وضعيت تجارت خارجي قطر۶۰
حمل و نقل و ارتباطات۶۱
بازرگانى خارجى :۶۲
بخش کشاورزي۶۸
بند سوم:موقعيت منطقه اي و سيستم دفاعي قطر۶۸
موقعيت منطقه‌اى۶۹
سيستم دفاعى۷۰
بند چهارم:چشم انداز انداز آينده قطرر۷۳
فصل چهارم: منابع متنوع انرژي در قطر۷۸
بند اول: وضعيت انرژي در جهان۷۹
بند دوم:وضعيت انرژي در قطر۸۱
فعاليتهاي نفتي و گازي قطر۸۵
نفت:۸۵
گازطبيعي۸۹
سهم روز افزون توسعه گازي در قطر۹۷
حوزه پارس شمالى، موتور محرکه توسعه اقتصادى قطر۹۹
تلاش قطر براي حضور در پروژ ههاي بخش انرژي۱۰۰
نقش گاز طبيعي در امنيت ملي قطر۱۰۳
فصل پنجم: سياست خارجي فعال قطر برمبناي نقش انرژي و تئوري نوواقع گرايي۱۱۲
بند اول: اصول و راهبردهاي سياست خارجى قطر۱۱۴
الف)اصول سياست خارجي قطر۱۱۷
ب) راهبردهاي سياست خارجي قطر:۱۲۱
هم‌گرايي دوسويه غربي – عربي۱۲۱
نقش ميانجيگري و نمايش چهره اي صلح طلب۱۲۵
بقا و امنيت در سياست خارجي قطر۱۲۶
سياست خارجي ائتلاف محور۱۲۸
ديپلماسي فعال و مداخله گرايانه۱۲۹
اخواني گرايي در سياست خارجي قطر۱۳۰
بند دوم:جهت گيريهاي سياست خارجي قطر۱۳۳
فلسطين۱۳۳
رژيم صهيونيستي۱۳۴
جهت گيري نسبت به تحولات منطقه۱۳۶
ليبي۱۳۷
تونس۱۳۸
مصر۱۳۹
سوريه۱۴۱
قطر و عربستان۱۴۷
مناسبات و روابط قطر با ايران۱۵۰
بند سوم:تحليل سياست خارجي قطر بر مبناي نوواقع گرايي۱۵۵
سياست انرژي قطر۱۵۹
فرصتها و محدوديتهاي قطر۱۶۱

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

منابع:۱۶۴
فصل اول:
کليات و ادبيات پژوهش؛
مقدمه:
در فضاي كنوني جهان دستيابي به منزلت توسعه يافتگي و ارتقاي جايگاه كشور در سلسله مراتب نظام بين‌الملل امري برون گرايانه است كه در تعامل گسترده با دنيا به ثمر مي‌نشيند.در فرايند جهاني شدن، سياست بين الملل شاهد تحولات بنيادين بوده است. تغيير بنيادين سياست بين‌الملل نخست، سبب دگرگوني در تعريف از منابع قدرت شده است، دوم، نقش و سهم هر يک از منابع را دچار تغيير كرده است، و سوم به سيال‌سازي منابع قدرت انجاميده است .در اين پژوهش در پي بررسي نقش منابع انرژي در الگو سياست خارجي قطر هستيم. به عبارت ديگر در پي پاسخ به اين پرسش هستيم كه منابع انرژي در قطر چه تاثير بر سياست خارجي فعالي اين کشور داشته است؟ يعني اينکه دارا بودن مقدوراتي مانند انرژي چه تاثيراتي مي تواند بر تاثير گذاري در معادلات سياسي بين المللي داشته باشد؟ و ديگر اينكه منابع انرژي قطرچه نسبتي با رويكرد توسعه گرا در سياست خارجي قطر داراست؟
سئوالاتي از اين قبيل پاسخي مي خواهد که در چارچوب يک نظريه روابط بين المللي تحليل شود.به نظر مي رسد نظريه نوواقع گرايي با توجه به اينکه هم بر مقدورات و محذورات داخلي و هم بين المللي توجه دارد مي تواند براي اين پژوهش مورد استفاده قرار گيرد.به هر حال فرضيه مورد نظر اين است که نياز قطر به حفظ امنيت و ساختار آنارشيک بين الملل از يک سو و توان اين کشور در حوزه انرژي از سوي ديگر موجبات سياست خارجي فعال اين کشور شده اند. لذا مي توان گفت منابع انرژي قطر(گاز ونفت) و فرصت هاي برآمده از آن، باعث فعال وکنش مند شدن سياست خارجي اين کشور شده است.
در مورد ضرورت و اهميت اين پژوهش بايست اشاره داشت که چون از يک طرف قطر يکي از کشورهاي تاثير گذار در معادلات انرژي جهان به خصوص گاز به شمار مي آيد و از سوي ديگر اين کشور داراي منابع و ميادين گازي مشترکي با جمهوري اسلامي ايران است، تحقيق پيش رو مي تواند به نوعي در شناخت هر چه بهتر کشور مذکور به خصوص در ابعادي مانند نحوه استفاده از منابع انرژي موجود در راستاي ايفاي نقش در معادلات منطقه اي و بين المللي داراي اهميت باشد. شناخت واقعي فضاي منطقه اي مي تواند نقش مهمي در جهت پيگيري منافع ملي توسط هر کشوري را داشته باشد، و در اين زمينه بررسي دقيق کنش گري کشور قطر با رويکردي انرژي به جهت نحوه کنش و تعامل براي کشورمان ايران داراي ضرورت است. لذا، تحقيق پيش رو مي تواند از اين جهت داراي ضرورت باشد
عطف به سئوالات و پرسشهاي مطرح شده و با توجه به مطالعات پيشيني نگارنده در اين پژوهش سعي خواهيم کرد ضمن بررسي مختصر مباني سياست خارخي و نظريه واقع گرايي در يک فصل در فصل سوم به بررسي ساختار سياسي و اقتصادي قطر بپردازيم.ضرورت شناخت تواناييهاي انرژيک قطر موضوع مهم ديگري است که در فصل چهارم بايستي مورد توجه قرار گيرد و نهايتاً در فصل پنجم ضمن بررسي راهبردها و جهت گيريهاي سياست خارجي قطر به تحليل سياست خارجي امنيت محور اين کشور بر اساس نظريه نوواقع گريي خواهيم پرداخت.
۱٫ بيان مسئله :
در فضاي كنوني جهان دستيابي به منزلت توسعه يافتگي و ارتقاي جايگاه كشور در سلسله مراتب نظام بين‌الملل امري برون گرايانه است كه در تعامل گسترده با دنيا به ثمر مي‌نشيند.در فرايند جهاني شدن، سياست بين الملل شاهد تحولات بنيادين بوده است. تغيير بنيادين سياست بين‌الملل نخست، سبب دگرگوني در تعريف از منابع قدرت شده است، دوم، نقش و سهم هر يک از منابع را دچار تغيير كرده است، و سوم به سيال‌سازي منابع قدرت انجاميده است .در اين پژوهش در پي بررسي نقش منابع انرژي در الگو سياست خارجي قطر هستيم. به عبارت ديگر در پي پاسخ به اين پرسش هستيم كه چه كيفيتي از منابع انرژي، از مطلوبيت بيشتري براي اتخاذ و موفقيت يك سياست خارجي توسعه گرا برخوردار است؟ يعني اينکه دارا بودن مقدوراتي مانند انرژي چه تاثيراتي مي تواند بر تاثير گذاري در معادلات سياسي بين المللي داشته باشد؟ و ديگر اينكه منابع انرژي قطرچه نسبتي با رويكرد توسعه گرا در سياست خارجي قطر داراست؟
۲٫ هدف اصلي تحقيق :
از آنجا که يکي از شباهتهاي ايران وقطر وابستگي به درامدهاي حاصل از فروش منابع طبيعي مي باشد در اين تحقيق تلاش داريم تا به بررسي اين موضوع بپردازيم که منابع انرژي قطر چه تاثيري بر سياست خارجي اين کشور داشته است.از اين طريق مي توان نقاط ضعف و قوت اين کشور کوچک عربي را براي سياست خارجي ايران نيز به کار برد. لازم به ذکر است که جهت گيري بر آمده از اين تاثير در سياست خارجي اين کشور نيز در همين راستا مورد پژوهش قرار مي گيرد.
۳٫ ضرورت و اهميت موضوع :
از آنجاييکه از يک طرف قطر يکي از کشورهاي تاثير گذار در معادلات انرژي جهان به خصوص گاز به شمار مي آيد و از سوي ديگر اين کشور داراي منابع و ميادين گازي مشترکي با جمهوري اسلامي ايران است، تحقيق پيش رو مي تواند به نوعي در شناخت هر چه بهتر کشور مذکور به خصوص در ابعادي مانند نحوه استفاده از منابع انرژي موجود در راستاي ايفاي نقش در معادلات منطقه اي و بين المللي داراي اهميت باشد. شناخت واقعي فضاي منطقه اي مي تواند نقش مهمي در جهت پيگيري منافع ملي توسط هر کشوري را داشته باشد، و در اين زمينه بررسي دقيق کنش گري کشور قطر با رويکردي انرژي به جهت نحوه کنش و تعامل براي کشورمان ايران داراي ضرورت است. لذا، تحقيق پيش رو مي تواند از اين جهت داراي ضرورت باشد
۴٫ چارچوب نظري تحقيق :
سياست خارجي را مي‌توان “يك استراتژي يا يك رشته اقدامات برنامه‌ريزي شده است كه تصميم‌گيرندگان يك كشور با هدف با هدف نيل به اهداف خاصي كه بر حسب منافع ملي تعريف شده‌اند، در مقابل كشورها يا پديده‌هاي بين‌المللي ديگر به مرحله اجرا مي‌گذارند . سياست خارجي مبتني بر دو عنصر بنيادين و كليدي است: ۱- اهداف و منافع ملي ۲- ابزار نيل به اهداف و منافع مذكور .
سياست خارجي توسعه‌گرا به عنوان ابزار اصلي دولت توسعه‌گرا به منظور به دست آوردن بخشي از اهداف خود، مبتني بر همكاري و هماهنگي با محيط بيروني زمينه‌ساز فرايند توسعه تلقي مي‌شود. سياست خارجي توسعه‌گرا با اولويت دادن به رفتار مبتني بر سياست نرم، طراحي و اجراي تعامل و پيوند سازنده با جهان است؛ تا از طريق چنين تعاملي محيط بين‌المللي را با حركت كشور در مسير توسعه همساز نموده و امكانات لازم براي اين حركت را از نظام بين‌الملل جذب كند.
براساس آنچه مطرح شدذچارچوب نظري اين پژوهش مبتني بر مفاهيم نظريه نوواقع گرايي مي باشد که در بند بعدي کاملا تشريح مي شود.در واقع سعي خواهد شد با وام گيري از مفاهيم نوواقع گرايي سياست خارجي قطر به عنوان يک ريزکشور مورد بررسي قرار گيرد. از انجا که اين چارچوب نظري در ادامه به طور مبسوط بررسي خواهد شد توضيح بيشتر در اين بخش جايز نيست.
۵٫ سئوالها يا فرضيه هاي اصلي تحقيق :
سوال اصلي تحقيق : منابع انرژي قطر چه تاثيري بر سياست خارجي اين کشور داشته است؟
فرضيه اصلي تحقيق: منابع انرژي قطر(گاز ونفت) و فرصت هاي برآمده از آن، باعث فعال وکنش مند شدن سياست خارجي اين کشور شده است.
سئوالات فرعي:
۱٫ سياست خارجي قطر نسبت به کشورهاي اسلامي عربي چه جهت گيري دارد؟
۲٫ سياست خارجي قطر نسبت به جمهوري اسلامي ايران چه وضعيتي دارد؟
۳٫ سياست خارجي قطر نسبت به تحولات اخير منطقه و موضوع فلسطين چه جهت گيريها دارد؟
۴٫ کشورهاي غربي و بخصوص آمريکا چه جايگاهي در سياست خارجي قطر دارند؟
فرضيات فرعي:
۱٫ کشور قطر در تحولات منطقه اي باجهت گيري غربي عربي در سياست خارجي نقش آفريني مي کند.
۲٫ سياست خارجي قطر نسبت به ايران فراز و نشيب داشته و براساس منافع ملي خود رفتار مي کند.
۳٫ اسلام گرايي در سياست خارجي قطر تا جاي معنا دارد که به جايگاه و منافع اين کشور لطمه وارد نشود.
۴٫ در سياست خارجي قطر حفظ امنيت ملي اين کشور از اولويت اول در روابطش با همه کشورها برخوردار است.
۵٫ قطر سعي دارد با همراهي کردن با آمريکا ضمن حفظ اميت ملي خود در منطقه نيز اهداف خود را دنبال نماييد.
۶٫متغيرها
متغير مستقل :منابع متنوع انرژي
* دارا بودن بزرگترين ميدان مستقل گازي جهان
* بزگترين صادر کننده گاز طبيعي مايع شده جهان
* دارا بودن سيزده درصد ذخاير اثبات شده گاز جهان
* از اعضاي کشورهاي صادر کنده نفت (اوپک)
متغير وابسته :شاخص هاي سياست خارجي فعال دولت قطر
* رقابت با عربستان
* تلاش در جهت تاثيرگذاري برجريانات سياسي منطقه خاورميانه
* تلاش براي ايفاي نقش برتر در نزد کشورهاي عربي
* توسعه شبکه هاي اجتماعي وسياسي به خصوص در ابعاد رسانه اي مثل:راه اندازي شبکه الجزيره
* تسهيل سرمايه گذاري خارجي درعرصه انرژي
* مشارکت فعال در سهام شرکتهاي گازي ونفتي بزرگ از جمله: توتال
* نقش فعال در توسعه سازمانهاي تاثير گذار در ارتقاء منافع توليد کنندگان گاز
۷٫ مفاهيم اصلي تحقيق :
انرژي، سياست خارجي ، سياست خارجي قطر
تعريف مفاهيم:
انرژي:انرژي (واژه يوناني ??????? به معني فعاليت) يا کارمايه، در فيزيک و ديگر علوم، يک کميت بنيادين فيزيکي است. انرژي کميتي است که براي توصيف وضعيت يک ذره، شيئ يا سامانه به آن نسبت داده مي‌شود. در کتاب‌هاي درسي فيزيک انرژي را به صورت توانايي انجام کار تعريف مي‌کنند. ِ تا به امروز گونه‌هاي متفاوتي از انرژي شناخته شده که با توجه به نحوه? آزادسازي و تأثير گذاري به دسته‌هاي متفاوتي طبقه‌بندي مي‌شوند از آن جمله مي‌توان انرژي جنبشي، انرژي پتانسيل، انرژي گرمايي، انرژي الکترومغناطيسي، انرژي شيميايي و انرژي الکتريکي و انرژي هسته‌اي را نام برد. در علم فيزيک انرژي را به دو بخش تفسيم مي‌کنند:
?- اکسرژي (بخش مفيد انرژي)
?-انرژي (بخش قابل تبديل انرژي (انرژي در واقع به نوعي از انرژي تبديل مي‌شود که در آن شرايط براي ما ممکن مفيد يا غير مفيد باشد)
عامل، حامل و منبع همه گونه انرژي‌هايي که بشر از آن استفاده مي‌کند (انرژي مواد فسيل، انرژي آبي و غيره) خورشيد است، بجز انرژي هسته‌اي.در اينجا منظور نفت و گاز قطر است.
سياست خارجي :
سياست خارجي به معني دنبال کردن هدف‌هاي کشور در محيط بين‌المللي و در رابطه با جامعه‌ها، دولت‌ها و کشورهاي ديگر است. سياست خارجي، راهنماي موضع‌گيري در جهان است؛ و مجموعه‌اي از اهداف بين‌المللي و راه‌هاي رسيدن به آن‌ها را شامل مي‌شود. سياست خارجي کشورهاي مختلف، با هم متفاوت است. سياست خارجي يک کشور نيز در طي زمان، تغيير مي‌کند.

سياست خارجي قطر:
براي آشنايي موقت با سياست خارجي قطر بهتر است به طور خلاصه به اصول سياست خارجي اين کشور اشاره شود و در فصول بعدي کاملا سياست خارجي اين کشور کالبدشکافي خواهدشد.
?. قانون اساسى قطر مى‌گويد که هدف سياست خارجى اين کشور تحکيم پيوندهاى دوستى با کشورهاى مسلمان و نيز کليه کشورهاى صلح‌دوست و مردم جهان ميباشد.
?. آن‌گونه که قطرى‌ها مى‌گويند اعتقادات اسلامى از معيارهاى سياست خارجى اين کشور در سطوح عربى و بين‌المللى مى‌باشد.
?. همبستگى عربى اصل ديگر سياست خارجى قطر است و اين کشور بر همين اساس در ?? سپتامبر ???? به عنوان يک کشور مستقل رسماً به اتحاديه عرب پيوست.
?. تعهد و هماهنگى با سياست‌ها و اهداف شوراى همکارى خليج‌فارس يکى ديگر از اصول سياست خارجى قطر مى‌باشد. اين کشور در ?? ماه مى ???? به همراه ساير شيخ‌نشين‌هاى عربى حوزه خليج‌فارس در تشکيل شوراى همکارى خليج‌فارس مشارکت نمود.
?. قطر بر اساس تعهد به اصول منشور سازمان ملل مسيرى را در صحنه بين‌المللى انتخاب کرده که اهداف اعلام شده آن شامل تأئيد حق تعيين سرنوشت ملت‌ها، تشويق همکارى جهت بهبود جامعه بشري، گسترش صلح و ثبات در جهان از طريق حل اختلافات از راه‌هاى مسالمت‌آميز و ايجاد روابط مبتنى بر عدالت و برابرى و قوانين بين‌المللى مى‌باشد.
در ?? سپتامبر ???? شوراى امنيت ورود قطر به سازمان ملل را اعلام نموده و در ?? سپتامبر ???? مجمع عمومى نيز قطر را به عنوان يک عضو پذيرفت.
?. در دهه ?? ميلادى سياست قطر در منطقه خليج‌فارس حفظ روابط با قدرت‌هاى اصلى منطقه يعنى ايران و عربستان بود. در همين حال مذهب مشترک يعنى وهابيت موجب نفوذ قابل توجه عربستان، بويژه ملک فيصل، در سياست‌گذارى خارجى قطر شده بود. ليکن دولتمردان قطرى به مرور زمان توانستند از اين نفوذ بکاهند به‌گونه‌اى که سال‌هاى اخير شاهد اصطکاک شديدى نيز بين سياست‌هاى دو کشور بوده است.
?. حفظ روابط سنتى با انگليس نيز از ديگر اصول پذيرفته شده در سياست خارجى قطر در دهه ?? بود و با توجه به حضور مستشاران انگليسى در دستگاه‌هاى سياسى و امنيتى قطر، اين کشور معمولاً در رابطه با اقدامات و تحرکات جهانى و منطقه‌اى انگليس از خود واکنشى نشان نداده و يا بعضاً اقدام به اتخاذ سياست موافق با انگليس مى‌نموده است. به‌طور کلى مى‌توان گفت که قطر در دهه ??، سياست خارجى فعالى نداشت و از آن در اين دوره به عنوان کشورى ميانه‌رو، بى‌طرف و يا بى‌علاقه به مسائل مهم تلقى مى‌شود. تنها فراز مهم اين دوره از سياست خارجى قطر مخالفت آن با موافقت‌نامه‌هاى کمپ ديويد در سال ???? بود.
سياست خارجى قطر در دهه ?? ميلادى شاهد تحوّلاتى مهم و پى‌درپى بود. اين امر تا حدودى ناشى از روى کار آمدن طراحان و دست‌اندرکاران جديد در سياست خارجى اين کشور و تا حدودى نيز به دليل تحوّلات نظامي، سياسى و اقتصادى در سطح منطقه و بين‌الملل بود. قطر در سال ???? به شوراى همکارى خليج‌فارس پيوست. اين کشور در سال ???? اقدام به امضاى يک موافقت‌نامه دفاعى دو جانبه با عربستان نمود.
با توجه به جريان داشتن جنگ تحميلى عراق عليه ايران، اجلاس سران شوراى همکارى در سال ???? تشکيل يک سيستم دفاعى واحد را مطرح نمود. پس از اين اجلاس، قطر اولين اولويت‌ها را به هزينه‌هاى نظامى داد.
?. حفظ توان و آمادگى جهت مقابله سياسى – ديپلماتيک و يا حتى نظامى با بحران موجود در روابط با بحرين بر سر جزاير حوار يکى از اصول ثابت سياست خارجى قطر بوده است. در آوريل ???? در جريان حمله نيروهاى قطر به قرارگاه در دست احداث گشت ساحلى بحرين در جزيره فشت‌الدبيل ?? کارگر خارجى که مشغول کار بودند، دستگير شدند. اين امر منجر به تيرگى شديد در روابط دو کشور شد. بعداً عربستان و چند کشور ديگر منطقه اقدام به ميانجيگرى نموده و نهايتاً توافقى جهت تخريب قرارگاه فوق و آزادى کارگران مزبور حاصل گرديد. ليکن قطرى‌ها بعداً ميانجيگرى عربستان را طرفدارانه و به نفع بحرين دانستند و در نتيجه در ? ژوئيه ???? خواهان حل اين اختلاف از طريق دادگاه بين‌المللى لاهه شدند. مبانى استدلال قطر جهت مالکيت بر جزاير مورد اختلاف، عبارت از قرار گرفتن اين جزاير در آب‌هاى ساحلى قطر مى‌باشد.
شيخ حمدبن جاسم‌بن جبر وزير خارجه قطر در ?/??/?? طى مصاحبه‌اى با اشاره به اينکه اختلاف مزبور با بحرين و اختلاف عربستان در پانزدهمين اجلاس سران شورا در منامه (??/?/??) مورد بررسى قرار گرفته است گفت که: منتظر حکم دادگاه بين‌المللى در اين مورد هستيم. راديو آمريکا در ??/??/?? به نقل از مقامات قطرى گزارش داد در صورتى که عربستان مايل به ميانجيگرى جهت اختلاف قطر و بحرين باشد، قطر مى‌تواند شکايت خود را از دادگاه لاهه پى بگيرد. اما اين موضع‌گيرى به نظر مى‌رسد که خيلى جدى نبوده است زيرا دو روز بعد از پخش اين خبر مجدداً مراکز خبرى (راديو تهران) به نقل از وليعهد قطر گزارش داد که عربستان در ميانجيگرى بين قطر و بحرين ناکام بوده است. نهايتاً اينکه بحرين با حل موضوع در دادگاه لاهه مخالف است اين در حالى است که دادگاه صلاحيت خود را براى رسيدگى به موضوع عربستان و بحرين اقدام به موضع‌گيرى مزبور (??/??/??) نموده است. قطر براى بار دوم در سال ???? به دادگاه لاهه شکايت کرده بود.
?. عدم عقب‌نشينى در مقابل عربستان بويژه در رابطه با اختلافات مرزى و در عين حال تلاش جهت پرهيزکردن از ايجاد وضعيتى خطرناک و جبران‌ناپذير در روابط با اين کشور.
۸٫ روش تحقيق :
در اين پژوهش با اتکا به مطالعه سياست خارجي قطر در طي سه دهه اخير سعي شده است با روشي تحليلي – توصيفي به مطالع سياست خاجي اين کشور پرداخته شود.در واقع با توجه به ميزان درامدهاي حاصل از منابع انرژي در قطر از يک سو و اصول و جهت گيريهاي سياست خارجي اين کشور از سوي ديگر سعي خواهد شد چگونگي تاثير منابع انرژي بر سياست خارجي قطر تجزيه و تحليل شود.
الف: جامعه آماري: اين تحقبق فاقد نمونه اماري است
ب: روش نمونه گيري و حجم نمونه :
ج: نحوه جمع آوري داده ها: کتابخانه اي ،اسناد،منابع اينترنت وساير موارد
د: فنون مورد استفاده براي تجزيه و تحليل داده ها:در اين پژوهش با کاربرد نظريه نوواقع گرايي سعي شده است سياست خارجي قطر تجزيه و تحليل شود که قبلاً توضيح داده شده است.
۹٫ پيشينه و ادبيات تحقيق:
در مورد سياست خارجي و نقش منابع انرژي اثار زيادي وجود دارد که در بخش منابع به آنها اشاره شده است.اينکه اثري به زبان فارسي تاثير انرژي بر سياست خارجي قطر را مورد مطالعه قرار دهد وجود ندارد و از اين رو مي توان موضوع پژوهش حاضر را نواورانه و ابتکاري دانست. اما در حوزه سياست خارجي کتابهاي مختلفي به زبانها فارسي،عربي و لاتين نگاشته شده است و همچنين موضوع منابع انرژي هم با استقبال کارشناسان اين حوزه مواجه شده است.در سياست خارجي کتابهاي اساتيد به نامي همچون رمضاني،سيف زاده ،دهقاني فيروزابادي و… وجود دارد که در اين پژوهش سعي شده است از آنها به عنوان الگوهاي تحقيق استفاده شود.
هرکدام از اين اساتيد و کتابهاي ديگر در حوزه سياست خارجي سعي در بررسي نگاهي خاص همچون واقع گرايي،ليبراليسم و … دارند . لذا با الهام از ديدگاههاي مختلفي که وجود دارد و با استفاده از ديدگاه دکتر دهقاني در خصوص بررسي سياست خارجي ايران بر مبناي نوواقع گرايي،سعي شده است از چارچوب نظريه نواواقع گرايي جهت بررسي تاثير انرژي به جهت گيري و اصول سياست خارجي قطر استفاده گردد.
۱۰٫ سازماندهي پژوهش:
پژوهش حاضر با توجه به نوع سئوالات و فرضيات اصلي و فرعي سازمان دهي ويژه اي دارد. در فصل اول کليات پژوهش؛مباني نظري و چارچوب تحليلي مورد بررسي قرار مي گيرد.در واقع کالبد و چارچوب تحقيق را همين فصل مشخص مي کند.در اين فصل علاوه به کليات تحقيق سعي شده است به مباني سياست خارجي پرداخته شود. جهت علمي تر شدن کار با وام گيري از نظريه نوواقع گرايي چارچوب نظري طرح پايه ريزي مي شود تا کليت تحقيق از انسجام کافي برخوردار باشد.
از آنجا که بررسي سياست خارجي هر کشور بدون شناخت ساختار سياسي و اقتصادي آن ممکن نيست در فصل دوم ساختار سياسي – اقتصادي قطر مورد بررسي قرار مي گيرد.ساختار سياسي اين کشور و قدرت خليفه از يک سو و توانايهاي اقتصادي قطر از سوي ديگر بخش زيادي از سياست خارجي قطر را نمايان خواهد کرد.لذا در اين بخش منابع سياست خارجي اين کشور به همراه چشم انداز ۲۰۲۰ اين کشور ارزيابي و مورد مطالع قرار مي گيرد تا راهگشاي مطالعات بعدي در فصول بعد قرار گيرد
در فصل سوم منابع متنوع انرژي در قطر به عنوان متغير مستقل پژوهش مورد مطالعه قرار مي گيرند با استفاده از روشهاي توصيفي و ارائه آمار از وضعيت انرژي در اين کشور سعي مي شود قدرت و تواناييهاي انرژي اين کشور مورد بررسي قرار گيرد. انرژي قطر به عنوان اولين و مهمترين منبع تاثير گذار بر بخشهاي مختلف اين کشور از جمله سياست خارجي قطر،از آن رو اهميت دارد که اين کشور فاقد منبع تاثيرگذار ديگر در نظام بين الملل است در واقع آنها نه از پارامترهاي جمعيتي،نه سرزمين و نه نظامي و … برخوردارند . از اين رو انرژي به عنوان مهم ترين منبع تاثيرگذار مي تواند نقش حائز اهميتي در سياست خارجي اين کشور داشته باشد.
در فصل پاياني يعني فصل چهارم سياست خارجي برمبناي نقش انرژي و تئوري نوواقع گرايي مورد ارزيابي قرار مي گيرد. در واقع با استفاده از چارچوب نظري واقع گرايي و نقش انرژي در سياست خارجي اين کشور سعي مي شود اصول،راهبردها و جهت گيريهاي سياست خارجي اين کشور مورد مطالعه و ارزيابي نهائي قرار گيرد.در نهايت نتيجه گيري پژوهش گويايي نتايجي است که مي توان براي کشور ايران نيز مورد توجه قرار گيرد.
فصل دوم: مباني نظري و چارچوب تحليلي پژوهش
شناخت سياست خارجي قطر بدون آشنايي با مباني نظري سياست خارجي ممکن نيست.از اين رو در بند اول اين فصل به مباني نظري سياست خارجي خواهيم پرداخت.سياست خارجي و ابعاد مختلف آن مورد بحث و کنکاش قرار مي گيرد و در بند بعدي به ديپلماسي انرژي اشاره خواهد شد.اينکه يک سياست خارجي در وضعيتهاي مختلف چه نوع تصميماتي پيش روي خواهد داشت و اينکه بر مبناي ميزان دسترسي به انرژي از لحاظ اينکه توليد کننده باشد يا مصرف کننده چه نوع ديپلماسي براي هر کشور کاراي خواهد داشت همگي در اين دو بند مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت.
اما مهم ترين بحث اين فصل در بند دوم مي باشد و آن چارچوب نظري طرح يعني بررسي نظريه نوواقع گرايي مي باشد.از آنجا که کشور قطر به عنوان يک دولت کوچک و ناتوان از لحاظ تامين امنيت ملي خود مي باشد و از طرفي با يکسري محدوديتهاي بين المللي بر خوردار است نقش چنين ريز دولتي در نظام بين الملل در قالب نظريه نوواقع گرايي قابل تبيين خواهد بود.براي مثال واقع گرايي که بر نقش دولتهاي قدرتمند در نظام بين الملل تاکيد دارد و آرمان گرايي که بر نقش نهادهاي بين الملل اشاره دارد ناتوان از تحليل سياست خارجي ريز دولتهاي همچون قطر هستند.به همين دليل سعي مي شود نظريه نوواقع گرايي به عنوان مبناي نظري اين پژوهش در بند سوم اين فصل مورد بررسي قرار گيرد.
بند اول:مباني نظري سياست خارجي
در حال حاضر، زمينه هاي مطرح در مطالعه روابط بين الملل، متعدد است، اما مي توان آن را در حداقل سه گروه از انگاره ها۱ تقسيم بندي نمود كه بنام كشور محور، چند محور و جهان محور خوانده شده است( Rosenau, James, 1995 ). در سياست خارجي مشابه چنين مدلي را مي توان مطرح نمود كه بنام انگاره هاي واقع گرايي، آرمان گرايي و جهانگرايي مشهور ميباشند. (Sergunin, Alexander, Sep. 2000, P. 34)
نظام جهاني، روابط مابين كشورها و همچنين ظهور بازيگران بين المللي بغير از كشورها، به درجه اي رسيده است كه نمي توان آن را با روابطي كه تنها چند دهه پيش بوده است، مقايسه نمود. سياست خارجي نيز به همين ميزان اهميت پيدا نموده و عواملي كه سياست خارجي را مي سازند، بيشتر و با اهميت تر گشته اند. كنش، واكنش و كنش متقابل ميان كشورها به سطح بالايي رسيده است. در اولين سالهاي هزاره سوم، ديگر بدون داشتن روابط با ديگر كشورها ادامه حيات براي هيچ واحد سياسي امكان پذير نيست. ( Baharcicek, Abdulghadir; 2001, Pp. 1-6.)
سياست خارجي، اصولا در مورد فعاليت هاي يك كشور در محيط و شرايط خارجي است. ( Holsti, K. J., 1982) در همين ارتباط، سياست خارجي مي تواند يك استراتژي و يا برنامه اي از فعاليت ها تعريف گردد كه توسط تصميم گيران يك كشور در برابر كشورهاي ديگر و يا نهاد هاي بين المللي انجام شده تا به اهدافي كه بنام منافع ملي آن كشور خوانده ميشود، برسند. سياست خارجي همچنين پروسه اي شامل اهداف مشخص، عوامل معين خارجي وابسته به اهداف فوق الذكر، توانايي كشور در رسيدن به نتايج مطلوب، توسعه يك استراتژي سودمند، اجراي استراتژي، ارزيابي و كنترل آن مي باشد. ( Jack C. Plano & Roy Olton , 1988)
تصميم گيري در سياست خارجي عموما بنام كشور خوانده مي شود. بعنوان مثال، گفته مي شود كه كشور الف اقدام به اعتراض به كشور ب نمود. در حاليكه همه مي دانيم كه كشور يك واژه انتزاعي است و نمي تواند تصميم گير باشد. در حقيقت سياست خارجي، پروسه ايست از تصميم گيري و افرادي كه بنام تصميم گير مانند ساير امور كشور به نيابت از كشور و يا مردم تصميم مي گيرند. ( Frankle, Joseph, 1970)بسياري از ناظران الگوي دولت عامل تصميم گيرنده را بطور مسلم بازيگراني مي دانند كه سيستم بين المللي را تشكيل ميدهند. اين بدان معني است كه عمل در سيستم بين المللي عادتا به دولتها نسبت داده مي شود. ولي اين دولت ها مجموعه اي از كاركنان دولتي هستند كه بجاي جوامع ملي خود و بنا به وظيفه اي كه برايشان اين جوامع معين كرده اند عمل مي كنند. بقول جيمز روزنا “اين كه مي گوئيم آلمان اين را مي خواهد، يا فرانسه از آن احتراز مي كند، اين خطر وجود دارد كه نسبت دادن مشخصات يك انسان به غير انسان يا واحدهاي تجريدي را بيش از حد لازم ساده كرده باشيم( Rosenau, James (ed), 1961. P. 78)”. با اين همه، او از اين روش بعنوان يك اختصار لازم دفاع مي كند.( آليسون (۱۳۶۴)، ص. ۶۲٫)
مورگنتا، پيشكسوت نظريه پردازان بعد از جنگ جهاني دوم در روابط بين الملل و سياست خارجي است. او در كتاب خود روش منطقي و يا عقلايي را تائيد كرده و مي نويسد: “ما (تحليلگر) خود را به جاي سياستمداري قرار مي دهيم كه بعضي از مسائل سياست خارجي ملتي را بايد تحت شرايطي حل نمايد. و از خود مي پرسيم، در چنين شرايطي چه راه هاي منطقي ديگري وجود دارد كه يك سياستمدار مي تواند (با فرض اينكه هميشه رفتار منطقي داشته باشد) براي حل اين مسئله انتخاب كند و كداميك ازاين راه هاي منطقي را اين سياستمدار احتمالا انتخاب خواهد كرد.”( Morgenthau, Hans; 1970, P. 185)
براي هر كشوري در سياست خارجي، نوع كشوري كه در مقابل براي ايجاد ارتباط برگزيده است، مهم مي باشد. به نظر مي رسد كه در يك تقسيم بندي كلي، كشور روبرو مي تواند در يكي از هفت گروه زير باشد:
-دشمن ما
-متحد ما
-بي طرف
-تسلط طلب
-متحد وابسته به دشمن ما
-وابسته به كشور ما
-دست نشانده كشورما(Cottam, Martha L, 1986, P. 50)
در اكثر اوقات تصميم گيرندگان در سياست خارجي پس از آنكه كشوري را در يكي از دستجات فوق الذكر جاي دادند، از آن پس نوع تصميم گيري و تعامل با آن كشور پيرو هنجارهاي حاكم بر اين دسته از كشورها مي باشد.
عدم قطعيت در سياست خارجي
تصميم گيري در سياست خارجي عموما در محيط هايي صورت مي گيرد كه ناپايدار و پيچيده بوده و ابهام در مورد محيط كاملا نمايان است. رهبران سياسي در هر كشور، علاوه بر ملحوظ داشتن مسائل مربوط به محيط بين المللي، نگراني هاي داخلي را نيز در تصميم گيري لحاظ مي نمايند(Geva, Nehemia & J. Mark Skorick, 1999, Pp. 333-362). سياست خارجي هركشور تركيبي از اهداف كه از منافع ملي ناشي شده اند و وسائل كه از قدرت ملي توانائي گرفته اند، مي باشد. و از آنجا كه منافع ملي و قدرت ملي در عين تعاريف متعددي كه از آنان داه شده است، مفاهيم مبهمي هستند، سياست خارجي كه تركيبي از اين دواست، دستخوش ابهام و عدم قطعيت بيشتري خواهد بود(Wolfe, James H, 1990, P. 430). بحث خـــود را با تعريف مرسـومي از سياست خارجي ادامه مي دهيم. “اساسي ترين مولفه هاي سياست خارجي عبارتند از : اهداف ملي مورد تعقيب و وسائل نيل به آنها. تعامل اهداف ملي و منابع نيل بدانها مضمون هميشگي كشورداري را تشكيل مي دهد. مولفه هاي سياست خارجي براي كليه كشورها، اعم از كوچك و بزرگ، يكسان است(Cecil, V. Crabb, Jr., 1972, P. 1)”. اين تعريف سياست خارجي را بر اساس اهداف و وسائل موجود براي تحقق آنها تعريف كرده و آن دسته از اقدامات و عواقب نهايي آنها را كه ممكن است با مقاصد بيان شده كشورها مربوط يا نامربوط باشد، ناديده مي گيرد. مضمون دقيق سياست خارجي همچنان مورد بحث علماي علم سياست و روابط بين الملل است.
ساده سازي در تصميم گيري سياست خارجي
يكي از مسائل مهم در تصميم گيري در سياست خارجي، مسئله اطلاعات است. حجم وسيعي از اطلاعات در جهان كنوني همواره در اختيار تصميم گيران است. فارغ از كيفيت مورد مجادله اين اطلاعات كه مي تواند مورد سوء فهم قرار گيرد(Jervis, Robert, 1976)، تمام اطلاعات بلحاظ محدوديت هاي ذهن بشري نمي تواند مورد استقاده تصميم گير قرار گيرد. بنابراين با توجه به واقعيت دنياي ما كه بهرحال مقامات كشورها همه روزه در حال تصميم گيري هستند، اين سئوال پيش مي آيد كه آنان چگونه با انبوه اطلاعات ولي دسته بندي نشده، ناكامل و با كيفيت نامعلوم تصميم مي گيرند. پاسخ اين سئوال آن است كه آنان به ساده سازي رو مي آورند(Fiske, Susan T, 1991). آنان بخش هايي از محيط كه براي آنان شناخته شده است را با بكار بردن ساختار دانايي موجود خود (عقايد، چارچوب و تصوير ذهني) براي تفسير و تعبير اطلاعات ورودي، ساده مي نمايند. در تصميم گيري نيز مجددا بازيگران سياسي، با استفاده از مدلهاي شهودي، وسعت و سنگيني پروسه انتخاب را كاهش داده و آن را ساده مي نمايند. هر چقدر كه محيط پيچيده تر و نامعلوم تر باشد، افراد بيشتر به مدلهاي شهودي شناختي در تحليل اطلاعات رو ميآورند تا بتوانند و يا تصور نمايند كه تمام عوامل را شناخته اند و مي توانند تصميم مقتضي را اتخاذ نمايند(Geva (1999), P_. 334)
قدرت ملي و سياست خارجي
در اين ميان، علماي روابط بين الملل بر اين عقيده اند كه سياست خارجي هر كشور مستقيما با عناصر قدرت ملي آن كشور در ارتباط است. مي توان براي تعيين قدرت ملي يك كشور ميان دو دسته از عوامل تفكيك قائل شد: عوامل نسبتا با ثبات و عواملي كه همواره دستخوش دگرگوني هستند. جغرافيا به وضوح باثبات ترين عاملي است كه شالوده قدرت ملي راتشكيل مي دهد(مورگنتا، ۱۳۷۴، ص. ۱۹۷). همچنان رودها، درياها، اقيانوسها، دره ها، دشت ها و كوه ها مهمترين صحنه هاي ترجمه سياست ها و استراتژي هاي طراحي شده مي باشند. تفاوت كشورها در ارتباط با قدرت آنان مانند تفاوت آنان در شكل و اندازه كشورشان است. منابع طبيعي نيز يكي ديگر از عوامل باثبات در ميزان قدرت يك ملت نسبت به ملل ديگر است. مواد غذايي، مواد خام و منابع مدني خصوصا نفت و گاز از جمله مظاهر توان يك كشور بشمار مي روند. قدرت صنعتي و يا تكنولوژيك در زمينه هايي مانند صنعت، حمل و نقل، ارتباطات و يا كشاورزي خود ميتواند گوياي قدرت يك كشور باشد. آمادگي نظامي مستقيما با قدرت يك كشور در رابطه است و در ذيل آمادگي نظامي مي توان به عواملي همچون تكنولوژي نظامي، رهبري، كميت و كيفيت نيروهاي مسلح پرداخت. جمعيت يك كشور نيز نمادي از قدرت ملي آن كشور مي تواند باشد و البته اين موضوع الزامي نيست. شايد از خود جمعيت، توزيع جمعيت و روند رشد جمعيت مهمتر باشد. در ميا ن عوامل كيفي مربوط به قدرت ملي مي توان از منش ملي۲، روحيه ملي۳، كيفيت حكومت و جامعه و كيفيت ديپلماسي نام برد. شايد بتوان گفت كه ديپلماسي مغز متفكر قدرت ملي است، همانگونه كه روحيه ملي روح آن است. اگر قدرت ديد آن كاهش پيدا كند، قدرت داوري آن دچار اشكال شود، و اراده آن تضعيف گردد، همه امتيازات ناشي از موقعيت جغرافيايي، خودكفايي در مواد غذايي، مواد خام، توليد صنعتي، آمادگي نظامي، تعداد و ويژگيهاي جمعيتي در دراز مدت چندان به كار ملت نخواهند آمد. ملتي كه بتواند به داشتن همه اين امتيازات ببالد، اما ديپلماسي مناسب با آنها را نداشته باشد، ممكن است از طريق وزنه خالص سرمايه طبيعي اش به موفقيت هاي موقت نائل شود. اما در دراز مدت با بكار اندختن ناقص، ناپيوسته و مسرفانه اين سرمايه طبيعي در راه اهداف بين المللي ملت، آن را بر باد خواهد داد(مورگنتا (۱۳۷۴)، ص. ۲۴۶).

دسته بندی : 22

پاسخ دهید