؛ در اين راستا، محلهي ميدان کهنه با در برگرفتن مقر حکومت، مسجد جامع عتيق و بازارهاي پررونق، بر اهميت همهجانبهي محلهي دردشت ميافزوده و آن را در کانون توجه رجال سياسي، مذهبي و اقتصادي قرار ميداده است. از جمله ديگر عواملي که بر اهميت اين محله ـ به ويژه از لحاظ اقتصادي ـ ميافزوده، داشتن بازارچهي مستقلي موسوم به “بازارچهي دردشت” و نيز وجود “دروازهي دردشت” ـ در جانب شمالغرب اين محله ـ بوده است.
همانطور که گفته شد و به استناد آنچه که در منابع آمده، دردشت قديم بزرگتر از دردشت امروز بوده؛ به طوري که محلات “طوقچي”، “ميدان کهنه”، “شهشان” و بالاخره “جمالهکُله” را در بر ميگرفته است. محلات مذکور در ادوار مختلف تاريخي و البته تا اواخر دوران صفوي از محلهي دردشت جدا شدهاند. اين محله از دوران صفويه به بعد تا پيش از بروز تغييرات شهرسازي در اوايل عصر حاضر، از لحاظ کالبدي تغييري نکرده است؛ اما احداث خيابان “ابنسينا” در محلهي دردشت در دهههاي آغازين دوران معاصر، اين محله را به دو بخش شمالي و جنوبي تقسيم کرده و ضمن ايجاد دگرگوني کالبدي چشمگير، پيامدهاي اجتماعي قابلملاحظهاي را نيز براي اين محله و اهالي آن به همراه آورده است.
شايان ذکر است که محلهي مذکور عليرغم بروز تحولات ناشي از شهرسازي نوين، همچنان توانسته است در برابر اين تحولات ساختاري ايستادگي کرده و ضمن حفظ بخشي از ارکان تاريخي خود، جمعيت نسبتاً قابل ملاحظهاي را در خود جاي دهد.

۱-۲- اهميت و ضرورت تحقيق
چنانکه گفته شد، تاريخ اجتماعي شهرها و مباحث مطرح شده در آن مانند آشنايي با پيشينهي تاريخي محلات يک شهر، از جمله موضوعات مهم و جالب در تاريخ ايران است که در تاريخهاي محلي و نيز در آثاري که در مورد تاريخ شهرها نگاشته شدهاند، بدان پرداخته شده است؛ اين در حالي است که تعداد منابع تاريخي با ارزش در اين زمينه در مقايسه با آثار مربوط به تاريخ سياسي به طور قابل ملاحظهاي اندک است. از طرف ديگر بسياري از اماکن تاريخي موجود در محلات قديمي در نتيجهي تحولات جديد شهرسازي در معرض بيتوجهي و نابودي قرار گرفتهاند؛ به همين دليل، انجام تحقيق و پژوهش دربارهي پيشينهي تاريخي و اجتماعي محلات قديمي، از لحاظ جبران کمبود منابع مکتوب و نيز با توجه به بروز تغيير شکل شديد در بافت کالبدي و حتي بافت جمعيتي اين محلات، بسيار مهم و ضروري به نظر ميرسد. مضاف بر اين، از رهگذر انجام چنين پژوهشهايي، دستيابي به بسياري از ناگفتههاي تاريخ اجتماعي که در هيچ يک از منابع مکتوب ثبت نشده و تنها در سينهي افراد کهنسال نهفته است، محقق ميگردد.

۱-۳- هدف تحقيق
هدف اصلي از انجام اين پژوهش، بررسي پيشينهي تاريخي ـ اجتماعي محلهي دردشت اصفهان به ويژه در طول صد سال گذشته است. انجام اين پژوهش امکان دستيابي به مطالبي را در زمينهي تاريخ اجتماعي شهر اصفهان و به خصوص محلهي دردشت فراهم ميآورد که کمتر در منابع مکتوب مورد توجه قرار گرفته و يا اصلاً بدان پرداخته نشده است.
۱-۴- روش تحقيق
شيوهي جمعآوري اطلاعات در پژوهش حاضر بر پايهي دو روش کتابخانهاي و ميداني استوار است. در اين راستا، در بخش کتابخانهاي تمامي منابع موجود مورد بررسي قرار گرفتند؛ اما با توجه به کمبود منابع مکتوب در خصوص موضوع تحقيق، تمرکز محقق بيشتر بر روش ميداني و استفاده از منابع شفاهي بوده است که از طريق انجام مصاحبه و نيز ثبت مشاهدات عيني محقق شده است.

۱-۵- سؤالات تحقيق
۱) محلهي دردشت از ابتدا تاکنون با چه تغييرات کالبدي روبهرو بوده است؟
۲) محلهي دردشت در دورههاي مختلف از لحاظ اجتماعي، اقتصادي و سياسي چه موقعيتي داشته است؟
۱-۶- فرضيات تحقيق
۱) محلهي دردشت به عنوان يکي از قديميترين محلات اصفهان که در برخي از دورهها از جمله در دوران ديلميان و سلجوقيان از وسعت و اعتبار قابل توجهي برخوردار بوده، از ابتدا تاکنون چندين بار به لحاظ کالبدي تغيير کرده است.
۲) محلهي دردشت همواره يکي از مهمترين محلات اصفهان بوده است؛ چرا که از ديرباز همجوار مراکز مهم سياسي، مذهبي و اقتصادي اين شهر قرار داشته است.
۱-۷- نقد و بررسي منابع
به طور کلي ميتوان گفت تقريباً در تمامي آثار تاريخي ارزشمندي که دربارهي شهر اصفهان به رشتهي تحرير درآمده، به موضوع محلات اين شهر در قالب بيان تعداد محلات در دورههاي مختلف پرداخته شده است. مضاف بر اين، در اينگونه آثار ضمن معرفي بناهاي مهم و تاريخي و نيز بزرگان و مشاهير شهر، از محلات شهر نيز نام برده شده است. با اين حال نويسندگان برخي از آثار مذکور، تمرکز بيشتري بر موضوع محلات داشتهاند و از اين طريق اطلاعات بيشتري در اين زمينه ارائه دادهاند.
يکي از قديميترين و ارزشمندترين منابعي که در رابطه با تاريخ اصفهان نگاشته شده است، کتاب “ذکر اخبار اصفهان” نوشتهي “احمد بن عبدالله ابونعيم اصفهاني” است که از تأليفات مهم قرن پنجم هجري به شمار ميرود. با وجودي که بخش عمدهي اين کتاب شامل معرفي اجمالي محدثان و عالمان بومي و غيربومي اصفهان ميباشد، در مقدمهي کتاب، اطلاعات بسيار مهم و جالبتوجهي دربارهي جغرافياي تاريخي اين شهر ارائه شده است. در اينجا ذکر اين نکته ضرورت دارد که ابونعيم تقريباً تمامي مطالب کتاب خود را از کتابهاي دو نويسندهي معاصر خود يعني “ابومحمد عبدالله ابن حيان اصفهاني” معروف به “ابوالشيخ انصاري” مؤلف کتاب “طبقات المحدثين باصبهانِ و الواردين عليها” و نيز “حمزه اصفهاني” مؤلف کتاب “اصبهان و اخبارها” اقتباس کرده است۱؛ به طوري که در موارد متعدد، مطالب را صريحاً به نقل از اين دو نويسنده بيان کرده است (اشرفصادقي، ۱۳۶۹). در کتاب ابونعيم، از برخي از قديميترين محلات اصفهان نام برده شده است.
کتاب “محاسن اصفهان” يکي ديگر از آثار ارزشمندي است که در قرن پنجم ه.ق توسط “مفضل بن سعد مافرّوخي اصفهاني” دربارهي تاريخ اصفهان نگاشته شده است. اين اثر در حقيقت کتابچهاي است به زبان عربي در وصف اصفهان و ذکر پارهاي از محاسن تاريخي و جغرافيايي و ادبي زادگاه نويسنده که توسط “حسين بن محمد بن ابيالرضا آوي” در نيمهي اول قرن هشتم هجري به زبان فارسي ترجمه شده است. آوي با اعمال جرح و تعديلهاي فراوان در متن اصلي کتاب، مطالب را به دلخواه خود در طي هشت باب مرتب کرده و ارائه نموده است. در هر حال، در کتاب مذکور در راستاي وصف ستايشآميز از اصفهان و ويژگيهاي آن، به محلات اصفهان نيز اشاره شده است.
از ديگر آثار ارزشمند مربوط به تاريخ اصفهان، کتاب “جغرافياي اصفهان” نوشتهي “ميرزا حسينخان تحويلدار اصفهاني” است که در اواخر قرن سيزدهم هجري قمري به رشتهي تحرير درآمده است. تحويلدار در کتاب خود در کنار پرداختن به جغرافياي طبيعي، به جغرافياي انساني نيز پرداخته است؛ چنانکه در حقيقت بيشتر نيروي نويسنده، صرف جمعآوري مطالب مربوط به جغرافياي انساني از جمله معرفي طبقات و اصناف مختلف اصفهان شده است. کتاب مذکور نگاه دقيقتري نسبت به موضوع تعداد محلات و وضعيت آنها از لحاظ آباداني يا ويراني دارد. مضاف بر اين، نويسنده ضمن توصيف موضوعاتي از قبيل ميدانها، حصارها، قبرستانها و دروازههاي شهر، از برخي از محلات نيز ياد ميکند.
به نقل از مدرسي طباطبايي، کتاب “جغرافياي دارالسلطنهي اصفهان و بلوکات و توابع” تأليف “ميرزا سليمانخان رکنالملک” با کتاب تحويلدار مشابهتهاي بسياري دارد؛ اما از لحاظ تأکيد بر جمعآوري دقيق نفوس و اماکن شهر اصفهان و بلوکات و توابع آن بسيار مهمتر است؛ همچنان که کتاب تحويلدار از لحاظ وصف اوضاع اجتماعي بر اين برتري دارد. ميرزا سليمانخان در کتاب خود، محلات شهر را با ارائهي آمار تفصيلي سکنهي هر يک از ذکور و اناث و تبعهي اديان مختلف و خانهها و بناهاي موجود در هر يک معرفي ميکند (مدرسي طباطبايي، ۱۳۵۳).
از جمله آثار مهم ديگري که طي دويست سال گذشته دربارهي تاريخ اصفهان تأليف شدهاند، ميتوان به کتابهايي همچون “سفرنامهي اصفهان” نوشتهي “ميرزا غلامحسين افضلالملک”، “نصفجهان في تعريف الاصفهان” نوشتهي “محمدمهدي ارباب اصفهاني”، “تاريخ اصفهان و ري و همه جهان” نوشتهي “حاج ميرزا حسنخان جابري انصاري”، “الاصفهان” نوشتهي “مير سيدعلي جناب” و “تاريخ اصفهان” نوشتهي “جلالالدين همايي” اشاره کرد. در تمامي اين آثار، نويسندگان در کنار پرداختن به مباحثي نظير معرفي بناهاي مهم و تاريخي شهر و نيز مشاهير اصفهان، به طور اجمالي به موضوع محلات شهر اصفهان و در مواردي چگونگي تقسيمبندي شهري در اين شهر نيز پرداختهاند که در اين ميان، آثار ميرسيدعلي جناب و جلالالدين همايي از جايگاه ويژهاي برخوردارند.
به غير از منابعي که تاکنون بدان اشاره شد، در سفرنامههاي سياحاني که به شهر ا‌صفهان آمدهاند نيز ميتوان به اطلاعات سودمند و جالبي در زمينهي تاريخ اجتماعي اين شهر دست يافت. در اين راستا بايد به سفرنامههاي عهد صفوي اشاره کرد؛ چرا که اغلب سياحان مشهور اين عهد که در قالب سفيران کشورهاي اروپايي و يا بازرگان و تاجر به ايران ميآمدند، تمام مدت سفر يا قسمت عمدهي اوقات خود را در پايتخت صفويه يعني اصفهان گذراندهاند؛ به همين دليل برخلاف سفرنامههاي ادوار ديگر که اوصاف همهي شهرها در کميتي تقريباً برابر بيان ميشده است، در سفرنامههاي صفوي بيشتر بررسيها و توضيحات مربوط به شهر اصفهان است و سيماي اين شهر در مجموعهي سفرنامهها به صورت کامل تصوير شده است؛ در اين ميان سفرنامهي شاردن به طور قطع در ميان سفرنامههاي سياحان غير ايراني (و حتي ايراني) از جمله پرمايهترين و جامع‌ترين سفرنامهها است. شاردن به دليل حضور طولاني مدت خويش در ايران موفق شد زبان فارسي را به خوبي فرا بگيرد و با نگاهي محققانه و انديشمندانه به ايران و ايراني بنگرد. رويکرد مردمشناسانهي شاردن باعث ثبت اطلاعات مهم و ارزشمندي در زمينهي تاريخ اجتماعي ايران و به ويژه شهر اصفهان به عنوان پايتخت ايران در عصر صفوي شد. وصف شاردن از شهر اصفهان که به زعم خودش آن را بهتر از لندن ميشناسد، در حقيقت گزارش مشروحي است دربارهي چگونگي بافت کالبدي و جمعيتي اين شهر که آن را با بيان گوشههايي از شرححال بزرگان و افراد و خاندانهاي معروف درآميخته است. در گزارش مذکور، محلات شهر از جايگاه ويژهاي برخوردارند؛ به طوري که حتي تعداد خانهها و اماکن عمومي از قبيل بازارها و مساجد نيز شمارش شدهاند (حسننيا، ۱۳۸۹).
همانطور که گفته شد، از آنجا که اطلاعات ما در مورد محلههاي اصفهان در منابع مکتوب بسيار اندک و پراکنده است، در اين تحقيق، تمرکز محقق بر انجام تحقيقات ميداني شامل مشاهده و مصاحبه بوده است.

فصل دوم

اصفهان در بستر زمان
۲-۱ وجه تسميه اصفهان
درباره وجه تسميه اصفهان در ميان تاريخنگاران و محققان اختلاف نظر وجود دارد. در بدو امر بايد به اسامي باستاني اصفهان اشاره کرد که هيچ پيوندي با نام فعلي اصفهان ندارند. اين اسامي را ميتوان در آثار بسياري از نويسندگان دوران باستان مشاهده کرد؛ از جمله در کتاب هرودوت۲ مورخ مشهور يوناني قرن پنجم قبل از ميلاد (۴۸۴- ۴۲۵ ق.م) ـ به عنوان کهنترين منبع موجود دربارهي تاريخ ايران و جهان ـ از اصفهان با نام “پارتاکنا”۳ ياد شده که محل سکونت قبيلهي “پارتاکنيان” از قبايل مادهاي ايراني بوده است (هنرفر،۱۳۷۶). پارتاکناي باستاني به عنوان بخشي از سرزمين ماد در ميان دو رشته کوه متوازي ـ در شمال، کوهرود و در جنوب، رشته کوههاي جنوبي ايران۴ـ قرار داشته و توسط رودخانه زايندهرود مشروب ميشده است (دياکونوف، ۱۳۴۵: ۱۱۱). شايان ذکر است که از ميان قبايل مادها ـ که در کتاب هرودوت به آنها اشاره شده است ـ فقط نام قبيلهي پارتاکنا است که داراي ريشهي ايراني ميباشد (همان، ۱۸۷- ۱۸۸). صحيحترين اشتقاق واژهي پارتاکنا را مارکوارت ارائه ميدهد که به صورت “para-ita-ka” و به معني “ناحيه شسته شده توسط رودخانه” ميباشد (همان، ۶۲۱). از طرف ديگر لهجهي محلي ناحيهي فريدن امروزي که هنوز هم به صورت لهجهي “پريه” در قسمت زايندهرود عليا وجود دارد، ميتواند اثباتکنندهي سکونت پارتاکنيان در ناحيه اصفهان باشد (مارکوارت، ۱۳۷۳: ۶۶).
در بسياري از منابع، از اصفهان باستاني با نام حکومتنشين يا مرکز آن يعني شهر “گاباي”۵ ياد شده است که “جِي” امروزي ـ در جنوبشرق اصفهان ـ بخشي از آن محسوب ميشود. اين شهر در طول دورههاي پيش از اسلام به صورتهاي گابيانا، گابيانه، گابيان، گابيِنا، گابيِن، گابي و گِي و پس از اسلام به صورت جي آمده است (هنرفر،۱۳۷۶).
علاوه بر نام پارتاکنا و صورتهاي مختلف گاباي، بايد از نام “انزان” يا “انشان” نيز به عنوان يکي ديگر از اسامي باستاني اصفهان نام برد. اطلاق اين نام به منطقه اصفهان ميتواند مربوط به زماني باشد که به استناد منابع تاريخي، گاباي در آغاز قرن هفتم ق.م و همزمان با برافتادن دولت بزرگ عيلام توسط “آشوربانيپال” ـ پادشاه آشور ـ در قلمرو دولت انشان يا انزان در شرق و جنوب شرقي عيلام قرار گرفت و سالياني چند مرکز اين دولت مستقل پارسيزبان بود که توسط اجداد کوروش هخامنشي اداره ميشد (همان، ۱۳۷۶).
علاوه بر اسامي باستاني فوقالذکر، شهر اصفهان داراي فهرستي از اسامي است که نشاندهندهي تغيير و تحول اين واژه در طول زمان و در نهايت تبديل شدن آن به شکل امروزياش يعني “اصفهان” هستند. در اين راستا با مراجعه به برخي از منابع يونانيان باستان دربارهي تاريخ و جغرافياي ايران ميتوان به صورتهاي قديمي واژهي اصفهان دست يافت که در آثار مورخان و جغرافيانويسان دوران اسلامي نيز منعکس شده است؛ از آن جمله بطلميوس۶ ـ جغرافيانويس مشهور يوناني در قرن دوم ميلادي ـ در نوشتههاي خود به نقل از اراتستن۷ (۲۷۵ ـ ۱۹۵ ق.م) اصفهان را به صورت “آسپادانا” (Aspadana) معرفي ميکند و آن را مشتق از “اِسپادا” (Spada) به معني “سپاه و لشکر” ميداند (همان، ۱۳۷۶). شايان ذکر است که به غير از آسپادانا در منابع مختلف، به صورتهاي قديمي ديگري از اصفهان همچون آپادانا، آپادان، اسپدان، اسپاهان، اسباهان، اسپهان، اسبهان، سپاهان، صفاهان، اسفاهان، اصفاهان و اصبهان نيز ذکر شده است (دهخدا، ۱۳۷۷: ذيل اصفهان). در ادامه، بر اساس آنچه که در منابع آمده، دربارهي برخي از صورتهاي فوق توضيح داده ميشود.
به اعتقاد حمزه اصفهاني واژهي “اصبهان” از “اِسپاهان” گرفته شده که صورت جمع “اِسپاه” يا “اِسپه” است و به معناي سپاهيان و لشکريان ميباشد. اين واژه برابر با واژهي “سگ” است که علاوه بر اينکه نام يک حيوان است، همانند واژهي “اسپه” به معناي قشون و لشکر، بر حفاظت و پاسباني نيز دلالت دارد؛ بنابراين، اسامي مانند “اصبهان” و يا “سجستان” (سکستان) به سرزمينهايي اطلاق شده که نيروهايي براي حفاظت و دفاع از سرزمين خود در اختيار داشتهاند۸ (جناب، ۱۳۷۱: ۸).
شايان ذکر است که به استناد برخي از روايتهاي ثبت شده در منابع، ميتوان خاستگاه نظامي واژهي اصفهان را تبيين کرد؛ از جمله آنکه سوارهنظام ساساني به هنگام صلح، در مراتع اطراف اصفهان به ويژه در قسمت غربي اين شهر تا دامنههاي کوهها و سرچشمهي زايندهرود استقرار مييافته است. چنين به نظر ميرسد که در همين دوره، نام “اسپاهان” جايگزين حکومتنشين آن يعني “گي” شده است (هنرفر،۱۳۷۶).
در روايتي ديگر آمده است که “کاوه آهنگر” که از اهالي اصفهان بود۹ به هنگام طغيان عليه بيدادگري ضحاک با حمايت مردم اين شهر موفق به شکست ضحاک و بازگردانيدن فريدون شد. پس از اين واقعه بود که مردم اصفهان به سپاهيگري شهرت يافتند و به همين دليل در دورهي ساسانيان براي حمل درفش کاوياني فقط از وجود آنان استفاده ميکردند (رفيعي مهرآبادي، ۱۳۵۲: ۱۰).
بنا بر روايتي ديگر، در روزگار فرس هنگامي که “گودرز بن کِشواد” در اصفهان سوار بر اسب ميشد، در پي او هشتاد پسر شجاع و نوادهها و اتباع دلير سوار بر اسب به راه ميافتادند. از آنجا که اين منظره بسيار جالب و چشمگير بود، به اين دسته “اِسپاهان” به معني لشکر و سپاهي ميگفتند که به تدريج نام اين محل گرديد (مافروخي، ۱۳۸۵: ۱۰۸). در اينجا ذکر اين نکته ضرورت دارد که در اين معني پسوند “ان” به معني جمع آمده است و پسوند مکاني نيست.
در برخي از منابع نيز آمده است که هنگامي که نمرود جنگ با خدا را آغاز کرد، کساني را به نواحي مختلف فرستاد تا مردم را به ستيز با خداوند برانگيزد. زماني که فرستادگان نمرود به اصفهان رسيدند، ساکنان اين شهر در پاسخ گفتند: “اسپاه آن نه که با خدا بجنگد” (جابريانصاري، ۱۳۷۸: ۷). در کتاب “طبقات المحدثين باصبهانِ و الواردين عليها” از “ابوالشيخ انصاري”، جواب اصفهانيها به نمرود به صورت “اَصبه کِي کافر شد” آمده است که صورت تکميل شدهي آن در لغتنامهي “القاموس المحيط”۱۰ تأليف “مجدالدين فيروزآبادي”، به شکل “اَسباه، آن نه که با خدا جنگ کند” ميباشد. در اينجا “اَسباه” و “اَسبَه” به معني “جُند” و “سپاه” است و عبارت “اَسبه آن نه” يا “اَصبه آن نه” اساس واژهي اصفهان را تشکيل داده است (هنرفر، ۱۳۷۶).
در عين حال برخي ديگر از مورخان و صاحبنظران، وجه اشتقاق ديگري را براي واژهي اصفهان مطرح کردهاند؛ از آن جمله ابندريد اين نام را ترکيبي از “esp” به معني “اسب” و “han” به معني “مکان و کشور” ميداند و در کل، اصفهان را به معني “سرزمين اسبان” آورده است. ابوعبيده نيز ريشهي اين واژه را به معني اسب گرفته است؛ با اين تفاوت که جزء پاياني “han” را علامت جمع در فارسي دانسته و واژه را به صورت “اسبها يا سواران” ترجمه کرده است (De meynard, 1970: 42). به اعتقاد اسحاق تيلور نيز واژهي “ispah?n” يا “isfah?n” علاوه بر اينکه ميتواند شکل تحريفشدهي “Aspadana” از بطلميوس يا “aspadhana” به معني “محوطهي اسبها” باشد، ميتواند به عنوان مشتقي از نام فاميلي نژاد فريدون يعني “آثويه” در نظر گرفته شود (Taylor, 1898: 154). تيلور، “آثويه” را که در زبان پهلوي به صورت “aspig?n” آمده، به معني “دوستدار اسب” معنا کرده است (Ibid). البته اين واژه در زبان پهلوي به اين معني نيامده و به معني از نژاد آثويه آمده است (Nyberg, 2002:68).
با توجه به آنچه گفته شد، غالب مورخان واژهي اصفهان را برگرفته از واژههاي “سپاه” و “اسب” دانستهاند. در اين راستا، به اعتقاد معينيسام بازسازي تحول آوايي دو واژهي سپاه و اسب حاکي از آن است که واژهي اصفهان به طور قطع به معناي “مکان تجمع سپاه” و نيز “سپاهيان” است که واژهي “aspadana” شکل يوناني شدهي آن ميباشد و نبايد آن را به معناي “مکان اسبها” دانست. اين احتمال وجود دارد که چون بافت اصلي سپاه در دوران باستان متشکل از سواره نظام بوده است، واژهي اسب به عنوان ريشهي واژهي اصفهان در نظر گرفته شده باشد (معيني سام، ۱۳۸۷).
به غير از آنچه که گفته شد، در منابع از اصفهان تحت عنوان “يهوديه” يا “داراليهودي” نيز ياد شده است که مربوط به اسکان يافتن جماعتي از يهوديان در دوران باستان در اين منطقه ميشود. در اين مورد نيز گزارشهاي متعددي وجود دارد. طبق برخي از روايتها زماني که “بختالنصر” يهوديان را از بابل کوچ داد، آنها در اين مکان ساکن شدند؛ چرا که اين منطقه از هر نظر شبيه زادگاه آنان يعني بيتالمقدس بود (لسترنج، ۱۳۷۷: ۲۱۹). طبق روايتي ديگر نيز “يزدگرد” آخرين پادشاه ساساني به خواهش همسر يهودياش ـ شوشن(سوسن)دخت ـ يهوديان را در جي اسکان داد (مارکورات، ۱۳۷۳: ۶۸).
در برخي از روايتها نيز نام اصفهان و جي برگرفته از نام باني يا سازندهي آنها است؛ از جمله اينکه اصفهان از بناهاي “اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح عليهالسلام” و يا “اصبهان بن فلوج بن لنطي بن يونان بن يافث” است که اين دو در اصل، روايت يکساني است که فقط در سلسله مراتب نسب با هم تفاوت دارند (رفيعآبادي، ۱۳۵۲: ۹). ابونعيم اصفهاني نيز به نقل از حمزه اصفهاني مينويسد: ” گويند اسکندر رومي اين شهر (جي) را به دست جَيّ پسر زارده اصفهاني بنياد نهاد و به نام او جيّ ناميده شد. …….. نيز گويند جي پيش از پادشاهي جم (جمشيد) ساخته شده بود” (ابونعيم، ۱۳۷۷: ۱۲۷). اين در حالي است که به گفتهي جابري انصاري، “جي” نام خويش را از پادشاهان جيان گرفته است “که قرنها پيش از کيانيان و پيشداديان، شاهي داشتند و سر سلسلهي جيان، “جي افرام بن آزاد” است که پيغمبرش دانستهاند و بعد از “مهاباديان” در ايران سلطان شده، و “جي” به معني “پاک” است” (جابريانصاري، ۱۳۷۸: ۴)۱۱
در پايان اين مبحث بايد از قديمترين اسطورهاي که دربارهي اصفهان نقل شده، ياد کرد که به نقل از جناب بر اساس اين اسطوره صورتي از نام اصفهان تحت عنوان “آصف هان” پديد آمده است. بر مبناي اين اسطوره هنگامي که سليمان پيامبر با قاليچهي پرندهي خويش از کوههاي زاگرس عبور ميکرد، به دروازهي دشت فعلي اصفهان رسيد و از ميان دو کوه سفيد (کوه دنبه در مغرب اصفهان) گذشت. در آن هنگام درياچهي مصفايي ديد که در بخش شمالي آن، کوه بلندي با قلهاي پوشيده از برف نمايان بود (منظور قلهي کرکس کاشان است). دامنهي اين کوه را تا درياچه، مرغزاري بسيار زيبا پوشش ميداد. سليمان نبي آنچنان مجذوب اين چشمانداز زيبا شد که از وزير خود “آصف” خواست شهري در ساحل اين درياچه بنا کند؛ اما وزير در پاسخ گفت انجام چنين کاري در اين محل ممکن نيست؛ زيرا سطح آب درياچه نوسان دارد و در بعضي از مواقع سال تمامي مرغزار حاشيه را آب فرا ميگيرد. از ملازمان رکاب حضرت سليمان ديوي بود که وي را در اين سفر همراهي ميکرد. ديو با شنيدن سخنان وزير، از حضرت سليمان رخصت طلبيد و گفت ميتوانم کاري کنم که اين بخش، از خطر آب گرفتگي در امان بماند. سليمان از اين سخن خشنود شد و به وي دستور داد که چنين کند. پس ديو به منتهياليه گاوخوني اشاره کرد؛ آنگاه صداي مهيبي برخاست و آب گاوخوني فرو رفت و زمين آن خشک شد و در دامنهي کوه جنوبي آن رودخانهي زندهرود جريان داشت. آنگاه حضرت سليمان با موکب خويش وارد آنجا شد و از آب و هواي آن بسيار لذت برد. سپس رو به وزيرش “آصف” کرد و گفت: “آصف هان”. از آنجا که “هان” در فارسي اشاره به جاي نزديک است، “آصف هان” يعني “زميني را که ميطلبيديم همين است”؛ از اين رو اين منطقه به “آصف هان” شهرت يافت (جناب، ۱۳۷۱: ۶).

۲-۲-اصفهان در دوران پيش از اسلام
۲ـ۲ـ۱ اصفهان در دوران مادها
چندان مشخص نيست که در دوران مادها بر اصفهان چه گذشته است؛ کما اينکه از اصفهان پيش از تاريخ نيز اطلاعي در دست نيست. به اعتقاد گيرشمن، پارتاکنيان ـ به عنوان شعبهاي از مادها ـ در حدود نيمهي قرن نهم پيش از ميلاد به سوي اصفهان پيش راندند و در آنجا عيلاميان از پيشرفت آنان جلوگيري کردند (گيرشمن، ۱۳۹۰: ۱۰۵). چنين به نظر ميرسد که اصفهان تا اواخر قرن دوم قبل از ميلاد تحت نفوذ دولت عيلام بوده است؛ به طوري که بر اساس منابع موجود حدود شرقي دولت عيلام ـ به ويژه در عصر طلايي آن دولت يعني اواخر قرن دوم قبل از ميلاد ـ به اصفهان قديم ميرسيده است (آميه، ۱۳۷۲: ۲). پس از انقراض دولت عيلام به دست آشوريان نيز ـ چنانکه گفته شد ـ مرکز اصفهان قديم يعني “گاباي” به سرزمينهاي تحت سيطرهي دولت مستقل “انزان” يا “انشان” افزوده ميشود (هنرفر، ۱۳۷۶).
به اعتقاد هرتسفلد بر اساس کتيبههاي شاهان آشوري و به ويژه کتيبهي سارگون (Sargon) ميتوان به اهميت اصفهان پيش از تشکيل پادشاهي ماد پي برد؛ چرا که سارگون در اين کتيبه از سرزميني به نام “الي/ Elli” يا “اليپي/ Ellipi” در مجاورت مرز داخلي عيلام نام ميبرد که بر اساس شواهد و قراين توپوگرافي در جنوبشرق همدان قرار داشته و ميتوان آن را همان ايالت عراق عجم يا خود اصفهان به شمار آورد. به استناد کتيبهي شاه آشوري، ظاهراً حکمران ناحيهي “اليپي” تنها کسي بوده است که سارگون به او عنوان “شاه” داده است. يکي از پسران پادشاه آن ديار، “اسپابارا” (Sopabara) ـ به معني سوارکار ـ نام داشته که نامي ايراني بوده است (هرتسفلد، ۱۳۵۴: ۳۴). اين نام ايراني ميتواند تأکيد دوبارهاي باشد بر اينکه اصفهان از ديرباز محل اسکان سوارهنظام بوده است.
لازم به ذکر است که به هنگام تشکيل رسمي دولت ماد در اواخر سدهي هفتم پيش از ميلاد، در اکثر مناطق تحت نفوذ اين دولت همچنان به زبانهاي غيرايراني مانند لولوبي و گوتي تکلم ميکردند و زبانهاي ايراني فقط در مشرق ماد يعني ري و اصفهان رواج داشته است (پوپ، ۱۳۷۰: ۲۱).

۲ـ۲ـ۲ اصفهان در دوران هخامنشيان
پس از انقراض حکومت ماد به دست کوروش هخامنشي، “گاباي” در پارس عليا از اهميت خاصي برخوردار شد؛ به طوري که در کتيبهي بزرگ بيستون از آن تحت عنوان “گابس/Gabes” ياد شده که جزء ساتراپي “پرس” بوده است (محمودآبادي، ۱۳۸۵). اکثر مورخان و محققان به اهميت اصفهان و مرکز آن “گاباي” در عصر هخامنشيان اشاره کرده و آن را از مراکز مهم کشور در آن زمان به حساب آوردهاند.
به نقل از “استرابو”۱۲ ـ مورخ و جغرافيادان بزرگ يوناني ـ “گاباي” يا “گي” در زمان هخامنشيان از جمله اقامتگاههاي سلاطين اين سلسله بوده است. “ديودور”۱۳ ـ ديگر مورخ يوناني قرن اول پيش از ميلاد ـ نيز “گي” را منطقهاي ثروتمند معرفي ميکند که افراد ارتش ميتوانستند از آنجا توشهي کافي بدست آورند. علاوه بر اين، قرار گرفتن اصفهان بر سر راه پرسپوليس به اکباتان، بر اهميت آن در دورهي هخامنشي ميافزوده است (جعفريزند، ۱۳۸۱: ۲۹). چنانکه پيش از اين نيز بدان اشاره شد، بر مبناي برخي از منابع، يهوديان اصفهان در دوران هخامنشيان در اين شهر ساکن شدند.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید