* ترمينولوژي حقوق تاليف آقاي محمد جعفر جعفري لنگرودي که در سال ۱۳۸۸ تجديد چاپ شده است و اصطلاحات حقوقي و معاني از آن استخراج گرديده است و بهره کافي از آن در اين تحقيق برده شده است .
* قانون مجازات اسلامي در نظم حقوقي کنوني تاليف آقاي عباس زراعت در سال ۱۳۸۴ تجديد چاپ گرديده است و در استفاده از ماده هاي قانوني از آن بهره برداري شده است .
* آموزش و تحقيقات قوه قضائيه نشر قضا ۱۳۸۴ ، که به شبهات ايجاد شده در خصوص قتل عمد غير قصاص از سوي قضات پاسخ هايي را ارايه نموده است .
* انديشه قضايي تاليف آقاي محمد رضا دلاوري که به بررسي و تحليل انديشه ها و تفکرات اماميه و اهل سنت در خصوص قتل عمد غيرقصاص پرداخته است .
* مقالات :
* قتل غير عمد نوشته زهرا السادات قرشي که به بررسي انواع قتل بالاخص قتل غير عمد و مجازات آن پرداخته است که در اين تحقيق در بخش قتل غير عمد از آن بهره برداري شده است .
* پيرامون قتل غيرمسلمان نوشته اسماعيل حسيني که در بخش قتل مرتد و عدم قصاص قاتل بدان اشاره شده و بهره گرفته شده است .
* دست نوشته هاي دکتر شاه ملک پور که به موضوع قتل عمد غيرقصاص پرداخته است .
* پايان نامه :
* قصاص و موانع آن و عوامل رفع مسئوليت اثر قديسه ميرزايي
و :ساختار
در ابتداي پايان نامه ، کليات بحث قتل عمد غير قصاص که شامل معنا و تعريف و تاريخچه قتل عمد و قصاص توضيح داده شده است .
پژوهش حاضر مشتمل بر سه فصل است که فصل اول شامل دو مبحث و چهار گفتار با موضوع بررسي قتل ، قتل عمد ، قصاص ، ديه از ديدگاه اهل سنت و اماميه و حقوق ايران و در مبحث دوم فصل اول به بررسي پيشينه تاريخي قتل عمد در دوران قبل و بعد از اسلام پرداخته شده است .
فصل دوم نيز شامل دو مبحث و هشت گفتار به بررسي موارد مستقيم و مردد قتلهاي عمدي غير مستوجب قصاص پرداخته شده است.
در فصل سوم که شامل هفت مبحث است به بررسي احکام و آثار کيفري و مدني قتل عمد غير مستوجب قصاص و تاثير آنها در امنيت اجتماعي پرداخته شده است و در پايان پس از نتيجه گيري به منابع و ماخذ مورد بهره برداري در اين پژوهش اشاره شده است .

فصل اول :
کليات پژوهش

مبحث اول : مفاهيم
در اين مبحث در دو گفتار جداگانه به بررسي مفاهيم قتل ، عمد ، قصاص و ديه پرداخته مي شود که هر کدام از اينها بطور جداگانه مطالب ديگري را در بر خواهد داشت .
گفتار اول : مفهوم لغوي
شرح الاسم يا همان مفهوم لغوي شيء يعني تفسير يک کلمه به کلمه ديگري که مانوس تر از آن باشد چنانکه بگوئيم علم يعني دانستن . اين نوع تعريف بيشتر در لغت نامه ها متداول است .۱
بند اول : مفهوم لغوي قتل

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

قتل در لغت به معني کشتن و کشتار مي باشد .۲
بند دوم : مفهوم لغوي عمد
منظور از عمد، داشتن علم و آگاهي از ارتکاب فعل به منظور رسيدن به نتيج? آنست۳٫
بند سوم : مفهوم لغوي قصاص
قصاص در لغت به معناي پي گيري نمودن اثر چيزي است . ۴
بند چهارم : مفهوم لغوي ديه
جمع ديه “ديات” است . ديه مصدر از ” ودي” است که “تاء” آن به جاي ” واو” محذوف آمده است ، به معناي ” خونبها” .۵ “ودي القتيل وديا ” يعني ديه و خونبهاي کشته را بايد داد و دفع کرد .
جوهري گويد : ديه يکي از ديات است و(ة) عوض از واواست ، به معناي حق مقتول (قتيل) است . صاحب جواهر در تبين اين اصطلاح مي فرمايد : اصل ديه ” ودي ” است و با تغيير و تحويل صرفي به ” ديه ” تبديل شده و گاهي به آن عقل اطلاق مي‌شود ، به معناي منع . يعني ديه مانع جرئت پيدا کردن انسان به خونريزي است . ۶ در تهذيب آمده : اصل ديه ” وِديَة ” به کسر “واو” بوده است و از اقراب الموارد است که : حق قتيل (مقتول) ، مالي است که بدل نفس مقتول به ولي او داده مي‌شود و گا‌هي اطلاق شود بر بدل اعضاء و در مهذب الاسماء آمده : خونبها و آن هزار دينار است ، يا ده هزار درهم سيم يا صد اشتر جمع آن ديات است .۷
گفتار دوم : مفهوم اصطلاحي
مفهوم اصطلاحي يعني اينکه مفهوم يک کلمه را در يک يا چند جمله شرح دهيم .
بند اول : مفهوم اصطلاحي قتل
لطمه به حيات ديگري وارد ساختن (از غير طريق سقط جنين) خواه به واسطه عمل مادي و فيزيکي باشد خواه به واسطه ترک فعل مثل اينکه مادري به طفل شيرخواره خود که تحت حضانت او است شير ندهد تا او بميرد و به هر حال بايد قصد داشته باشد در غير اين صورت قتل غيرعمد صدق مي کند .۸
در قانون ما قتل نفس بر۳ نوع است : عمد ، شبه عمد و خطاي محض .۹
قتل عمد : وقتي محقق مي شود که فردي با انجام کاري قصد کشتن شخصي را داشته باشد و يا کاري که انجام داده نوعا کشنده باشد و يا هرچند کارش نوعا کشنده هم نبوده اما با در نظر گرفتن وضعيت مقتول از قبيل پيري يا بيماري يا کودکي نسبت به او کشنده تلقي شود . پس قتل عمد قتلي است که عملي که در مورد مقتول انجام مي يابد ، آگاهانه بوده و مقصود از آن نيز کشتن وي باشد.
قتل شبه عمد : در اين نوع قتل فعل مرتکب نوعا کشنده نيست و قصد سلب حيات هم ندارد اما در عمل منجر به مرگ وي مي شود . مثل اينکه شخص سالم و با جثه نسبتاً خوبي را از جاي کوتاهي پرت کنند ولي اتفاقا فرد مذکور پس از سقوط فوت کند . فرقي نمي کند که اين عمل مجاز يا غيرمجاز باشد . اين عمل آگاهانه انجام گرفته است اما قصد قتل در ميان نيست و عمل انجام يافته نيز کشنده نبوده و اتفاقاً موجب قتل مي شود . به عنوان مثال فرض کنيد آموزگار دبستاني به واسطه بي نظمي دانش آموز در سر کلاس درس به او سيلي مي زند و وي بر اثر اين ضربه فوت مي نمايد در اينجا يک قتل غيرعمد واقع شده است . يا مانند طبيبي که بيمار را به طور متعارف معالجه کند و اتفاقا سبب جنايت بر او شود .۱۰
قتل خطاي محض : در اين نوع قتل ، مرتکب نه داراي قصد آن کار روي جسم مقتول است و نه قصد سلب حيات دارد ليکن مبادرت به انجام کاري يا قصد روي شيئي يا شخصي يا موجود مورد نظر خود ميکند که اتفاقا منجر به قتل وي مي شود . در خطاي محض شخص مقتول اصلا مورد نظر قاتل نيست يعني قاتل نه ميخواهد مقتول را بکشد و نه در صدد انجام عملي در مورد مقتول بوده است ، در واقع مقتول را اتفاقا هدف ميگيرد و در نتيجه به قتل ميرساند . مانند آنکه شخصي به قصد شکار حيواني به سوي آن اقدام به شليک گلوله ميکند اما گلوله به انساني برخورد ميکند وسبب مرگ او مي شود در اينجا مرتکب قصد تيراندازي دارد و آن را با اختيار و اراده انجام ميدهد اما قصد اصابت گلوله به مقتول را ندارد و مرگ او را نيز نميخواهد .
بند دوم : مفهوم اصطلاحي عمد
قصد ، عمد ، اراده و نيت از نظر مفهومي تقريباً يکسان هستند . اما موارد کاربرد آنها متفاوت است . قصد و عمد در مسايل کيفري ، اراده در مسايل حقوقي و معاملات و نيت در‌خصوص عبادات به‌کار‌ مي‌رود .
از عمد به ” قصد بالغ عاقل ” تعبير شده است . عمد به‌ معناي بناء بر انجام فعل خاصي است که بر چهار امر پيش از خود ( مقدمات اراده ) استوار است :

۱ ) تصور
۲) تصديق فايده
۳ ) شوق
۴ ) عزم (رفع موانع و ايجاد موجبات)
۵ ) بناي بر انجام فعل.
لذا وجود اين مقدمات ، جهت تحقق وصف ” اختياري بودن ” در فعل صادره از يک شخص ، لازم است . در مانحن فيه ، ضابطه‌ هاي عمد ، دو مورد هستند ؛ يکي ضابطه ” قصد نتيجه ” يا عمد در جنايت است . يعني قصد جاني اين باشد که جنايت تحقق پذيرد که اين خود جهت حصول عمد کفايت مي‌کند و ديگر به آلت جنايت توجه نمي‌شود ، چون در حديث آمده است که : ” کل شيء قصدت اليه فاصبته فهو العمد ” يعني هر‌چه را که شخص قصد کند و به آن برسد ، عمد محسوب مي‌شود .
ضابطه دوم ” قصد ايجاد علت جنايت ” است . يعني عمد در وقوع فعلي که به حکم عرف و عادت ، منجر به‌ وقوع جنايت گردد .
بند سوم : مفهوم اصطلاحي قتل عمد
قتل عمد آن است که فاعل ، قصد قتل داشته باشد و قتل را به همان نحوي که قصد کرده است ، واقع سازد ؛ خواه آن قصد اصلي باشد و يا تبعي و به شيء کلي (غير‌معين) و يا به جزئي ( شخص‌معين ) تعلق گرفته باشد و با مباشرت باشد ، يا تسبيب و يا هردو .
با توجه به اين تعريف ، عناصر تشکيل‌دهنده قتل عمد دو چيز است :
اول ـ عنصر معنوي (قصد) . دوم ـ عنصر مادي (جنايت ـ مقصود).
به اين ترتيب ، قتل ، وقتي عمد خواهد بود که قصد ، وجود داشته باشد و مقصود نيز واقع گردد .
بنابراين ، جنايت در موارد زير، عمدي محسوب مي شود : ۱۱
يک : هنگامي‌که مرتکب قصد کند شخصي را بکشد و همان شخص کشته شود .
دو : وقتي فاعل قصد کند شخصي را بکشد ، به خيال آنکه اين شخص زيد است، اما پس از قتل معلوم گردد که آن شخص عمرو بوده است . البته بدون آنکه فاعل در هدف‌گيري دچار اشتباه شده باشد .
سه : وقتي مرتکب قصد کند انساني را بکشد ، بدون آنکه غرضش به شخص معيني تعلق‌گرفته ‌باشد و با فعل وي يک انسان کشته شود .
چهار : هنگامي که فاعل قصد کند جنايتي را مرتکب شود ، هرچند آن جنايت ، قتل انسان باشد .۱۲
الف ) ارکان قتل عمد
براي تحقق قتل عمد وجود سه رکن زير لازم است:
الف : رکن مادي قتل
ب : رکن معنوي يا عمد و قصد
ج : رکن قانوني

الف – رکن مادي قتل عمد
براي تحقق قتل عمد لازم است که حيات شخص زنده اي توسط فرد ديگري که قاتل ناميده مي شود سلب گردد . لذا دو موضوع در اينجا قابل بحث است . اول وجود حيات براي شخص و دوم عملي که مرتکب انجام ميدهد.
۱- وجود شخص زنده
قتل موجب سلب حيات يک انسان زنده است . لذا وجود حيات در انسان شرط اساسي قتل است . چنانکه فرد مرده را نمي توان به قتل رسانيد . بنابراين بايد انسان زنده اي وجود داشته باشد تا بتوان حيات او را سلب نمود . فرقي ندارد اين انسان مرد باشد يا زن , کوچک باشد يا بزرگ , پير باشد يا جوان , سالم باشد يا بيمار , ايراني باشد يا خارجي . اگرچه در بحث تخصيص ديه و نوع کيفر بر اساس دين و مذهب قاتل و مقتول تفاوت هائي وجود دارد ليکن بحث اساسي در اينجا اين است که فرد مورد جنايت حتما بايد زنده باشد . حيات مجني عليه در لحظه جنايت شرط لازم و حتمي است . لذا چنانچه فردي با قصد قتل و انجام عملي که نوعا باعث قتل مي شود به فردي مثلا با اسلحه گرم شليک کند و بعدا معلوم شود مجني عليه چند لحظه قبل به علت حمله قلبي فوت کرده بوده است , عمل مرتکب قتل عمد نيست اگرچه با قصد ارتکاب قتل بوده و عمل او هم نوعا کشنده باشد .

۲- فعل مادي مرتکب
يکي از لوازم قتل عمدي فعل مادي است . يعني بايد مرتکب با انجام فعلي که منجر به سلب حيات از مجني عليه مي شود اقدام به قتل نمايد . بنابراين آلام و درد و رنج هاي روحي که فردي براي فرد ديگر بوجود مي آورد و آن فرد تحت تاثير آن درد و رنج ها اقدام به خود کشي – يعني سلب حيات از خود – مي نمايد نمي تواند مصداق قتل عمدي باشد زيرا اگرچه متهم با القاء درد و رنج روحي موجب اقدام مجني عليه به سلب حيات خويش شده است ليکن هيچ فعل مادي مرتکب نشده است . بنابراين احراز قتل عمدي امکانپذير نيست.
فعل مادي به دو گونه ممکن است رخ دهد : فعل مثبت و ترک فعل . که هر کدام بصورت جداگانه مورد بحث قرار ميگيرد.
۲-۱ : فعل مثبت مادي : از لحاظ عنصر مادي علاوه بر وجود شخص زنده , انجام يک فعل مثبت مادي هم لازم است تا عنصر مادي جرم قتل عمدي کامل گردد . لذا صرف ميل و اراده به ارتکاب قتل کافي نمي باشد و مرتکب بايد با انجام يک فعل مثبت مادي عمل سلب حيات انسان ديگر را انجام دهد . هرچند وسيله انجام فعل مثبت متفاوت است و مرتکب مي تواند از وسايل مختلف استفاده نمايد از جمله سلاح سرد و گرم , هل دادن در آب , خفه کردن , ضربه مستقيم با مشت به نقطه حساس و… ولي بدون ارتکاب فعل مثبت مادي ارتکاب قتل عمدي منتفي مي باشد.
بنابراين اگر شخصي با ديدن صحنه دلخراش نزاع يا حتي قتل ديگري از ترس بميرد يا اينکه به سبب ارعاب و اخافه فرد ديگري از ترس جان بدهد مرتکب را نمي توان قاتل معرفي کرد زيرا رابطه عليت بين عمل ترساندن يا نزاع يا… و سلب حيات فرد وجود ندارد و همچنين هرگاه فردي با رفتار زشت و ناشايست خود شرايطي فراهم کند که پدر يا برادرش از فرط بي آبروئي يا… اقدام به خودکشي کنند فرد مورد نظر را نمي توان قاتل شمرد.

۲- ۲ : ترک فعل : اگرچه دربيشتر مواقع قتل ناشي از فعل مثبت است ليکن نبايد تصور کرد که ترک فعل عنصر مادي قتل عمد نيست . زيرا در بعضي مواقع قتل عمدي ناشي از ترک فعل مي باشد . در زير چند مورد از موارد قتل عمدي ناشي از ترک فعل را مي آوريم.
۱)مرگ ناشي از ترک فعل متعاقب حبس و توقيف غير قانوني.
هر گاه فردي شخص ديگري را بصورت غير قانوني حبس نمايد و او را تشنه و گرسنه نگهدارد تا بميرد اگرچه عمل مثبت مادي در سلب حيات انجام نداده ليکن مرتکب قتل عمدي شده است . زيرا عمل منفي مرتکب در اين حالت مربوط به فعل مثبت قبلي او يعني حبس غير قانوني مي باشد.
۲)خودداري از شير دادن طفل به قصد سلب حيات .
۳)خودداري از نجات طفل در معرض خطر به قصد سلب حيات.
۴)خودداري از دادن دارو يا غذا به بيمار به قصد سلب حيات.
۵)خودداري مامور زندان از تحويل لباس يا دارو به زنداني به قصد سلب حيات.
۶)خودداري عمدي از نجات غريق در مورد کسي که موظف به نجات غريق است.
ب : رکن معنوي يا قصد و عمد در قتل عمدي
سلب حيات از يک انسات زنده که عنوان قتل دارد وقتي عمدي است که مرتکب ضمن آگاهي قبلي از نتيجه مجرمانه عمل خود اقدام به اين کار نمايد . يعني با علم به اينکه عمل مادي او موجب سلب حيات يک انسان مي شود اقدام به اين کار نمايد . صرفنظر از موارد استثنائي , انگيزه قاتل , رضايت مجني عليه و اشتباه در هويت او در ماهيت قتل عمدي تاثيري ندارد . يعني هرگاه قاتل به انگيزه شرافتمندانه اقدام به قتل طرف مقابل نمايد , يا هرگاه قاتل با رضايت قبلي مجني عليه حيات را از وي سلب نمايد , يا هرگاه قاتل با اشتباه در هويت مواجه شود در هرسه مورد قتل صورت گرفته , عمدي است .
البته احراز عمد مرتکب که يک عامل ذهني و رواني است کار بسيار مشکلي است که بر عهده قاضي گذاشته شده است . ليکن با توجه به ضابطه هاي مشخص در قانون و با دقت در نحوه ارتکاب قتل و شيوه استفاده از آلت قتاله و همچنين شدت خطر آلت استفاده شده , مي توان به عنصر عمد و قصد پي برد .
ب ) عنصر رواني عمد
عمد شامل دو عنصر رواني مي باشد : يکي عمد در فعل و ديگري عمد در نتيجه حاصل از فعل.
الف : عمد در فعل يا عمد عام:
يعني اينکه قاتل فعل مورد ارتکاب را قصد کرده باشد بدين صورت که عامدا با چوبدستي خود ضربه اي به مجني عليه وارد نمايد و يا او را عامدا از ديوار به سمت پائين هل داده باشد.
ب : قصد نتيجه
يعني مرتکب به نتيجه مادي عمل خود آگاه بوده و آن نتيجه مورد نظر را قصد کرده باشد . در واقع قصد در نتيجه , يعني اينکه نتيجه حاصل شده , مورد نظر مرتکب بوده است . بدين صورت که هر گاه شخصي شخص ديگر را هل داده و درون رودخانه اي بيندازد و آن فرد بدليل عدم توانائي شنا کردن بميرد , مرتکب بايد نتيجه حاصل شده (مرگ فرد) را قصدکرده باشد.
عمد در فعل يعني فعل انجام يافته با آگاهي و از روي اراده و اختيار به انجام رسيده و عمد در نتيجه يعني مقصود قاتل از انجام عمل ,کشتن مقتول باشد.
از نظر علمي و قضائي براي اثبات عمد به کيفيت عمل و نوع آلت جرم و نتيجه حاصل از عمل توجه مي شود . بنابراين در صورتيکه شخص ضمن اقدام به فعل از آلت و وسيله اي استفاده نمايد که غالبا کشنده است و بدان وسيله کسي را بکشد نمي تواند ادعا کند که قصد نداشته و در حقيقت ظاهر اين است که فرد قاصد بوده است . (قصد مفروض است) .

ج ) موارد قتل عمدي
قانون مجازات اسلامي با توجه به همين توضيح , قتل را در سه مورد عمدي دانسته است:
۱- قتل عمدي با قصد فعل و قصد نتيجه:
بند الف ماده ۲۹۰ قانون مجازات اسلامي بدين شرح است ” هر گاه مرتکب با انجام کاري قصد ايراد جنايت بر فرد يا افرادي معين يا فرد يا افرادي غير معين از يک جمع را داشته باشد و در عمل نيز جنايت مقصود يا نظير آن واقع شود ، خواه کار ارتکابي نوعا موجب وقوع آن جنايت يا نظير آن بشود ، خواه نشود ” در اينجا قانونگذار علت عمده انتساب عمل مجرمانه را , قصد و عمد مرتکب در نتيجه قرار داده و انجام هر فعلي خواه کشنده خواه غير کشنده و يا استفاده از هر آلتي خواه قتاله باشد خواه نباشد را مشروط بر اينکه مرتکب در استفاده از آن آلت يا بطور کلي در انجام آن فعل قصد کشتن فرد را داشته باشد , قتل عمدي تلقي نموده است . در واقع چنانچه قصد قتل نزد مرتکب محرز شود و عمل او هم منجر به قتل شود مورد از موارد قتل عمدي است.
۲- قتل عمدي با انجام فعل نوعا کشنده:
در بعضي موارد قاتل واقعا قصد قتل ندارد ليکن دست به انجام افعالي مي زند که از نظر قانونگذار فعل نوعا کشنده محسوب مي شمند. و قاتل هم به اين خصوصيت آن افعال آگاه است.بنابراين لازم است فرد از ارتکاب چنين افعالي بپرهيزد در غير اينصورت قتل عمدي تلقي مي شود.اين مورد در بند ب ماده ۲۹۰قانون مجازات اسلامي بدين صورت بيان شده است ” مواردي که قاتل عمدا کاري را انجام دهد که نوعا کشنده باشد هرچند قصد کشتن شخص را نداشته باشد” .
وقتي فردي عمدا با اسلحه گرم به قصد مصدوم کردن مجني عليه از ناحيه پا به طرف او شليک مي کند بايد بداند که چنانچه اين گلوله به جاي ديگر بدن او اصابت کند و او بميرد مرتکب قتل عمدي شده است . لذا در صورت اصابت گلوله به بدن مجني عليه و مرگ او اگرچه مرتکب قصد کشتن او را ندارد ليکن از نوع آلت استفاده شده و کيفيت فعل کشنده , قصد مفروض است و قتل عمدي است . زيرا سلاح گرم ذاتا کشنده است.
منظور از کار نوعا کشنده در قتل عمدي ايجاد صدماتي است که گاه به اعتبار وسيله و آلت بکار رفته در قتل و گاه به اعتبار حساسيت موضع اصابت در مورد انسان موجب مرگ وي مي گردد.
۳- مواردي که قاتل قصد کشتن ندارد و کاري که انجام مي دهد هم نوعا کشنده نيست , مثلا آلت مورد استفاده نوعا قتاله نيست , يا ضربه به نقاط حساس اصابت نکرده ولي نسبت به طرف به لحاظ بيماري يا پيري يا کودکي و يا ناتواني و امثال آن نوعا کشنده محسوب مي شود.
بند پ ماده ۲۹۰ ق م ا چنين مقرر ميدارد : ” مواردي که قاتل قصد کشتن را ندارد و کاري را که انجام مي دهد نوعا کشنده نيست ولي نسبت به طرف به لحاظ بيماري يا پيري يا کودکي و يا ناتواني و امثال آنها نوعا کشنده باشد و قاتل نيز به آن آگاه باشد” .
در اينجا فعل مرتکب قتل نوعا کشنده نيست و از جهت اصابت به موضع حساس هم کشنده محسوب نمي شود ولي به اعتبار شخصيت مجني عليه از نظر ضعف جسماني يا کهولت سن يا بيماري يا صغر سن ,صدمه اي که براي اشخاص عادي قابل تحمل است , براي مجني عليه غير قابل تحمل گرديده و منجر به مرگ وي ميگردد.
مثل ايراد ضرب عمدي خفيف نسبت به يک بيمار قلبي که نبايد کوچکترين حرکتي داشته باشد . يا ايراد صدمه خفيف به فردي که خيلي مسن است يا رها کردن عمدي طفل شيرخوار و اصابت به زمين و مرگ او.
البته زماني مي توان اينگونه اعمال را به عنوان قتل عمدي محسوب نمود که قاتل از شرايط ويژه مجني عليه آگاه باشد . در بعضي موارد آگاهي از شرايط تقريبا بديهي است مثل کهولت سن , صغر سن , ولي در پاره اي از موارد مثل بيماري خاص مجني عليه چنانچه قاتل از آن مطلع نباشد و قصد قتل هم نداشته باشد و عملش هم غالبا و نوعا کشنده نباشد نمي توان او را به اتهام ارتکاب قتل عمدي تعقيب و مجازات نمود.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید