۲-۵-۵ مشهد مقدس۵۹
۲-۶ مکان برگزاري۶۱
۲-۶-۱ نيشابور۶۱
۲-۶-۲ مهنه۶۳
۲-۶-۳ طوس۶۵
۲-۶-۴ مرو۶۶
۲-۶-۵ سرخس۶۷
۲-۷ زمان برگزاري۶۹
۲-۷-۱ روزها۶۹
۲-۷-۲ اوقات۷۰
۲-۸ ترتيب۷۱
فصل سوم: واعظان
۳-۱ سخنران مقيم و مدعو۷۴
۳-۲ هيأت ظاهري سخنران۷۵
۳-۳ وسيله جلوس۷۶
۳-۴ طرز قرار گرفتن سخنران۷۹
۳-۵ نحوة شروع و ختم مجالس۸۰
۳-۶ حالات دروني سخنران۸۳
۳-۶-۱ قبض و بسط۸۳
۳-۶-۲ ضميرخواني۸۶
۳-۶-۳ بيخود شدن۹۰
فصل چهارم: سخنان واعظان
۴-۱ محتوا۹۳
۴-۱-۱ ارشاد مريدان۹۳
۴-۱-۲ تفسير قرآن۹۷
۴-۱-۳ تفسير حديث۱۰۰
۴-۱-۴ تبليغ شريعت۱۰۲
۴-۱-۵ فرمان دادن۱۰۳
۴-۱-۶ کرامت۱۰۵
۴-۱-۷ درخواست بخشش۱۰۹
۴-۱-۸ وصيّت۱۱۱
۴-۱-۹ شرح مسائل عرفاني۱۱۳
۴-۱-۱۰ مناجات۱۱۴
۴-۱-۱۱ شطحيات۱۱۵
۴-۱-۱۲ طنز۱۱۷
۴-۲ زينت هاي سخنوري۱۱۸
۴-۲-۱ آيات قرآن۱۱۹
۴-۲-۲ احاديث۱۲۲
۴-۲-۳ اقوال بزرگان۱۲۶
۴-۲-۴ اشعار فارسي۱۲۸
۴-۲-۵ اشعار عربي۱۳۳
۴-۲-۶ ضرب المثل ها۱۳۵
۴-۲-۷ حکايات۱۳۷
۴-۲-۷-۱ حکايات انبياء و اولياء۱۴۱
۴-۳ زبان۱۴۳
۴-۳-۱ زبان خطابه و زبان محاوره۱۴۳
۴-۳-۲ واژگان۱۴۶
۴-۳-۳ ترکيبات۱۴۸
۴ـ۳ـ۴ ايجاز و اطناب۱۵۰
فصل پنجم: مستمعان
۵-۱ طرز قرار گرفتن۱۵۳
۵-۲تعداد حاضران۱۵۶
۵-۳ شهرهاي حاضران۱۵۸
۵-۴ گروه هاي اجتماعي۱۵۹
۵-۵ سنّ مستمعان۱۶۲
۵-۶ جنسيت مستمعان۱۶۴
۵-۷ وضعيت حاضران۱۶۶
۵-۸ يادداشت برداري۱۷۰
۵-۹ مخالفان و منکران۱۷۳
۵-۱۰ تحول دروني شنوندگان۱۷۵
فصل ششم: نتيجه گيري
نتيجه۱۷۹
منابع و مآخذ۱۹۵
پيشگفتار:
علم بسان درختي است که شکوفه هاي رنگارنگي بر شاخ و برگ آن رخ مي نمايد و مشام جان از عطر دل انگيز آن شيدا و واله مي گردد در ميان اين باغ و بستان باصفا ادبيات بسيار شورانگيز و حماسه آفرين است، و من در اين وادي يک حس غريب را در کوچه پس کوچه هاي احساسم پيدا کردم و سير و سفري عارفانه را با کوله باري از متون ادبيات عرفاني آغاز نمودم و نقد کم عيار حاضر ره آورد اين سفر است.

نگارنده با علاق? وافر به متون عرفاني و به پيشنهاد و هدايت استاد فرزانه جناب آقاي دکتر يدالله جلالي پندري، با موضوع “تحليل کتابهاي مجالس صوفيه” آشنا گرديد و پس از تأييد موضوع در آذر ماه ۱۳۸۵، تحقيقات اوّليه و جستجوي منابع را آغاز نمود.

بديهي است که، پيچيدگي هاي مسأل? مجالس صوفيه که پرداختن به آن به منزل? قدم نهادن در راهي بکر و نارفته است، دشواري هاي خاصّ خود را داشت. تازگي موضوع و پيدا کردن منابعي که به طور مستقيم و مستقل به اين مسأله پرداخته باشند کار را دشوار ساخته بود. از اين رو نگارنده بيش از يکصد منبع مختلف را که اغلب آنها بيش از چند صفحه و يا چند عبارت مرتبط با مجالس صوفيه را نداشتند مطالعه کرد و پس از بررسي صدها فيش جمع آوري شده، تنها آن دسته از فيش هايي که مستقيماً با موضوع ارتباط داشت و از سوي ديگر بار معنايي عميق تر و رساتري نسبت به ساير فيش هاي مشابه بر خوردار بودند انتخاب شدند و در نهايت بر اساس فيش هاي برگزيده شده، کار نگارش آغاز و رسال? حاضر تدوين و تنظيم گرديد.

اين پژوهش دريچه اي تازه در ادبيات عرفاني و مسأل? مجلس گويي صوفيان، خصوصاً مجالس ابوسعيد ابي الخير و جلال الدين محمّد مولوي را در برابر ديدگان نگارنده گشود.
در مسير پژوهش و نگارش رسال? حاضر از ياري ها، و همدلي ها و بزرگواري هاي بسياري از انديشمندان و دوستان بهره مند بوده ام که لازم مي دانم از آنان سپاسگزاري نمايم:

از استاد گرامي جناب آقاي دکتر محمد کاظم کهدويي که حلّ بسياري از پيچيدگي هاي کار را مديون هم فکري و راهنمايي ايشان هستم، و همچنين از استاد محترم جناب آقاي دکتر سيّد محمود الهام بخش که همواره مرا مورد لطف عنايت خود قرار داده اند بي نهايت سپاسگزارم و از خداوند منّان سلامتي و موفقيّت روز افزون ايشان را خواستارم.

از استاد بزرگوار جناب آقاي دکتر يدالله جلالي پندري، که هر گاه به راهنمايي ها و رهنمودهاي سازنده و علمي ايشان نيازمند بوده ام، مشتاقانه و بي دريغ ياريم نمودند، و علاوه بر اين با دقّت و نکته بيني خاص سبب شدند تا فصل هاي اين رساله سير نظام مند و منطقي خود را طي کند، کمال تشکّر و امتنان را دارم و از ايزد متعال سلامت، سعادت و بهروزي ايشان را مسئلت مي دارم.

از استاد ارجمند جناب آقاي دکتر محمّد غلامرضايي، که بزرگواري نموده و با در اختيار نهادن نسخ? دست نويس مقال? ارزشمند خود، بسياري از غوامض را حل نمودند، سپاسگزارم و از درگاه الهي توفيقات روز افزون ايشان را خواهانم.

سزاوار است وظيف? شاگردي به جاي آورده و از تمامي استادان متواضع و بزرگ منش خود در دانشگاه يزد، و دانشگاه شهيد باهنر کرمان، که با عشق زلال و انديش? با شکوهشان به مفاهيم والاي ادبيات، بذرهاي علاقه و اشتياق به مطالعه در زمين? ادبيات عرفاني را در قريح? بي مقدار بنده به ثبت رسانيدند، قدرداني کرده و سعادت را براي ايشان آرزو مي نمايم .
از پدر و مادر مهربانم که تنها تکيه گاه صادق زندگيم هستند؛ و از برادران و خواهران عزيزم که وسعت بي انتهاي خوبي هايند صميمانه سپاسگزارم و اميدوارم که بتوانم، قطره اي از درياي بيکران محبتشان را جبران نمايم.
از جناب آقاي حسين شول که در مراحل مختلف انجام اين پژوهش، صبورانه و خالصانه من را ياري نمودند نهايت سپاس و امتنان را دارم و اميدوارم که در ساية عنايات حق موفّق و مؤيّد باشند.
از خانم ها حميده مطهري نيا و ستاره صابر، که همواره پاسخ گوي سؤالات بنده در طول اين دور? تحصيلي بوده اند تشکر مي نمايم.
جج
و از هم? کساني که در اين رهگذر، مرا ياري نمودند و با کلام و عملشان هموار کنند? راهم بوده اند، با تمام وجود تشکر مي نمايم.

صميمانه آرزو دارم که، نتايج حاصل از اين پژوهش به عنوان گامي کوچک راه گشاي مطالعاتي عميق تر و گسترده تر در اين زمينه باشد و اذعان مي دارم که اين رساله به هيچ روي از سهو و خطا مصون نمانده است از اين رو اميد است که بزرگان و اهل ادب در پرتو همّت کيميايي و نقدِ پوياي خويش، نگارنده را از رهنمودهاي علمي و فکري خود بهره مند سازند. باشد که مُهر تأييد الهي بر آن رقم خورد.

الهام گنج کريمي
يزد – زمستان ۸۶

فصل اول:
مبادي تحقيق
شرح پايان نامه
الف)تعريف موضوع
مجلس گويي در تصوف سابقه اي طولاني دارد و بعضي از مشايخ صوفيه به مجلس گويي و برگزاري جلسات صوفيانه معروف بوده اند؛ و در واقع بسياري از تعاليم مشايخ صوفيه از طريق مجلس گويي ها به مريدان منتقل مي شده است. پاره اي از يادداشت هاي مريدان را، در لابلاي آثاري که دربارة مشايخ خود نوشته اند، مي توان ملاحظه کرد؛ مانند: مجالس ابوسعيد ابي الخيرکه در کتابهاي “حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير” و “اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد” نقل شده، و در مورد مجالس بعضي از صوفيان نيز آثار مستقلي در دست است که مي توان کتاب “مجالس سبعه” از جلال الدين محمد مولوي، و نيز کتاب “مناقب العارفين” را نام برد که در لابلاي مطالب آن روايات بسياري از مجلس گويي مولانا آورده شده است.
نگارنده، در نظر دارد اين پژوهش را با توجه به کتب “حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير” (جمال الدين ابوروح،۱۳۶۷)، “اسرار التوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد”(محمدبن مُنوّر، ۱۳۶۶)، “مجالس سبعه مولانا” (جلالالدين محمد مولوي،۱۳۶۵) و”مناقب العارفين” (شمس الدين احمد افلاکي،۱۳۶۲) به انجام برساند.
در اين پژوهش، سبک کلي مجالس صوفيه و مخاطبان اين مجالس بررسي، و نحوه آغاز سخن توسط پير و مراد، طرز بيان، لحن سخن (شامل لحن هاي آمرانه، خطابي، نصيحت گرانه و…) تحليل مي شود و استفاده از آيات و احاديث و همچنين به کاربردن اشعار فارسي و عربي اعم از مشهور و غير مشهور مورد بحث قرار مي گيرد و به بررسي کلمات قصار فارسي و عربي، تمثيل ها، حکايت ها، ستايش و منقبت ها در سخنان مشايخ پرداخته مي شود. در نهايت، نحوه ختم سخن و پايان جلسات بيان خواهد شد.
هدف از اين پژوهش آگاهي از مجالس صوفيه، کيفيت برگزاري آنها و شناخت زبانِ خطابه و همچنين بررسي موضوعات مطرح شده در اين مجالس است. اين پژوهش و پژوهش هاي مشابه آن، مخاطب را با کيفيت برگزاري مجالس، نحوة فن خطابه، اقوال و احوال مشايخ مورد نظر و تفاوت هاي موجود در نحوة برگزاري اين مجالس آشنا مي سازد و راهگشاي پاره اي از مسائل براي علاقه مندان به آداب و رسوم صوفيان، تاريخ تصوف به ويژه در زمينه مجالس صوفيه و نثر عرفاني خواهد بود.
ب) سابقه تحقيق
در ارتباط با موضوع مورد نظر، فقط در چند کتاب و مقاله اشاره اندکي به مسأله مجلس گويي صوفيان شده است. مرحوم زرين کوب در کتابهاي “ارزش ميراث صوفيه” (۱۳۴۲) و “جستجو در تصوف ايران” (۱۳۵۷) اشاره مختصري به مجالس صوفيه و همچنين وعظ و موعظه هاي عارفانه در مجالس مولانا کرده اند. شفيعي کدکني، در مقدمه کتاب “اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد”(۱۳۶۶) به مجالس ابوسعيد ابي الخير و مباحثي که در اين مجالس مطرح مي شده است و نحوه سخن گفتن وي و استفاده از آيات و احاديث و اشعار و… اشاره اجمالي کرده است. مرحوم دامادي، در کتاب “ابوسعيدنامه” (۱۳۶۷) در مورد آداب خانقاه ابوسعيد و به کار بردن اشعار در مجالس و لحن سخن وي به طور مختصر سخن گفته و پورجوادي، در مقاله اي تحت عنوان “لطائف قرآني در مجالس سيف الدين باخرزي” (۱۳۸۰) اشاره کوتاهي به مجلس و مجلس گويي صوفيان کرده اند و چند کتاب در مورد مجالس صوفيه نام برده است، ولي هيچ کدام از اين منابع به صورت کامل به اين موضوع نپرداخته و تاکنون تحليل کتابهاي مجالس صوفيه و بررسي کيفيت برگزاري اين مجالس انجام نگرفته است.

ج) کلمات کليدي (فارسي و انگليسي)
نثر فارسي، مجلس گويي، ابوسعيد ابي الخير، مولوي، تصوّف.

Persian prose, Preaching, Abu- Sae?ed-e Abi- al – Khari, Mowlavi, Mysticism.
د) سؤالات پژوهشي
۱) مجلس چيست و کيفيت برگزاري مجالس وعظ و گفتگوي صوفيان چگونه بوده است؟
۲) زبان خطابه در مجالس صوفيان چه ويژگي هايي داشته است؟
۳) چه مباحثي در مجالس صوفيه مطرح و بيان مي شده است؟
هـ) روش تحقيق
اين تحقيق از نوع بنيادي است و بررسي آن به روش توصيفي- تحليلي و با شيوه کتابخانه اي انجام مي گيرد. براي اين منظور ابتدا با عنايت به کتابهاي”اسرارالتوحيد في مقامات شيخ ابي سعيد”، “حالات و سخنان ابوسعيد ابي الخير”، “مجالس سبعه مولانا” و “مناقب العارفين” موضوع مورد نظر بررسي مي گردد، سپس با مطالعه کامل منابع مذکور موارد لازم استخراج و آنگاه با دسته بندي اين موارد به تحليل مباحث پرداخته مي شود.

فصل دوم:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

آيين وعظ
۲-۱ تاريخ وعظ در اسلام
وعظ و اندرز، بيم دادن از عواقب کار و يادآوردي خوبي ها و فضايل انساني است، که با احساس رقّت در قلب همراه است، و وعظ حقيقي واجد اين هردو ويژگي است که به يادآوري قلوب بر محاسن و فضايل اخلاقي همّت مي گمارد.
توجه و عنايت فراوان به وعظ، تنها بر اين اصل استوار نيست، بلکه از اين واقعيت نيز نشأت مي گيرد که ريشه در خلقت الهي انسان دارد. “در تفسير آيات شريف?: و نَفسٍ وَّ ما سَوّاها فالهَمَها فُجُورَها وَ تَقوَاها۱ آمده است: از آنجا که خداوند الهام به تقوا و فجور را در انسان تابع يا نتيجه اي از تسويه دانسته است، در اين صورت مي توان الهام را از صفات و خصوصيات خلقت آدمي دانست يا به تعبير ديگر، الهام به فجور و تقوا در انسان امري فطري است و با عقل عملي تفاوت چنداني ندارد بنابراين شگفت انگيز نيست اگر مي بينم اين اندازه بر استفاده از آن اصرار مي گردد و تا زماني که اميد به تأثير آن از بين نرفته است قطع نمي گردد”۲
در موعظه دو نکته قابل توجه است: اول آنکه محتواي سخن واعظ آگاهي بخش و بيدار کننده باشد و ديگر اينکه کلامش را با خلوص نيّت بيان نمايد. مستمع نيز بايد واجد شرايط لازم از جمله حسن استماع و ايمان به خدا باشد، تا وعظ در او اثر کامل بگذارد در غير اين صورت اثر وعظ نسبي و يا بي اثر خواهد بود.۳
ممکن است فردي از تعليم شخصي بي نياز باشد، امّا از موعظه بي نياز نيست؛ زيرا دانستن يک موضوع و متذکر شدن و تحت تأثير کلام يک واعظ دانا قرار گرفتن، مطلب ديگري است. حضرت علي (ع) به يکي از اصحاب فرمودند: “عِظني!” (مرا موعظه کن) و فرمودند: در شنيدن اثري هست که در دانستن نيست. موعظه به دل نرمي و رقّت مي بخشد، قساوت را از دل مي برد، خشم و شهوت را فرو مي نشاند، هواي نفساني را تسکين مي دهد و صفا و جلا را به قلب هديه
مي کند؛ بنابراين هيچ فردي و هيچ جامعه اي وجود ندارد که احتياج به موعظه نداشته باشد.۴
در خصوص وعظ و اندرز لازم نيست که واعظ مرتبه و مقامي بالاتر از شنونده داشته باشد. يحيي پيامبر (ع) از يک گناهکار محکوم به سنگسار، مطالبه موعظه کرد؛ جوان گناهکار گفت: “لاتَخليَّنَ بَينَ نَفسِکَ وَ هَواها فَتَروَي”.۵
دقيق تر بايد گفت که تنها راه ارشاد، موعظه کردن است. زيرا علاوه بر کاربرد استدلال و برهان در مقام وعظ، آنچه در هدايت انسان نقش اصلي را ايفا مي کند، افعال قلبي و تأثير بر مرکز احساس و ادراک است که باعث ايجاد نرمش و حالت تسليم و اطاعت در عمل را به وجود ميآورد.۶
خداوند متعال در قرآن کريم، مکرّر مردم را موعظه نموده، و به دادگري، احسان و بذل و عطا به خويشاوندن امر مي کند و از گناه، ظلم و منکرات نهي مي نمايد. همچنين خداوند در قرآن از خود به عنوان “واعظ” ياد کرده است: “قُل انَّما اَعِظُکُم بِواحِدَة”۷، يا آنجا که مي فرمايد: “يَعِظُکُم لَعَلَّکُم تَذَکَّرُون”۸٫
قرآن کريم از موعظه، براي تربيت، زياد استفاده کرده است. لقمان حکيم براي تربيت فرزندنش او را موعظه مي کند ومي گويد: “يا بُنَيَّ لاتُشرِک بِاللهِ اِنَّ الشِرکَ لَظُلمٌ عَظِيم”۹ طريقه و شيوة موعظه کردن هم در اسلام بيان گرديده است. وقتي موسي و هارون براي ارشاد و هدايت فرعون مأمور شدند به آنان گفته شد که : “فَقُولا لَهُ قَولاً لَيِّناً لََعَلَّهُ يَتَذَکَّرُ اَويَخشي”۱۰يعني وقتي با فرعون روبه رو شُديد با او به نرمي سخن بگوييد تا شايد متذکّر شود و از عاقبت کار بترسد.۱۱
موعظة حقيقي که واقعاً در دل اثر بگذارد جز به وسيله دين ممکن نيست و مواعظ ديني است که مي تواند به دل ها خشوع و تواضع بدهد و بر روي آنها تأثير گذار باشد، البته موعظه بايد از زبان دين بيان شود و خودِ واعظ نيز از کلام خود متأثر باشد و از اعماق دل موعظه نمايد.۱۲
فراگيري شيو? وعظ و خطابه در آيين اسلام، نخست از قرآن اخذ شده است. البته موعظه
با خطابه فرق دارد، خطابه صنعت است و ويژگي فني و هنري دارد و هدف از آن تحريک عواطف
و احساسات است؛ اما موعظه فقط به منظور تسکين هواهاي نفساني و شهوات است و بيشتر
جنبه پند دادن و منع کردن دارد. اگر هدف خطابه را صرفاً اقناع شنوندگان بدانيم وعظ و
موعظه قسمتي از خطابه است. حال موعظه به امري گفته مي شود که کلمات و جمله هايي القا شود به منظور منع مردم از هواپرستي، شهوت پرستي، رياکاري، تذکّر مرگ و قيامت و نتايج
اعمال در دنيا و آخرت است و يادآوري قلب نسبت به خوبي ها در کارهايي که موجب نرمي قلب مي گردد.۱۳
خداوند متعال طي آيه شريفه: “اُدعُ الي سَبيلِ رَبِّکَ بِالحِکمَةِ و المُوعِظَةِِ الحَسَنَة”۱۴ چگونگي دعوت و تبليغ جوامع بشري به آخرين رسالت الهي را بيان مي دارد. همانطور که در دين اسلام اصول و فروع دين، در چهارچوب معيّني از جانب خداوند مشخص گرديده، کيفيت و چگونگي تبليغ در اسلام نيز برنامه خاص و هدفمندي دارد و بايد در کادر مشخصي صورت پذيرد.۱۵
به دستور ذات اقدس الهي، رسول اکرم (ص) موظّف بود دعوت خود را برسه اصل اساسي استوار سازد و مردم را از اين سه راه، به دين اسلام فرا خواند: ۱- سخنان حکيمانه و منطق مستدل. ۲- مواعظ حسنه و اندرزهاي سودمند و مفيد. ۳- از راه مناظره و مجادله اي که منزّه از خصومت باشد۱۶٫

موعظه در انقلاب افکار و دگرگون ساختن انديشه هاي مردم آن قدر تأثير گذار است که خداوند رحمان آن را يکي از راه هاي دعوت رسول گرامي (ص) قرار داده و در کنار سخنان حکيمانه از آن ياد کرده است. راهي که خداوند براي آن حضرت در ابلاغ دين حق و دعوت به راه پروردگار تعيين نموده است مواعظ حسنه است. يعني موعظه اي که از هر لحاظ خوب و از هر عيب و نقصي به دور باشد. چنين موعظه اي است که مردم را به راه حق سوق مي دهد، آنان را از انسانيّت برخوردار مي سازد و هدايت مي نمايد۱۷٫
با علني شدن دعوت پيامبر (ص) مساله آموزش و تربيت شکل تازه اي به خود گرفت و هماهنگ با آن گرديد.استفاده آن حضرت از فن خطابه، موعظه و سخنوري از آن جمله است. موعظه و خطابه عنصري است که در دوره دعوت مخفيانه نشان چنداني از آن وجود ندارد؛ ولي پس از نزول آيه “وَ أنذِرعَشيرَتَکَ الاَقرَبين”۱۸پيغمبر(ص) اولين دعوت علني و عمومي را در جمع ۵۰ نفر از خويشاوندان خود آغاز کرد و در نخستين خطابه آن حضرت که در بالاترين حد فصاحت و بلاغت سخنوري بود، چنين فرمود: “بي گمان پيشاهنگ قوم به مردم خود دروغ نمي گويد، به خدايي که جز او خدايي نيست من فرستاده خداوند به سوي شما و جهانيانم، سوگند به پروردگار همان قِسم که به خواب مي رويد، و مي ميريد، و همانگونه که از خواب بر مي خيزيد، برانگيخته مي شويد و بر طبق اعمال خود مجازات مي گرديد”۱۹
پيامبر(ص) در دومين دعوت آشکار و عمومي که از محدوده افراد خاندان بني هاشم گسترده تر شده بود و افراد بيشتري را در برگرفت، مجدداً از همين عناصر فن خطابه و موعظه استفاده نمود و تلاش کرد تا از اين راه آنان را به تعليمات و حقانيّت رسالت خويش فراخواند. پيامبراکرم (ص) روزي در کنار کوه صفا بالاي صخره اي ايستاد و با صداي رسا و بلندِ “يا صباحاه” که شعاري هشدار دهنده در بين اعراب بود، به مردماني که در اطراف او جمع شده بودند چنين فرمود: “مثل من در ميان شما همانند ديده باني است که دشمن را از نقطه اي دور مي بيند
و احساس خطر مي کند، او با مسؤليت به ‌سوي ‌قوم ‌‌خود ‌حرکت مي کند تا آنان را از خطر قر‌يب
الوقوع هشدار دهد و با فرياد “يا صباحاه” آنان را متوجه خطير بودن و نصيحت بنمايد”۲۰٫
از اين زمان بود که پيامبر(ص) خطابه هاي بسيار رسا و غرّايي را در جمع افراد قبيله قريش و مردم مکّه بيان مي فرمود و پس از هجرت از مکه به مدينه، خصوصاً با برگزاري نماز جمعه و وجوب قرائت دو خطبه در اين فريضه عبادي – سياسي در ابعادي وسيع تر به مسأله وعظ و خطابه روي آورد. مواعظ آن حضرت طيف گسترده اي را در برگرفت که بيشتر آنها حول محورهايي همچون يکتاپرستي، نفي شرک، اشاعه تقوا، برادري و برابري مسلمانان و استحکام نظام دين دور مي زد.
پيامبر(ص) مواعظ خود را در قالب الفاظي ساده و همراه با دلائل محکم و قانع کننده بيان مي کرده است. در مواعظ آن حضرت کمترين نشاني از تکلّف وجود نداشت و با بکار بردن لغات و الفاظ آراسته و زيبا بيشترين تأثير را برشنونده مي گذاشت. به طوريکه زيبايي کلام و قدرت بيان آن حضرت را همه سخنوران نامدار پذيرفته و تأييد کرده اند.
رسول اکرم (ص) براي آن که اثر شايسته در مردم بگذارد و تعاليم الهي را بهتر و موثرتر به آنان تعليم دهد و زودتر موجبات سعادتشان فراهم گردد، نکات لازم را در مواعظ خود رعايت
مي کرد و هماهنگي را بين مطالب مورد بحث، با مقدار صدا، حرکات دست و بدن و چگونگي قيافه رعايت مي نمود.۲۱
پيشواي بزرگ اسلام بسيار خوش رو و متبسّم بود، ولي وقتي که به موعظه خلق مي ايستاد و خطابه هاي غرّايي ايراد مي فرمود چشمانش سرخ مي شد و صدايش بلند مي گرديد، گويي به جنگاوران هشدار مي دهد و يا بيم دهنده سپاه است و به آنان اعلام خطر مي نمايد.۲۲
پيامبر (ص) در مکان هاي مختلف به موعظه مردم مي پرداخت از آن جمله آن حضرت بر ستوني که از تنه درخت بود و در کنار محراب قرار داشت تکيه مي داد و به وعظ مي پرداخت و آن روز که منبري براي پيامبر برآوردند حضرت بالاي منبر رفتند، ناگهان از آن ستون ناله بر آمد و تا
زماني که پيامبر (ص) خطبه مي کردند آن ستون مانند طفلي که از مادر جدا شود مي ناليد، تا اينکه پيامبر(ص) از منبر فرود آمد آن ستون را در آغوش گرفت آنگاه چوب از ناليدن بايستاد و به اين دليل آن ستون را حنّانه ناميدند.۲۳
يکي ديگر از مکان هاي مشهوري که پيامبر (ص) درآنجا به نصيحت مردم و موعظه پرداختند و در اصل مجلس رسول اکرم (ص) براي معرّفي علي (ع) به عنوان ولي، وصي و جانشين آن حضرت برگزار شد، غديرخم بود؛ نظر به اين که رسول گرامي (ص) مي خواستند با جمعيت زيادي صحبت کنند و فرمان خدا را در امر ولايت علي (ع) به آنان ابلاغ نمايند و موعظه فرمايند، محل سخنراني را در کنار غدير تعيين نموده تا مردم در مضيقه آب قرار نگيرند.۲۴و چون مي بايست صداي رسول اکرم (ص) به همه حاضران در آن مکان برسد با جهاز شتران منبري براي حضرت تشکيل دادند، پيامبر (ص) روي آن رفتند و به خطابه، موعظه و ابلاغ فرمان خدا در امر ولايت پرداختند.
رسول اکرم (ص) مواعظ بسيار داردند که محدثين در کتب اخبار آنها را جمع آوري نموده و در دسترس خوانندگان قرار داده اند؛ ازآن جمله اَنَس مي گويد: “روزي رسول گرامي (ص) در حالي که بر شتر سوار بود، خطبه اي خواند و فرمود: مردم ! گويي مرگ در دنيا براي غير ما مقدّر گرديده است و گويي حق در دنيا بر غير ما واجب شده است و گويي جنازه اي که تشييع مي شود، مسافري است که عن قريب به سوي ما بر مي گردد”.۲۵
رسول گرامي (ص) واعظ و راهنمايي است که خداوند او را برگزيده، و واجد تمام شرايط است؛ هر چند موعظه آن حضرت براي عناصر لجوج و معاند بي اثر بود، ولي آن حضرت با سعي و کوشش و تحمل صدمات و رنج ها کار وعظ و تبليغ خود را ادامه داد و بر اساس اين آيه شريفه “قُل اِنَّما اَعِظُکُم بِواحِدَهٍ اَن تَقُومُوا لِلّهِ مَثني وَ فُرادي”۲۶ که از اصيل ترين مواعظ قرآن و ريشه هر پند واندرزي است. توحيد را به جاي شرک، عدل را به جاي ظلم، دگر دوستي را به جاي خداپرستي و انصاف را به جاي تعدّي، ايثار را به جاي امساک، عزت را بجاي ذلّت و…. به وجود آورد.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید