نوح۲۲
عيسي بن مريم۲۲
خضر۲۴
اصحاب کهف۲۵
از منظر عقل۲۶
تجربه‌ي تاريخي۲۶
از نگاه علوم تجربي۲۷
تکمله۲۹
در قلمرو قدرت الهي۳۰
گفتار سوم: غيبت۳۱
معناي غيبت و چگونگي آن۳۱
حفظ جان امام توسط خدا۳۳
آفتاب پشت ابر۳۴
دلائل غيبت امام زمان?۳۶
آزمايش مردم۳۶
خالي نماندن زمين از حجت۳۷
نداشتن يار و ياور و عدم آمادگي و استعداد مردم۳۸
به گردن نداشتن بيعت۳۹
غيبت صغري۳۹
دوره‌ي اختفا۳۹
شروع غيبت صغري۴۰
سازمان وکالت۴۱
۱-ابوعمر و عثمان بن سعيد عمري۴۱
وفات عثمان بن سعيد۴۴
۲-ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمري۴۵
۳-ابوالقاسم حسين بن روح۴۵
۴- ابوالحسن علي بن محمد سمري۴۷
آغاز غيبت کبري۴۷
فصل سوم: علائم و نشانه‌هاي قبل از ظهور۵۰
گفتار اول: علائم حتمي۵۱
علائم ظهور۵۱
الف) نشانه‌هاي حتمي۵۱
۱-خروج سفياني۵۲
الف) اسم و نسب و خلقيات شخصي۵۲
ب) دين وفرهنگ سفياني۵۳
کينه سفياني نسبت به اهل بيت و شيعيان۵۴
ج – آغاز جنبش سفياني۵۵
۲- قتل نفس زکيه۵۸
۳ – خروج يماني۵۹
۴- فرياد و صيحه‌ي آسماني۶۰
زمان شنيده شدن ندا۶۰
کيفيت اين ندا۶۱
نداي دوم۶۲
خوشحالي مؤمنان از نداي آسماني۶۲
۵- خسف در سرزمين بيداء۶۳
گفتار دوم: ناآرامي، جنگ، ويراني۶۴
سيد خراساني۶۴
اصهب و ابقع۶۶
عوف سلمي۶۷
مغربي و مصري۶۷
فتنه همگاني و فتنه سرزمين شام۶۹
زمين لرزه‌اي در دمشق و اطراف آن۷۲
جنگ جهاني در دوران ظهور۷۳
گفتار سوم: علائم غير حتمي۷۸
دنياپرستي۷۸
رباخواري۷۸
خالي شدن زمين از صالحان۷۹
رياکاري و آراستن ظاهر۷۹
وقوع فتنه‌هاي تاريک۷۹
امر به منکر و نهي از معروف۸۰
مشارکت در حرام، دوري از احکام مذهبي۸۰
اسلام وارونه مي‌گردد۸۱
شيوع دروغ۸۱
ترويج فحشاء “زنا”۸۱
تسلط اشرار بر نيکان۸۲
آشفتگي کانون مقدس خانواده۸۲
علني شدن گناه۸۳
تکبر و خودپرستي۸۳
تکريم بخاطر ثروت۸۳
ترويج غنا و موسيقي۸۳
شراب خواري۸۳
تکريم به خاطر ثروت و گدا۸۴
از بين رفتن حدود۸۴
همسايه آزاري۸۴

لذت گرايي افراطي وغيرمشروع۸۵
سيماي مردان و زنان در آخرالزمان۸۵
اطاعت مردان از زنان۸۵
هم‌جنس بازي۸۶
شبيه شدن مردان به زنان و بالعکس۸۶
معيشت و افتخار۸۷
بذل مال در راه فساد و عدم بذل مال در راه خير۸۷
پوشيدن لباس‌هاي عريان۸۸
رواج بيش از حد زنا در بين زنان۸۸
محجوريت دين و قرآن۸۹
دوري از عرش الهي۹۰
مشخص نبودن زمان ظهور۹۱
فصل چهارم: علائم و نشانه‌هاي بعد ازظهور۹۴
گفتار اول: احياي سنت محمدي۹۶
حکومت مستضعفان۹۷
امام علي?۹۷
يک دين و يک آئين۹۸
حکم ثروت ها۹۹
حکم قطايع۱۰۰
کمک برادران ديني به يک ديگر۱۰۰
انتقام از بازماندگان قاتلان امام حسين?۱۰۰
کشتن دروغگويان۱۰۱
اعدام زناکار و منع کننده از زکات۱۰۱
قضاوت۱۰۲
حکومت بر دل ها۱۰۳
گفتار دوم: مکان حکومت و کارگزاران حضرت مهدي?۱۰۵
پايتخت حکومت۱۰۵
کارگزاران دولت مهدي۱۰۶
مدت حکومت۱۰۸
گفتار سوم: پيشرفت و توسعه۱۱۱
رشد دانش و فرهنگ اسلامي۱۱۱
شکوفايي دانش و صنعت۱۱۱
گسترش فرهنگ اسلامي۱۱۴
آموزش قرآن و معارف اسلامي۱۱۴
رشد معنويت و اخلاق۱۱۵
امنيت عمومي۱۱۸
شکوفايي اقتصاد و رفاه اجتماعي۱۱۹
تقسيم اموال و بخشش دارايي ها۱۱۹
ريشه کن شدن فقر از جامعه۱۲۱
عمران و آباداني۱۲۲
فراواني باران۱۲۳
فراواني محصولات کشاورزي۱۲۵
گسترش دام پروري۱۲۷
خاتمه: شهادت يا رحلت امام۱۲۷
چگونگي شهادت امام۱۲۸
فصل پنجم: نتيجه گيري۱۳۰
غيبت۱۳۲
۱- خروج سفياني۱۳۳
۲-قتل نفس زکيه۱۳۴
۳-خروج يماني۱۳۴
۴- فرياد و صيحه آسماني۱۳۴
۵- خسف در سرزمين بيداء۱۳۴
فهرست منابع و مآخذ۱۳۷

مقدمه
حضرت مهدي صاحب‌الزمان?، امام دوازدهم شيعيان در سال ۲۶۰ هـ در سن ۵ سالگي از ديده‌ها نهان گشتند و به غيب صغري رفتند از همان روز آغاز ولادت حضرت، به دليل اختفاي تولد ايشان بحث‌ها بر سر به دنيا آمدن يا نيامدن حضرت آغاز گرديد بعد از شهادت امام حسن عسگري امامت حضرت آغاز گرديد که شيعيان به چند دسته تقسيم گرديدند از آن روز تاکنون شبهات زيادي در خصوص تولد، امامت و غيبت ايشان در بين شيعه وجود دارد و گروه‌هاي زيادي از شيعه قائل به غيبت حضرت گشتند بحث در خصوص غيبت ولي‌عصر? مسأله تازه‌اي نيست تا آنجا که بزرگترين علما و فقها نسبت به اين موضوع به کنکاش و مداقه پرداختند زين رو مسأله ظهور ولي الله الاعظم وآغاز خلافت آن حضرت بر جهان از اموري است که بيش از ۱۴ قرن بشر منتظر آن است و به دليل اهميت فوق‌العاده موضوع هر روز کساني خود را مهدي معرفي مي‌نمايند و يا کساني ديگري به اين اسم براي ظهور حضرت وقت تعيين مي‌کنند و دشمنان مهدويت به ستيز با اين فرهنگ اصيل پرداخته‌اند به همين سبب است که شناخت حضرت و معرفت نسبت به نشانه‌هاي ظهور حضرت اهميت بسيار زيادي دارد تا اسير جور زمانه نشد و بتوانيم نسبت به شناخت امام زمان?، خود بپردازيم که به مرگ جاهليت از دنيا نميريم.
در اين نوشتار سعي شده است به موضوع تولد امام عصر? و غيبت ايشان وعوامل غيبت بپردازيم سپس غيب صغري را مورد کنکاش قرار دهيم پس از آن به موضوع اصل پايان‌نامه که شناخت نشانه‌هاي ظهور در منابع شيعه هست مي‌رسيم که شامل نشانه‌هاي قبل ازظهور که اختصاص به آن دسته ازعلائمي دارد که مقارن باظهور حضرت ولي عصر يا کمي قبل از آن اتفاق مي‌افتندونشانه‌هاي بعداز ظهور که اختصاص به اقدامات حضرت وعلائمي دارد که بعدازظهورايشان به وقوع مي‌پيوندند.علايم قبل ازظهور به علائم حتمي و غيرحتمي تقسيم ميشوندکه درفصل سوم به آن پرداخته شده است و در فصل چهارم به شرايط جهان و اقدامات حضرت پس از ظهور مي‌پردازيم.
هدف از نگارش اين نوشتار اين است که در مرحله اول به شناخت حجت الهي وامام عصر? خود بپردازيم که من مات ولم يعرف امام زمانه مان ميته الجاهليه و از حضرت حق جل و علا استمداد مي‌طلبيم که در شناخت حجت الهي به ما کمک کند و در راه رسيدن به اين هدف بزرگ و آرمان سترگ نياز است نسبت به شناخت عوامل ظهور و جهان قبل وبعد از ظهور کوشش کرد که گرفتار وسواسان خناس نشويم.
به اميدآنکه ذره‌اي هرچند اندک درراه ترويج فرهنگ مهدويت گام برداشته باشيم.
فصل اول

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

کليـات تحقيـق
بيان مساله
نشانه‌هاي ظهور در منابع شيعه از اموري است که در کتب بسياري از منابع شيعه به آن پرداخته شده است و علماي بزرگي چون صدوق، کليني، صافي گلپايگاني، نعماني، شيخ طوسي و… به کنکاش درباره‌ي آن پرداخته‌اند اين نشانه‌ها به رخدادها و عوامل و حادثه‌هايي گفته مي‌شود که در آستانه ظهور حضرت مهدي? اتفاق مي‌افتد که بعضي از آنها مقارن با ظهور حضرت مي‌باشند به اين معنا که با تحقق آنها حضرت مهدي? قطعاً ظهور مي‌کنند در روايات شيعه آمده است که با انجام اين حادثه چند ساعت بعد حضرت ظهور مي‌کند يا حضرت يک روز بعد ظهور مي‌کنند که ازآن به عنوان نشانه‌هاي حتمي ياد مي‌کنند و تقريباً مقارن با ظهور حضرت اتفاقاتي مي‌افتند. و نشانه‌هايي هم هستند که طي چند سال و يا چند قرن اتفاق مي‌افتند و زمينه را براي ظهور حضرت فراهم مي‌کنند اين احاديث بعضاً به صورت صحيح نقل شده‌اند بعضاً نيز متواتر مي‌باشند ولي بعضي از اين احاديث مرسله يا ضعيف هستند که با توجه به موضوع اين پايان‌نامه که به بررسي اين احاديث در منابع شيعه اختصاص داده شده است سعي شده است از منابع درجه يک شيعه استفاده کرد که در اسناد خود داراي ضعف کمتري مي‌باشند.
حضرت مهدي? بعد از پايان غيبت صغري و آغاز غيبت کبري خود بيشترين انتظار را براي ظهورمي‌کشد و در احاديث زيادي داريم که سفارش به دعا براي تعجيل فرج مي‌کنند. ذکر اين نکته نيز ضروري مي‌باشد که امکان بداء در عوامل حتمي نيز مي‌باشد و اينگونه نيست که با وقوع يکي از اين حوادث صرفاً امام ظهور مي‌کنند اين عوامل بيشتر جنبه‌ي تلنگرو آماده باش را به عهده دارند و وظيفه‌ي شيعه عمل به دستورات الهي و تربيت سربازان امام مي‌باشددرروايات مااز نشانه‌هايي هم براي بعد ازظهور نامبرده شده است که درفصل چهارم به آن ميپردازيم.
اهميت و ضرورت انجام تحقيق
اللهم عرفني نفسک فانک ان لم تعرفني نفسک لم اعرف رسولک
اللهم عرفني رسولک فانک ان لم تعرفني رسولک لم اعرف حجتک
اللهم عرفني حجتک فانک ان لم تعرفني حجتک ضللت عن ديني
در دعاي بالا که در مفاتيح الجنان شيخ عباسي قمي نقل شده است معرفي حجت خدا به عنوان مرحله آخر و مرحله اساسي اشاره شده است که در صورت عدم معرفي و شناخت حجت خدا انسان از دين خدا دچار گمراهي وضلالت مي‌شود همان طوري که در منابع شيعه به صورت قطع وجود دارد زمين هيچگاه از حجت الهي خالي نمي‌ماند و انسان ضرورتاً بايد اين حجت را بشناسد به عنوان اولين واساسي‌ترين نکته بايد به شناخت اين حجت پرداخت نکته دوم که در شناخت امام عصر? و تحقيق درباره عوامل ظهور ايشان ضرورت دارد وجود اختلاف درباره وجود ايشان، زنده بودن ايشان و امامتشان مي‌باشد.
نکته سوم نيز اين است به علت همين اختلافات هر روز فرد جديدي خود را به عنوان امام زمام? معرفي مي‌کند، که تا انسان شرايط ظهور را نداند نمي‌تواند درست را از غلط تشخيص دهد به همين دلايل شناخت عوامل ظهور حضرت و سعي کردن در پاسخ به شبهات مهدويت وحرکت در مسير حجت الهي يک ضرورت اجتناب‌ناپذير است تا جايي که تمامي ائمه در اين باره تذکر داده‌اند و حديثي در اين موضوع بيان فرموده‌اند.
مرور ادبيات و سوابق مطروحه
اعتقاد به وجود مصلح جهاني و اينکه جهان يک روزي به دست صالحان خواهد رسيد را نبايد در عصر امام عسکري و دوران غيبت جستجو کرد و بلکه از زمان پيامبر گرامي اسلام?و عصر ائمه هدي هميشه مسأله مهدويت و انتظار و اعتقاد به منجي وجود داشته است حتي مي‌توان اين موضوع را در عصر قبل از ائمه در آيات قرآن پيدا کرد و در آنجائيکه خداوند متعال در قرآن مجيد مي‌فرمايد:
“وَلَقَدْ کتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکرِ أَنَّ الْأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ
درز بور بعد از ذکر نوشتيم: “بندگان شايسته‌ام وارث (حکومت) زمين خواهند شد. “انبياء/ ۱۰۵”
همان طوري که مشاهده مي‌کنيد خداوند در قرآن کريم مي‌گويد در زبور نوشتيم يعني اعتقاد به مصلح جهاني تنها مخصوص مسلمانان نيست بلکه در داوود پيامبر هم اين اعتقاد وجود داشته است اعتقاد به منجي در ميان مسيحيان هم وجود دارد تا جايي که آنها اعتقاد دارند حضرت مسيح از دنيا نرفته است و روزي ظهور خواهد کرد در ميان ائمه هم اين اعتقاد به صورت خيلي روشن وجود داشت تا جايي که همه‌ي ائمه درباره حضرت حجت به بيان حديث پرداخته‌اند. در همين رابطه به ذکر اعتقاد چند گروه به امام زمان در سنه‌هاي مختلف به صورت مختصر مي‌پردازيم.
کيسانيه
کيسانيه پيروان محمد بن على بن ابى طالب معروف به محمد بن حنفيه و معتقد به امامت او مى باشند و آنان نيز در بين خود اختلاف کرده و تقريبا به يازده گروه تقسيم مى شوند و مشهورترين آنان آن دسته هستند که محمد رامهدى منتظر دانسته و عقيده دارند که وى در کوه رضوى نزديک مکه پنهان شده و در زمان مناسب ظهور خواهد کرد و عدل را در زمين برقرار خواهد نمود. در علت نامگذارى اين دسته به کيسانيه اختلاف است. بعضى گفته اند چون نام مختار بن ابى عبيده ثقفى کيسان بوده و او در حقيقت وزير محمد و بزرگترين مبلغ وى بوده است، به همين جهت به کيسانيه معروف شده اند. بعضى ديگر گفته اند که علت نامگذارى آنان به کيسانيه اين است که چون نام ابا عمره رئيس شهربانى مختار کيسان بوده و وى بزرگترين فرد دستگاه مختاربوده، بدين جهت به کيسانيه معروف شده اند.کيسانيه مى گويند: ديندارى عبارت از فرمانبردارى از يک فرد است و آنان نماز، روزه، زکوه، حج، جهاد و غير آن از دستورات اسلام را به فرد تفسير مى کنند و به همين جهت هنگامي که تسليم فردى شده و اطلاعت او را پذيرفتند همه احکام اسلامى را ترک مى کنند و در حيقيقت اين دسته با اکثر گروههاى صوفيه هم عقيده اند.
ناووسيه
ناووسيه‌کسانى هستند که مردن جعفر بن محمدالصادق? را باور ندارند. هنگامي که امام جعفر بن محمد وفات کرد، شيعيان به شش دسته متفرق شدند، يک فرقه از آنان مى گفتند که جعفر بن محمد زنده است و نمى ميرد تا اينکه ظاهر شده و حکومت مردم را بدست بگيرد و مهدى قائم به جز او شخص ديگرى نست و در اين رابطه روايتى از شخص امام جعفر? نقل مى کردند که وى فرمود اگر ديديد سرم بريده و از کوهى مى غلطد مردنم را باور نکنيد و اگر کسى آمد و به شما خبر داد که مرا غسل داده و دفن نموده هرگز تصديقش نکنيد چون من همان مهدى اى هستم که قيام مسلحانه خواهد کرد.در علت اينکه اين دسته چرا به اين نام مشهور شده اند اختلاف است بعضى گفته اند که ناووس نام آن قريه اى است‌که پايه گذاران اين دسته اهل آنجا بوده اند و آن قريه نزديک انبار در اطراف بغداد است. پاره اى از مردم آنان را ممطوره مى خوانند به خاطر اينکه آنان هنگامي که اين ادعا را اظهار کردند پاره اى از افراد به آنهاگفتند که به خدا سوگند شما مانند سگان ممطوره هستيد يعنى مانند سگان مريض و ولگرد که جائى ندارند و چيزى براى خوردن بدست نمى آورند.
فرقه ى مغيريه
مغيريه، اصحاب مغيرة بن سعيد که بعد از وفات حضرت امام محمّد باقر ـ? ـ مذهبى اختراع نمود و محمّد بن عبداللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب ـ? ـ را مهدى مى دانند و مى گويند که او زنده است و نمرده و در کوهى که او را علميه مى گويند زندگى مى کند. و آن کوهى است در راه مکّه در حدّ حاجز سمت چپ. کسى که به مکه مى رود و آن کوه بزرگى است و در آنجاست تا خروج کند و محمّد در مدينه خروج کرد و همان جا کشته شد.
سبائيه
سبائيه گروهى هستند که از عبدالله بن وهب راسبى همدانى مشهور به سبا پيروى مى کنند عبدالله بن سبا در اول، فردى از يهوديان صنعاء يمن بود سپس اسلام آورده و رهبرىحضرت على? را پذيرفت. وى در هنگامي که يهودى بود، مى گفت که يوشع بن نون وصى موسى نمرده و نخواهد مرد، تا ظهور کرده و سلطان زمين گردد و آن را پر از عدالت کند همانگونه که پر از ظلم و ستم شده باشد و پس از اينکه اسلام آورد نيز عين همين عقيده را درباره على?اظهار مى داشت و از همين جا است که مخالفين شيعه مى گويند: اساس تشيع از يهوديت گرفته شده است. سبائيه بر حسب نقل تاريخ عقائد مخصوص دارند که يکى از آنها عقيده به زنده بودن على? و ظهور او در آخرالزمان است بلکه بعضى نقل ميکنند که آنان در آخرين سالهاى زندگى عقيده به خدائى على?پيدا کرده و مى گفتند که وى بر خلق غضب کرده و از نظر آنان پنهان شده است
اسماعيليه
اسماعيليه عقيده دارند که امام بعد از جعفر بن محمد? پسرش اسماعيل بوده و او در زمان پدرش وفات نکرد و آنچه که در زمان پدرش شايع شد که او مرده است تظاهرى بيش نبود و امام به اين عمل مى خواست او را از دست دشمنان پنهان نگه دارد و او همان مهدى منتظر است که در پنهان بسر مى برد تا اينکه در زمان مناسب ظاهر شود و اداره امور مردم را بدست گيرد و اين دسته در بين مذاهب اسلامى به اسماعيليه خالصه مشهورند. درباره رهبر اصلى آنان اختلاف است، بعضى رهبر اصلى آنان را عبدالله بن ميمون قداح مى دانند ولى اکثرا رهبر بزرگ و اصلى آنان رامحمد بن ابى زينب اسرى اجدع مشهور به ابى الخطاب مى دانند و به همين جهت به همين جهت به آنان خطابيه نيز مى گويند و اين شخص در يکى از جنگهاى تن به تن که بين او و طرفدارانش از يکطرف و بين سربازان منصور خليفه عباسى انجام گرفت، کشته شد
پيروان مشعشع
در سال ۶۶۵ ق. قيام بزرگ مردم فارس، تحت رهبرى شيخ شرف‏الدين – که خود را مهدى خوانده بود – به وقوع پيوست که بشدّت سرکوب شد. در سال ۸۴۵ ق. نيز قيام مشابهى در خوزستان ايجاد شد که در رأس آن سيد محمد مشعشع که از شيعيان افراطى (غالى) بود، قرار داشت. وى خود را مقدمه‌ظهور امام غايب مى‏خواند و پيشگويى مى‏کرد که وى بزودى ظهور خواهد کرد و عدل و داد بر روى زمين برقرار خواهد شد. به گفته يکى از مورخان، حدود ۱۰۰۰۰ نفر در زير لواى او گرد آمدند و در محلى بين حويزه و شوشتر، علم عصيان برافراشتند و اميران و فئودالهاى محلى را از ميان بردند. قيام آنان موجب نگرانى امراى فارس گرديد. از اينرو لشکر فارس به قصد سرکوب وى آمد اما چون پيروان مشعشع، فدايى او بودند و مرگ را بر زندگى ترجيح مى‏دادند، مردانه پايدارى کردند و لشکر فارس شکست خورد.
صاحب‏الظهور
در فاصله قرن هاى سوم و چهارم هجرى، رهبران قيامهاى قرمطى يعنى حمدان قرمط و عبدان گويا، از طرف رئيس پنهانى فرقه که‌صاحب‏الظهورناميده مى‏شده و محل اقامتش مجهول بوده، عمل مى‏کردند. پس از تأسيس دولت قرمطيان در بحرين (۲۸۶ ق.) که مرکز آن شهر لحسا بوده، ابوسعيد حسن الخبابى که گويا از طرف صاحب‏الظهور يا رئيس مخفى فرقه به آنجا گسيل شده بود، در رأس آن قرار گرفت. وى عملاً در حکومت خويش کمال استقلال را داشت.
سنوسى
محمدمهدى سنوسى که در نيمه دوم قرن نوزدهم ميلادى / سيزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدويت کرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شيخ محمد در ناحيه جغبوب (جربوب)، نزديک واخه‏سيوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا – که مقر اصلى او بود – نزديک به ۳۰۰ زاويه در بلاد مغرب داير کرده بود که به نشر تعاليم او مى‏پرداختند. وى پيش از وفات خود اشاره کرده بود که مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد کرد. و شايد پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سيزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت‏کوش بود و از کرامات مشهور او خيمه‏اى جادويى بود که در جنگها همراه مى‏برد و پيروانش معتقد بودند که آن خيمه، هيچگاه از ذخاير و آذوقه تهى نمى‏شود.
مهدى سودانى
محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (۱۸۴۸ – ۱۸۸۵ م. / ۱۲۶۴ – ۱۲۹۲ ق.) از مهمترين و معروفترين مدعيان مهدويت بود. وى از قبيله دناقله بود و در سودان به دنيا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قايق‏سازى مشغول بود. محمد احمد به تعليم علوم دينى پرداخت و در ضمن مراتب طريقت را نيز گذراند و با نرمخويى، تيزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خويش که زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب کرد. او به امر به معروف و نهى از منکر پرداخت و مردم را به رعايت موازين شرعى دعوت نمود و در سال ۱۸۸۱م./ ۱۲۹۷ ق. که زمينه دعوت خود را مهيا ديد ادعاى مهدويت کرد و خود را همان مهدى منتظر، ?، ناميد. آنچه موجب دعوى محمد احمد گرديد به طور عمده به اين شرح است:
الف) انتظار اکثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور
ب) اعتقاد شيوخ قبايل و فقهاى سودان بر اينکه مهدى، ?، از ميان آنان ظهور خواهد کرد و اين عقيده خود را به رواياتى از ائمه حديث (اهل سنت) مستند مى‏کردند؛ مهدى سودانى چند بار با نيروهاى مصرى – انگليسى جنگيد و آنان را شکست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشکيل داد.
بابيه
بنيانگذار فرقه بابيه سيدعلى محمد شيرازى است. از آنجا که او در ابتداى دعوتش مدعى بابيت امام دوازدهم شيعه بود و خود را طريق ارتباط با امام زمان مى‏دانست، ملقب به (باب) گرديد و پيروانش (بابيه) ناميده شدند. پس از مدتى که گروه‏هايى به او گرويدند، ادعاى خود را تغيير داد و از مهدويت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى کرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خويش را مطرح کرد و مدعى شد که دين اسلام فسخ شده است و خداوند دين جديدى همراه بإ؛ کتاب آسمانى تازه به نام بيان بر او نازل کرده است. على محمد در کتاب بيان خود را برتر از همه پيامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.
اهداف مشخص تحقيق
براي اين تحقيق مي‌شود چهار هدف ترسيم کرد:
۱- شناخت ولي و حجت خدا
۲- شناخت عوامل ظهور در جهت مبارزه با مدعيان دروغين
۳- مبارزه با بدعت‌گزاران و تاريخ‌گزاران زمان ظهور
۴- آمادگي جهت ياري حضرت ولي‌الله الاعظم?
سؤالات اصلي
سؤال اول: نشانه‌هاي ظهور در منابع شيعه چه مي‌باشد؟
سؤال دوم: سيماي جهان در دوران منتهي به ظهور چگونه مي‌باشد؟
سؤالات فرعي
سؤال فرعي۱: چند نوع نشانه براي ظهور در روايات ذکر شده است؟
سؤال فرعي۲: آيا نشانه‌هاي حتمي ظهور محقق گرديده‌اند؟
سؤال فرعي۱: آيا در حال حاضر جهان آماده ظهور حضرت مي‌باشد؟
سؤال فرعي ۲: در روايات بيشترين تأکيد بر چه حوادثي مي‌باشد؟ (اخلاقي، اقتصادي، ناآرامي)
فرضيه‌هاي تحقيق
در اين تحقيق سعي شده است با توجه به پرسش‌هاي مطروحه به اثبات فرضيه‌هاي زير بپردازيم:
۱- در روايات از دو گونه علائم ياد شده است که شامل علائم حتمي و غيرحتمي مي‌باشد
۲- هيچ‌کدام از علائم حتمي تاکنون اتفاق نيفتاده است و طبق روايات تا اين علائم اتفاق نيفتد حضرت ظهور نخواهند کرد.
۳- تقريباً تمامي علائم غيرحتمي اتفاق افتاده‌اند لذا مي‌توان نتيجه گرفت ظهور حضرت نزديک مي‌باشد.
۴- در بحث ظهور حضرت بيشترين تأکيد بر مسائل اخلاقي و ناهنجاريهاي اخلاقي در آستانه ظهور ميباشد.
تعريف واژه‌ها
علائم: علائم جمع علامت مي‌باشد و در زبان عربي به معناي نشانه مي‌باشد.
ظهور: به معناي ظاهر شدن مي‌باشد و در اصطلاح شيعه به آغاز نمايان شدن علني حضرت بقيه الله گفته مي‌شود.
مهدي?: يکي از مشهورترين القاب حضرت بقيه الله امام دوازدهم شيعه مي‌باشد که معناي هدايت شده است و امام باقر دليل نام گذاشتن اين اسم مبارک بر حضرت را اينگونه فرمودند: او را مهدي گويند زيرا خداوند به او پوشيده هدايتش نموده.
شيعه: نام يکي از دو مذهب اصلي اسلام مي‌باشد که پيروان حضرت علي? و ائمه ۱۲ گانه مي‌باشند که بعد از رحلت پيامبر گرامي اسلام? اعتقاد به خلافت و وصايت اميرالمؤمنين علي? دارند و از لحاظ اعتقادي قائل به اسلام ناب محمدي? هستند.
روش تحقيق
اين تحقيق از نظر ابزار گردآوري اطلاعات به روش کتابخانه‌اي است و از نظر علمي تحليلي مي‌باشد.
فصل دوم
آشنايـي اجمالي با خورشيـد غائب
گفتار اول: طليعه نور
حضرت بقيه الله الاعظم روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدابنابه نظر اکثر مورخين در تاريخ ۱۵ شعبان به دنيا آمدند اما در خصوص سال تولد ايشان اختلاف نظرهايي وجود دارد بديهي است اين اختلاف بخاطر مخفي نگه داشتن تولد ايشان از بيم به شهادت رساندنشان مي‌باشد.
شيخ مفيد سال تولد آن حضرت را ۲۵۵هجري ذکر کرده اند ثقه الاسلام کليني نيز همان سال را براي تولد حضرت نقل کرده اند در اين خصوص به ذکر روايتي از حليمه عمه‌ي امام حسن عسکري که در منابع شيعه از جمله بحار، کمال الدين و غيبت شيخ طوسي نقل شده است مي‌پردازيم:
بعث الي ابو محمد الحسن بن علي فقال يا عمه اجعلي افطارک الليله عندنا فانها ليله النصف من شعبان و ان الله تعالي سينطهر في هذه الليله الحجه و هو حجة الله في ارضه قالت فقلت له ومن امه قال نرجس فقلت له جعلني الله فداک ما بها اثر فقال هو ما اقول لک
حکيمه مي‌گويد: امام حسن عسکري توسط شخصي براي من پيغام فرستاد که عمه جان! امشب براي افطار نزد ما بيا که امشب حجت خدا به دنيا مي‌آيد پرسيدم مادرش کيست؟ حضرت فرمود: نرجس گفتم جانم فدايت باد من نشانه‌اي در او نمي‌بينم! ! حضرت فرمود: همانطوري که گفتم مي‌شود (حکيمه مي‌گويد) وارد خانه شدم سلام کردم نرجس خاتون آمد که کفش‌هاي مرا در بياورد در حاليکه کفش هايم را در مي‌آورد مي‌گفت: بانوي من! بانوي خاندانم حالت چطور است گفتم: تو بانوي من و بانوي خاندان من هستي. نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت: عمه جان! اين سخن چيست که مي‌گويي گفتم: دخترم خداوند امشب به تو پسري خواهد داد که آقاي هر دوجهان خواهد بود. وقتي نماز عشا را خواندم، افطار کرده و خوابيدم. نيمه‌هاي شب براي نماز شب بيدار شدم. وقتي نماز شب تمام شد، به رختخواب خود برگشتم در طول اين مدت، نرجس استراحت مي‌کرد و خبري نبود.
مدتي در رختخواب نگران بودم تا خوابم برد. وقتي که بيدار شدم ديدم نرجس بيدار شده و مقداري وحشت زده شده است. سپس بلند شد و نماز شب خواند و به رختخواب خود بازگشت….
سپس نشستم و سوره‌هاي “الم سجده” و “يس” را خواندم در همين حال نرجس خاتون وحشت زده بيدار شد. به طرف او رفتم و گفتم تو را به خدا چيزي احساس مي‌کني نرجس خاتون گفت آري عمه جان به او(طبق فرمايش امام حسن عسکري) گفتم آرام باش که امر خدا نزديک است سپس لحظه‌اي از خودم غافل شدم و کمي خوابيدم. بعد از چند لحظه، احساس کردم که حجت خدا به دنيا آمده است. حجت خدار را ديدم که با هفت عضو سجده، به سجده افتاده است.
اور ا بغل کردم و متوجه شدم که پاک وپاکيزه است در اين هنگام، امام حسن عسکري خطاب به من فرمود: عمه جان! پسرم را نزد من بياور.
آن نوزاد مبارک را نزد امام حسن عسکري بردم امام، نور چشمش را بغل کرد و در حاليکه با يک دست پشت نوزاد و با دست ديگر، زير رانهايش را گرفته بود، کف پاهاي نوزاد را روي سينه‌ي خود چسباند و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند. آنگاه زبان مبارک خود را در دهان او گذاشت گويي مي‌خواست به او شير بدهد. سپس دست مبارکش را روي چشم ها، گوش‌ها و ديگر مفاصل بدنش کشيد و کامش را برداشت.سپس فرمود: پسرم سخن بگو! حرف بزن.
ناگهان حجت خدا سخن گفت: “اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشريک له و ان محمداً رسول الله…” سپس به امير مؤمنان و همه‌ي امامان درود فرستاد تا به پدر بزرگوارش رسيد به او هم سلام گفت و ساکت شد.سپس امام عسکري به من فرمود: عمه جان او را نزد مادرش ببر. من او را نزد مادرش بردم. سپس امام عسکري فرمود: عمه جان! هفت روز ديگر نزد ما بيا۱٫”
طبق اين روايت حضرت بقيه الله در شب نيمه شعبان سال ۲۵۵ به دنيا آمدند. در ميان پاره‌اي از فرق- که اشعري از آنها ياد مي‌کنند- کساني بودند که تولد آن حضرت را حتي هشت ماه پس از رحلت امام عسکري دانسته اند. اين نظر علاوه بر آنکه با بسياري از روايات منافات دارد، هم چنين با عقيده‌ي شيعه مبني بر اينکه زمين هرگز از حجت خدا خالي نمي‌ماندتوافق ندارد.
قول ديگر اين است که حضرت در سال ۲۵۸ چشم به جهان گشودند که اين نظر در(کشف الغمه/ج۲/ص۴۳۷) قابل مشاهده مي‌باشد در اثبات الوصيه سن آن بزرگوار، در آغاز غيبت صغري چهار سال و هفت ماه دانسته شده که بنا بر آن تولد امام در سال ۲۵۶ مي‌باشد.در نقلي ديگر تاريخ تولد امام زمان سال ۲۵۷ دانسته شده است. ولي نقلي که مورد تاکيد بيشتر مورخان مي‌باشد همان سال ۲۵۵ مي‌باشد که مبتني بر حديثي مستند از حکيمه(دختر امام جواد?)است.
مادر حضرت مهدي?
در خصوص نام مادر حضرت روايات گوناگوني در دست است. در روايتي از شيخ طوسي، از مادر آن بزرگوار به نام ريحانه نام برده شده، ولي بلافاصله افزوده شده که به او نرجس، صيقل و سوسن نيز مي‌گفتند.به نظر عده‌اي مادر آن حضرت مريم بنت زيدالعلويه بوده است. در روايت حکيمه خاتون که مشهورترين و مستندترين روايت درباره تولد حضرت بقيه الله مي‌باشد، همان نام نرجس آمده است.
به نظر برخي از محققان، امکان دارد نام اصلي او همان نرجس بوده و ديگر اسامي به جز صقيل را بانوي او حکيمه به او داده باشد ايشان در روايات، مورد مدح قرار گرفتند که به ذکر حديثي از آقا امام صادق? در اين خصوص مي‌پردازيم:
ابوبصير مي‌گويد به امام صادق? گفتم: اي فرزند رسول خدا! قائم شما اهل بيت چه کسي است؟
در پاسخ فرمود: “اي ابوبصير! اوپنجمين فرزند از فرزندم موسي?است. اوفرزند سيد کنيزان و بزرگترين زنان است. به غيبتي غائب مي‌شود که اهل باطل در او شک مي‌کنند، سپس خداوند عزوجل او را ظاهر مي‌کند وشرق و غرب زمين را به دست تواناي او فتح مي‌کند.۲
وليمه عمومي
حضرت امام حسن عسگري? بعد از ولادت فرزندش دستور دادند که مقدار زيادي نان و گوشت بخرند و بين فقراي شهر سامرا تقسيم کردند همچنين براي او هفتاد قوچ عقيقه کرد که چهار تا از آنها را براي رفيقش ابراهيم فرستاد و نامه‌اي هم به او نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم اين گوسفند‌ها را از فرزندم محمد مهدي است. خودت آن هار ا بخور و هرکس از شيعيان مارا ديدي به او بخوران.
مخفي بودن تولد حضرت
با توجه به مسأله امامت و اخباري که درباره‌ي حضرت صاحب وجود داشت خيلي طبيعي به نظر مي‌رسد که عباسيان حاکم بر سامرا و بغداد دنبال قتل وي باشند زين رو حضرت عسکري تحت کنترل شديد امنيتي بودند.
شيخ مفيد در آغاز شرح حال امام زمان?مي نويسد:
به دليل مشکلات آن دوران و جستجوي شديد سلطان وقت و کوشش بي امان براي يافتن آخرين حجت خدا، ولادت آن حضرت برهمگان مخفي ماند.۳
در همين رابطه احمد بن عبيدالله بن خاقان که کار خراج قم را بر عهده داشت، درباره موضوع کاوش خانه امام حسن عسکري گزارش داده که متن آن چنين است:
وقتي خبر بيماري امام حسن عسکري?شايع شد، خليفه به دنبال پدرم فرستاد. او به دارالخلافه رفت و همراه پنج تن از کارمندان نزديک خليفه که از معتمدان او بودند بازگشت. پدرم به آنان دستور داد تا خانه امام را در کنترل گرفته و لحظه به لحظه از اخبار و آمار وي اطلاع داشته باشند، آنگاه برخي از طبيبان را فراخوانده و دستور داد شبانه روز بر بالين امام حضور داشته باشند.
پس از دو يا سه روز به او اطلاع دادند که امام ضعيف تر شده است و او دستور داد طبيبان بر مراقبتهاي خود بيفزايند، آنگاه پيش قاضي القضات رفت و از او خواست ده نفر از معتمدان خود را که از نظر دين و ورع کاملاً به آنان اطمينان دارد به منزل امام عسکري بفرستد که شبانه روز در آنجا باشند اين وضع ادامه داشت تا آنکه امام وفات يافت. پس از اين حادثه خانه امام بررسي دقيق شد و همه چيز مهر و موم گرديد و پس از آن تلاشهاي گسترده‌اي براي يافتن فرزندي از آن حضرت آغاز شد حتي کنيزان امام نيز تحت نظر قرار گرفتند تا معلوم گردد کدام يک از آنها باردار است؛ يکي از آنها را که احتمال حمل درباره‌اش مي‌رفت در حجره‌اي تحت مراقبت قرار دادند تا وقتي باردار نبودن وي مسلم شد.آنگاه ميراث امام ميان مادر و برادرش تقسيم شد. در همين روايت به دنبال گزارش مزبور، اشاره‌اي به فرصت طلبي جعفر به منظور جانشيني برادرش شده است؛ از جمله آنکه وي از عبيدالله بن خاقان خواست او را بعنوان جانشين امام عسکري اعلام و معرفي نمايد و او تقاضاي جعفر را رد کرد.۴
به طور مسلم چنين حساسيت شديدي از طرف دستگاه خلافت بدين سبب بود که بتوانند اعلام کنند که امام حسن عسکري فرزندي نداشته است.احضار افراد موثق در منزل امام نيز براي اين بود تا به ادعاي خود در اين باره رنگ حقيقت داده و شيعيان را دچار حيرت و سردرگمي نمايند به عنوان نکته آخر در اين بحث بايد به اين نکته اشاره کرد که مطابق طرح دقيقي که از قبل ريخته شده بود مساله ولادت آن حضرت از چشم مردم و حتي بيشتر شيعيان دور مانده تا بتوانند به نقشه‌هاي شوم خود جامعه عمل بپوشانند اما علي رغم تمام اين تلاشها هيچ قدمي نمي‌توانستند در اين راه بردارند.
آگاهي برخي از شيعيان از تولد امام
با مراجعه به کتب تاريخي متوجه اين مي‌شويم که علي رغم همه تلاشها برخي از شيعيان و وکلاي امام عسکري و کساني که در خانه امام عسکري مشغول به کار بودند از اين موضوع باخبر شدند که از آن جمله مي‌توان به محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر، حکيمه خاتون دختر امام جواد?، ابوعلي بن مطهر، عمر و اهوازي و ابونصر طريف خدمتگزار خانه امام اشاره کرد.۵
يکي از مهم ترين رواياتي که در اين بحث وجود دارد اين است؛ زمانيکه محمد بن عثمان عمري از وکلاي خاص امام زمان همراه با چهل نفر ديگر در خدمت امام عسکري بودند. آن حضرت فرزند خويش را به آنان نشان دادند وفرمودند: “هذا اماکم من بعدي و خليفتي عليکم، اطيعوه و لا تتفرقوا من بعدي في اديانکم لتهلکوا، اما انکم لا ترونه بعد يومکم هذا” (اين امام شما پس از من و جانشين من در ميان شماست. از او فرمان بريد و پس از من در دين خود اختلاف نکنيد که در اين صورت هلاک مي‌شويد و پس از اين هرگز او را نخواهيد دهيد.) در ادامه اين روايت آمده است که: چند روز پس از آن امام عسکري? رحلت کرد.۶
همين روايت را شيخ طوسي نيز نقل کرده و برخي رجال شيعه را که در جمع اين چهل نفر حضور داشتند نامبرده که از آن جمله علي بن بلال، احمد بن هلال، ، محمد بن معاويه بن حکيم و حسن بن ايوب بن نوح بوده اند.۷

دسته بندی : 22

پاسخ دهید