گفتار سوم: دعائم ذمائم و رذائل اعظم۱۵۵
خاتمه۱۸۹
فهرست منابع و مآخذ۱۹۰
چكيده انگليسي

مقدمه
اهميت و ضرورت
تصحيح و تحقيق نسخه‌هاي خطي و احياء آثار علماي گذشته از ارزش بالائي برخوردار است به طوري که در بسياري از جشنواره‌هاي داخلي و خارجي مانند “جشنواره کتاب فصل”، “جشنواره کتاب سال جمهوري اسلامي”، “جايزه کتاب جهاني جمهوري اسلامي”، “جشنواره فارابي” و… تصحيح فني يک کتاب خطي؛ بهترين آثار تأليفي جايزه‌اي يکسان داشته و در معتبرترين دانشگاه‌هاي جهان تصحيح کتاب خطي را به عنوان پايان‌نامه دکتري نيز مي‌پذيرند. اينها نشان مي‌دهد که تصحيح آثار خطي گذشتگان از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مرحوم فيض کاشاني از علماي بزرگ عهد صفويه است که در رشته‌هاي مختلف علوم اسلامي تأليفات ارزشمندي به يادگار گذاشته است و خوشبختانه بسياري از آثار او اکنون به زيور طبع آراسته گرديده و برخي از اين آثار بصورت فني تصحيح شده و چاپ شده است مثل کتاب “خلاصة الاذکار” و بسياري از آنها تنها چاپ شده اما تصحيح نشده است مثل “محجة البيضاء”، “الشهاب الثاقب”، “مفاتيح الشرايع”، “کلمات مکنونه”. ولي برخي از آثار ايشان همچنان بصورت مخطوط باقي مانده و تصحيح نشده و چاپ نيز نشده است که يکي از آنها اثر حاضر است.

مؤلف
محمد ابن شاه مرتضي ابن شاه محمود ملقب به ملا محسن و معروف به “فيض کاشاني” متولد ۱۴ صفر سال ۱۰۰۷ ق. و متوفي ۲۲ ربيع الاول ۱۰۹۱ ق. است. وي ۸۴ سال عمر کرده و در کاشان وفات يافته و قبر او اکنون در مزار معروف کاشان است.
شرح حال او در منابع متعددي آمده است.۱
فيض کاشاني نزد علماي بزرگي تحصيل نمود و از خرمن آنان خوشه برچيد که برخي از اساتيد او عبارتند از:
۱) صدرالمتألهين شيرازي، متوفي ۱۰۵۰ ق.
۲) ميرداماد، متوفي ۱۰۴۱ ق.
۳) شيخ بهائي، متوفي ۱۰۳۰ ق.
۴) شيخ محمد بن شيخ حسن فرزند شهيد ثاني، متوفي ۱۰۳۰ ق.
۵) ملا خليل قزويني، متوفي ۱۰۸۹ ق.
۶) ملا محمد طاهر قمي، متوفي ۱۰۹۸ ق.
۷) ملا محمد صالح مازندراني، متوفي ۱۰۸۱ ق.
از بررسي اساتيد مرحوم فيض معلوم مي‌شود که وي در خدمت بزرگان فلسفه و حکمت و حديث و فقه و اصول بوده و تنوع موضوعات اساتيد وي از فيض کاشاني شخصيتي جامع الاطراف پديد آورد.
و همچنين شاگردان برجسته‌اي در دامن او پرورش يافته‌اند که مهمترين آنها عبارتند از:
۱) علامه محمد باقر مجلسي، متوفي ۱۱۱۰ ق.
۲) سيد نعمت الله جزائري، متوفي ۱۱۱۲ ق.
۳) قاضي سعيد قمي، متوفي ۱۱۰۳ ق.
۴) فرزندش محمد بن محسن علم الهدي، متوفي ۱۱۱۵ ق.
۵) ملا محمد صادق کاشاني قمصري.
همچنانکه از ملاحظه شاگردان فيض روشن مي‌شود که وي گرايش به حديث و علوم نقلي نيز داشته و لذا توانسته است شاگرداني مثل علامه مجلسي و سيد نعمة الله جزائري را تربيت نمايد.
مرحوم دکتر مشکوة در مقدمه‌اي که بر کتاب “محجة البيضاء” نوشته و متأسفانه در چاپهاي جديد اين مقدمه عالمانه حذف گرديده است، زندگينامه‌اي براي مرحوم فيض نوشته که خلاصه‌اي از آن را ترجمه و در اينجا نقل مي‌کنيم:
“مرحوم فيض علوم نقلي و عربي را مانند علم منطق، فقه، اصول و حديث را نزد پدر و دائي خود و در شهر کاشان که مسقط الراس او بوده فرا مي‌گيرد.
در سن ۲۰ سالگي به سوي اصفهان حرکت مي‌کند تا در حوزه اصفهان تحصيل کند و در آنجا مدتي مانده و با علوم عقلي و بويژه رياضيات و هندسه آشنا مي‌شود.
پس از آن براي يادگيري علوم حديث به شيراز مي‌رود و با سيد ماجد بحراني ملاقات کرده و از او کسب اجازه حديث مي‌کند. و نيز مدتي علم فقه را نزد او فرا مي‌گيرد به طوري که از او اجازه اجتهاد گرفته و بي نياز از تقليد مي‌شود.
پس از آن از شيراز به اصفهان برگشته و به خدمت شيخ محمد بن شيخ محمد حسن فرزند شهيد ثاني رسيده و از او اجازه حديث مي‌گيرد. و وقتي از حج رجوع مي‌کند به محضر بزرگ فيلسوف زمان صدرالمتألهين مي‌رسد.
فيض کاشاني مي‌گويد: “ملاصدرا امام عصر خود در شهر قم بود”. مدت ۸ سال فيض کاشاني در قم ملازم صدرالمتألهين بود از علوم عقلي و عرفاني او بهره برد.
در اين مدت افتخار دامادي ملاصدرا را نيز پيدا کرد. و با کسب اجازه از ملاصدرا به طرف شيراز حرکت کرد. در اين ايام بود که فيض کاشاني به تأليف و تدريس و اقامه نماز جمعه روي آورد. و سلطان شاه صفي از سلاطين صفويه متوفي ۱۰۵۲ ق. از فيض تقاضاي ملاقات نمود. شاه از او تقاضا کرد که فيض ملازم رکاب شاه باشد اما فيض عذرخواهي کرده و گفت دوست دارد ممحّض در علم و دانش باشد. و شاه پذيرفت.
پس از مدتي شاه عباس دوم متوفي ۱۰۷۷ ق. درخواستي شبيه درخواست شاه قبلي داشت فيض کاشاني پس از تأمل زياد اين تقاضا را پذيرفت چون تصور مي‌کرد اينگونه بهتر مي‌تواند دين را ترويج نمايد.
اما سرانجام چون عده‌اي حسادت کرده و نزد شاه از فيض کاشاني بدگوئي کردند کم کم اوضاع اجتماعي بر عليه فيض گرديد و ديگر شاه به او اعتناء نمي کرد و فيض کاشاني نيز به انزوا گراييد و مشغول به عبادت و تأليف گرديد تا از دنيا رفت”.۲

تأليفات
فيض کاشاني يکصد و چهل و چهار کتاب تأليف کرده است که در کتاب “الذريعه” نام آنها آمده است و ضرورتي ندارد که ما در اينجا نام اين آثار را ذکر کنيم تنها به چند نمونه از مهمترين آثار او اشاره مي‌کنيم:
۱) الوافي، اين کتاب مهمترين و معروف‌ترين اثر مرحوم فيض کاشاني است و يکي از کتب و جوامع مهم حديثي بشمار مي‌رود که در قرن يازدهم تأليف شده است. اين کتاب با کتاب “وسائل الشيعه” و نيز “بحار الانوار” به عنوان سه کتاب مهم حديثي قرن يازدهم از منابع مهم فقه و علوم شيعي بشمار مي‌رود.
۲) تفسير صافي، اصفي، مصفي. مرحوم فيض کاشاني سه تفسير روائي نوشته که از بهترين تفاسير مأثور بشمار مي‌روند.
۳) اصول المعارف، اين کتاب مهمترين کتاب فلسفي و عرفاني مرحوم فيض است که استاد آشتياني آن را تصحيح و چاپ کرده است.
۴) علم اليقين و عين اليقين دو کتاب مفصل فيض کاشاني است که به مباحث اعتقادي و بصورت کلامي نگشاته شده است.
۵) المحجة البيضاء في احياء الاحياء، اين کتاب که مفصل‌ترين کتاب اخلاقي است و منبع مهمي براي بحث‌هاي اخلاقي بشمار مي‌رود در واقع به تهذيب و احياء کتاب “احياء العلوم غزالي” پرداخته است.
۶) مفاتيح الشرايع، اين کتاب در سه مجلد و يک دوره فقه نيمه استدلالي است و گويا تلخيصي از کتاب مسالک شهيد ثاني مي‌باشد.

کتاب حاضر و روش تصحيح آن
انتساب کتاب حاضر به مؤلف قطعي است زيرا علاوه بر آنکه در کتابهاي شرح حال فيض آنگونه که قبلاً بيان شد نام اين کتاب آمده است و نيز مرحوم آقا بزرگ تهراني در الذريعه اين کتاب را به مرحوم فيض نسبت داده است و شاهد مهمتر آنکه در صفحه ۲۵۵ نسخه خطي تصريح شده که اين کتاب از مرحوم فيض کاشاني است.
بنابراين در اصل انتساب کتاب به مرحوم فيض ترديدي باقي نمي ماند همچنانکه از روش تأليف کتاب نيز که با سبک ساير کتابهاي فيض مناسبت و تطابق دارد روشن مي‌شود که اين کتاب از مرحوم فيض است. مثلاً نوع مباحث و سبک نگارشي بحث معاد کتاب يا امامت آن بسيار شبيه کتاب “علم اليقين” فيض مي‌باشد.
و اما اينکه نسخه آيا خط خود مرحوم فيض است يا خير؟ فهرست نويس مرکز احياء تراث اسلامي بر روي نسخه نوشته است: “اسم الناسخ: استکتاب المؤلف” که صريحاً اين نسخه را خط خود مؤلف معرفي کرده است. ولي با توجه به تاريخ وفات مرحوم فيض که سال ۱۰۹۱ ق بوده است و تاريخ نوشته شدن اين نسخه ۱۱۰۰ ق يعني ۹ سال پس از وفات مرحوم فيض مي‌باشد معلوم مي‌شود که اين نسخه از روي نسخه خط خود مرحوم فيض نوشته شده و نمي تواند عين دستخط مؤلف باشد.
علامه طهراني مي‌گويد يکي از تأليفات فيض کاشاني کتاب “اصول العقايد” است که خود فيض کاشاني فرموده اين کتاب در ۸۰۰ بيت (سطر ۵۰ کلمه اي) قرار دارد. و فرموده اين کتاب مشتمل بر اصول عقايد و مکارم اخلاق مي‌باشد، و سپس فرموده برخي اين کتاب را به فرزند فيض کاشاني نسبت داده اند.۳
اين کتاب در “مرکز احياء التراث الاسلامي” با شماره ۲۳۳ نگهداري مي‌شود و تحت عنوان “مجموعة في العقايد و الاخلاق” فهرست شده و با اينکه کتاب فارسي است ولي متأسفانه فهرست نويس زبان آن را عربي نوشته است.
اين نسخه کتاب در سال ۱۱۰۰ ق. نوشته شده و روي جلد نوشته شده “استکتاب المؤلف” و ظاهراً نسخه‌اي از اين کتاب که گويا اصل همين نسخه باشد در کتابخانه فاضلي خوانسار نگهداري مي‌شود.
با توجه به آنکه نسخه حاضر به خط خود مؤلف است و ثانياً نسخه ديگري از آن بدست نيامد ما کتاب را بر اساس تنها نسخه موجود تصحيح نموديم. روشن است که چون نسخه متعدد وجود نداشت تصحيح اين نسخه بسيار مشکل تر بود. ابتدا با زحمات زياد کتاب را خوانا کرديم مخصوصاً که بسياري از عبارتها افتادگي داشت و به قرينه قبل و بعد آن را روشن کرديم و پس از استنساخ و بازنويسي آن را ويرايش صوري نموده و مآخذ و منابع آيات و روايات و کلمات نقل شده در آن را استخراج نموده و بحمد الله به شکل حاضر عرضه نموديم.
محسن حسيني

امامت
در بعضي اخبار آمده که اگر در جهان نماند مگر دو نفر بايد يکي از ايشان امام باشد بر آن ديگر۴ و چون مقصد اقصي از آفرينش انسان پرستش يزدان است و پرستش يزدان بدون کسي که شايسته قبول کرامت امامت تواند بود نتواند بود. وزنک جهالت و ضلالت از رخسار جهانيان بدون اکمال و ارسال امامي که جامع تمام صفات کمال باشد در هيچ جايي از احوال نتواند زدود و لاجرم بايد که هميشه در جهان پيشوايي باشد که بوجود او شناخت و پرستش خداي عزوعلا چنان بايد که ظهور آيد و اين است سرّ آنکه اگر امام در جهان نباشد جهان به ويراني و تباهي گرايد بلکه ساعتي نپايد.۵
فصل: امام بايد از ارتکاب صغائر و کبائر معصوم باشد:
و آن اکتساب جرائم و ذمائم مفطوم مقدس از دنس آثام و ذنوب مطهّر از تفث نقائص و عيوب، اساس نسب رفيعش دور از تهمت آبا و امهات در جميع طبقات استوان و قياس حسب منيعش از مقياس موازنت عامه ناس علي اختلا فهم في الدرجات بر کنان از انواع عبادات مستهجنه و ملکات غير مستحسنه بغايت دور و بر اصناف اوصاف حميده و اخلاق پسنديده مفطور. جوهر طينش با فضايل شمائل و کرائم شيَم سرشته و در هيچ حالي از احوال در اقوال و اعمال پيرامون جور و ستم نگشته. در قضيه از قضاياي بيگانه و آشنا حکم به مقتضاي هوي نفرمايد و در طوري از اطوار شدت و رخاء ميل بزخرف دنيا ننمايد و بايد از جميع آحاد امت ممتاز باشد در هر صفت از صفات کمال. بلکه نسبت بگنجد ميان او و ديگران در اخلاق و احوال و چون تواند بود که متبوع لازم الامتثال اکمل و افضل نباشد از جميع پيروان در سراسر شمايل پسنديده و تمامي فضايل خصال و حال آنکه اگر با بعضي از ايشان مساوي يا از بعضي مفضول بود در بعضي آنان خلال ترجيح بلامرجح لازم آيد با ترجيح مرجوح و اين هر دو از قبيل ممتنع است و از مقوله محال پس بايد که عطيه بضاعتش در علم و زهد و سخا و شجاعت و ساير موجبات لزوم اطاعت از خرد و کلان پيش باشد و مطيه استطاعتش در طي مراحل عبادت يزدان نسبت به مطاياي کرم روان بادي? سعادت جاودان در پيش باشد تا طوائف رعيت از روي طوع و رغبت خود را بدو سپرده مراسم بندگي و فرمان برداري بجا آورند و شريف و وضيع وظائف ايتمام و ايتمار او را وسيله سرّ افرادي و افتخار شمرده، دقيقه از لوازم حلقه بگوشي انقياد و تسليم فرونگذارند.
فصل: قطع نظر از آنچه گفته شد بايد معلوم باشد که اگر امام از گناهان معصوم نباشد و ظلم و عصيان از او سر زند و کارهايي ناپسند بظهور رسد اطاعت فرمان او بر مردمان لازم نخواهد بود بلکه صدور خطا و خطل از آن فريفت? عشوه و غرور و دخل به ورود موارد عثار و ذلل راه فساد و خلل در متعلقات اعتقاد و عمل خواهد گشود و در آن صورت مخالفت او در گفتار و کردار و نافرماني او در ايراد و اصرار بر وايافتگان دين دار لازم آيد و اين معني با آنکه مخالف و منافي غرض از نصب و تمکين اوست باعث آن گردد که روز به روز اختلال احوال بر موجبات و بال و نکال افزايد و تقابل حق و باطل طريق ثماثل و تشاکل بپيمايد و تضاد خير و شر بود ادبل اشماد گرايد. قواعد احکام از استواري دور افتد و شرائع اسلام به ويراني و دثور بپيوندند چگونه آئين محافظت دين تواند شناخت تيره رواني که مراسم عبادت و بندگي از ظهور ضلالتش کمال تزلزل و اختلال پذيرد و چه سان بپاشاني حوزه ملت تواند پرداخت، نافرماني که معالم سعادت و فرخندگي از وفور جهالتش راه تنزل و سفال پيش گيرد. حاصل که امام مانند پيغمبر از همه امت برتر بايد در حسب و نسب و فواضل خصال و فرقي ميان اين دو نشايد در هيچ يک از شرايط وجوب اطاعت و لزوم امتثال مگر در ديدن فرشته حامل وحي و رساننده پيغام که پيغمبر به آن متفرد است از ساير انام و امام اگر چه وحي بر او نازل نشود و فرشته را نبيند ليکن شنيدن او از سخن فرشته او را ميسّر است. بلکه گوش بنوشش از حديث فرشتگان لبريز، گوهر و منازل و فروشش از آمد و شد ايشان حواره پر از پر است و اين کرامت از متمکن مسند امامت نه جاي شگفت باشد چه قدر و منزلت امام از قدر و منزلت فرشتگان بسي برتر است.
فصل: ثمره شجره آفرينش گوهر پاک اوست و مقصود اصلي از ايجاد انجم و افلاک جوهر دراک اوست. اوست سبب وجود آسمان و علت نمود زمين وسيله حيات عالم بالا و ذريعه ثبات عالم پائين قوالب عوالم را به منزله جان و مجموع تنهايي خلائق را به جاي روان شخوم زمين به برکت او ساکن و نجوم آسمان به جهت او ساير صنوف املاک براي او عاکف و صفوف افلاک براي او دائر نضرت و خضرت در بستان جهان به حسن طراوت امتنان و يُمن سراوت احسانش ساري و آب حيات در نهر دهر و ذنوب عيوب بافاضت برکات انفاس بندگي سپاسش جاري چمن غيب و شهادت به وفور گلهاي رنگارنگ سروري و سيادتش همواره مزين و انجمن نيکبختي و سعادت بنور خورشيد بي نديد معرفت و عبادتش بدون آفت زوال و ابادت پيوسته روشن، منبع عيون انديشه و بينش مجمع فنون کمال و دانش گشاينده خزائن امتنان و کرامت نماينده مواطن اطمينان و سلامت، مشکوة انوار شهود و بينائي، مرآت اسرار دانائي و شناسائي ناشر ارواح امن و امان، کاسر جناح مذلت و هوان، حارس بيض? عبادت و پرستاري، حامي حوزه سيادت و سرداري، فطرت و قاده به شادي خدمتش روشناس نادي توقد و اشتغال، قوت قدسيه به همزادي طينتش شايسته ايادي مقامات و احوال، کردارش ميزان سنجيدن خطا و صواب، گفتارش ترجمان لباب حکمت بالغه و فصل خطاب، حبل متين ارادتش مجمع اسباب ارجمندي، بي نديد افق مبين، اطاعتش مطلع انوار سربلندي جاويد ليکن چون دريافت اتصاف امام به امثال اين اوصاف فوق رتب? اصناف، گمگشتگان باديه اعنتاف است و بر تقديري که قدم در جاده حق گزيني و انصاف نهند و پي سير بخباء و اشراف گشته بکُنه حقيقت حقّيت او رسند حميت عصبيتشان قفل دهان اذعان و اقرار است و الفت نخوتشان بند زبان نصفت و اعتراف، پس بايد پيغمبر به فرمان داور عزّوجل چنان که قبل از اين مقرر شد اختصاص او را به حمل اعباي امامت به مسامع مجامع امت رساند به حيثيتي که احدي را مجال تمر و خيال استنکاف نماند تا آشنا و بيگانه بدون عذر و بهانه اطاعت و انقياد نمايند و دست از داعيه سرکشي و استکبار کشيده در راه ايتمام و ايتمار پاي تکاپو کشانيده.
فصل: خلفاي پروردگار جهان، و اوصياي خاتم پيغمبران و ائمه جميع طوائف مردمان و پاسبانان مراسم دين و معالم ايمان دوازده معصومند و خاندان نبوت و رسالت و از دودمان هدايت و دلالت که به جمع شرائط… امامت و جهانباني در خلافت يزداني مشهورند و آن مخصوص و به قمع آلات ناداني و رفع آثار وخامت حيراني در تشييد مباني شهامت… مشکورند و از براي آن منصوص اسامي گرامي ايشان در جنب اسم آفريننده آسمان و زمين و اسم سرور انبياء و مرسلين بر عرش برين مکتوب است و مسطور. و در کتب رباني و صحف آسماني مزبور و مذکور، اعاظم پيغمبران باصطفاء و سروري ايشان گواهي داده‌اند و به بيان اجتبأ و مهتري ايشان به آشکار و نهان زبان ثناخواني گشانيده اند. مقامات محموده به شرف ملازمت استان ملايک پاسبانشان رتب? امتياز يافته و کرامات مشهوده به خدمتگزاري بارگاه قدسيان پناهشان به برتر پاي? اعجاز شتافته، روح القدس با منصب پيغام گزاري انبياء از جناب اقدس کبريا محصول حدائق اين دودمان وصايت نشان چشيده، و کليم خداي عزوجل به پاداش ثبات مقدم در وادي مقدس وفاي پيمان ولاي اين خاندان ولايت بينان حُلّه اصطفأ پوشيده، توبه آدم صفي به برکت کلمات باهرات توسل به ايشان بذروه قبول رسيده بلکه نهال اقبال جميع اصفياء جز به تربيت ولايت اين دودمان قامت کرامت نکشيده طلوع کوکب وصايتشان منوّر قلوب خردمنشان حکمت پذير و ورود موکب هدايتشان شارح صدور ديده وران روشن ضمير مصباح صلاح معاش و معاد بانارت امدادشان از تندباد بترکي و فساد رسته و جناح نجاح حال و مآل باشارت بست و کشادشان ببراح رباح پيوسته.
فصل: قواعد عقايد به دستياري عنايتشان محروس از آفت تقصير و شعائر شرائع رعايتشان دور از مخافت تبديل تفسير مزبور خلعت اقبال و قبول و نوشانندگان شربت وصول مسئول صدرنشينان مسند کرامت بي منتهي فرمان روايان کشور خلافت عظمي رهانندگان عيون مسائل طوائف امم از غمرات حيراني، رسانندگان جفون وسائل پري و بني آدم باقصي درجات اماني، موافقت شيم و اطوارشان موافقت حق است و وسيله هلاک و تباهي چه فرمان ايشان فرمان خداست در همه اوامر و نواهي، اطاعت ايشان اطاعت خداست و علامت سعادت و آگاهي، و عصيان ايشان عصيان خداست و باعث شقاوت و روسياهي، دوستدار ايشان دوستدار پروردگار است و شيوه پرستاري استوان، دشمن ايشان دشمن پروردگار است و همه آفريدگان از او بيزار، مثل ايشان مثل کشتي نوح است، هر نيکبختي که به آن متوسل گرديد به ساحل رستگاري رسيد و در نزهت سراي آستانش جاويد ارميد و هر دل سختي که سخن نشنيد و از آن تخلف ورزيد در گرداب اضطراب طپيد تا کار به هلاک ماودان کشيد بلکه نسيم اطمينان بر دماغ اميدش نوزيد، حاصل که مکارم و مناقب ايشان از گنجائش ظروف و حروف افزون است و از نمايش مدارک افهام و مشاعر احلام بيرون است نه خواطر ظنون در ملاحظه سماتشان به آخر کار تواند رسيد و نه سواخط عيون در مشاهده صفاتشان يکي از هزار تواند ديد، همان به که صحرا نورد انديشه درين وادي قدم کوشش نفرسايد و آموزگار خامه بنگارش نموداري چند که از او آيد بر حجم نامه نيفزايد بلکه از روي اقرار به عجز و انکسار بتذکار اسماي باهر الانوارشان که هر يک نمودار اسمي است از اسماي پروردگار طريق اختصار بپيمايد.
فصل: امام اول است مظهر عجائب و مُظهر غرائب ابو الحسن علي بن ابي طالب که خداي عزوجل او را امير المومنين نام نهاده و هيچ يک از ساير اوصياء و خلفاء نه متقدمين و نه متأخرين را رخصت تسمي به اين اسم نداده، در خبر است که جز او هر کس اين لقب را براي خود پسنديده کافر است.۶ دوّم سبط مصطفي و خلف مرتضي امام حسن مجتبي _ سيّم ثاني سبطين و مقتداي ثقلين امام حسين _ چهارم سرآمد پرستاران جهان آفرين امام زين العابدين، پنجم برگزيده اوائل و اواخر در جميع مناقب و مفاخر امام محمد باقر، ششم روشني بخش مغارب و مشارق امام جعفر صادق، هفتم افتخار اعالي و اعاظم ابو ابراهيم موسي بن جعفر کاظم، هشتم سلطان سرير امامت و ارتضا امام رضا علي بن موسي، نهم قبله‌ها ديان سبيل رشاد امام محمد تقي جواد، دهم قدوه راه نمايان طريق اقصد ابو الحسن نقي علي بن محمد، يازدهم شرق انوار فضائل خفي و جلي ابو محمد حسن بن علي، دوازدهم بقية الله که هم نام و هم کنيت حضرت پيغمبر است و در صورت و سيرت شبيه‌ترين مردمان به آن سرور است.۷ شب نيمه شعبان از سال دويست و پنجاه و پنج از اعوام هجرت تولد يافته و در پنج سالگي به خلافت يزداني و حمل اعباي جهانباني شتافته تا امروز عالم به برکت وجود او برپاست و اوست که در اين زمان بر جميع طوائف مردمان حجت خدا است. اوست پاسبان بيض? ملّت و حارس گوهر دين، اوست سبب پايندگي زمين و وسيله روزي يافتن کهين و مهين، در اين مدت متمادي به علت قلت مددگار و کثرت اعادي از نظر حاضر و بادي نهان است، و از تاريخ ولادت تا اين اوقات که آخرين پله عشر نهم است بعد از بلوغ مات به نخستين پلّه عشرات مانند آفتاب زير سحاب نفع رسان خرد و کلان و نوربخش ذرات جهان است و هر گاه به مقتضاي مشيت قاهره ايزدي از ابر غيبت برآمده سراسر جهان را به نور ظهور وافراسرور نوازد. چنان به توحيد ملل و اديان و اعلاي کلمه ايمان و تشديد قواعد و مباني پردازد که تمامي روي زمين را که آکنده جور و عروان شده مالامال عدل و احسان سازد.
فصل: سرور پيغمبران و وحي نژادان اين دودمان ولايت بنيان يگان يگان از امام ثاني عشر که اکنون صاحب زمان و خليفه يزدان است خبر داده‌اند و زبان به بيان اخلاق فاضله و سيرت کامله و عمر دراز و غيبت جانگداز و دولت ايمان طراز او گشاده‌اند و گفته که اگر از دنيا نمانده باشد مگر يکروز که ايزد تعالي آن روز را دراز نمايد تا آن حضرت رخصت ظهور يافته از ابر غيبت برآيد و دست نوازش گشايد و به وفور نور حضور اطراف و اکناف عالم غرور را روشني بخشايد و سراپاي جهان را شيوع امن و امان و ذيوع عدل و ايمان آرايد بعد از آنکه ظلمات ظلم و عدوان و کدورت کفر و طغيان بر روي يکديگر نشسته باشد و از کثرت فساد و افساد اوباش و اوغاد رشته انتظام امور معاش و معاد عامه عباد در جمله قري و بلاد گسسته باشد، مشارق و مغارب زمين را مسخّر سلطنت قضا امين گرداند و بر کهين و مهين موافق قوانين دين مبين حکم راند، مشعله سرکشي متغلّبان از نهيب شوکتش نگونسار گردد و آتش بدرگي متکبران از هيبت صولتش خاکستروار افسرده شود بسطوت فرمان روائي او در هفت کشور اواني و اقاصي حق طاعت و انقياد گرداند و به برکت غلبه دين حق در ظهور دولتش بر ملل ديگر مطيع و عاصي طريق رشاد سپارند. ذلول و شارد از اقارب و اباعد به مذهب حق شتابند مريد و مارد در هيچ يک از مصادر و موارد مجال تمرد فرمان نيابند. دين قويم و طريق مستقيم چنان رواج گيرد و نظام پذيرد که معمور? در روي زمين نماند که حمايت عنايت و رعايت هدايتش از ادناس عقايد فاسده و ارحاس مکاسب کاسده پاکيزه نسازد و نرهاند و کرامت عبادت و شهامت سيادتش دست ارادت جمهور سکن? آن را به ساق عرش سعادت نرساند و ويران? در همه آفاق نماند که پرتو اشراق دلالت و نور اشفاق عدالتش اباد نگرداند همگي تراث جدش با او باشد از شمشير و درع ورايت و عمامه و رداء و غيرها. و همچنين که اثاث ساير انبياء مانند خاتم سليمان و عصاي موسي. در خبر است که عصا در اطاعت آن حضرت چنان باشد که در اطاعت موسي مي‌بوده و فرمان آن حضرت در مانند ترسانيدن و فرو بردن شنود چنان که فرمان موسي مي‌شنوده.۸
فصل: از جمله وقائع آن زمان نورافشان اين است که عيسي بن مريم بتول از آسمان نزول نموده به زمين شتابد تا فضيلت اقتدا در نماز به آن حضرت دريابد و از دين و آئيني که در بندگي جهان آفرين داشته بدين دين و آئين گرايد و پيروي آن حضرت را بر ذمّت همّت خود لازم دانسته در جمله افعال متابعت و مشايعت نمايد. و از آن جمله اينکه خداي عزوجل گروهي را از دوستداران و پيروان اين خاندان و گروهي را از زشت کاران و دشمنان ايشان ديگربان زنده گرداند تا آنان را به مکرمت مددگاري آن حضرت و بهجت جهانداري آن دولت رساند و اينان را از تعذيب و هوائي که مستحق آن باشند بتوغل در کفران و عدوان نموداري چشاند آنان را به لذت نيل مردم نوازد و اينان را در بوته نقمت انتقام گذارد و چون اخبار و آثار در تحقق رجعت بسياري از نيکان و بدان و تفاصيل خصوصيات آن بيش از آن است که احصا و استقصاي همه توان آموزگار خامه به نگارش مضامين آن اخبار نپرداخت و بنابر ايثار اختصار در اين نامه به همين مقدار اقتصار لازم شناخت، منشي غرائب و معطي رغائب سرور اولياء ثبور اعداي اهل بيت نبوت و اصطفاء را به تقصير مدت غيبت و تيسير ظهور دولت آن حضرت محصل و معجّل گرداند و دست ارادت پاک طينتان والا فطرت را که بعرو? وثقاي ولايت، خانواد? امامت و اجتبأ و حبل متين مودت ذوي القربي پيوسته بفتراک سعادت پايداري و استواري اين نعمت ضلالت گداز و مددکاري و خدمتگذاري آن بقيه عترت دلالت طراز وسلال? ذريت رسالت اعجاز رساند.
فصل: چنان که محبت و مودت انبياء و اوصياء و ساير اصفيا و اولياي خدا واجب و لازم است بغض و عداوت سرکشان دعا و کفر کيشان اسلام نما و شقاق انديشان نفاق پيما فرض متحققه است دوستداري آنان عمده ارکان ايمان است و بيزاري از اينان زبد? فروض اعيان است. هيچ يک از طاعات و عبادات ناگرويده به آنان شايسته قبول درگاه يزدان نيست و خالي بودن سينه از کين? اينان امارت خسارت دو جهاني و نشان زيان جاوداني است. هر خيره سري که يکي از خلفاي پروردگار را انکار نمايد همان است که به هيچ يک از ايشان نگرويده و هر تيره گهري که به محبت يکي از دشمنان خدا گرايد همان است که به همه اوليا عداوت ورزيده و بايد دانست که از جمله بدبختان اين است که تبري از ايشان واجب است و موجب قربت آن گروهند که به هنگام رحلت حضرت سيد انبياء پيش از قيام به مراسم ماتمداري آن مصيبت کبري و اهتمام به شعائر نوحه و زاري در آن محنت عظمي دست از قضاي وظائف تجهيز و تغسيل و نماز و ساير حقوق لازم الاداء بسته از هر سو به يکديگر پيوستند و پيمان ولايت امير المؤمنين را که به فرمان خداوند جان آفرين مرّة بعد مرّة اُخري از يگان يگان گرفته شده بود شکسته از براي تعيين خليفه و در آن سقيف? ذات الغرور نشستند چشم از عهود و مواثيق روز غدير و ساير پيمان‌هاي مغلّظ? دلپذير که نقير و قطمير همه آنها بر صغير و کبير آشکار بود پوشيدند و با طايفه از بيخردان گمراه و تيره روانان دل سياه که از حقيقت غداري و تباه کاري از گروه آگاه نبودند و در اطفاي نور الله کوشيدند و با آنکه در ابطال حق و تمکين باطل به تقديم مفضول بر فاضل هم پيمان بودند چندان توغل در تعاند تشاجر و تعمق و ثبور و تنافر و تدبر کردند که تجاذب اهواء و تطالب اطماعشان در اختراع امير مطاع نيکو تدبر و کشيدن شمشير و تغالب آراء و تخاذل و نزاعشان منا امير و منکم امير بمسامع جماهير رسانيد. قاتلهم الله. پرتو اشراق دلالات باهره و نصوص قاهره در اکل اندود شبهات ظاهر الفساد و تمويهات شيطنت بنياد نمودند. و تا به زور بازوي فطاظت و جلافت بيعت امارت و خلافت از متعصبان عصار? سخافت و خسافت براي متقلدان قلاده مخافت و خرافت نگرفتند نياسودند سبحان الله غرس شجر? خلاف و نزاع را اجماع لازم الاتباع نام نهادند و بسي از همج رعاع را به دعوت نعيق ذات الخداع از طريق اقوم بيرون برده به حريق جهنم فرستادند و به وسيله اين حيله رذيله مطيع و مطاعشان از انتفاع به ابصار و اسماع معزول و بر کنار افتادند و بر رخسار ساير اشياع و اتباعشان ابواب هلاک و ضياع گشادند.
فصل: از جمله آثار اعتبار اين خودزيان غدار و نافرماني پروردگار و رسول مختار در اختيار خليف? بعقول نابکار اينکه نجباي ابرار و نقباي اخيار را بتقريب راستي گفتار و درستي کردار جلا و تعزيب فرمودند و لعنا فجار و طرداي اشرار به علت شرکت در اطوار و اوطار ناهنجار اکرام و اعظام نمودند. صولت شقوتشان قواعد ملت و قوانين شريعت را بازيچ? تحريف و تبديل ساخته از حُليه استواري انداخت و سطوت نخوتشان احقاق حقوق مردمان را در عقده اهمال انداخته پايمال تعطيل و ابطال ساخت. اطاعت اوامر و نواهي به قصور بضاعت و وفور شفاعتشان تا منتهاي مدارج اضاعت و اساعت رسيده و اقامت حدود و احکام الهي به غرور جهالت و ظهور ضلالتشان از مقتضاي استقامت و عدالت کيس? مال اغنيادهان سوال ناگشوده مالامال بيت المال فقراء گرديد و کاسه در يوز? فقراء بوي وصول مسئول ناشنوده از تعب طلب و ننگ قبول آرميده مرافقت مهجور و مرفوض دلمردگان بي هنر را از مفارقت مسنون و مفروض محروم ساخت و مزاملت ديوان رجيم وُعتّلان زنيم خر بندگان تن پرور را از ملازمت به شعائر دين قويم و پيروي طريق مستقيم دور انداخت يتامر جهّال عامّه عباد در کافه بلاد پا از جاده انقياد بيرون نهادند و به تکبّر عمال رؤسا و اذناب در هر باب دست و زبان به خلاف صواب گشادند. ميراث آل رسول را باغفال از حق و ايغال در باطل بودند بتول و عترت بتول را باکرام اراذل و اعلاي اسافل آزردند زبان بهتان و اعتداء به گفتن سخنان ناسزا نسبت به سالار زمر? اولياء و شهسوار معرکه لافتي گشودند و رؤس منابر و وجوه محافل را به ارتقاء و اقتدار کفّار و اراذل شرمسار و خجل نمودند. سرمستان باد? دراز دستي مانند انجاس و ارجاس بني اميه و بني عباس منصب رياست عامه ناس يافتند و تهي دستان از سرمايه اسلام مجازي در حال مستي از روي استهزاء و بازي به خطب خطابت و پيش نمازي شتافتند انا لله. مودت ذوي القربي را به عداوت آل عبا و تعظيم اسباط مصطفي را بتسحيم اولاد مرتضي مبدل ساختند و به همين قدر از استحقاق عذاب اليم عقبي اکتفا نکرده بقتال اوصياء وسبئي حريم ائمه هدي پرداختند، تيغ وقاهت و جسارت به خانواد? عصمت و طهارت کشيدند و در آن قتل و غارت چشم از حقوق انذار بشارت پوشيده يکي از هزار نديدند. و بالجمله نتائج غباوت و شقاوت اذناب خليف? کفرنژاد و اصحاب سقيف? ذات العناد بيش از حياطت تعداد است و زياد از حيازت ايراد. لعنت فراوان و نقمت بي پايان از خدايي و ملائکه و جميع عباد بر اينان باد و بر هر بدگهر تيره نهاد که دل به دوستداري اين بدبختان نفاق کيش بست يا زبان به لعن و بيزاري از اين دلسختان کفرانديش نگشاد.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید