۱-۲-۲-۲- استعاره۶
۱-۲-۲-۳- مجاز۶
۱-۲-۲-۴- تناسب۷
۱-۲-۲-۵- تمثيل۷
۱-۲-۲-۶- ايهام۷
۱-۲-۲-۷- واج‌آرايي و تضاد۷
۱-۲-۲-۸- اسلوب معادله۷
۱-۲-۲-۹- متناقض‌نما (پارادوکس)۷
۱-۲-۲-۱۰- تلميح۸
۱-۲-۳- موسيقي شعر۸
۱-۳- اصطلاحات۹
۱-۳-۱- اصطلاحاتِ موسيقي۹
۱-۳-۲- اصطلاحاتِ نرد و قمار۹
۱-۴- ردّ پاي شعرِ پيشينيان در شعرِ نجيب۹
عنوان صفحه

۱-۴-۱- مولانا۱۰
۱-۴-۲- سعدي۱۰
۱-۴-۳- حافظ۱۰
۱-۴-۴- بيدل دهلوي۱۱
۱-۴-۵- صائب۱۱
۱-۵- نقش مذهب در شعرِ نجيب۱۲
۱-۶- ممدوحانِ نجيب در شعرِ او۱۳
۱-۶-۱- عظيم‌خان۱۳
۱-۶-۲- شاه ميرزا هاشم۱۳
۱-۶-۳- مسعود ميرزا۱۳
۱-۷- معرفي نسخ? خطي و توضيحاتي پيرامونِ روشِ تصحيح۱۳
۱-۸- رسم الخط۱۴
۱-۹- تصويرِ صفحاتِ آغاز، مياني و انجامِ نسخه۱۵
فصل اول: کليات تحقيق
۱-۱- پرسش‌هاي تحقيق۱۸
۱-۲- فرضيه‌ها۱۸
۱-۳- بيان مسأله۱۸
۱-۴- پيشين? تحقيق۱۸
۱-۵- اهداف تحقيق۱۸
۱-۶- روش تحقيق۱۸
فصل دوم: متن تصحيح شده نسخ? خطي ديوان نجيبالدين اصفهاني۱۹
فصل سوم: نتيجه‌گيري و پيشنهادها
۱-۳- نتيجه‌گيري۱۹۴
۲-۳- پيشنهادها۱۹۴
فهرست لغات۱۹۵
فهرست نام کسان۲۰۱
منابع و مآخذ۲۰۶
فهرست نمودارها
عنوان صفحه
نمودار ۱: بسامد بحر رمل درديوان اشعار نجيب اصفهاني۲۰۳
نمودار ۲: بسامد بحرمضارع درديوان اشعار نجيب اصفهاني ۲۰۳
نمودار ۳: بسامد بحر مجتث درديوان اشعار نجيب اصفهاني ۲۰۴
نمودار ۴: بسامد بحر هزج درديوان اشعار نجيب اصفهاني۲۰۴
نمودار ۵:بسامد بحر رمل،مضارع،مجتث و هزج در ديوان اشعار نجيب اصفهاني۲۰۵

کوته نوشتها ( نشانههاي اختصاري)
ب بيتتترکيب بندص صلي الله عليه وآله وسلم عج عجل الله تعالي فرجه ع عليه السلام غغزلقص قصيدهققطعه []افزودنيها
در ارجاع به غزليات نجيب ، به نوع شعر وشمارة بيت بسنده شده است.
چکيده
نجيب الدين رضا اصفهاني، شاعر و صوفي قرن يازدهم است که به نام‌هاي زرگر اصفهاني، نجيب تبريزي و نجيب تبريزي اصفهاني نيز اشتهار دارد. وي که از مشايخ صوفي? ذهبيه است در سال ۱۰۴۷ در اصفهان به دنيا آمده، در جواني به شيخ محمّدعلي مؤذن خراساني،عارفِ برجست? ذهبيه، دست ارادت داده و بعدها خليفه و داماد وي گشته است. او در دور? سبک هندي (يا اصفهاني) زيسته، امّا در سخن‌سرايي بيشتر به شعراي عارفِ متقدّم نظر دارد.
مثنويِ سبع المثاني، نورالهدايه در بيانِ اصطلاحات صوفيه، خلاصه الحقايق مثنوي در آدابِ سير و سلوک و تصوف، دستورِ سليمان در بيانِ اصطلاحاتِ صوفيان و ديوانِ غزليات از آثار اوست.
نسخ? خطي ديوانِ او در اين پژوهش مورد بررسي قرار گرفته است. در ديوانِ او رويکرد مذهبي و تعلقاتش به خاندانِ رسالت آشکار است؛ او به صنايع ادبي و صورخيال توجّه داشته و کلام خود را به آرايه‌هاي ادبي مي‌آرايد. نجيب اگرچه صوفي بوده است و آثاري در آداب سير و سلوک و صوفيه دارد؛ امّا اين انديشه در غزل‌هاي او کمتر نمود يافته است.

واژه‌هاي کليدي: نجيب اصفهاني، قرن يازدهم، نسخه خطي، تصحيح، ديوان.
مقدمه
آثارِ پيشينيان در قالبِ نسخ خطي از پس قرن‌ها به يادگار مانده‌ است و اين بر عهد? ماست که آنها را حفظ کنيم و در عين امانت به تصحيح آن اقدام نماييم.
“هدف از دانش و فنّ تصحيح متون، به دست دادن متني هر چه نزديکتر به متن اصلي است که از زيرقلم نويسنده اي خارج شده و يا از بيان شاعر يا گوينده اي تراوش يافته، و امروزه مورد پژوهش ماست” (جهانبخش، ۱۳۸۴: ۱۴-۱۳).
با اينکه برخي محققان رابط? خوشي با ادبياتِ دور? صفويه ندارند و شايد اساساً ارزشي براي آن قائل نباشند شبهه نيست که از نظر تازگي وغرابتي که اشعار اين دوره دارد به کلّي از آثارِ ادبي ادوارِ ديگر متمايز است. لطفعلي بيک آذر در آتشکده و رضاقلي‌خان هدايت در مجمع الفصحا هرجا ذکري از شعراي دور? صفويه رفته است به اجمالي هرچه تمامتر برگزار کرده‌اند (رک. مؤتمن، ۱۳۳۹ : ۳۴۴ و ۳۴۵). در هر حال دور از هرگونه تعصب شعرِ اين دوره حلقه‌اي است از زنجير? ادبي از نخستين روزهاي شعر پارسي تا کنون. نبايست با نگاهي که به نقد و بررسي سخنِ سخنسرايانِ سده‌هاي چهارم و پنجم تا پايان هشتم مي‌پردازيم به ارزيابي و سنجش سخن اين عصر پرداخت. بايد قياسِ فصاحت را با در نظر داشتن وضع ادبي، اجتماعي و سياسي آن زمان سنجيد. اين که از هر صنف شاعرانِ ممتازي در اين دوره ظهور کرده‌اند نکته‌اي نيست که از آن بتوان به تسامح گذشت. آگهي تبريزي به سوزن‌گري منسوب بود و ظريفي تبريزي به خرده‌فروشي اوقات مي‌گذرانيد. فنايي مشهدي علافي مي‌کرد و مولاناي يمني در سمنان کفشگر بود. فقيري يخني‌پزي مي‌کرد و وصلي تبريزي از مطربي معيشت مي‌نمود. اميري اصفهاني به دکّانِ عطاري مي‌نشست و بزمي قزويني کفشدوز بود (رک.سام ميرزا، ۱۳۱۴ : ۱۴۱ تا ۱۷۰)
“از مهمترين عواملي که در زمانِ صفويه شعر و شاعري در عوام رخنه کرد اين بود که صفويه ترويج مذهبِ شيعه را اساسِ سياست خويش کرده بود و خود را از جهتِ تقويت مباني دولت و سلطنت خويش به مدايح شعرا محتاج نمي‌ديد. الّا بدان اندازه که شاعر آنها را در نشر و ترويج مبادي مذهب شيعه موثر مي‌شمردند”(رک. اسکندر بيک ترکمان، ۱۳۳۴ : ۱۷۸به نقل از زرينکوب،۱۳۸۹:۲۵۴) برخي از پژوهشگران اين تغيير مذهب در سلسله صفوي را انقلاب اجتماعي دانسته و تغيير سبک ادبي را معلول اين علت مي‌دانند (ر.ک : شميسا، ۱۳۸۲ : ۲۸۴). اين نکته بدين معنا نيست که ادبيّات در دور? صفوي صرفاً جنب? مذهبي داشته؛ بلکه روابط علّت و معلولي در مسائل اجتماعي و فرهنگيِ پيچيده غالباً غير مستقيم است. به همين خاطر است که در شعرِ اين دوره مشايخي را مي‌شناسيم که در سخن‌سرايي دستي دارند و شهرتي. شاعراني مانند: ملامحسن فيض، ميرزا جمال خوانساري، هاشمي کرماني، ضميري اصفهاني و ميرزا نجيب الدين رضا اصفهاني. در اين زمان، غزل‌سرايي عرفاني به تقليد شاعرانِ عارف‌مسلک گذشته و اشعار عرفاني شاعرانِ پيشين مانند سنايي و مولوي و سعدي و حافظ، ادامه دارد.
نجيب الدّين اصفهاني از همين شاعران متشرع است. او شاعري است شيعي که حکمت عرفاي شيعي را در شعر خود وارد ساخته است. “نورالهدايه” دربار? انواع معرفت، “سبع‌المثاني” مثنويي بر وزن مثنوي معنوي مولوي، “ديوان اشعار” ، مثنوي “خلاصه الحقايق” مشتمل بر مسائلِ فلسفي و عرفاني و مباني تصوف و آداب سير و سلوک، از آثارِ اين عارف و شاعر مي‌باشد.
۱- نجيب‌الدّين رضا اصفهاني
ميرزا نجيب الدين رضا که با نام زرگر اصفهاني نيز اشتهار دارد، از مشايخ صوفيه ذهبيه در قرن يازدهم و دوازدهم است (عبرت نائيني، ۱۳۷۶، ج ۲ : ۷۶۸). شهرتِ او را به زرگر، رضاقلي‌خان هدايت در رياض العارفين متذکر شده است و ذيل نام او به شرح احوالش پرداخته است. نگارنده در هيچ جاي آثارِ او قرينه‌اي براي اين شهرت نيافته و بر اين گمان است که شايد اين شهرت پس از دوران هدايت (از آن جهت که شاعرِ ديگري با اين تخلص داريم و هدايت در مجمع الفصحا به شرح احوال او پرداخته) براي ميرزا نجيب الدين رضا رقم خورده باشد. به همين خاطر منشأ اين تخليط را رياض العارفين هدايت مي‌داند. که در اين نوعِ ادبي نيز طبع آزمايي کرده است. وي در سال ۱۰۴۷ در اصفهان به دنيا آمد (خاوري، ۱۳۶۲ : ۲۸۲). “از اماجد مجذوبين و اکابر محبوبين بود و پس از جذبه به سلوک رجوع کرده” (هدايت، ۱۳۸۸ : ۱۴۹). در اصفهان با شيخ محمدعلي موذن خراساني ـ از بزرگان عرفا ـ ملاقات کرد و به همراه او به مشهد رفت (همان). در سال ۱۰۷۸ به همراه استاد به اصفهان بازگشت و بعدها خليفه و داماد او گشت (تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ج ۱ : ۳۴۱). نجيب به نام‌هاي رضا [و] جوهري، تخلص مي‌نموده و خلاصه الحقايق و ديوان غزليات و سبع المثاني از آثار او بوده” (تبريزي، ۱۳۲۸ : ۱۲۳). امّا در غزليات چنانچه نگارنده در آثار او تتبع کرده، وي هرآنجايي که از تخلص استفاده کرده، نامِ نجيب را برگزيده است.
معصوم‌علي‌شاه در ذکر شيخ محمدعلي مؤذن مي‌نويسد : “خليف? وي نجيب الدين رضاست که ترجمه‌اش بيايد.”(معصوم‌علي‌شاه، بي‌تا،ج۳: ۱۶۵). در ادامه آمده‌است : “سيّد رضا مردي بزرگوار است و کتاب سبع‌المثاني از اوست و نجيب الدّين را در رياض العارفين به عنوان زرگر اصفهاني آورده است و ترجمه نموده. وفاتش در سال يک‌صد و هشتاد و پنج نوشته و مخفي نيست که غير از زرگر اصفهاني است که نامش محمدحسن است. وفاتِ وي را در مجمع الفصحا سال هزار و دويست و هفتاد نوشته است. خلاصه نجيب الدين را تعريف همين بس که مرحوم مظفرعلي‌شاه در کتاب مثنوي بحرالاسرار او را ستوده است و بعضي از آن ابيات تيمناً آورده مي‌شود.
صبح يوم السبت شوال الکريمعـارض مشـتاق سـلطان عظـيــم
طلعتي فرخنده چون ماه تـمامچشم جان را جلوه‌گر شد در منام
قـصّـه سـبع‌المثاني مـثنـــوي از کلام شـــه نجــيب المعنــوي
شه نجيب الدين رضا شاه وليمرشـد راه رضـا سلـطان عـلــي”
(همان : ۲۱۶)
نجيب اصفهاني در شرحِ احوالِ خود، خويش را امّي معرفي کرده (رک : تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ۳۴۰) و بر همين اساس است که شرح حال نويسان مانند هدايت در رياض العارفين و مدرس تبريزي در ريحانه‌الادب و آقابزرگ طهراني در الذريعه او را بي سواد دانسته‌اند. امّا آنچه از آثارِ او پيداست؛ نکته‌اي جز اين است.
درگذشت او را به سال‌هاي ۱۰۸۰ (هدايت، ۱۳۸۸ : ۱۴۹) ۱۰۸۵ (معصوم‌علي‌شاه، بي‌تا، ج۳ : ۲۱۶) (خاوري، ۱۳۶۲ : ۲۸۹) و ۱۱۰۸ (تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ۳۴۰) بيان کرده‌اند. مرحوم مصلح‌الدين مهدوي وفات او را هم سال ۱۰۸۰ و هم ۱۰۷۵ ذکر کرده است (مهدوي، ۱۳۴۸ : ۳۲۶ ، ۱۳۸۸ : ۶۱۷). اگر تاريخِ نگارش آثارِ او ـ چنان‌چه در ادامه بدان خواهيم پرداخت ـ را صحيح بدانيم، تاريخ ۱۱۰۸ براي وفات صحيح‌تر مي‌نمايد.
مزارِ وي در بقع? ميرزا رفيعاست. صاحب تذکره القبور مي‌نويسد : “قبرش در قسمتِ شمالي آب انباري که فعلاً جزو اراضي فرودگاه است قرار داشت و تا اين اواخر موجود بود و نگارنده [(= مهدوي)] آن را ديده بود” (مهدوي، ۱۳۴۸ : ۳۲۶).
از آنجايي که در برخي تذکره‌ها و کتب تاريخي ـ ادبي نجيب اصفهاني را زرگر اصفهاني نيز معرفي کرده‌اند؛ نبايد اين شخص را با زرگر اصفهاني شاعرِ سد? سيزدهم اشتباه گرفت. احمد کرمي در مقدم? ديوان زرگر مي‌نويسد: “آقا محمّدحسن زرگر اصفهاني از غزل‌سرايان اواسط قرن سيزدهم هجري است که درگذشت وي را به سال ۱۲۷۰ هجري قمري ياد کرده‌اند” (زرگر اصفهاني، ۱۳۶۲ : ۸ ـ ۷). ترجمانِ احوالِ شيخ نجيب در کتاب رجال و مشاهير اصفهان تأليفِ ميرسيد علي جناب، هم‌چون رياض‌العارفين ذيل نامِ زرگر اصفهاني مرقوم گشته و بدون ذکر هيچ منبعي، عيناً متن رياض‌العارفين آمده است. قابل ذکر اينکه مصحّحِ چاپ اخير از رجال و مشاهير هم هيچ‌ اشاره‌اي به اين نکته نکرده‌ است (رک: جناب اصفهاني، ۱۳۸۵: ۲۷۳).

۱-۱- آثارِ نجيب
۱-۱-۱- نورالهدايه
“کتاب مستطاب نورالهدايه از تصنيفات عارفِ کامل و فاضلِ واصل شيخ نجيب الدين رضا تبريزي قدس سره معاصر شاه سليمان صفوي” در سال ۱۳۶۵ (= ۱۳۲۵ خورشيدي) در چاپ‌خانه علمي به چاپ رسيده است. موضوعِ کتاب در تصوف و انواع معرفت است. نويسنده به بيان اصول دين و اصطلاحاتِ صوفيه مي‌پردازد. سال تأليف اين کتاب را ۱۰۸۷ نگاشته‌اند (تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ۳۴۲)

۱-۱-۲- سبع‌المثاني
منظومه‌اي است عرفاني به فارسي بر وزن مثنوي معنوي مولوي که آن را در سال ۱۰۹۴ سروده و مشتمل بر بيست هزار بيت است. وي اين کتاب را به عنوان مجلد هفتم مثنوي جلال‌الدين مولوي سروده و تاريخ سرودن آن سال ۱۰۹۴ نگاشته شده است. نجيب الدين در اين کتاب آگاهي‌هايي دربار? ضديّت با تصوف در دوره شاه عباس دوم، در سفر مشهد و اصفهان به دست داده است. در برخي حکايت‌ها که به صورت نظم آورده است، وقتِ تغيير دولتِ صفوي را بيان کرده و در واقع نوعي پيش‌گويي براي سقوطِ اين دولت است (جعفريان، ۱۳۷۹ : ۵۳۳). اين کتاب در سال ۱۳۴۲ق در مطبعه سعادت شيراز به صورت چاپ سنگي به همراه رساله‌هاي تحفة عباسي، ديوان شيخ عطار، رسالة نوربخشيه و رساله در معرفت در هامشِ کتاب به چاپ رسيده است. باري ديگر سبع‌المثاني توسط خانقاه احمدي (تهران) در سال ۱۳۶۰ منتشر شده است.

۱-۱-۳- خلاصه الحقايق
مثنويي است در آداب سير و سلوک و تصوف. اين اثر در سال ۱۳۲۸ توسط ميرزا احمد اردبيلي در ضمنِ کفايه المومنين و اوصاف المقربين به چاپ رسيده است.

۱-۱-۴- دستور سليمان
دستور سليمان رساله‌اي است در اصطلاحاتِ صوفيان که نسخ? خطي آن در دانشگاه تهران موجود است (رک. منزوي، ۱۳۵۳ : ۱۰۳۸). به غير از تذکره القبور (مهدوي، ۱۳۴۸ : ۳۲۷)، عرفان و ادب در عصر صفويه (تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ۳۴۲) و سبک‌شناسي نثر (شميسا، ۱۳۸۶ : ۲۳۲) ديگران به اين اثر نجيب اشاره‌اي نکرده‌اند.

۱-۱-۵- ديوان غزليات
نسخه خطي ديوان غزلياتِ نجيب اصفهاني با شمار? ۳۹۰ در کتابخانه مجلس شوراي اسلامي موجود است. اين نسخه شامل ۱۴۰ برگ، ۱۴ سطري و قريب به ۲۰۰۰ بيت است. اين نسخه فاقد تاريخ کتابت است. علاوه بر اين مدرس تبريزي و تميم‌داري ديوان اشعار وي را که مشتمل بر غزل و قصيده و ترجيع و مراثي است برشمرده‌اند؛ امّا از نسخ? موجودِ آن اطّلاعي به دست نداده‌اند (مدرس تبريزي، ۱۳۲۸، ج۲ : ۳۷۵) ، (تميم‌داري، ۱۳۷۲ : ۳۴۲).

۱-۲- ارزيابي شعرِ نجيب اصفهاني
اقبال و هنرِ نجيب اصفهاني در مثنوي‌سرايي بيش از غزل‌سرايي است؛ زيرا در آنجا مفهومي را بيان مي‌دارد ولي در غزل‌سرايي بر سرِ موضوع‌هاي تکراري پيش گفته شده شاعرانِ سده‌هاي پيشين، دور مي‌زند. سبکِ شعري او را بهتر است به حکمِ زمانِ او سبکِ هندي يا اصفهاني دانست. زيرا ابياتي با سياقِ سبک هندي که ـ ويژگي‌هاي “تناسب”، “تمثيل”، “مصراع برجسته” و “اسلوب معادله” و … در آن مشهود باشدـ در ديوانِ او يافت مي‌شود.

۱-۲-۱- ابياتِ برجسته بر سياقِ سبکِ هندي
شربت سيب زنخدان را چه شيرين ساختند
صد هزاران جان براي بوسه‌اي اسراف نيست
(غ ۱۴۷، ب ۲)
به دستم نيست يک ناخن ز بس در کار دل کردمکه ساييدن پريشان مي‌کند دندان سوهان را
(غ ۸۱، ب ۱۲)
چراغ اهل عالم جمله بر تقليد مي‌سوزد
ز روي يکدگر پوشند مردم جامِ غفلت را
(غ ۲۱، ب ۷)
از کشمکش نال? دل چرخ شود نرم
پيروز کند حرکتِ خميازه کمان را
(غ ۲۴، ب ۳)
بي‌ تربيت عقل سخن زور ندارد
طوطي ز رخ آينه دانست زبان را
(غ ۲، ب ۱۱)
تا ساقي تو جانب انصاف را گرفت
برداشت تيغ هوش بريدن مي از ميان
(قص ۳، ب ۳)
۱-۲-۲- آرايه‌هاي ادبي
۱-۲-۲-۱- تشبيه
در محفل خيال تو از شام تا سحر
مانند شمع سوخته بند قباي ما
(غ۱۱، ب۶)
خلق چون صورت ديوار همه مدهوشند
دست و پايي نکند صورت مستور اينجا
(غ ۴۶، ب ۳)

۱-۲-۲-۲- استعاره
تو مرد ساغر خورشيد نيستي بنشين
حريف کاس? درياي عشق چشم تر است
(غ ۱۱۷، ب ۸)
خورشيد استعاره از شراب است؛ نجيب در جاي‌جاي اشعارش، از خورشيد در معناي استعاري شراب و جام ـ چون پيشينيان ـ استفاده کرده است.

۱-۲-۲-۳- مجاز
مي‌کند نزديک سربازي ره دور تو را
در حقيقت دارِ معراج است منصور تو را
(غ ۲۲، ب ۱)
۱-۲-۲-۴- تناسب
خان? صياد را بالين خود دانسته‌ايم
ناخن شير است موي و سين? نخجير ما (غ۱۷، ب ۲)
۱-۲-۲-۵- تمثيل
نام بزرگ جستن هرکس نمي‌تواند
محمود کم پسر نيست آري سبکتگين را
(غ ۶۴، ب ۷)
چندين عبث به پنج? زورين خود مناز
سنگي شکست شوکت اصحاب پيل را
(غ ۱۵، ب ۴)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۱-۲-۲-۶- ايهام تبادر
نفس تازه کن هردم از ذکر جانان
که توحيد دانه‌ است مرغِ زبان را
(غ ۱۸، ب ۳)
آوردن تناسب‌هاي ذکر و توحيد و دانه، دانه‌هاي تسبيح را به ذهن متبادر مي‌کند.

۱-۲-۲-۷- واج‌آرايي و تضاد
هنوز شاهد مشرب نبسته بود مگر
که خند? نمکين بود با شراب مرا
(غ ۱۲، ب ۲)
واجآرايي حرف”ش” دارد.

۱-۲-۲-۸- اسلوب معادله
خدا کند که بر آيد ز سينه دل بيرون
که بسته راه نفس دود اين کباب مرا
(غ ۱۲، ب ۴)
۱-۲-۲-۹- متناقض‌نما (پارادوکس)
از ساي? خورشيد مجو وقت که ديديم
هرجا که شود قامت او راست نماز است
(غ ۱۱۱، ب ۲)
۱-۲-۲-۱۰- تلميح
نام بزرگ جستن هرکس نمي‌تواند
محمود کم پسر نيست آري سبکتگين را
(غ ۶۴، ب ۷)
بي‌ تربيت عقل سخن زور ندارد
طوطي ز رخ آينه دانست زبان را
(غ ۲، ب ۱۱)
حافظ نيز در اين حکايت گويد:
در پس آينه طوطي صفتم داشته‌اند
آنچه استاد ازل گفت بگو مي‌گويم
۱-۲-۳- موسيقي شعر
نجيب در استفاده از بحور شعري، از بحور بسيار رايجِ شعرِ پارسي استفاده کرده است (۲۰۳،۲۰۴,۲۰۵). او در استفاده از آرايه‌هاي بديعي، شاعري است ميانه‌رو. غزل‌هاي او بيشتر مردّف‌اند و اين نکته نوعي تمرکز محتوايي ـ معنايي به شعر وي بخشيده است. البته مردّف بودن غزل‌ها باعث تکرار معاني يکسان در آثارِ اوست. در اکثر غزل‌ها تکرار قافيه دارد که از آن ميان مي‌توان به مثال‌هاي زير اشاره کرد.
بلبل بي‌طالع من دور را گم مي‌کند
باغبان در گل اگر گيرد پيمانه را
مي‌کند خورشيد آخر جام خود را صرف من
طاقت خوردن ندارد شبنم اين پيمانه را
(غ ۵، ب ۳ و ۶)
آشناي من دهد مي مردم بيگانه را
مي‌کند خورشيد اول دست و پا ويرانه را…
دل به خلوتگاه حسن لاله گون رنگي نداشت
زود بالين مي‌کند خورشيد و مه ويرانه را
(غ۵ ،ب ۱ و ۸)
در اين‌جا نخست، مصوّتِ کوتاه پيش از حرف روي (توجيه) آمده و در مصراعِ بعدي و ديگر مصراع‌هاي زوج مصوّتِ بلند پيش از حرفِ روي (رِدف) قرار گرفته است.
شاعر گويا نمي‌داند ياء مصدري با ياء نکره قافيه نمي‌شود و شايد هم از روي عمد چنين کرده است.
کجا مي‌شدم در پي تاجداري
چو نعلين مرا مي‌شدي خاکساري
در اين شوره‌زاري که پايان ندارد
همه روز و شب دان? حرص کاري
(قص ۲۶، ب ۱و ۸)
۱-۳- اصطلاحات
نجيب اصفهاني از برخي اصطلاحاتِ موسيقي و بازي‌ها استفاده کرده است؛ اين ويژگي را نمي‌توان دليلي بر آگاهي او از اين اصطلاحات دانست؛ زيرا شايد پيروي از سنتِ شاعرانه است.

۱-۳-۱- اصطلاحاتِ موسيقي
کوه و صحرا از صفير عشق بي‌آهنگ نيست
دارد اين قانون مگر از پرد? دل تارها
(غ ۸ ، ب ۶)
از بس که پشت چنگِ غم از تو شده‌است راستبا صد ستم فغان نکند سين? رباب
(قص ۱، ب ۱۵)
ني به ناخن کرده‌اي تا نغمه را از بيم تو
در کف مضراب اگر افتد نمي‌نالد رباب
(ت يکم)
دريده زمزمه‌ات پرد? مخالف را
کجاست نغم? داوود و گفتگوي نديم

(قص ۲۵، ب ۱۴)

۱-۳-۲- اصطلاحاتِ نرد و قمار
از روزگار نرد عقب کس نمي‌برد
دائم چو مهره خصل مرادم به ششدر است
(ق ۱، ب ۲۶)
فلک بسته بر من در شش جهت را
چو نردي که در راه ششدر نشيند
(قص ۵، ب ۴۹)
تا به خرج خود کند مجري ز تو هر شاخه گل
همچو برگِ گنجفه دارد به خود شاه و وزير
(ت سوم)
۱-۴- ردّ پاي شعرِ پيشينيان در شعرِ نجيب
نجيب الدّين رضا اصفهاني در شعر بسيار به شاعرانِ متقدم نظير مولانا و حافظ نظر داشته، او در برخي موارد ترکيباتي از ايشان وام گرفته و در برخي اشعار به استقبالِ ايشان رفته است. در ادامه به نمونه‌هايي اشاره مي‌شود.
۱-۴-۱- مولانا
نجيب:
چراغ اهل عالم جمله بر تقليد مي‌سوزد
ز روي يکدگر نوشند مردم جامِ غفلت را
(غ ۲۱، ب۷)
همان سخنِ مولانا در مثنوي است که حکم مَثَل سائر نيز دارد :
مر مرا تقليدشان بر باد داد
اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد
(مولانا، ۱۳۸۶ : ۲۰۵)
۱-۴-۲- سعدي
نجيب:
به زاهد چند مي‌گويي حديثِ جام و صهبا رانمي‌داني که صحبت در نگيرد سنگ و مينا را
(غ ۲۰، ب ۱)

سعدي:
ز حد بگذشت مشتاقي و صبر اندر غمت يارابه وصلِ خود دوايي کن دلِ ديوان? ما را
(سعدي، ۱۳۸۹ : ۳۷۸)
۱-۴-۳- حافظ
نجيب:
بر سرِ راي هدف هرگز نيايد تير ما
چند از مطلب بماند آه بي‌تاثير ما
(غ ۱۷)
حافظ:
دوش از مسجد سوي ميخانه آمد پير ما
چيست يارانِ طريقت بعد از اين تدبير ما
(حافظ، ۱۳۶۲ : ۳۶)
نجيب :
بي تربيت عقل سخن زور ندارد
طوطي ز رخ آينه دانست زبان را
(غ۲۴بيت۱۱)
حافظ :
در پس آينه طوطي صفتم داشته‌اند
آنچه استاد ازل گفت بگو، مي‌گويم
(حافظ، ۱۳۶۲ : ۷۶۲)
۱-۴-۴- بيدل دهلوي
نجيب:
چرخ هر دل را به طوري در فغان انداخته
همچو من هر لحظه‌اي صد ناتوان انداخته
(ت ۳، بندِ ۴)
بيدل:
اي به اوجِ قدس فرش آستان انداخته
سجده دربارت زمين بر آسمان انداخته
(بيدل، ۱۳۸۶ :۲۳۳۶)
صائب نيز غزلي بر اين وزن و قافيه و رديف دارد:
تا مه روي تو پرتو بر جهان انداخته
پيش هر ويرانه گنجِ شايگان انداخته
(صائب، ۱۳۸۷ : ۶۶۳۴)

۱-۴-۵- صائب
نجيب اشعارِ بسياري با قافيه و رديفي همسان با صائب دارد. اين اشعار يا استقبال هردوي ايشان از شاعرانِ متقدم است يا پيروي اين دو از يکدگر. از آنجايي که در سخن، استاديِ صائب بر نجيب مسلّم است، بايد نجيب را پيرو صائب دانست. ديگر احتمالي که در اين باره مي‌توان داد، پيروي هردوي اين شاعران از غزلِ طرح شده در انجمن‌هاي ادبي است. به عنوان مثال مي‌توان موارد زير را برشمرد:
نجيب:
از نانِ خلق دامنِ دل شد گران مرا
بيمار کرد صحبت اين استخوان مرا
(غ ۱۴)
صائب:
از بس گرفت تنگي دل در ميان مرا
در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا
(صائب، ۱۳۸۷ : ۷۲۸)
نجيب:
تاب هم‌صحبتي مرغ قفس نيست مرا
چون هوا ميل پيام همه کس نيست مرا
(غ ۴)
صائب:
دل مقيد به شکرزار قفس نيست مرا
رشت? حرص به پا همچو مگس نيست مرا
(صائب، ۱۳۸۷ : ۵۲۳)

که هردو غزل با اختلافِ قافيه؛ امّا با حفظ وزن و رديف، شبيه به قصيد? معروف ناصرخسرو است:
آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
گويي زبون نيافت ز گيتي مگر مرا
(ناصرخسرو، ۱۳۷۰ : ۱۱)
علاوه بر اين نجيب اصفهاني در چند جاي از ديوانِ خود مدد از صائب تبريز خواسته.
به نجيب ار مدد صائب تبريز رسد
دو سه پيمانه کشد از کف سرخاب اينجا
(غ ۵۳ ،ب آخر)
۱-۵- نقش مذهب در شعرِ نجيب
همان‌طور که پيش از اين اشاره شد، مذهب در شعر اين دوره بسيار نمود پيدا مي‌کند. نجيب اصفهاني از شاعرانِ متشرع اين دوران است؛ او از مشايخِ سلسل? ذهبيه است امّا انديشه‌هاي فرقه‌اي در غزلياتش نمودي نيافته است. از قصايد او در منقبتِ اهلِ بيت (عليهم السّلام) مي‌توان به نمونه‌هاي زير اشاره کرد.
در مدح حضرت علي (ع) :
هرگز نبود جام? ما بارِ آسمان
ويرانه احتياج ندارد به سايه‌بان
نور جبيبن شمعِ خرد مرتضي علي
شمشير حق ولي خدا شاه انس و جان
(قص۳،ب۱و۳۶)
در مدح امام جعفر صادق (ع) :
گر يار خواهد از دل آوارگان چراغ
هر لحظه شمع مي‌شوم و هرزمان چراغ
هر موي زان چو شمع نسازم که رسم نيست
بردن به سوي قبل? روحانيان چراغ
يعني امام جعفر صادق که راي او
پيدا کند ز خان? آيينه‌دان چراغ
(قص۱۰، ب۱و۲۰و۲۱)
در مدح امام رضا (ع) :
دست هرکس که در ميان باشد
زير دست خدايگان باشد
قبض? تيغِ حق امام رضا
کز کفش دهر در امان باشد
(قص۴، ب۱و۲)
چنان‌که پيش از اين بيان شد نجيبِ اصفهاني، مثنويي عرفاني به شيو? مثنوي معنوي و آثاري در آداب سير و سلوک و تصوف و اصطلاحات صوفيان دارد. امّا در غزل او نقشي از عرفان و بيانِ اصطلاحاتِ عرفاني نمي‌يابيم؛ گويا قالبِ غزل را مناسب بيانِ اين احوال ندانسته است.

۱-۶- ممدوحانِ نجيب در شعرِ او
۱-۶-۱- عظيم‌خان
يعني ديارِ مهر و محبت عظيم خان
کز ياري‌اش به جاي سرآيد به کار پاي
(قص ۲، ب ۲۳)
۱-۶-۲- شاه ميرزا هاشم
همين در دم دعاي شاه مدح ميرزا هاشم
نصيبم باد تا روزِ جزا در خواب و بيداري
(قص ۲۸، ب آخر)
۱-۶-۳- مسعود ميرزا
ميرزا مسعود کز پاکيّ گوهر بارها
بر زر و سيم جهان آب دهان انداخته
(ت ۳، بند ۴)
۱-۷- معرفي نسخ? خطي و توضيحاتي پيرامونِ روشِ تصحيح
نسخ? خطي ديوان نجيبِ اصفهاني ـ که در اين پژوهش مورد بررسي قرار گرفته ـ نسخه‌اي است کامل که به شمار? ۳۹۰ در کتابخان? مجلس شوراي اسلامي محفوظ است(رک. درايتي، ۱۳۸۹ : ج ۵ : ۴۱۵). اين نسخه شاملِ ۱۴۰ برگ (۲۸۰ صفحه) است که در هر صفحه به طور ميانگين ۱۴ سطر به خط نستعليق نوشته شده ‌است. نسخ? خطي ديوان نجيب فاقد جدول‌کشي و تاريخ کتابت است. قالبِ اشعارِ مذکور در اين نسخه، غزل، قصيده، قطعه و ترکيب‌بند است که بدون هيچ عنواني به صورت پي‌درپي آمده، بيتِ پاياني هر شعر (اعم از پايانِ غزل، پايان قصيده و پايان هر بندِ از ترکيب‌بند) به صورت زير هم آمده است. مصحح نيز اين آثار را به پيروي از نظمِ دروني نسخه دنبال هم آورده و عنوانِ هريک را که با شماره مشخص کرده در قلاب پيش از هر شعرِ نوشته است.
اشعار به صورتِ نظمي، الفبايي ـ وزني کتابت شده؛ يعني مثلاً هرآنچه حرف رَويِ آن “ر” و وزنِ “فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات” (بحرِ رمل مثمّن مقصور) است به دنبالِ هم آمده؛ به همين خاطر علاوه بر شمارگان براي هر قطعه شعر، وزنِ عروضي آن هم ذکر گرديده است.
در اين اثر سرهم نويسي و جدانويسي کلمات قاعد? خاصي ندارد. در اين تصحيح از شيو? دستورِ نگارش فرهنگستان و همچنين غلط ننويسيم از ابوالحسن نجفي استفاده شده است. مانند :
بيقيد (بي‌قيد)

نمونه‌اي از عکسِ صفحاتِ آغاز و انجام نسخه در پايان اين مقدمه خواهد آمد.

۱-۸- رسم الخط
رسم الخط نسخه ديوان نجيب به شرح زير است :
۱٫ “گ” در همه‌جا بدونِ سرکش مانند “ک” است. مانند : کفت (گفت).

۲٫ کلماتي که مختوم به “ه” غيرملفوظ است، در موقع اضافه شدن به “ها”، “ه” آن حذف شده است. مانند : خانها (خانه‌ها)

۳٫ اتصال “را” به کلمه قبل از خود. مانند : بيدار دلانرا (بيدار دلان را).

۴٫ اتصال “مي” استمراري به افعال. مانند : ميچکاند (مي‌چکاند).

۵٫ حذف همزه و ه بيان حرکت در است. مانند: رفته است (رفتست).

۶٫ اتصال “به” حرفِ اضافه به کلمه بعد از خود. مانند : بدلها (به دل‌ها).

۷٫ کاتب در نقطه گذاري بسيار بي‌دقت بوده است. مانند : کارسار (کارساز).

۸٫ در نسخه اغلاط املايي وجود داشت، که برخي از آنها را مصحح در پاورقي نشان داده است. مانند : ظبط (ضبط).

۹٫ علامت مد “~” در بيشتر موارد گذاشته نشده است. اسمان (آسمان)

۱۰٫ “اي” در پايانِ کلمات (مانند : بهره اي) در برخي موارد به شکل “ء” بر روي “ه” و در برخي موارد نوشته نشده است.

۱۱٫ حرف “ب” بر سر افعال در برخي موارد جدا نوشته شده است. مانند : به ببندي (ببندي)

۱۲٫ حرف نفي در برخي مواقع از فعل جدا نوشته شده است. مانند : نه بيند (نبيند).

۱-۹- تصويرِ صفحاتِ آغاز، مياني و انجامِ نسخه

فصل اول
کليات تحقيق

فصل اول: کليات تحقيق
۱-۱-پرسش‌هاي تحقيق

دسته بندی : 22

پاسخ دهید