مبحث سوم : قاچاق زنان
گفتار اول : تعريف و ابعاد قاچاق زنان
گفتار دوم : مقررات مربوط به قاچاق زنان

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مبحث چهارم : تعرض به زنان در اماکن عمومي
بخش سوم : حمايت کيفري شکلي از زنان قرباني خشونت
فصل اول : تدابير حمايتي در مرحله تحقيقات پليسي
مبحث اول : تشکيل پليس زن و تعقيب فوري
گفتار اول : تشکيل پليس زن
گفتار دوم : لزوم تعقيب فوري
مبحث دوم : رعايت حقوق زنان بزه ديده
گفتار اول : اطلاع رساني و تفهيم حقوق زنان بزه ديده
گفتار دوم : تامين امنيت زنان بزه ديده
گفتار سوم : معرفي زنان بزه ديده به مراکز مشاوره و درماني
فصل دوم : تدابير حمايتي در مرحله دادرسي کيفري
مبحث اول : حمايت از زنان در مرحله بررسي پزشکي قانوني
گفتار اول : شناسائي انواع بزه ديدگي زنان
گفتار دوم : استفاده از تيم هاي پزشکي قانوني
گفتار سوم : لزوم پذيرش بزه ديدگان بلافاصله پس از وقوع جرم
مبحث دوم : حمايت از زنان در مرحله محاکمه کيفري
گفتار اول : لزوم مداخله اشخاص شايسته در محاکمه زنان
بند اول : استفاده از قضات زن
بند دوم : استفاده از وکلاي معاضدتي در خشونت هاي جنسي
بند سوم : تخصيص شعب دادگاه به خشونت هاي جنسي
بند چهارم : استفاده دادگاه از مشاوران قضائي و مدد کاران اجتماعي
گفتار دوم : رعايت حقوق زنان قرباني خشونت در روند رسيدگي به پرونده
بند اول : آگاه سازي بزه ديده از روند رسيدگي به پرونده
بند دوم : مشارکت دادن ويژه بزه ديده در فرايند رسيدگي
بند سوم : تامين امنيت بزه ديده
بند چهارم : جلوگيري از اطاله دادرسي
بند پنجم : لزوم جبران خسارت بزه ديده
گفتار سوم : ميانجيگري
نتيجه و پيشنهادها
منابع و ماخذ
چکيده
حقوق زن يکي از مهم ترين رشته هاي “حقوق بشر است”. به اعتقاد بسياري از حقوق دانان بررسي وضعيت حقوقي زنان در هر اجتماعي بهترين شاخص و تراز براي سنجش وضعيت حقوقي بشر در آن اجتماع است و به عبارت دقيق تر اگر زنان در کشوري در وضعيت مطلوبي به سر برند اين امر نشانه پاي بندي حکومت به موازين حقوق بشر بوده و مسلماٌ موارد نقض حقوق بشر در آنجا اندک و قابل اغماض است.
امروزه وسعت و دامنه ي انواع خشونت آنقدر گسترش يافته که نگراني اکثر جوامع بشري را فراهم آورده است. جامعه ما نيز به تناسب با اين پديده ي دم افزون چالشهاي جدي دارد.
بنابراين هرگونه مطالعه و تحقيق پيرامون خشونت، شناخت زواياي آشکار و پنهان و ريشه يابي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، حقوقي و جرم شناختي آن مي تواند در بهبود امنيت همه جانبه و ترسيم چشم انداز آينده ي جامعه، به ويژه در توسعه قضايي و تأمين معيارهاي حقوق بشر، موثر و مثمر باشد.
مقدمه
اعمال خشونت عليه زنان و بدرفتاري با آنها از رايجترين جرايم اجتماعي و از عريانترين جلوه هاي اقتدار مرد سالاري در جهان امروز است که در تمام اقليت ها، طبقات و گروه هاي اجتماعي به چشم ميخورد. در اغلب جوامع امروزي خشونت در خارج از خانواده جرم به شمار مي رود، اما به محض اعمال خشونت در خانواده قوانين و اخلاقيات حاکم با سکوت و بي توجهي به تداوم آن ياري مي رساتد.
در نتيجه چنين خشونت هايي عليه اين قشر از جامعه بود که به تدريج جنبشي با عقيده برابري زن و مرد، هواداري از آزادي زنان و مبارزه با خشونت در غالب يکي از ايسم ها و ايد ئولوژيهاي قرن بيستمي پا به عرصه ي وجود گذاشت “فمينيسم” ناميده شد، “اين واژاه که از ريشه ي feminsme به مفهوم زن اخذ شده به نظريه اي گفته مي شود که معتقد به برابري زن و مرد است، در عربي “نسوَيه” و در فارسي “زن گرايي يا زن باوري” ترجمه شده و البته اين واژه به فعاليتهاي سازمان يافته اي که براي احقاق حقوق زنان در قرن ۱۹و۲۰ ميلادي شکل گرفت نيز اطلاق مي شود که دراين صورت به نهضت زنان قابل ترجمه است .” اين نظريه انتقادي است کلي از روابط اجتماعي مربوط به سلطه جويي و سلطه پذيري که عامل جنسيت در آن دخيل است.
مبارزات زنان هميشه متضمن اين امر بوده که بانوان در هر زمان و مکان و موقعيتي که باشند به دليل جنسيت خود گرفتار خشونت اند، و هدف تمام اين گرايشها، مبارزه با فرودستي هاي زنانه است که در اين ميان متناسب با تعلق نگارنده به جامعه اسلامي، ميتوان گفت که فمينيسم اسلامي بهترين نسخه و داراي جامع ترين راه حل فرهنگي براي زنان خشونت ديده ايراني است، فمينيسم اسلامي يا تعبير زن مدارانه ي مبتني برآموزه هاي اسلامي با تأکيد بر ظرفيت کافي و پويايي دين معتقد به استخراج احکام اصلي از فرع است اما در مرحله تعيين موضوع معتقد به استمداد از عرف خاص و اخذ نظريه کارشناس امر مطا بق با نيازهاي روز زنان مسلمان مي باشد تا بتواند به ارائه الگويي از اسلام بپردازد که ضديتي با کتاب و سنت ندارد و خواهان توسل به اجتهاد پويا و اسلام اجتماعي ( حضور پر رنگ دين در جامعه ) براي ا صلاح قوانين تبعيض آميز و خشونت گراي مدني و جزايي به نفع زنان مي باشد تا تصويري از اسلام حقيقي را که خود مدافع اصلي زنان است به نمايش گذارد.
سرچشمه خشونت هاي روا شده عليه زنان در عدم به رسميت شناختن حقوق انساني است، شناسايي زن و مرد و درک تفاوتها و شباهت هاي آنان و ضرورت اعطاي حقوق انساني برابر صرف نظر از جنسيتشان از پيش گامهاي موثري است که مي بايست در مسير مبارزه با خشونت عليه زنان برداشته شود، زيرا آينده حقوق بشري براي همگان وابسته به احترام به حقوق انساني زنان است، زيرا اگر حقوق انساني نيمي از بشريت را بتوان دست کم گرفت، نه تنها از بابت آن زيان خواهند ديد بلکه حقوق انساني هم براي همگان رو به فنا ميرود.
حقوق زنان جدا از حقوق بشر نيست و پسوند زنان در کنار آن براي تاکيد بر محروميت زنان و وجود مرزبندي هاي جنسيتي در دست يابي به حقوق انساني است. پا فشاري بر نابرابري، برتر دانستن انسانهاي ذکور و عدم اعطاي حقوق حقه ي زنان، نتيجه اي جز قرار گرفتن زنان در فرايند خشونت نخواهد داشت ، خشونت همان اندازه که براي مردان غير قابل تحمل است براي زنان نيز خارج از تحمل خواهد بود، پس عدالت اقتضا مي کند که همه افراد بشر با در نظر گرفتن تفاوتهاي زيستي و رواني شان از برابري در حقوق ، نه تشابه مطلق، برخوردار باشند.
زيرا برابري در حقوق و تکاليف از تشابه محض جداست شرايط طبيعي و تفاوتهاي جنسيتي زنان و مردان اقتضا مي کند که عليرغم برخي اشتراکات در حقوق اوليه انساني، گاه تفاوتهايي نيز در برخي حقوق داشته باشند. اما مهم آن است که زنان را از حقوقي که مستلزم انسانيتشان است و ارتباطي به زنانگي شان ندارد محروم نسازيم بلکه براي آنان همانند مردان، برابري در حق حيات، حق آموزش، بهداشت و سلامتي ، ازدواج، آزادي بيان و انديشه و ساير حقوق خانوادگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي را قائل شويم و البته که تفاوت در اين خصوص نيز تا آنجا که انسانيت زن را پايمال نکرده و او را موضوع برخوردهاي شي مآبانه قرار ندهد، پذيرفتني و غير قابل انکار خواهد بود.
امروزه در کشورهاي مختلف براي زنان بزه ديده اعمال خشونت آميز قوانين مقرر شده است ، در کشور ما نيز قوانين کيفري متعددي پيرامون حمايت از زنان در برابر اشکال مختلف خشونت به تصويب رسيده است که در مواردي تبعيض آميز و در برخي موارد حتي بسيار پيشرفته تر از موارد مقرر در اسناد بين المللي مي باشد.
اين قوانين را مي توان تحت سه دسته کلي تقسيم بندي نمود که عبارتند از:
– حمايت از زنان در برابر جرايم عليه تماميت جسماني، شامل کليه اشکال خشونت جسمي مانند: قتل، ضرب و جرح و سقط جنين و….را شامل مي شود.
– حمايت از زنان در برابر جرايم عليه تماميت معنوي، شامل کليه اشکال خشونت هاي جنسي و رواني مانند: توهين، تجاوز به عنف، هرزه نگاري، قاچاق زنان به منظور بهره کشي جنسي مي گردد.
– حمايت از زنان در برابر جرايم خانگي نظير خشونت خانوادگي همسر و اقارب نسبي و….را شامل مي شود.
کشور ما اکثر اسناد بين المللي به خصوص اسناد مربوط به حمايت از زنان در برابر جرايم جنسي را پذيرفته و تحت تاثير آن قوانيني را تدوين و اصلاح نموده است اما اسنادي را نيز به دليل تعارض با موازين شرعي نپذيرفته است که اتخاذ اقداماتي در انطباق اصول مقرر در اين اسناد با موازين شرعي لازم و ضروري است.
الف) بيان موضوع
در اين پژوهش به ” بررسي خشونت عليه زنان در جرايم جنسي و خشونت خانگي در حقوق کيفري ايران ” پرداخته شده و در پي آن هستيم تا پاسخي درخور و مناسب براي سوالاتي چند که در اين خصوص مطرح شده بيابيم با توجه به ملاک آسيب شناسانه جنسيت نسبت به زنان بزه ديده و هم چنين جرايم خاصي که عليه اين گروه به وقوع مي پيوندد و وجود خلأ قانوني و کاستي هاي موجود در دستگاه قضايي و ساير نهادهاي مرتبط با آن و لزوم حمايت از اين قشر آسيب پذير جامعه ضرورت تحقيق در اين موضوع را مشخص مي نمايد.
ب)سوالات تحقيق
۱٫ چه حمايت هاي کيفري نسبت به زنان بزه ديده در قوانين کيفري داخلي صورت گرفته است و آيا اين حمايت ها کافي است؟
۲٫ آيا جرم انگاري اين پديده مي تواند به عنوان يکي از بهترين راههاي پيشگيري کيفري باشد؟
۳٫ جنبه هاي نا کارآمدي سياست جنايي ايران در قبال خشونت عليه زنان کدام است؟
۴٫ آيا قوانين و مقررات تبعيض آميز ماهوي و شکلي مي تواند عامل و مروج خشونت عليه زنان باشد؟
پ) فرضيه هاي تحقيق
براي پاسخ به پرسشهاي تحقيق فرضيه هايي در نظر گرفته شده است که در طول اين تحقيق درصدد سنجش درستي يا نادرستي آن خواهيم بود، اين فرضيه ها عبارتند از:
۱٫ زنان به دليل عوامل خاص زيست شناختي و اجتماعي، پيش زمينه و استعداد قبلي براي بزه ديده واقع شدن دارند و براساس يافته هاي جرم شناختي بزه کاران با لقوه قربانيان خود را غالبا ٌاز ميان افرادي انتخاب مي کنند که ارتکاب جرم بر روي آنها داراي خطر و هزينه بالايي نباشد و نيز زنان به عنوان افراد بالقوه آسيب پذيرتر از مردان آماجهاي مطلوبي براي آنها محسوب مي شوند بنابراين با توجه به دستاوردهاي بزه ديده شناسي حمايت از بزه ديدگان زن ضروري است.
۲٫ سياست جنايي ايران به لحاظ عدم توجه به ارکان يک سياست جنايي سنجيده مثل تدابير پيشگيرانه ي خاص جهت جلوگيري از خشونت عليه زنان و تدابير حمايتي کيفري و غير کيفري و تکيه بيش از حد به کيفر آن هم کيفر تبعيض آميز موجب شده تا ناکار آمدي آن در قبال خشونت عليه زنان روشن و آشکار گردد.
۳٫ با وصف تاکيد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هنوز قوانين عادي از تمام ابزارهاي کافي سياست جنايي مثل ايجاد خانه هاي امن و جبران خسارت وارده به زنان و استفاده از قضات زن و پليس زن جهت ايجاد برابري جنسيتي و توانمندسازي زنان استفاده نکرده اند.
۴٫ قوانين کيفري موجود به نحو شايسته از زنان بزه ديده حمايت نمي کند به بيان ديگر در حوزه حمايت کيفري زنان بزه ديده به حمايت هاي ويژه و افتراقي بيشتري نيازمندند.
ج)اهداف و کاربردها
۱٫ بررسي ابعاد مختلف خشونت عليه زنان
۲٫ تحليل برخي مواد قانون مجازات اسلامي از جهت تبعيض آميز بودن و ابهام داشتن که موثر در بزه ديدگي زنان است.
۳٫ ارائه راهکارها و پيشنهادات اصلاحي در جهت رفع نارسايي قوانين و جلوگيري از بزه ديدگي زنان.
ح)روش تحقيق
شيوه تحقيق در اين پژوهش توصيفي و تحليلي مي باشد بدين ترتيب که ابتدا مفاهيم مربوط به بزه ديده شناسي و تدابير حمايتي پيرامون حمايت از زنان بيان مي شود و سپس به تحليل و تشريح محتواي قوانين کيفري داخلي خواهيم پرداخت . جهت گردآوري اطلاعات از روش کتابخانه اي استفاده شده است ، منابع اصلي شامل : پايان نامه ها، کتب و مقالات مي باشد و منابع فرعي شامل : روزنامه ها، مجلات موجود در کتابخانه ها و اينترنت بوده که مورد بررسي و استفاده قرار گرفته اند.
ي) معرفي پلان
مطالب اين پژوهش در سه فصل مورد بررسي قرار گرفته است.
در بخش اول به وضعيت زنان از نظر عوامل و گستره خشونت عليه آنان پرداخته شده ، و در بخش دوم به بررسي اقدامات قانون گذار داخلي از لحاظ ماهوي در رابطه با حمايت کيفري از زنان قرباني خشونت اختصاص داده شده است .و در بخش سوم به حمايت هاي کيفري شکلي قانون گذار از زنان قرباني خشونت پرداخته شده است.
و در پايان به نتايج ، پيشنهادات و رويکرد قانون گذاران در رويارويي با بزه ديدگي زنان اشاره نموديم.
بخش نخست : مفهوم، عوامل وگستره خشونت عليه زنان
فصل نخست : مفهوم و عوامل خشونت عليه زنان
در اين فصل ابتدا به بحث واژه شناسي پرداخته شده است. و در مبحث دوم علل و آثار و پيامدهاي خشونت تبيين مي گردد. در هر تحقيقي آشنايي با مفاهيم اوليه اساسي ترين مسائل تحقيق مي باشد. در اين فصل در مبحث نخست تعريف خشونت بر ضد زنان و مفاهيم مرتبط، در گفتار نخست خشونت را در لغت و اصطلاح و در حقوق کيفري مورد بررسي قرار مي دهيم. و در گفتار دوم انواع خشونت مورد بررسي قرارمي گيرد و در مبحث دوم به بيان علل و آثار پيامدهاي خشونت عليه زنان مي پردازيم و سپس تبعيض خشونت مورد اشاره قرار مي گيرد.
مبحث اول : مفهوم و انواع خشونت
در اين مبحث دو واژه خشونت و انواع آن و علل خشونت از حيث مفهومي و لغوي مورد تحليل و تعريف و بررسي قرار مي گيرد.
گفتار اول : مفهوم خشونت
خشونت از نظر لغوي به معناي غضب ، درشتي ، تندي کردن و ضد نرمي و لطافت تعريف شده است ، در واقع خشونت معناي متقن و مشخصي ندارد. از نظر برخي خشونت هر نوع رفتار خشني است که از روي قصد و به منظور آسيب به فرد ديگري انجام مي شود. برخي نيز معتقدند خشونت از انواع رفتارهاي بسيار تند و آسيب زا و واکنشهاي منفي چون بي تفاوتي و کم توجهي را دربر دارد. اما برخي تعاريف از خشونت تنها بر جنبه فيزيکي آن تاکيد کرده. ( هر فعل يا رفتار تهديد آميزي را که با قصد ايراد صدمه فيزيکي يا ايجاد ترس از ايراد صدمه صورت گيرد و عملا منتهي به ايراد صدمه و آسيب شود يا احتمال ايراد صدمه و آسيب را در پي داشته باشد در زمره رفتارهاي خشونت آميز محسوب مي کنند). در مقابل فمينيست ها به ارائه تفسير موسعي از خشونت دست زده اند و معتقدند هر رفتاري که قرباني را بر خلاف ميلش وادار به انجام کاري کند يا مانع از انجام کار مورد علاقه وي يا موجب ترس زن شود در زمره رفتارهاي خشونت آميز قرار مي گيرد .۱
سازمان جهاني بهداشت در تعريف خود از خشونت بيان مي دارد 🙁 خشونت استفاده عمدي از نيرو و قدرت فيزيکي، ارعاب يا تهديد و برخورد با ديگري است که عليه يک گروه يا جامعه صورت گرفته و منجر به آسيب جسمي، مرگ، آسيب رواني، سوءرشد و تکامل يا محروميت شود و يا احتمال وقوع اين نتايج متصور باشد .
در فرهنگ روان شناسي کريسني (۱۹۹۹) خشونت به دو معنا آمده است:
۱٫ ابراز خصومت و خشم که از طريق وارد کردن ضربه فيزيکي به افراد يا اشيأ مي باشد که پرخاشگري ناميده مي شود که حد نهايي و شکل غير قابل قبول خشونت است.
۲٫ به رفتار مضر بدون دشمني يا خشم نيز خشونت گفته مي شود.
کسي خشن خوانده مي شود که بطور شديد، خطرناک و بيرحمانه با کسي يا چيزي رفتار يا عمل نمايد شدت عملي که انسان مرتکب مي شود چه در جنگ، آدم کشي، تجاوز به عنف يا هر رفتار خشن ديگر بازتابي از حس پرخاشگري است، ولي زماني بيمارگونه تلقي مي شود که به علت فقدان يا عدم رشد بخشي از شخصيت که با ارزشها و موازين اجتماعي ارتباط دارد باشد و ارتباط شدت عمل با اختلالات شخصيت به ويژه شخصيت جامعه ستيزي انفجاري و بي کفايت بيشتر از روان پريشي است .۲
بنابراين با توجه به تعاريف ارائه شده خشونت وارده بر زنان را بر اساس نوع صدمه وارده به قرباني چنين مي توان تقسيم نمود.
گفتار دوم : انواع خشونت
در اکثر جوامع امروزي زنان در معرض خشونت مردان قرار دارند، زنان نه تنها قرباني خشونت مردان هستند بلکه ترس از رويارويي با اين خشونت بر سراسر زندگي آنها به شدت سايه افکنده است. خشونت از هر نوعي که باشد نمادش سلطه جويي است که از ارزش و احساس و انسانيت قرباني مي کاهد.۳
طبق ماده ۲ اعلاميه رفع خشونت عليه زنان خشونت عليه زنان شامل خشونت جسمي، جنسي و رواني ميشود اما خشونت عليه زنان طيف وسيعي از رفتارهاي خشونت آميز را در بر ميگيرد که شامل خشونت هاي خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي نيز مي شود که در اين مبحث به شرح آن پرداخته ايم:
بنداول : خشونت جسمي، جنسي، رواني
خشونت جسمي: عبارت است از توسل به هرگونه اقدامات مادي و فيزيکي که منجر به صدمات جسماني اعم از شکستگي و پارگي و کبودي و حتي جراحات داخلي مثل ضربات مغزي، خونريزي هاي داخلي، سقط جنين و نهايتاٌ در بالاترين درجه منجر به مرگ و سلب حيات از طرف مقابل است.
خشونت جنسي: به هرگونه رفتار غير اجتماعي اطلاق مي شود که از ساده ترين نوع آن يعني يک کنايه يا متلک جنسي و لمس عضو جنسي آغاز شده و تا فجيع ترين شکل آن يعني تجاوز به عنف ادامه مي يابد.
خشونت رواني: شامل اعمالي مانند تحقير، تمسخر، توهين، فحش، متلک و تهديد به طلاق و……مي گردد که مي تواند باعث خدشه دار شدن آبرو و حيثيت زن شود.
بنددوم : خشونت خانوادگي، اجتماعي و اقتصادي
خشونت خانوادگي: خشونت خانوادگي خشونتي است که در محيط خصوصي به وقوع مي پيوندد و عموماٌ ميان افرادي رخ مي دهد که به سبب صميميت، ارتباط خوني و يا قانوني به يکديگر پيوند خورده اند ، در واقع خشونت ميان اعضاي خانواده يا اعضاي يک خانوار را خشونت خانگي مي نامند .۴
خشونتهاي خانوادگي موارد متعددي را شامل مي شوند مانند : خشونت فيزيکي، آزارجنسي ، آزار زباني ، آزار رساني احساسي، بدرفتاري، فشارهاي مالي و اقتصادي و حتي گاه آزار رساني رواني و روحي از موارد خشونت خانگي مي باشند.
خشونت اجتماعي: زنان نه تنها در حريم امن خانه و خانواده در معرض انواع خشونت ها قرار دارند، بلکه بعضاٌ در جامعه و در محدوده زندگي عمومي نيز احساس امنيت و آرامش نمي کنند و خود را در مقابل انواع خشونت ها بدون دفاع و حامي مي يابند. از انواع خشونت اجتماعي مي توان از : تجاوز و سوء استفاده جنسي، آزار جنسي در محيط کار، قاچاق، مزاحمت هاي خياباني و….نام برد.
خشونت اقتصادي: بارزترين نوع خشونت اقتصادي عليه زن در منزل ترک نفقه توسط شوهر مي باشد. بنابراين جرم ترک نفقه به منزله رفتاري ناقض تعهدات حقوقي فرد نسبت به تامين مالي اشخاصي که بر اساس وابستگي خانوادگي به وي وابسته اند شناخته مي شود.۵
رفتارهاي محدود کننده ي زن در امور مالي و کنترل سختگيرانه شوهر بر منابع مالي خانواده مانند دفترچه بانکي، صندوق نگهداري پولها، در رديف خشونتهاي اقتصادي قرار مي گيرند. مصاديق اين نوع خشونت را در چنين مواردي مي توان يافت. مانند کنترل درآمدها، نظارت بر حق اشتغال زن، اجبار زن بر فروش اموال، جلوگيري از خريد دلخواه، دخل و تصرف در درآمدها يا ارث زن و تصرف در اموال گران قيمت زن، به زور از زن پول گرفتن، ندادن پول کافي به زن عليرغم تمکن مالي، عدم مسکن مناسب براي زن، عدم اجازه زن در خصوص شخص مورد علاقه و شأن وي همه ي موارد خشونت اقتصادي عليه زن محسوب مي شود که آثار روحي و رواني براي وي به دنبال مي آورد.
مبحث دوم : عوامل خشونت عليه زنان
در اين قسمت سعي شده عوامل گوناگوني که در خشونت عليه زنان موثر است مورد بررسي قرار گيرد که برخي از اين علل مربوط به ساختار فيزيولوژيک زن است و به خصوصيات زيستي و رواني زن بر مي گردد و برخي ديگر مربوط به علل فرهنگي اقتصادي اجتماعي و….مي باشد.
گفتار اول : عوامل جسمي رواني
عوامل جسمي : از همان بدو امر که توسط کساني چون لومبروزو در مکتب تحققي با تلاش در جهت اثبات جبر علمي در پديده هاي مجرمانه شکل گرفت ساختمان بدني و شرايط جسماني را از دلايل موثر در وقوع بزه فرض نموده، چنانکه لومبروزو تحت تاثير نظريه داروين و تکامل زيستي رفتار ضد اجتماعي را مرتبط به ساختار جسمي مرتکب و آن را نتيجه بازگشت آدمي به مرحله پست تر زيستي دانست. او با چنين جبرگرايي زيستي علت جرم را در چگونگي ساختار بدني، اندازه جمجمه، ساخت اندامها، عدم تقارن صورت و…بيان کرد. و بر اين پوزيتويسم زيستي پا فشاري مي نمود.اختلاف در ارگانيسم بدني زن و مرد، تفاوت در قدرت بدني، ناتواني جسماني زنان و وجود اندام ظريف و شکننده تر زن در مقايسه با مرد از عمده دلايل جسمي است که مردان را مستعد خشونت گري و زنان را مستعد خشونت پذيري مي نمايد.
عوامل رواني: جاي هيچ ترديدي نيست که روح عاطفه و احساس در زنان بر روح تعقل و تفکر و دور انديشي آنان غالب است. همه احوال و گفتار و رفتار زن، جلوه گاه و مظهر انواع مختلف احساسات نغز و لطيف مي باشد، ظرافت جسمي زن با رغبت روحي او همبستگي تام دارد . در زنان، بعد عاطفي و احساسي نيرومندتر است و طبق تعريف و تصديق همه کارشناسان مربوط و متخصصان در ابعاد حيات زن، عواطف در زن قويتر و شکوفاتر است و اين نقصي در اين بدنه از جامعه بشري نيست، بلکه ضرورت نيز هست. از اين رو زنان به عنوان هسته اصلي کانون خانواده و مربي اصلي فرزندان بايد در اين جهت از مردان ، پيشرفته تر و تکامل يافته تر باشند و همين موجب مي گردد که به مسائل پيچيده فکري و عقلاني گرايش کمتري داشته باشند و همواره حسابگرانه و عقلاني با مسائل برخورد نکنند، بلکه تن به هدايت عاطفه مي دهند و به زندگي خانوادگي و اجتماعي گرمي و لطافت مي بخشند. در اين صورت پذيرش اين که درک برخي مسائل خشک عقلي براي مردان آسانتر باشد، هيچ تحقيري در حق زنان را موجب نخواهد بود بلکه تفاوتهاي طبيعي، منشا کارکردهاي متفاوت و طبيعي است و واجد ارزش يا ضد ارزش از حيث انساني و ديني نمي باشد.۶
از چشم انداز خصوصيات رواني خشونت نسبت به زنان مشکلي اجتماعي به حساب مي آيد، و دو حالت وجود دارد يا مرد مهاجم، بيمار و پريشان است و يا زن قرباني سرش براي خشونت درد مي کرده است.
يکي از اختلالات رواني مردان که موثر در پديده خشونت بر زنان است روان پريشي است ، مردان مبتلا به اسکيزوفرني دچار هذيانهاي نا محتمل مثل ظن به خيانت همسر بوده و به دليل ابتلا به اين وضع روحي همواره در حالت تشويش و نگراني و بدبيني به زندگي و شريک زندگي شان به سر مي برند چنانکه با توهم خيانت همه به خود و وجود يک رقيب احتمالي از هر روش عليه همسر خود استفاده مي نمايد .
دسته اي از مردان نيز که اسباب خشونت ديدگي اطرافيان مونث خويش را فراهم مي آورند مبتلا به اختلال شخصيت هستند مطالعات حاکي از آن است که مرداني که کودکي خود را بدون محبت والدين گذرانده اند از عقده هاي کودکي ناشي از فقدان محبت يا عدم استقلال و وابستگي شديد در آن سبب مي گردد که در بزرگسالي براي جبران کمبود عاطفي دوران کودکي خويش به خشونت عليه همسر و اثبات برتري جويي خود با قدرت نمايي و ابراز خشم عليه همسر و فرزندان خود اقدام نمايند.۷
گفتاردوم: عوامل اجتماعي اقتصادي
عوامل اجتماعي: محيط اجتماعي اعم از محيط تحصيلي، امکانات آموزشي و رفاهي، فرصتهاي شغلي، نقش رسانه هاي جمعي و کليه ساختارهاي موثر در شکل گيري تصوير اجتماعي فرد در جامعه پذيري او، الگو برداريها ، فشارها و شرايط سوءاجتماعي، نا به سامانيها و نابهنجاريها و اشاعه مرزبندي هاي جنسي همه مي تواند مجموعه اي باشد که در آن خشونت به عنوان رفتاري اجتماعي آموخته شود.
يکي از عوامل اجتماعي که کار کرد فرهنگي نيز دارد و بسيارموثر در تاثير پذيري افراد مي باشد رسانه هاي جمعي است .رسانه ها اعم از تلويزيون، راديو، مطبوعات ،شبکه هاي اينترنتي و ماهواره اي در ترويج رفتارهاي بهنجار و نابهنجار اجتماعي خواهند بود.
امروزه رسانه ها وسيله اي در گسترش مقام فرودستي زنان و خشونت گري بر ايشان گشته اند، استفاده ابزاري از زنان در برنامه هاي تلويزيوني و سينمايي، نمايش خشونتها و رفتارهاي تحقيرآميز جنسي نسبت به زنان، به تصوير کشيدن تجاوزهاي جنسي و روش هاي غلط و مستهجن برقراري روابط زناشويي، هدفمندي رسانه ها در تامين لذات جنسي مخاطبين با سود جستن از خصايص جنسي زنان در رفع شهوات مردان و يا ارائه تصوير فرودست از زنان به مثابه موجوداتي که جز مادري و همسري چيز ديگر بلد نيستند و تمام وجودشان در وابستگي شديد اقتصادي اجتماعي و عاطفي به مردان خلاصه شده است.
خشونت برکت رسانه هاي تصويري امروز است که قربانيان آن زنان و کودکان هستند، تصاويري که از خشونت عليه زنان در رسانه ها ارائه مي شود به ويژه تصاويري که تجاوز به عنف يا بردگي جنسي و کاربرد زنان و دختران به عنوان اشيائ جنسي از جمله هرزه نگاري را نشان مي دهد، عواملي اند که به رواج مستمر اين خشونت ها ياري مي رسانند.۸
ساترلند از جمله دانشمنداني است که بر اين نظرند که رفتارهاي ضد اجتماعي مثل خشونت در جريان کنش متقابل با ديگران با تمام وجود آموخته خواهند شد.۹
عوامل اقتصادي : وابستگي اقتصادي زنان به مردان ( پدر قبل از ازدواج و شوهر بعد از ازدواج ) سبب مي شود که زن در مقابل تعدياتي که به او روا داشته مي شود، به ناچارسکوت کند و مرد که قدرت برتر اقتصادي در چنين خانواده هايي محسوب مي شود، به خود کامگي و استبداد روي آورده و زن نگران از قطع اين وابستگي و ممر معاش، مورد سوء استفاده و بهره کشي قرارمي گيرد و يا در مقابل خشونت خانگي که بالاترين آمار بزه ديدگي زنان را به خود اختصاص مي دهد نتواند واکنشي از خود نشان دهد و با قبول اين وضعيت صبروتحمل پيشه سازد.
اينگونه عوامل در تشکيل رقم سياه ارتکاب جرم نقش بسزايي دارد و بسياري از جرايم ارتکابي عليه زنان به سبب اين ملاحظات گزارش نشده باقي مي ماند.
گفتارسوم : عوامل فرهنگي ، خانوادگي و سنتي
عوامل فرهنگي : خشونت عليه زنان با وجود تحولات عظيم و متعدد در عرصه هاي مختلف اجتماعي و سياسي در کنار فعاليتهاي مختلف نهادهاي مرتبط با حقوق بشر، زنان هم چنان درصدر قربانيان خشونت قرار دارند. حال اين مسأله قابل طرح است که چه عواملي زمينه ساز خشونت عليه زنان است ؟ فرهنگ حاکم بر يک جامعه از جمله عوامل اصلي است که خشونت عليه زنان را توجيه مي کند. فرهنگ که در قالب شبکه اي از باورها و ارزش ها تعريف مي شود، هنجارها، کردارها و رسوم يک جامعه را شکل مي دهد.
نخستين حرکت خشونت آميز تاريخي که در بستر فرهنگ نسبت به زن رخ داد، ترسيم تصويري از زن به عنوان موجوداتي احساساتي، غيرعقلاني و شايسته کنترل بود.در عين حال اين فرايند آنگاه تکميل شد که صفات مردانه مترادف با انسانيت در نظر گرفته شد. در فرهنگ مذکر، مرد بر زن تقدم دارد و ايده اين تقديم تا بدانجاست که مردي مي تواند به دليل سوءظن اخلاقي و براي کنترل جامعه، زن را به قتل برساند.
با بررسي هاي انجام شده مشخص شده که قريب به ۲۰تا۵۰ درصد همه زنان در کشورهاي مختلف جهان قرباني خشونت واقع مي شوند و اين در حالي است که وقوع چنين خشونتي بدون پشتوانه و ضمانت هاي فرهنگي جوامع امکانپذير نخواهد بود. هر چند با تأمل بر مطالب فوق مي توان به اين نتيجه رسيد که فرهنگ يک جامعه زمينه هاي خشونت عليه زنان و دختران را فراهم مي آورد ولي از سوي ديگر بايد دانست که رفع چنين خشونتي نيز تنها از طريق فرهنگ جوامع ممکن است .۱۰
تغيير رويکرد فرهنگ از نگاه سلطه پذيري زن به سمت توانمندسازي زن و احساس استقلال نيازمند دگرگوني در ساخت جامعه و پيش فرضهاي کارگزاران و کنشگران آن است :” کنشگران مي آموزند حقوق انساني يکديگر را صرف نظر از جنسيت مراعات کنند و ارزش منافع را با عينيت قرارداد به کنترل کشند.
پيش شرط اين امر يادگيري برقراري ارتباطات جمعي و مشارکت در تصميم گيري گروهي و تعيين اهداف جمعي و خودشناسي جهت اعمال کنترل خشونت به واسطه محاسبه عقلاني نتايج آن است. در اين احوال، اعمال خشونت جنسي عليه زنان بي ارزش مي شود و فرهنگ برابر سالار نقاب از رخ مي گشايد.”۱۱
در نتيجه مي توان چنين گفت که پديده خشونت عليه زنان زاييده فرهنگ مرد- پدرسالار است و به واسطه همين فرهنگ، نابرابري زن و مرد در عرصه قدرت و ثروت توجيه و نهادينه مي شود و زن به عنوان موجودي وابسته و تابع تعريف مي شود. بدون شک چنين نگاهي در تمام بدنه يک جامعه و سازمان ها و نهادهاي آن رسوخ مي کند و زمينه خشونت عليه زنان و تبعيض جنسيتي را فراهم مي آورد..

اسلام نيز به عوامل فرهنگي زمينه ساز خشونت عليه زنان توجه کرده است و با آن به مقابله پرداخته است. اين عوامل فرهنگي متعدد مي باشد، از جمله فرهنگ مرد سالار و ترجيح پسر بر دختر با اعتقاد به اينکه وجود پسر بر دختر ترجيح دارد. به دليل اينکه پسران بازده اقتصادي دارند و دختران مصرف کننده اقتصادي خانواده اند.
محيط اجتماعي و فرهنگ هر جامعه اي مي تواند عامل مهمي در بزه ديدگي زنان باشد، ميزان خشونت مردان نسبت به زنان و بزه ديدگي آنان بر حسب فرهنگ هر جامعه اي متفاوت است در جامعه اي که غلبه و برتري با جنس مذکر است، جامعه اي که اکثر موقعيتهاي قدرت و ثروت در اشغال مردان است اين اعتقاد که زنان به عنوان جنس دوم و پست تر از مردان هستند و وظيفه اي جز برآوردن خواسته هاي مردان ندارند باعث مي شود که بزه ديدگي زنان در اين امر عادي جلوه کند و اينطور نهادينه مي شود که زنان بايد مورد خشونت مردان قرارگيرند.
عوامل خانوادگي : از آنجايي که کودکان به منزله آينده سازان يک جامعه به شمار مي روند و سلامت روحي _رواني و فيزيکي آنها باعث ارتقاي توانايي، کارايي و بهداشت رواني يک جامعه مي شود. شناسايي عواملي که منجر به کودک آزاري مي شوند و هم چنين تاثيرات رواني آن بر کودکان، مي تواند به پيشگيري از اين پديده شوم و غيرانساني کمک شاياني کند .۱۲

دسته بندی : 22

پاسخ دهید