فصل چهارم: يافته‌هاي پژوهش۸۶
مقدمه………………………………………………………………………………………………….۸۶
۴-۱ توصيفي از زنده‌گي ديني اوليه۸۷
۴-۱-۱ باورهاي ديني۸۷

۴-۱-۲ مناسک ديني۸۹
۴-۱-۳ اخلاق ديني۹۱
۴-۱-۴ ايمان ديني۹۱
۴-۲ سفر از جهان سنتي به جهان مدرن۹۳
۴-۳ باورها و الزامات کنوني۱۰۸
۳-۴-۱ نوگروي غيرحاد: روايت دين‌داران بازانديش۱۰۸
۴-۳-۲ نوگروي حاد: روايت بازانديشان غيردين‌دار۱۱۶
فصل پنجم: نتيجه‌گيري۱۲۲
مقدمه………………………………………………………………………………………………..۱۲۲
۵-۱ ملاحظاتي نظري در باب نتايج پژوهش۱۲۴
۵-۲ پيش‌نهادهاي پژوهشي…………………………………………………………………………۱۳۵
۵-۳ محدوديت‌هاي پژوهش۱۳۷
کتاب‌شناسي………………………………………………………………………………………۱۳۸
فصل اول: کليات پژوهش

۱-۱ بيان مسأله
“هيچ جامعه‏ي شناختهشدهاي نيست که در آن شکلي از دين وجود نداشته باشد، اگرچه اعتقادات و اعمال مذهبي از يک فرهنگ به فرهنگ ديگر فرق ميکند” (گيدنز، ۱۳۷۸: ۵۱۴) و تغييراتي هم در آن بهوجود آمده و در برخي دورهها بهکلي دگرگون شده است. به دنبال عصر روشنگري نيز تغييرات شتاباني در حوزهي دين به‌وجود آمد؛ فرآيند فراگير نوسازي۱ که بهصورت نيرويي بي‌بديل در کشورهاي حامل مدرنيته در آمده بود به هم‏راه تبيينها و تفسيرهاي غيرديني که از طبيعت، جامعه و هستي انسان توسط نظريههاي جديد علمي و نحله‌هاي فکري رايج ارائه مي‌شد، بنيان بسياري از انديشههاي ديني را متزلزل ساخته نفوذ و حضور اجتماعي دين را به چالش ميکشيد و کارويژههايي را که در گذشته بر عهدهي دين بود، بر عهدهي نهادهاي غيرديني مينهاد.
از آغاز دورهي جنگهاي ايران و روس که جامعه‏ي ايران در مدار مدرنيته قرار ميگيرد تغييرات و تحولات بسياري، چه در سطح کلان سياسي و چه در معيشت مردم و نوع نگرش و روابط آنها با ديگران به وقوع مي‌پيوندد. اين فرآيند، به ورود (عمدتن نامتوازن) نهادهاي مدرن و تفکيک آنها در جامعه منجر شده است. هم‏گام با ظهور و تفکيک نهادهاي مدرن در جامعه، مجموعههاي۲ آگاهي (زيست جهان يا جهان معنايي) مرتبط با هر يک از آنها نيز در جامعه ظاهر و از هم تفکيک شدهاند. به‏عبارتي، هم‏زمان با تغيير در ساختارهاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي، نظامهاي انديشهگي مردمان هم دستخوش تغيير شده و بينشها و نگرشهاي جديدي در جامعه نضج گرفته است. بنابراين جامعه ايران وضعيت متکثر و متضادي را هم در سطح ساختاري و هم در سطح ذهني تجربه ميکند.
با شکلگيري اين وضعيت حوزهي دين احتمالن بيش از هر حوزهي ديگري در جامعه متأثر شد. دين که در بخش عمدهاي از تاريخ ايران در ايجاد “سايهباني” فراگير از نمادها به‏منظور يک‏پارچه کردن معنيدار نظم اجتماعي نقشي اساسي ايفا کرده بود، اين بار با چالشي گسترده و عميق روبه‏رو شد. اين چالش از آنجا ناشي ميشد که دين ديگر به ساده‏گي نميتوانست “سايه‌بان مقدس”۳ خود را بر سر همهي مردمان و نهادهاي جديد در جامعه و جهانهاي معنايي مرتبط با آنها بگستراند. اين‏جاست که تعابير و تفاسير گوناگون ديني و غيرديني در سپهر زنده‏گي مردمان – چه توسط خود سوژهي گزينشگر و چه به‏وسيلهي ساير نهادهاي رقيب نهاد دين – شکل ميگيرد و هم‌زمان، سبک‌هاي مختلف اعتقادورزي ديني و غيرديني‌‌ در ميان مردمان مجال بروز پيدا مي‌کند. بهعلاوه اين‏که، حتا “مقبوليت تعاريف ديني از واقعيت به پرسش گرفته ميشود” (برگر، برگر و کلنر، ۱۳۸۷: ۸۷). اين وضعيتي است که هماکنون در جامعهي ما مشاهده ميشود. در حال حاضر نهتنها جامعهي ما چندپاره شده است، بل‏که عرصهي ديني نيز ديگر متشکل و يکدست نيست. برعکس، در ايران معاصر گرايشهاي ديني مختلفي وجود دارد که در بسياري مواقع منافع و جهتگيريهاي متضادي از خود بروز مي‌دهند (محدثي، ۱۳۸۶: ۸۵). بدينترتيب، زيست جهان ايراني که از غناي ديني بسياري برخوردار بود، با ورود مجموعه‌هاي آگاهي مدرن به بازتعريف خود و ارتباط خود با آنها ميپردازد و هم‏زمان زمينه براي رشد انواع تفاسير از دين فراهم مي‌شود و اين وضعيت در نهايت به تحول در پاي‌بندي ديني مردمان و ظهور انواع سبک‌هاي دين‏داري ميانجامد.
نمونه‌اي از اين تغييرات به‌وجودآمده در دين‌داري مردمان را براي مثال مي‌توان در اقبال بسياري از جوانان به گرايش‌هاي معنوي نوپديد مشاهده کرد؛ پديده‌اي که به نظر مي‌رسد در وضعيت مدرن بيش از هر زمينه‌ي ديگري مجال بروز پيدا کرده است. امروزه در بسياري از فضاهاي شهري از جمله تهران شاهد تمايلاتي مبني بر گرويدن به جمعهاي متنوع عرفاني و روانشناختي هستيم؛ “جمع‌هايي با ويژه‏گيهاي ساختاري و عاطفي متفاوت و پيوندهاي نزديک و صميمانه” و “فضاي علاقه و هم‌کاري با يکديگر”؛ چيزي که بهندرت ميتوان در ميان اجتماع پي‏روان دين رسمي يافت. تنوع نسبي شکل و محتواي اين جريانها نشان ميدهد که متن مردم به شيوههاي مختلف، چه از طريق “ابداع و نوآوري” در شکل اجتماعي سنتي قديمي و چه در “وارد کردن” سبکهاي مختلفي از شرق و غرب، در صدد توليد فضاهاي خاص و متنوعي در درون خود هستند که هم به نوعي در زنده‏گي فکري و روحي آن‏ها تأثيرگذار بوده و هم اجتماعات کوچکي را برايشان بهوجود آورد که دست‌کم در دوره‏اي از زنده‏گي، تا حدي نسبت به آن تعلق پيدا کنند (شريعتي مزيناني، باستاني و خسروي، ۱۳۸۶: ۱۸۹-۱۸۸).
اما بهدنبال تغييرات شتابان تکنولوژيک و تأثير آن بر ابعاد سختافزاري و نرمافزاري فرهنگ، کيفيت سوژه‏ نيز رفتهرفته دست‌خوش تغيير گشته و هويت فردي مردمان که ديرزماني کموبيش تحت انقياد هويت جمعي و تعلق گروهي آنان بود، اين‌بار بيش از هر زماني فرديت‌ يافته و تفکيک شده است؛ همان تصويري که هرويولژه از آن با عنوان “مدرنيته‌ي روان‌شناختي” ياد مي‌کند. “مدرنيته‌ي روان‌شناختي بدين معناست که شخص بايد خودش در مقام يک فرد بيانديشد و وراي هر گونه هويت موروثي، که منبع اقتدار خارجي آن را تجويز کرده است، تلاش کند هويت شخصي بيابد” (هرويولژه، ۱۳۸۰: ۲۹۱). بدين ترتيب، تحول در سطح ذهنيت و “حافظه‌ي” سوژهي مدرن منجر به تحول “گفتمان حافظه” از سنتي به مدرن ميشود. “گفتمان سنتي حافظه”، آيينمحور و مناسک‌محور بوده و بيش از هر چيز حول امر ديني سامان مييافت. حال آنکه “گفتمان حافظه مدرن”، تحت تأثير “مصرفيشدن” و “شهريشدن حافظه” (که خود گونهاي از شهريشدن آگاهي است) هر چه بيش‌تر به سمت دنيويشدن پيش ميرود و بهرغم اعمال سياستگزاري در زمينهي حافظه و برجسته کردن وجوه مشخصي از نمادها در رسانهها، افراد از طريق اعمال “مقاومت” در برابر اين پيام‌ها در اينکه چه چيزي به حافظهشان سپرده شود، دست به گزينش ميزنند (فاضلي، ۱۳۹۲) و به‌رغم غلبهي هژموني ديني در رسانههاي داخلي، دانش بسياري از جوانان در مورد جزئيات زنده‏گي چهرههاي برجسته‌ي هنري و ورزشي بسيار بيش‌تر از چهرههاي مذهبي است و دانشهايي دربارهي انواع مُد، شيوههاي مديريت بدن، سرگرمي‌هاي مدرن و… به‌مراتب بيش‌تر از دانش‌هاي مربوط به اعياد و اعمال مذهبي جاي خود را در حافظهي جوانان باز کردهاند.
امروزه ميتوان گفت، با توسعهي آگاهي شهري، “افراد از منابع نمادين متنوعي که موافق مشربشان است يا از طريق آن منابع با درگير شدن در تجربيات متفاوتي که در دست‏رسشان قرار ميگيرد به ساختن هويتهاي ديني و اجتماعي خودشان مبادرت ميکنند” (محدثي، ۱۳۸۶: ۹۰) اجتماعي‏شدن ناشي از زيستن در جهانهاي زيست چندگانه، هويتي ميسازد که “باز”، “تفکيک‌شده”، “انديشيده” و “فرديت يافته” است (همان: ۸۸). در چنين وضعيتي فرد ديگر نمي‌تواند به ارزشها و نظام نمادين معيني در تمام عمر خود وفادار بماند (برگر، برگر و کلنر، ۱۳۸۷: ۷۶-۷۵). به‏عبارتي، “بشر امروزي در مورد اعمال و اعتقادات خود دايما ميانديشد و همواره به تجزيه و تحليل آنها ميپردازد و آنها را سبک و سنگين ميکند و نهتنها در سطح روشن‏فکران و فلاسفه بل‏که در جوِّ عامه‏ي مردم کليه اعتقادات به‏طور مداوم دچار چون و چرا ميشود” (توسلي، ۱۳۶۹: ۲۰۹).
ميتوان اذعان کرد که در جوامع امروزي، افراد هر چه بيش‌تر در معرض افکار و عقايد متنوع، ارتباطات و مطالعات باشند، عمومن تأثيرپذيري آنان و قرار گرفتن آنان در روند تغييرات بيش‌تر است و بدون شک يکي از مهمترين اين گروهها دانش‏جويان هستند که به دليل قرار گرفتن در يک بافت متکثر و مواجهه با افکار و عقايد نو و اتخاذ راه‌بردهاي تفکر انتقادي و عقلاني تحولات بيش‌تري را در سطح باورها و عقايد ديني و غيرديني به نسبت ساير اقشار جامعه پذيرا ميشوند.. هدف از انجام اين مطالعه، توصيف تحول در پاي‌بندي ديني شماري از دانش‏جويان دانش‌گاه خوارزمي بر اساس روايت‌هاي بازگوشده‌ي آنان از زنده‌گي ديني‌شان و نيز شناسايي آن‌دسته از تجربيات زيسته‌اي است که موجب بروز چنين تحولي در زنده‌گي ديني آنان شده‌اند. در اين پژوهش، دانش‏گاه به‌عنوان نهادي در سطح مياني جامعه و دانش‏جويان بهعنوان دسته‌اي از کنشگران آن براي مطالعه انتخاب شدهاند چرا که ميتوان در دانش‏گاه سرريزي از تفکرات و اَشکال زنده‏گي مدرن و نيز آثاري از زنده‏گي و تفکر ديني سنتي را به وضوح ديد و از اين‌رو، تعامل (يا کشمکش) اين دو نيرو در ذهن دانش‏جويان، احتمالن بيش‌ از ساير اقشار جاري است.
۱-۲ ضرورت و اهميت پژوهش
در هر اجتماع ديني‌اي، دين از طريق تدوين و تنظيم يک نظامنامهي اخلاقي و حقوقي يکي از نيازهاي اساسي را که براي تداوم حيات اجتماعي آنان لازم است، تأمين ميکند. “اين نظام اخلاقي براي تک‌تک اعضاي خود محيطي معنوي فراهم ميسازد، بهطوري که مردمان از زنده‏گي کردن با هم در آن نظام اخلاقي لذت ببرند” (دورکيم، ۱۳۷۸: ۲۸۸). هم‌چنين، “جامعه از طريق نهاد دين مي‌تواند نقش متعادل‌کنندهاي را براي [برخي از] تمايلات و خواستههاي بشري ايفا نمايد” (همان: ۲۹۰). از طرفي، انسان اساسن با خلأ‌هاي وجودي‌اي دست‌به‌گريبان است و اين خلأها منجر به بروز حالتي از سرگشته‌گي در جهاني رازآلود و سربرآوردن احساس تهي‌بوده‌گي در درون او مي‌شود. در اين ميان، دين با ارائه‌ي پاسخهايي – هرچند بعضن مبتني بر تفکر اسطورهاي- تلاش مي‌کند براي يک چنين خلأهايي چاره‌جويي کند و از اين طريق، معنا و هدفي را در پس حيات مؤمنان قرار دهد. تکيهي انسان مؤمن به قدرت بيانتها و خيرخواهي علي‌الاِطلاقي که براي خدا يا خدايان متصور ميشود، موجب آرامش وي گرديده و به‌واسطه‌ي اين احساس آرامش، فرد در خود احساس قدرت و تحمل بيش‌تري را در مواجهه با تجربيات تنش‌زا ميکند.
آن‌چه مبرهن است، نقش انکارناپذير دين در جهت‌دهي به حيات فردي و جمعي بسياري از انسان‌ها و جوامع در طول تاريخ است؛ نقشي که با شتاب گرفتن تغييرات اجتماعي ـ چه در سطح نهادي و چه در سطح فردي به سرعت در حال دگرگوني است. در اين ميان، آن‌چه ضروري مي‌نمايد انجام مطالعه و کسب شناخت در مورد دين‌داري مردمان و نقش و جاي‌گاهي است که دين در نزد انسان مدرن دارد. در واقع، با شناسايي سطوح، تنوعات و تحولات دين‌داري افراد مي‌توان دريافت که روند تغييرات اجتماعي ـ فرهنگي، دين‌داري آنان را به چه سمت‌و‌سويي هدايت کرده است. اين تغييرات را بيش از هر کجا در محيط‌هايي مي‌توان يافت که بيش‌ترين تأثير را از وضعيت مدرن مي‌پذيرند و همان‌طور که پيش‌تر ذکر شد، به نظر مي‌رسد دانش‌گاه به‌عنوان يک نهاد مدرن که گفتماني عقلاني بر آن حاکم است، بستر مناسبي را براي مطالعه‌ي تغيير نگرش‌ها و ارزش‌ها فراهم مي‌سازد؛ به‌ويژه اين‌که بسياري از دانش‌جوياني که از زمينه‌اي نسبتن سنتي برخورداراَند، با ورود به دانش‌گاه و فراگيري علوم و مواجهه با انديشه‌هاي نو و تفکر عقلاني و تربيت انتقادي، اين تعامل و / يا کشمکش نيروهاي سنتي و مدرن را بيش از هر قشر ديگري تجربه مي‌کنند.
از طرفي، پس از پيروزي انقلاب ۵۷ و استقرار نظام سياسي جمهوري اسلامي و با توجه به غلبهي ايده‌ئولوژي مذهبي در آن، هدف اين نظام، دينيکردن بسياري از جنبههاي زنده‏گي مردم بود (با تفسير خاصي از دين که خود مدنظر داشتند) و توجه به ارزشهاي فرامادي را شعار اساسي خويش قرار دادند و در اين راه سرمايهگذاريهاي زيادي شد. اما با فروکش کردن شور انقلابي و تثبيت نهادهاي مختلف و گذار از مشکلات جنگ اين شعارها در جامعه و ميان جوانان اَشکال ديگري به خود گرفته است. اکنون بعد از بيش از سه دهه چنين به نظر مي‌رسد که نتايج به بار آمده از سياست‌گزاري‌هاي انجام شده در زمينه‌ي دين‌دارسازي مردم، چيزي نيست که به مزاق حاکميت ديني خوش آيد و بسياري از روحانيون سياست‌پيشه بيان مي‌کنند که نتايجي خلاف آن‏چه برنامه‌ريزي شده بود به بار آمده است. به‏عبارت ديگر، نتايج سياستهاي دين‌دارسازي و يکسانسازي ديني مردم- به‏ويژه در مورد جوانان و دانش‏گاهيان- در سالهاي اخير به بار ننشسته است. تشديد پروژههاي دين‌دارسازي مردم در سالهاي اخير و محدود ساختن برخي فعاليتهاي فکري و فرهنگياي که احساس مي‌شد به نحوي از انحا باورهاي ديني مردم را تضعيف ميکنند را ميتوان واکنشي از سوي مسؤولين به اين ناکامي دانست. هماکنون بسياري از مسؤولين در زمينهي انتقال ارزشها و موازين ديني اظهار نارضايتي کرده و معتقداَند آنگونه که بايد، اين ارزشها به جوانان منتقل نشده است. اين اين دغدغه‌ها را مي‌توان با ورق زدن برخي از روزنامه‌ها و مجلات مشاهده کرد. در ادامه براي نشان‏دادن اين نگراني به مواردي از اين‏ دست استناد ميشود:
– رضا فاطمي در مقالهي خود تحت عنوان “تاريخچه و ماهيت سکولاريسم” بيان ميکند که يکي از ويژه‏گيهاي عدم پاي‌بندي به دين، روحانيتستيزي است. “آنها با طرح مسائلي چون مديريت علمي و تجربي در برابر مديريت فقهي، سعي دارند روحانيت را از دخالت در اداره جامعه باز دارند…” (مقالهي “دينگريزي جوانان، بحران يا راهحل” نشريه جامعهي مدني، برگرفته از نرمافزار نمايه).
– مقالهي “سکولاريسم بزرگترين آفت انقلاب اسلامي، مهمترين چالش دهه سه‌وم انقلاب” (نشريهي جوان، سال ۱۳۸۰).
– سيد محمد خاتمي در يکي از نطقهاي کليدي خود پس از تجمعهاي مردم در روز عاشورا در جريان اعتراض به نتايج انتخابات سال ۸۸ اظهار داشت: “… سکولاريسم اما با موازين ديني و فرهنگي ما سازگار نيست. عامل بيگانه ميکوشد که سکولاريسم را در جامعه رواج دهد و اما مهمتر از عامل بيگانه، غيردينيشدن جامعهي ماست [و نکته همينجاست] که جامعه به سويي ميرود که از حکومت ديني دلخوش نيست. رفرم و اصلاحات از رواج سکولاريسم و افول دين در جامعه و اذهان و رفتار ايرانيان جلوگيري ميکند … جمهوريت و اسلاميت که هر دو در خطراند … [بنابراين] بايد از بحراني‌شدن اوضاع بيش از اين جلوگيري کرد” (سخنان سيد محمد خاتمي در ۲۹ دي‌ماه ۱۳۸۸، سايت گويانيوز).
– آيت‌الله لطف الله صافي گلپايگاني در ديدار جمعي از مسؤولان، اساتيد و دانش‏جويان دانش‏گاه علوم اسلامي رضوي، به دين‏ستيزي و دين‏گريزي جوانان اشاره مي‏کند: “بايد براي اين دين‏ستيزي و دين‌گريزي كه در بعضي جوانان پيدا شده، فكري كرد؛ البته نمي خواهيم بگوييم اين مسأله تحت چه عواملي ايجاد شده است … هر كجا نقصي باشد، از جهت اين است كه ما به اسلام و هدايت‌هاي ائمه(ع) عمل نكرده‌ايم و اگر خوب عمل شود مردم و جوانان به دين و قرآن روي مي‌آورند” (روزنامه دنياي اقتصاد، چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱).
– “در عصر کنوني يکي از مشکلات بزرگ جامعه‏ي اسلامي، دينگريزي نسل جوان است. اين موضوع، ذهن و توجه بسياري از مبلغان و داعيان مسلمان را به خود معطوف نموده است، که به جرأت مي‎توان گفت، اين پديده‏ي ناخواند‏هي عصر حاضر، نسل جوان ما را به‏طور جدي تهديد مي‎کند” (دست‌رسي در: http://www.fa.ommatonline.com/article/194).
– حجت‏الاسلام تقديري؛ مسؤول حوزه‏ي علميه‏ي عبدالعظيم در گفت‏و‏گو با پايگاه بينالمللي هم‏کاري‏هاي خبري شيعه (شفقنا) اظهار داشت: “…عوامل دين‏گريزي مختلف است و هر زمان بخشي از آن غلبه پيدا مي‏کند و زمينه‏ي رشد دين‏گريزي را فراهم مي‏سازد … تبيين و ترويج نادرست و ناسازگار نشان‏دادن دين با نيازهاي فطري و طبيعي بشر از عواملي است که امروزه باعث دين‏گريزي برخي جوانان ايراني شده است” (دسترسي در: http://www.shafaqna.com/persian/dialogue/item/30524).

سخنان بالا، عمق دغدغه‌ي حاکميت ديني را در مواجهه با تغييرات به‌وجود آمده در سپهر ديني جامعه به‌مثابه‌ي يک آسيب اجتماعي نشان مي‌دهد و مي‌تواند گواهي باشد بر سربرآوردن تحولات ديني به‌ويژه در ميان جوانان. اما دغدغه‌ي پژوهش حاضر، مطالعه‌ي اين تغييرات صرفن به مثابه‌ي يک پديده‌‌ي اجتماعي است و نه يک آسيب اجتماعي. با انجام پژوهش‌هايي از اين دست و در ابعاد وسيع‌تر، ميتوان پي برد که اين دغدغهها و نگرانيها تا چه ميزان واقعي است و آيا موضوع عدم پاي‌بندي و دين گريزي مطرح است يا ظهور صورتهاي ديگري از پاي‌بندي ديني که با صورتهاي سنتي متفاوت است و يا هردو. چنان‏چه بحث دينگريزي و عدم پاي‌بندي ديني مطرح باشد، نتايچ اين پژوهش ميتواند گوشه‌اي از لايه‌هاي پنهان دينگريزي جوانان ايراني و عدم پاي‌بندي ديني آنان را آشکار ساخته و به شناخت اين پديده کمک کند. عواملي که شايد از چشم بسياري از سياست‌گزاران و متوليان نهادهاي ديني و حکومتي پنهان مانده باشد. چه آنکه واکاوي علل تحول در پاي‌بندي ديني و شنيدن دلايل اين تحول از زبان نوگرونده‌گان ميتواند ما را در شناخت ابعاد مختلف اين پديده ياري کرده و هم‏چنين برخي از گرايشهاي تحليلي نادرست و سوگيرانه در زمينهي پاي‌بندي ديني، دين‌گريزي و دينستيزي جوانان که ناشي از نگاه ارزشي و ايده‏ئولوژيک بدين مسأله است را به چالش کشد.
بيش‌تر پژوهش‌هاي تجربي‌اي که در فضاي ادبياتي جامعهشناسي دين صورت گرفته‌اند عمدتن مربوط به سنجش دين‏داري و سنجش “ميزان” پاي‌بندي ديني دانش‏جويان است (نگاه کنيد به فصل دوم همين أثر)؛ اگر چه در لابه‌لاي پارهاي از اين پژوهش‏ها به نقش عوامل زمينهاي در ميزان پاي‌بندي ديني مردمان نيز پرداخته شده است اما تا جايي که نگارنده مطلع است، تا کنون پژوهش مستقلي که بهصورت کيفي به توصيف و تبيين تحول در پاي‌بندي ديني دانش‏جويان بپردازد، صورت نگرفته و لذا نتايج حاصل از اين پژوهش ميتواند منجر به افزايش شناخت ما نسبت به افت‌و‌خيز‌هاي دين‌داري جوانان و آگاهي از سير تحولات جاري در زمينه‌ي پاي‌بندي ديني دانش‏جويان شود.
۱-۳ پرسشهاي پژوهش
با توجه به آن‏چه که در باب تحولات اخير دين‌داري در ايران مطرح شد، پرسشي که درمي‌گيرد اين است که آيا به‌طور کلي مي‌توان دانش‏جويان مورد مطالعه را مشمول يک چنين تغييراتي دانست و آيا آنان تحولي را در پاي‌بندي ديني خود تجربه کرده‌اند؟ اگر چنين است، ويژه‌گي‌هاي اصلي دين‌داري آنان (چه در دوران رکود و سکون دين‌داري‌شان و چه در دوران افت‌و‌خيز آن) چيست و اين تحولات در هر دوره از زنده‌گي‌شان چه سمت‌و‌سويي به خود گرفته است؟ و نهايتن، در حال حاضر وضعيت پاي‌بندي ديني آنان چه‌گونه بوده و از چه ويژه‌گي‌هايي برخوردار است؟
ملاحظه مي‌شود که پرسش‌هاي بالا همه‌گي ناظر بر وضعيت دين‌داري مشارکت‌کننده‌گان در هر دوره از زنده‌گي‌شان است و رنگ‌و‌بويي “توصيفي” دارند. اين توصيف، با تصويري که از فرآيند تغييرات دين‌داري افراد در بستر زنده‌گي‌شان به دست مي‌دهد به شناخت عميق‌ و زمينه‌مند مسأله‌ي مورد مطالعه کمک کرده و زمينه را براي طرح پرسشي اساسي در باب “چرايي” اين مسأله‌ فراهم مي‌کند. بدين معني که چه عواملي زمينه‌ي ايجاد تحول در پاي‌بندي ديني دانش‌جويان و بروز نوگروي ديني۴ در آنان را فراهم آورده است؟ مي‌توان افزود که در راستاي يافتن پاسخ پرسش‌هاي توصيفي و تبييني فوق، جزئيات بيش‌تري از تحول پاي‌بندي ديني، از جمله “دلايل” و صورت‌هاي اين تحول هم روشن خواهد شد.
فصل دوم: پيشينه‌ي پژوهش

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مقدمه
در بحث از کاربست نظريات و مفاهيم مورد استفاده در پژوهش حاضر بايد اظهار داشت که اين نظريات (تکثرگرايي ديني۵ و مدرنيتهي ديني۶) و مفاهيم (پاي‌بندي ديني۷، نوگروي ديني۸ و معنويتهاي نوپديد) در آغاز در نقش مفاهيم و نظريات حساسساز براي جهتگيري اوليه به سمت موضوع پژوهش مورد استفاده قرار ميگيرند که حساسيت پژوهش‏گر را نسبت به ابعاد موضوع و نحوه‏ي تبيين پديده بر مي‌انگيزند. اين مفاهيم و نظريات با ارائه‌ي شناختي “مرجع‌گونه” و هدايتکننده در مطالعه‏ي نزديک و مستقيم از واقعيت، مشاهدهکننده را متوجه خود ميکند و سرنخها و راهنماييهايي دربارهي آن‏چه بايد در پياش بود به دست ميدهند (بليکي، ۱۳۸۴: ۱۸۰). چه ممکن است در حين انجام پژوهش نياز به بازتعريف آنها و يا کاربرد نظريهها و مفاهيم ديگري احساس شود و در يک فرآيند رفت و برگشتي از سطح نظري به تجربي و برعکس، چارچوب نظري و مفهومي کاراتر و جامعتري بنابر واقعيت تجربي اتخاذ شود. مفهوم “حساسيت” در اينجا به معناي “باز بودن ذهن پژوهش‏گر به روي انديشههاي متفاوت”، و به معني “فرآيند مرتبط ساختن بصيرتهاي نظري و دادهها” است (همان: ۱۸۱).
۲-۱ ملاحظات نظري
با بروز تحولات چشمگيري که در عرصهي دين در جهان مدرن رخ داده است، بسياري از متفکران از نحلههاي فکري گوناگون سعي در پروراندن نظريههايي جهت شرح و تبيين اين تحولات نمودهاند. برخي از نظريهپردازان دنيويشدن معتقداَند که فرآيند نوسازي سرانجام به محو دين منجر خواهد شد. اينان دين را “مجموعهاي از باورهاي غيرعقلاني” ميدانند “که در فرآيند “عقلانيشدن” جهان ـ بهعنوان موتور محرک فرآيند نوسازي ـ از جهان رخت بر خواهد بست و يا در گوشه‏ي ذهن تعداد معدودي عزلت خواهد گزيد” (مرشدي، ۱۳۸۴: ۷). کساني نيز هستند که قايل به دنيويشدن بوده اما قايل به حذف دين در اين پروسه نيستند بلکه متکثر شدن، تمايزپذيري و عقلاني شدن را مضمون دنيويشدن ميدانند که خود دين را هم در بر ميگيرد.
اما امروزه سخن گفتن از دنيوي‏شدن و نظريه‏هاي مربوط به آن، چندان تازهگي ندارد. به تعبير ديگر
آن‏چه جديد و نوظهور مي‏نمايد، و انديشمندان در حوزه‏هاي مختلف را وادار کرده تا با نگاهي نقادانه و عميق به ريشه‏ها، مباني و احکامش از نو نظر کنند و روند تاريخي آن را مورد بازبيني مجدد قرار دهند، بروز جرح و تعديل در جهت مقدر اين فرآيند و ظاهر شدن مسيرها و احتمالنت مختلف در سير خطي و يک‌سويهي آن است. يکي از اين تعديل‏ها، همانا قايل شدن خصلت متکثرکننده براي نيروهاي نوسازي در جوامع مدرن است که در اين مطالعه برخي از اين دسته نظريات به ‏خدمت گرفته مي‏شوند.
نظريهپردازان حوزهي تکثر معتقداند که نيروهاي نوسازي بيش از آنکه خصلتي دنيويکننده۹ داشته باشند، خصلتي متکثرکننده دارند. به زعم اين دسته از نظريهپردازان “تکثر” ويژه‏گي اساسي وضعيت مدرن است. يعني “وضعيتي که در آن تفاسير و تعابير مختلف از جهان – از جمله تفسير و تبيين ديني از جهان – در کنار هم خواهند زيست”. بنابراين، هرچند وضعيت متکثرِ مدرن، انحصارطلبي دين – و هر ايده‏ئولوژياي که چنين قصدي داشته باشد – را به چالش ميکشد، اما لزومن به محو کامل دين نمي‌انجامد؛ “در اين وضعيت نهاد دين بهعنوان يکي از بازي‏گران احتمالن مهم، در کنار ديگر نهادهاي جامعه ادامه حيات خواهد داد” (مرشدي، ۱۳۸۴: ۷). هم‏زمان زمينه براي رشد انواع تفاسير از دين فراهم ميشود و اين وضعيت در نهايت به تحول در پاي‌بندي ديني مردمان و ظهور انواع سبکهاي دين‏داري ميانجامد.
در اين ميان، پيتر برگر پس از يک چرخش نظري از دنيوي‏شدن ارتدوکس به تکثرگرايي، يکي از صاحب‏نظران پرنفوذ در اين زمينه به‏شمار مي‏رود. در اين بخش، از ذکر سير تحول آرا برگر به جهت تفاوتي که مي‏بايست ميان متون آموزشي و متون پژوهشي قايل شد، خودداري شده و صرفن مباحثي مطرح مي‏شود که پژوهش‏گر در فرآيند پژوهش قصد دارد از آنها کمک گيرد. آن‏چه در ادامه ميآيد نظريات و مفاهيم دو تن از جامعهشناسان برجسته در حوزهي تکثرگرايي ديني است که پژوهش‏گر اميدوار است استفاده از آنها بتواند مسير اوليهاي را براي بررسي مسأله و کنکاش در موضوع به دست دهد.
۲-۱-۱ پيتر برگر و تکثرگرايي ديني
از نظر برگر، در گذشته اديان انحصارگر وظيفهي معنا و مشروعيت بخشيدن به زنده‏گي فردي و جمعي مردمان را بر عهده داشتند و “درجهي بالاي يکپارچهگي” اجتماعي و وجود “نظم معنايي يکپارچهساز که بخشهاي متفاوت جامعه” را در بر ميگرفت “جهان زيست مشترکي” را سامان ميداد (برگر، برگر و کلنر،۱۳۸۷: ۷۳). معاني، ارزشها و باورهاي گوناگون رايج در جامعه در نهايت از طريق “تفسيري جامع دربارهي واقعيت”، که زنده‏گي انسان را به کل نظام عالم ربط مي‌داد “يکپارچه” ميشدند. در جوامع ماقبل مدرن، دين احساس “بودن در کاشانهي خود” در جهان هستي را براي انسان ممکن مي‌ساخت(همان: ۸۷)، اما در جوامع مدرن، بخشهاي گوناگون زنده‏گي مردمان تحت تأثير “جهانهاي معنايي و تجربي” متفاوتي قرار ميگيرند. با پيچيده شدن تقسيمکار ناشي از “توليد فنآورانه” و سر برآوردن نظامهاي شغلي گوناگون فرد خود را با جهانهاي زيست متفاوتي روبه‏رو ميبيند و اين “چندگانهگي” به حوزهي خصوصي مردمان نيز تسري پيدا کرده و نيز “تظاهرات عمدهاي در سطح آگاهي دارد” (برگر، برگر و کلنر:۷۵-۷۳).
برگر بر نقش “آگاهي شهري” و “ارتباط جمعي مدرن” در فرآيند چندگانه شدن در هر دو قلم‏رو عمومي و خصوصي تأکيد ميکند. در بسياري از موارد، اين چندگانهگي به درون “جامعه‌پذيري اوليه” فرد راه مييابد و در نتيجه، چنين فردي از همان آغاز کثرت جهانهاي زيست را تجربه کرده و فرآيندهاي گوناگون “جامعهپذيري ثانويه۱۰” را از سر ميگذراند (همان: ۷۶-۷۵). ديگر هيچ تضميني وجود ندارد که فرد لزومن مسير هويتيابي واحدي را در طول زنده‏گي خود طي کند و يا به مشرب خاصي در زنده‏گي خود وفادار بماند. اينجاست که در جوامع مدرن با تغييرات اجتماعي۱۱ و فرهنگي پرشتاب که مردمان در معرض تودههاي عظيمي از اطلاعات از مشربها، علايق و سبکهاي زنده‏گي گوناگون قرار دارند، جامعهپذيري همواره پويا، سيال و مادامالعمر بوده و مردماني که سعي دارند پابهپاي زمان حرکت کنند، ناگزير از مهاجرت به جهانهاي زيست متفاوت هستند.
چندگانه شدن زيست جهانهاي اجتماعي تأثير عمدهاي در حوزهي دين دارد. تا زماني که نمادهاي ديني “بخشهاي با معناي تجربهي زنده‏گي اجتماعي” فرد را پوشش ميداد، اين نمادها همواره از طريق تجربهي مردمان مورد تأييد بوده و موجه مينمودند. به عبارتي، تجربيات زنده‏گي روزمرهي فرد نمادهاي فراگير يکساني را تصديق ميکرد و همين امر بر اعتبار اين نمادها صحه ميگذارد. اما به موازات رشد تدريجي چندگانهگي، فرد در زنده‏گي روزمره با ارزشها و اعتقادات متفاوت و گاه متضادي روبهرو ميشود که با ارزشها و اعتقادات وي هم‌خواني ندارد و همين تجربه، مقبوليت نمادها و تعاريف ديني را در زنده‏گي وي به چالش مي‌کشد (همان: ۸۷). اينجاست که از نظر برگر، چندگانهگي تأثيري دنيوي‌کننده به هم‏راه دارد و مشهورترين پيامد اين تحول به لحاظ نهادي، “خصوصيشدن” دين است:
“فرآيند چندگانه شدن به لحاظ روانشناختي – اجتماعي منزلت بديهي معاني ديني در آگاهي فرد را تحليل ميبرد. تعاريف ديني از واقعيت، در نبود تأييد دائمي اجتماعي و عمومي، خصلت قطعي خود را از دست ميدهند و در عوض به موضوعهايي انتخابي بدل ميشوند. باور ديني از اين پس حکم تجربهي جمعي را ندارد، بلکه بايد به‌صورت فردي … به دست آيد. يا بهطور جزييتر در شکل نوعي سليقهي مذهبي تحصيل شود” (همان: ۸۸).
در اين ميان، باورهاي ديني در وضعيت متکثر بهسختي حاصل ميشوند و در اين شرايط است که گويي فرد مستعد تغيير دين و يا دست‌کم تحول در پاي‌بندي ديني است. درست همان‌گونه که هويت فرد در جامعهي مدرن دستخوش تغيير و دگرگوني است، رابطهي وي با تعاريف غايي از واقعيت نيز در معرض دگرگوني است (همان: ۸۹-۸۸).
با شکلگيري وضعيت متکثر، رقباي فراواني به کار تعريف واقعيت مشغول ميشوند. برگر کثرت‌گرايي را “شکسته شدن انحصار اديان سنتي در تعريف واقعيت و مداراي با حريفان قدرتمند قانوني” تعريف ميکند (برگر، ۱۳۷۵: ۶۹). در وضعيت متکثر که از نظر برگر ويژه‏گي کليدي جوامع مدرن محسوب ميشود، اديان و مذاهب به حال خود رها ميشوند تا از پيروي داوطلبانهي مراجعانشان برخوردار شوند. در اين وضعيت هيچ يک از اديان نميتوانند برخلاف گذشته وفاداري مراجعانشان را مسلم فرض کنند. دين سنتي که پيشتر اين توانايي را داشت که در صورت عدم تمايل مخاطبانش خود را به آنها تحميل کند و يا دست کم رقيبان را از ميدان بهدر کند تا ديگر حق انتخاب ديگري براي مراجعان وجود نداشته باشد، حالا بايد “بازاريابي” شود؛ يعني فروختن کالا به کساني که مجبور به خريد آن نيستند.
با اين تفاسير، به‏خصوص در حوزه‏ي خانواده و نيز در روابط اجتماعي تنگاتنگ با آن، دين هم‏چنان واقعيتي غيرقابل‏انکار است. بهعبارت ديگر، “دين به‏عنوان انگيزه و نيز در تفاسير و طرز تلقي مردم و فعاليت‏هاي روزمره‏ي اجتماعي، شأن و جايگاه خود را حفظ کرده است”. بدين ترتيب، دين در قلم‏رو زنده‏گي خصوصي روزمره‏ي اجتماعي جاي گرفته و تحت تأثير ويژه‏گي‏هاي خاص همان قلم‏رو در جامعه‏ي امروزين تحول پيدا مي‏کند. يکي از ويژه‏گي‏هاي اساسي اين قلم‏رو در عصر جديد “فردگرايي” است. به اين معني که دين خصوصي‏شده چيزي جز “انتخاب” يا “اولويت” فرد يا خانواده‏ي هسته‏اي نيست و “في‏نفسه فاقد خصوصيات جمعي و کيفيات تحميلي است”. اين نوع دين خصوصي‏شده ديگر قادر نيست نقش پيشين خود را ايفا کند: “نقش پيشين ساخت جهاني مشترک بود که در آن تمام مظاهر اجتماعي به غايتي يک‏تا برسند و معتقدان به اين غايت را گردهم آورند” (همان: ۶۸-۶۷).
اين وضعيت نشان‏گر فاصله گرفتن دين از وظيفه‏ي سنتي خود است که ديرزماني تعريف “دقيق”، “کامل” و “تام” واقعيت به‏شمار مي‏رفت و مي‏توانست به‏عنوان جهاني مملو از معاني مشترک در خدمت اعضاي جامعه قرار گيرد، در صورتي که از نظر برگر امروزه توان و نيروي دين براي ساختن چنين جهاني به ايجاد “دنياهاي فرعي” منتهي شده است:
“… دنياهايي با معاني متفاوت و پراکنده که ساختار قابل قبول آن در برخي موارد از حدود و ثغور خانواده‏ي هسته‏اي فراتر نمي‏رود. زيرا خانواده‏ي امروزي به‏عنوان يک نهاد به نحوي بسيار بارز شکننده شده است… و آن نهاد ديني که بر چنين ساختاري استوار شده است لزومن يک بناي غيرقابل اتکاست. به‏عبارت ساده‏تر اولويت ديني به همان آساني که در قبل انتخاب شده بود، مي‏تواند نفي گردد”. (همان: ۶۸).
برگر چنين استدلال مي‏کند که “قطبي‏شدن” دين که از دنيوي‏شدن و از ميان رفتن جنبه‏ي جمعي آن ناشي شده است مي‏تواند بدين‏گونه توصيف گردد که غيرديني‏شدن في‏نفسه به کثرت‏گرايي منجر گردد. بدين معني که رمز کليدي همه‏ي کثرت‏گرايي‏ها در اين است که تمام ادياني که در گذشته انحصارگرا بودند ديگر نمي‏توانند از مردمان جامعه وفاداري محض طلب کنند. تبعيت از دين امري “داوطلبانه” است و بدين ترتيب امري مسلم به حساب نمي‏آيد. در نتيجه سنت ديني که در گذشته به صورت آمرانه تحميل مي‏گرديد اکنون مجبور است براي خود بازاريابي کند. به‏عبارت ديگر، بايد به مشترياني “عرضه” شود که ديگر به نحو ناگزير “متقاضي” آن نيستند. وضعيت کثرت‏گرايي تحت تأثير “وضعيت بازاري” است که در آن “نهادهاي ديني به بنگاه‏هاي بازاريابي تبديل شده‏ و سنن ديني نيز کالاهاي مصرفي آن به حساب مي‏آيند و در هر حال در چنين وضعيتي فعاليت‏هاي ديني خواه ناخواه تحت تأثير منطق اقتصاد بازار قرار مي‏گيرند۱۲” (همان: ۶۸).

دسته بندی : 22

پاسخ دهید