د) شوراي عالي مساجد جهان۳۵
هـ) مجمع فقه۳۵
و) مؤسسه‌ي اعانه و کمک‌رساني اسلامي۳۶
? مرکز امر به معروف و نهي از منکر۳۶
? مديريت کل فتوا و پژوهش۳۶
? مجمع عمومي دانش‌جويان مسلمان جهان۳۷

? دانشگاه‌ها و مؤسسات علمي تربيت مبلغ۳۷
گفتار چهارم: رشد وهابيت در کشورهاي جهان۳۸
وهابيت در آذربايجان۳۹
وهابيت در آلباني۴۰
وهابيت در افغانستان۴۰
الف) تنوع قوميتي در افغانستان۴۱
ب) تعصب خاص مذهبي و عادات و رسوم سنتي۴۱
ج) حضور تعداد قابل ملاحظه‌اي از اهل تشيع۴۱
گروه طالبان در افغانستان۴۲
وهابيت در اندونزي۴۳
وهابيت در بنگلادش۴۵
وهابيت در پاکستان۴۵
وهابيت در تايلند۴۷
وهابيت در ترکيه۴۸
وهابيت در تونس۴۹
وهابيت در چچن۴۹
وهابيت در زيمبابوه۴۹
وهابيت در سريلانکا۵۰
وهابيت در سنگال۵۰
وهابيت در سودان۵۱
وهابيت در سوريه۵۱
وهابيت در سوماترا۵۲
وهابيت در تاجيکستان۵۲
وهابيت در قفقاز۵۳
وهابيت در کويت۵۳
وهابيت در لبنان۵۴
وهابيت در مالي۵۴
وهابيت در مصر۵۶
وهابيت در هندوستان۵۷
وهابيت در يمن شمالي۶۰
وهابيت در بحرين۶۱
وهابيت در امارات متحده‌ي عربي۶۳
وهابيت در قطر۶۵
وهابيت در عمان۶۶
وهابيت در عراق۶۷
وهابيت در فلسطين۶۹
وهابيت در اردن۷۰
وهابيت در آسياي مرکزي۷۱
وهابيت در شبه جزيره‌ي بالکان۷۳
وهابيت در آفريقا۷۶
وهابيت در اروپا۷۷
فصل سوم۸۰
باورهاي وهابيت۸۰
گفتار اول: ميزان در توحيد و شرک۸۱
توحيد، اساس دعوت رسولان الهي۸۱
برخي مصاديق شرک از ديدگاه بن باز مفتي اعظم وهابيت۸۱
مراحل توحيد۸۳
۱) توحيد در الوهيت۸۴
۲) توحيد در خالقيت۸۴
۳) توحيد در ربوبيت۸۴
۴) توحيد در عبادت۸۴
بررسي مفهوم عبادت۸۵
ارکان عبادت۸۸
تقسيم توحيد نزد وهابيان۹۱
شرک۹۲
۱) شرک در الوهيت۹۲
۲) شرک در خالقيت۹۳
۳) شرک در ربوبيت۹۳
شرک در عبادت و طاعت۹۳
منشأ شرک از ديدگاه قرآن۹۳
۱) پيروي از اوهام۹۳
۲) حس‌گرايي۹۴
۳) منافع خيالي۹۴
۴) تقليد کورکورانه۹۴
ملاک‌هاي شرک نزد وهابيان۹۵
۱) اعتقاد به سلطه‌ي غيبي براي خداوند۹۵
۲) تأثير مرگ در تحقق مفهوم شرک۹۶
۳) دعا نوعي عبادت است۹۶
گفتار دوم: شفاعت۹۸
حقيقت شفاعت۹۸
اقسام شفاعت۹۹
۱٫ شفاعت در روز قيامت۹۹
۲٫ طلب شفاعت در همين دنيا۹۹
شفاعت در دنيا۱۰۰
درخواست شفاعت قبل از تولد پيامبر?۱۰۰
درخواست شفاعت از پيامبر? در دوران زندگي آن حضرت۱۰۱
روايت انس بن مالک۱۰۱
درخواست شفاعت از پيامبر? پس از وفات آن حضرت۱۰۱
۱٫ حضرت علي? و طلب شفاعت از پيامبر?۱۰۲
۲٫ ابوبکر از پيامبر? طلب شفاعت مي‌کند۱۰۲
۳٫ طلب شفاعت اعرابي در حضور صحابه۱۰۲
گفتار سوم: تشبيه و تجسيم۱۰۵
برخي مصاديق روايي تجسيم و تشبيه نزد وهابيت۱۰۶
تصريحات وهابيون در تجسيم و تشبيه۱۰۷
گفتار چهارم: زيارت قبور۱۰۹
ادله‌ي چهارگانه‌ي شرعي بودن زيارت۱۰۹
۱٫ ديدگاه قرآن۱۰۹
۲٫ ديدگاه روايي۱۱۰
۳٫ سيره و رفتار اصحاب۱۱۱
۴٫ ديدگاه عقل۱۱۱
ديدگاه علماي اهل تسنن در برابر توهمات ابن تيميه۱۱۲
روايات پيامبر اکرم? نسبت به زيارت اهل قبور۱۱۲
گفتار پنجم: وهابيت و حرمت تبرک۱۱۳
تبرک چيست؟۱۱۳
تبرک در فتاواي وهابيت۱۱۴
تبرک در قرآن۱۱۴
۱- تبرک به مقام ابراهيم?۱۱۴
۲- پيراهن يوسف? و بازيابي بينايي يعقوب?۱۱۵
۳- صندوق عهد، مايه‌ي آرامش و پيروزي۱۱۵
۴- تبرک با جايگاه اصحاب کهف۱۱۶
تبرک در روايات۱۱۶
۱- تبرک حضرت زهرا?۱۱۶
۲- تبرک عبدالله بن عمر به قبر پيامبر اکرم?۱۱۷
۳- تبرک ابو ايوب انصاري به قبر پيامبر اکرم?۱۱۷
۴- تبرک صحابه و ديگران۱۱۷
۵- درمان به وسيله خاک مدينه۱۱۸
گفتار ششم: استغاثه کردن۱۱۹
استغاثه از ديدگاه فقيهان۱۱۹
فصل چهارم: پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام۱۲۱
گفتار اول: پيامدهاي علمي-فرهنگي تفکرات وهابيت۱۲۲
۱٫ توهين به ارزش‌ها و مقدسات۱۲۲

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۲٫ ترويج فرهنگ خشونت و ترور۱۲۴
۳٫ تحريف منابع علمي۱۲۷
چند نمونه از تحريفات وهابيت۱۳۰
۱- صحيح بخاري۱۳۰
۲- صحيح مسلم۱۳۱
۳- مسند احمد۱۳۳
۴٫ نگاه منفي به تکنولوژي و مدرنيته۱۳۳
۵٫ ايجاد فتنه و تنش‌هاي فرقه‌اي۱۳۷
گفتار دوم: پيامدهاي اجتماعي-اخلاقي۱۴۱
۱٫ ترويج فساد و فحشا از طريق فتاواي شرعي۱۴۱
۲٫ انحراف از ابعاد اجتماعي حج۱۴۳
۳٫ سوق دادن مسلمانان به سوي سطحي‌نگري، علم‌گريزي۱۴۸
۴٫ نگاه منفي به جايگاه زن۱۵۱
۵٫ دامن زدن به پديده‌ي اسلام هراسي۱۶۱
گفتار سوم: پيامدهاي بين‌المللي – سياسي تفکرات وهابيت۱۶۶
۱٫ زمينه حضور نظاميان غربي در کشورهاي اسلامي۱۶۶
۲٫ مقابله با انقلاب اسلامي ايران۱۷۰
۳٫ ممانعت از تقريب مذاهب۱۷۴
۴٫ تضعيف حکومت‌هاي اسلامي۱۷۸
۵٫ تهديد امنيت داخلي از طريق فعاليت‌هاي تروريستي۱۸۱
گفتار چهارم: پيامدهاي اعتقادي تفکرات وهابيت۱۸۴
۱٫ زنده شدن روح خوارج در جامعه اسلامي۱۸۴
شباهت بين وهابيت و خوارج۱۸۸
۲٫ اعتقاد منفي به حس‌گرايي در وهابيت۱۹۱
۳٫ انحراف از مسأله‌ي اجتهاد۱۹۵
نتيجه‌گيري۲۰۲
فهرست منابع و مآخذ۲۰۴

مقدمه
هُناکَ فِي النَّجدِ الزَّلازِلُ وَ الفِتَنُ وَ بِها يَطلَعٌ قَرنُ الشَّيطانِ
سرزمين نجد سرزمين ويراني‌ها و فتنه‌هاست و از همانجا شاخ شيطان ظهور خواهد کرد.
پيامبر اکرم?۱
وقتي به جنايات و تأثيرات منفي تفکرات وهابي‌ها فکر مي‌کنم اين سؤال در ذهنم مرور مي‌شود که پيامدهاي اين تفکرات در جهان اسلام چه مي‌باشد؟ بلکه در جامعه‌ي جهاني؟ آيا غير از اين نيست که يک چهره‌ي خشن، بي عاطفه و بي منطق را از اسلام به جهانيان معرفي مي‌نمايد؟ و فرهنگ ناب محمدي? و اهل بيت عصمت و طهارت? که در طول تاريخ، مظهر محبت، هدايت و وحدت بين مسلمين مي‌باشد را دچار کج‌انديشي و نابخردي‌هايي مي‌نمايد که نمونه‌ي آن را در انديشه‌ي وهابيت مي‌توان مشاهده نمود، تفکري که اکثر مسلمانان جهان را از دين اسلام خارج و فقط خود و عده‌ي قليلي را مسلمان واقعي مي‌داند. وهابيت در حقيقت آينه‌ي تمام‌نماي افکار و عقايد انحراقي ابن تيميه حنبلي مي‌باشد که توسط محمد بن عبدالوهاب نجدي در قرن دوازدهم هـ.ق. به عنوان يک مذهب و فرقه در برابر تمام مسلمانان مطرح گرديدند و حکومتي را با پشتوانه‌ي سياست و قدرت نظامي آل سعود در سرزمين حجاز به وجود آوردند. لذا براي مقابله با اين تفکر انحرفي بايد کلام بنيان‌گذار انقلاب اسلامي امام خميني? که مي‌فرمايد: “مگر مسلمانان نمي‌بينند که امروز مراکز وهابيت در جهان به کانون‌هاي فتنه و جاسوسي مبدل شده‌اند که از يک طرف اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان و… و اسلام آمريکايي را ترويج مي‌کنند و از طرف ديگر سر بر آستان سرور خويش آمريکاي جهان‌خوار مي‌گذارند”۲ هميشه بايد به عنوان يک تذکر مهم براي خود قرار دهيم و به اين نکته توجه کنيم که باطن تفکر وهابيت چيزي جز فرومايگي در مقابل آمريکا و غرب و دشمنان درجه اول اسلام نيست. در اين تحقيق که با هدف تبيين و تشريح پيامدهاي دورن و برون‌مذهبي تفکرات وهابيت مي‌باشد در چهار فصل توضيح داده شده است که فصل اول با نگرشي به کليات همراه مي‌باشد. در فصل دوم نگاهي گذرا به تاريخ، پيدايش، تشکيلات و رشد وهابيت در جهان مي‌باشد. در بخش سوم نگاهي به باورها و عقايد وهابيت شده است و اما در فصل چهارم و پاياني اين تحقيق، تلاش گرديده به روش تحليلي به حوادث و جنايات و پيامدهاي تفکرات وهابيون در دنياي اسلام و جهان پرداخته شود.
با اميد به اين‌که اين اثر ناچيز، موجب رضايت و خشنودي حضرت ولي عصر? گردد.
علي‌رضا جلالي

فصل اول
کليات و مفاهيم
گفتار اول: کليات
تبيين موضوع
اين پايان نامه پس از مقدماتي لازم و ضروري شامل پيامدهاي تأثير گذار افکار وهابيت در جهان اسلام مي باشد. در اين پايان‌نامه سعي شده پس از نگاهي گذرا به تاريخ، جريانات، اشخاص و رشد وهابيت در جهان و همچنين باورهاي اعتقادي مرتبط با موضوع پايان نامه به پيامدهاي علمي، فرهنگي، اعتقادي، اجتماعي، اخلاقي، سياسي و بين‌المللي تفکرات وهابيت پرداخته شود. مشخصه‌ي خاص اين پايان‌نامه، متنوع بودن و کاربردي بودن عناوين به کار رفته در اين اثر مي باشد. زيرا به صورت معمول نگاهي مناسب و همراه با دقت به باورها و تاريخچه‌ي وهابيت گرديده است. اما به پيامدهاي اين تفکرات کم‌تر توجه مي گردد. بخش دوم و سوم اين تحقيق در حکم مقدمه، و بخش چهارم، يک پژوهش ابتکاري است که با استفاده از بخش‌هاي گذشته ارائه مي‌گردد. جنبه‌ي مبهم اين پايان نامه اين است که ممکن است براي خواننده اين سؤال مطرح گردد که چرا برخي از پيامدهاي تفکرات وهابيت با اهل سنت مشترک مي‌باشد؟ در پاسخ گفته مي‌شود که وهابيت در ابراز و عمل به اين پيامدها همت بيش‌تر و تبليغات وسيعي گرديده است. لذا عملاٌ اين پيامدها به تفکرات وهابيت نسبت داده شده است.
پرسش اصلي تحقيق
پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام چيست ؟
پرسش‌هاي فرعي تحقيق
۱-پيامدهاي علمي و فرهنگي تفکرات وهابيت چيست؟
۲-پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي تفکرات وهابيت چيست؟
۳-پيامدهاي سياسي و بين المللي تفکرات وهابيت چيست؟
۴-پيامدهاي اعتقادي تفکرات وهابيت چيست؟
فرضيه اصلي تحقيق
فرضيه‌ي اصلي پايان نامه اين است با توجه به پيامدهايي که در اين اثر ذکر مي‌گردد وهابيت مولود صهيونيست مي‌باشد که هدف آن پايه‌ريزي سياست‌هاي خبيثانه دشمنان اسلام عليه اسلام و همچنين تيره کردن سيماي کلي اسلام در جهان مي‌باشد. که يکي از بهترين راه‌هاي مقابله با آن، بصيرت‌افزايي در بين مسلمين جهان مي‌باشد.
فرضيه‌هاي فرعي تحقيق
۱- پيامدهاي علمي و فرهنگي تفکرات وهابيت به وجود آمدن يک انسان عقب افتاده، جاهل که با تکنولوژي و توليد علم مخالف و همچنين معرفي مسلمانان به عنوان افرادي بي فرهنگ، خشونت‌طلب و بي منطق در جهان مي‌باشد.
۲- پيامدهاي اجتماعي و اخلاقي وهابيت، ايجاد فاصله‌ي طبقاتي بين زنان و مردان و به وجود آمدن دل‌سردي و نااميدي مسلمانان نسبت به آينده در جهان و توليد يک انسان بي منطق و لجوج مي‌باشد.
۳- پيامدهاي سياسي و بين المللي وهابيت، ايجاد بحران امنيتي و تضعيف دولت‌هاي اسلامي در جهان و همچنين دامن زدن به پديده‌ي اسلام‌هراسي در جامعه‌ي بين‌المللي مي‌باشد.
۴- پيامدهاي اعتقادي وهابيت، تضعيف اصول و مباني اعتقادات اسلامي و زنده شدن روح دوباره‌ي خوارج در جامعه‌ي اسلامي مي‌باشد.
جنبه نوآوري و جديد بودن تحقيق
۱) بررسي رشد وهابيت در جهان.
۲) چگونگي تشکيلات وهابيت در عربستان سعودي.
۳) راه‌هاي نشر عقايد وهابيت.
۴)پيامدهاي تفکرات وهابيت در جهان اسلام.
پيشينه تحقيق
در مورد اين موضوع، کتبي از سوي محققان و مقالاتي از سوي ايشان نوشته شده است. کتاب وهابيت بر سر دو راهي نوشته آيت الله مکارم شيرازي که به پيامدهاي سياسي و اعتقادي وهابيت توجه گرديده، چالش‌هاي وهابيت اثر دکتر هرسيج و استاد تويسکراني که به پيامدهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و بين المللي وهابيت در ايران جهان اسلام و جهان غرب پرداخته شده است. کتاب جنايات وهابيان اثر استاد علي کوراني به جنبه‌هاي اعتقادي اين گروه توجه نموده است و همچنين مجموع کتب استاد علي‌اصغر رضواني که به پيامدهاي اعتقادي ديني تفکرات سلفيون پرداخته است. کتاب جاذبه و دافعه امام علي? اثر شهيد مطهري در بخش خوارج و ديگر آثار اين شهيد بزرگوار به جنبه‌هاي مشترک اعتقادات خوارج و وهابيون و پيامدهاي آن توجه شده است.
گفتار دوم: مفهوم شناسي
مفهوم شناسي سلفي
مفهوم لغوي
سَلَفي از ريشه‌ي سَلَف: س ل ف، اصلي است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد. پس سلف کساني هستند که گذشته‌اند.۳
ابن منظور مي ‌گويد: سَلَف، يَسلِف، سلفاً و سلوفاً يعني پيشي گرفت.۴
جوهري نيز مي‌نويسد: “سَلَف، يَسلِفُ، سلفاً به معناي مضي: يعني: “گذشت” آمده است و سَلفِ الرجل يعني پدران گذشته انسان”.۵
بنابراين اين واژه در لغت به معناي گذشته و پيشينيان است.
مفهوم اصطلاحي سلفي
تفاسير مختلف در معناي اصطلاحي سلف گفته شده است که برخي از آن‌ها قابل جمع هستند.
۱٫ سلف فقط به صحابه، تابعين و تابع و تابعين اطلاق مي‌شود و سلفي کسي است که پيرو صحابه، تابعين و تابع تابعين باشد.۶
۲٫ سلف يعني صحابه، تابعين، تابع تابعين و پيشوايان مذاهب فقهي و سلفي به رجوع‌کنندگان به آنان در اعتقادات اطلاق مي‌شود.۷
۳٫ سلف به معناي قرن‌هاي اول که بهترين قرن‌هاي اين امت است، مي‌باشد و مراد از سلفي رجوع‌کننده به آنچه سلف اول در فهم دين -اعم از عقيده، شريعت و سلوک- داشته‌اند، مي‌باشد.۸
۴٫ سلف به معناي سه قرن اول اسلام و سلفي کسي است که از کساني که در اين سه قرن مي‌زيسته‌اند، پيروي کند.۹
۵٫ محمد ابو زهره مي‌نويسد: مقصود از سلفيه کساني مي‌باشند که در قرن چهارم هـ.ق. ظاهر شدند آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان مي‌کردند که تمام آرايشان به احمد بن حنبل منتهي مي‌گردد؛ کسي که عقيده‌ي سلف را زنده کرد و براي آن جهاد نمود. آن‌گاه در قرن هفتم هـ.ق. توسط شيخ‌الاسلام ابن تيميه حنبلي احيا شد. او شديداً مردم را به اين روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلي به آن، مردم عصرش را به اين تفکر واداشت. آن‌گاه در قرن دوازدهم آراي او در جزيره العرب توسط محمد بن عبدالوهاب احيا شد که تاکنون وهابيان آن را زنده نگه داشته‌اند.۱۰
۶٫ دکتر عبدالعزيز سيلي مي‌نويسد: سلف از چند جهت بحث مي‌شود.
الف) از ناحيه‌ي لفظي: بر جماعتي که در گذشته بوده‌اند اطلاق مي‌شود.
ب) از ناحيه‌ي اصطلاحي: بر کسي اطلاق مي‌شود که مذهبش در دين تقليد شده و اثرش متابعت شود. همانند ابو حنفيه، مالک، شافعي و ابن حنبل که اعيان سلف‌ها هستند و صحابه و تابعين براي آنان سلف‌اند.
ج) از ناحيه‌ي تاريخي: برخي سلفي‌ها را به کساني اطلاق مي‌کنند که در قرن پنجم هـ.ق. زندگي مي‌کردند. عده‌اي ديگر بر کساني اطلاق مي‌کنند که در قرن چهارم هـ.ق. مي‌زيسته‌اند و از حنابله بوده‌اند.۱۱
۷٫ دکتر عبدالرحمن بن زيد زنيدي مي‌گويد: سلفي منسوب به سلف است؛ زيرا “ياء” در اين کلمه براي نسبت بوده و سلفي به کسي اطلاق مي‌شود که خودش يا ديگري او را به جماعت پيشينيان نسبت مي‌دهد. و سلفيه نسبت مؤنث به سلف است؛ همانند سلفي براي مذکر. وجه ديگري نيز دارد و آن خاصيت پيش بودن پيشينيان است.۱۲
حنبلي
به پيروان احمد بن حنبل، پيشواي اهل حديث و سلفي‌گري، حنبلي گفته مي‌شود و وهابي‌ها و سلفي‌ها خود را حنبلي مي‌دانند.
وهابي
به پيروان محمد بن عبدالوهاب گفته مي‌شود که در قرن ۱۲هـ.ق. در منطقه‌ي نجد جزيره العرب با قتل و غارت، تکر سلفي را رواج داد و تا به امروز به طرفداران وي، وهابي اطلاق مي‌شود.
تکفيري
نام ديگري است که بر وهابي‌ها اطلاق شده است. اين گروه با پيروي از سلف خود، با نگاهي کاملاً متحجرانه و واپس‌گرايانه، با موحد دانستن خود و حق دانستن عقايد محمد بن عبدالوهاب، ساير فرق و مذاهب را باطل مي‌دانند و آنان را تکفير مي‌کنند.۱۳

فصل دوم
نگاهي گذرا به وهابيت
گفتار اول: شرح حال سه تن از بنيان‌گذاران سلفي-وهابي
شرح حال ابن تيميه
تقي الدين ابو عباس احمد بن عبدالحليم بن عبد السلام بن عبدالله بن ابي القاسم بن تيميه معروف به ابن تيميه دهم ربيع الأول سال ۶۶۰ يا ۶۶۱هـ.ق.، پنج سال پس از سقوط دولت بني عباس توسط هلاکو در بغداد، در شهر حران، کانون فرقه‌ي صابئه(اين فرقه مدعي پيروي از حضرت شيث? يا ادريس? يا نوح? يا يحيي? مي‌باشند.) به دنيا آمد. دوران کودکي خود را در آن ديار سپري کرد. به سبب هجوم قوم وحشي تاتار به همراه خانواده‌ي خود، در سال ۶۶۷هـ.ق. از دمشق مهاجرت کرده، فخرالدين بن عبدالسلام عموي ابن تيميه و مجدالدين عبدالسلام بن عبدالله پدربزرگ وي از علماي معروف حنبلي بودند.
وي در مدرسه‌ي حنابله‌ي دمشق، نزد اساتيدي همچون پدرش عبدالحيم، شيخ شمس‌الدين عبدالرحمن مقدسي، شيخ زين‌الدين بن منجي، شيخ مجد بن عساکر بن عبدالدائم، ابن ابي اليسر مسلم بن علان، قاسم اربلي، کمال بن عبد، ابن ابي الخير، يحيي بن صيرفي و ابن ابي بکر يهودي به فراگيري فقه، حديث و اصول حنابله پرداخت، گفتني است، بيش‌تر مشايخ وي علماي حنابله هستند. ابن تيميه حنبلي در سال ۶۸۳هـ.ق.، يک سال پس از فوت پدرش، به جاي پدر به مديريت مدرسه سُکَّرِيُه‌ي حنابله‌ي دمشق رسيد و نخستين تدريس خود را در آن آغاز و در سال ۶۸۴هـ.ق. تدريس تفسير قرآن را در مسجد اموي شروع کرد.
مقارن پايان سال ۶۹۱هـ.ق. به حج رفته و در سال ۶۹۲هـ.ق. به دمشق بازگشت. اين سفر زمينه‌ساز تأليف کتاب “مناسک حج” وي بود. ابن تيميه در اين کتاب بعضي از مناسک و اعمال حج را به گمان بدعت بودن، رد کرده است. نخستين دخالت ابن تيميه در امور سياسي، در سال ۶۹۳هـ.ق.، در ماجراي مرد نصراني از اهالي سويداء اتفاق افتاد. اين مرد نصراني به ناسزا گويي به پيامبر اکرم? متهم شده بود.
ابن تيميه و شيخ زيد الدين فارقي براي محاکمه‌ي وي نزد نايب السلطنه عز الدين ايبک حمري آمدند. حاکم دستور احضار مرد نصراني و محاکمه‌ي وي را صادر کرد. اما قبل از ورود وي به دادگاه، مردم به تحريک ابن تيميه و شيخ زين‌الدين فارقي به مرد نصراني ناسزا گفتند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. حاکم از خودسري ابن تيميه و شيخ فارقي خشمگين شد و آن دو را کتک زد و زنداني کرد. مرد نصراني در حضور حاکم و مردم، مسلمان شد و پس از آن به حجاز مهاجرت نمود، اما در نزديکي مدينه به طرز مشکوکي به قتل رسيد. ابن تيمه حنبلي به همين مناسبت کتاب “الصارم المسلول علي شاتم الرسول” را نوشت.
در سال ۶۹۸هـ.ق. مردم شهر حما از وي سؤال کردند که نظر بزرگان و علما در مورد آيات صفات، مانند: “الرحمن علي العرش استوي”۱۴، “استوي إلي السماء”۱۵ و فرموده‌ي پيامبر اکرم?: “إنَّ قُلوبَ بني آدمَ بين اصبعين مِن أصباعِ الرَّحمنِ” و “يضعُ الجَبِارُ قَدَمَهُ في النّارِ” چيست؟
ابن تيميه حنبلي در پاسخ مردم “حماة” کتاب “الحموية الکبري” را نوشت و در اين کتاب بر جسم بودن خداوند عزوجل تصريح کرد. انتشار پاسخ ابن تيميه، غوغايي در منطقه به راه انداخت. پس از اين جريان ابن تيميه به واسطه‌ي فتاوا و ارائه‌ي تفسيرهاي شاذ و نادرست از آيات قرآن و روايات، شهرت يافت. گروهي از فقهاي شافعيه به مخالفت با ابن تيميه برخاسته و تصميم گرفتند وي را نزد جلال‌الدين حنفي قاضي وقت برده و محاکمه کنند، اما ابن تيميه از حضور در محکمه سر باز زد. اين گروه براي آگاهي مردم از عقايد نادرست ابن تيميه، عقايد وي در مورد آيات و روايات صفات را در شهر منتشر کردند، اما امير سيف‌الدين جاعان و قاضي امام‌الدين قزويني و برادرش جلال‌الدين قزويني به حمايت از ابن تيميه پرداخته، عده‌اي از فقها را به دستور امير کتک زدند و بقيه نيز از ترس امير ساکت شدند.
وي همواره با اظهار نظر بر خلاف آراي مشهور و رايج بين مسلمانان، موجب تشويش اذهان و آشفتگي در عقايد و باورهاي مردم مي‌شد، تا اين‌که در هشتم رجب سال ۷۰۵هـ.ق. قضات شهر به همراه ابن تيميه در قصر نايب السلطنه حاضر شدند و کتاب “العقيدة الواسطيه” وي قرائت شد. پس از دو جلسه مناظره با کمال‌الدين ابن زمکلاني و اثبات انحراف فکري و عقيدتي ابن تيميه، وي به مصر تبعيد شد و شاگرد وي جمال‌الدين مذّي، صاحب “تهذيب الکمال في أسماء الرجال” شلاق خورد.
پس از تبعيد ابن تيميه حنبلي، از طرف حکومت در دمشق اعلام شد: هر کس عقايد ابن تيميه حنبلي را داشته باشد، به ويژه حنبلي‌ها، خون و مالش مباح و هدر است.۱۶
اين اعلاميه توسط ابن شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت شد. به دنبال انتشار اين اعلاميه، حنبلي‌ها و افراد ديگري که در معرض اتهام بودند، از مذهب حنبلي اعلام برائت کردند و ادعاي پيروي از مذهب و عقيده‌ي شافعي را نمودند.
گفتني است ابن تيميه حنبلي در سال‌هاي ۶۹۹، ۷۰۰ و ۷۰۲هـ.ق. مردم را به مقاومت عليه حمله‌ي مغولان تشويق مي‌کرد و در سال‌هاي ۶۹۹ و ۷۰۴هـ.ق. عليه شيعيان کسروان لبنان فتواي جهاد داده و در لشکرکشي دولت مماليک بر ضد آنان نيز شرکت فعال داشت.
سپس در سال ۷۰۶هـ.ق. امير سيف‌الدين سلار، نايب مصر، سه تن از قضات فرقه‌ي شافعي، مالکي و حنبلي و نيز سه تن از فقها به نام‌هاي باجي، جوزي و نمراوي را احضار کرد تا در مورد ابن تيميه تصميم‌گيري نمايند. همگي رأي به آزادي او دادند مشروط به اين‌که دست از عقايد خود بردارد اما ابن تيميه از حضور در مجلس و قبول شرايط سرباز زد و اعتنايي به اين جلسه و برگزار کنندگان آن نکرد.
در شوال سال ۷۰۷هـ.ق. صوفيه به سبب جسارت‌هاي ابن تيميه به ابن عربي، به دولت مصر شکايت کردند. داوري بر عهده‌ي قاضي شافعي واگذار گرديد. مجلس محاکمه‌اي تشکيل شد ولي مطلب خاصي عليه ابن تيميه ثابت نشد. ابن تيميه در آن مجلس گفت: استغاثه منحصر به خداوند است و از پيامبر نمي‌شود طلب ياري کرد ولي مي‌شود به او توسل جست و طلب شفاعت کرد.۱۷
قاضي بدرالدين ابن جماعه، احساس کرد که ابن تيميه در قضيه‌ي توسل ادب را نسبت به پيامبر گرامي اسلام? رعايت نمي‌کند؛ لذا نامه‌اي به قاضي شافعي نوشت تا او را به مقتضاي شريعت، مجازات نمايد. قاضي شافعي نيز گفت: من نسبت به ابن تيميه همان سخني را گفتم که به ديگر منحرفان مي‌گويم. آن‌گاه دولت مصر ابن تيميه را بين رفتن به دمشق، اسکندريه و زندان مخير ساخت. ابن تيميه زندان را برگزيد و روانه‌ي زندان شد.
ابن تيميه حنبلي در سال ۷۰۸هـ.ق. از زندان آزاد شد ولي فعاليت مجدد وي باعث شد که در آخر ماه صفر ۷۰۹هـ.ق. به اسکندريه‌مصر تبعيد شود ولي پس از هشت ماه به قاهره بازگردانده شد.
در اواخر سال ۷۱۶هـ.ق. بين سلطان محمد خدابنده ايلخاني و حميضه امير مکه، مذاکراتي براي بهتر شدن اوضاع شيعيان مکه انجام گرفت. امير مکه قول مساعد داده بود. ظاهراً در اين دوران ابن تيميه در واکنش به اين رخداد، کتاب “منهاج السنه النبويه في نقض کلام الشيعه القدريه” را در رد کتاب “منهاج الکرامه في إثبات الإمامه” حسن بن يوسف بن مطهر معروف به علامه حلي نوشته و با اين منجس خواندن علامه حلي، با افترا و تهمت به عقايد شيعيان تاخته و باعث به هم خوردن روابط ايلخانيان و امير مکه شد.
در بيست و دوم رجب سال ۷۲۰هـ.ق. ابن تيميه به دارالسعاده احضار شد. قضات و مفتيان مذاهب اسلامي، او را به سبب فتاواي خلاف مذاهب اسلامي مذمت نموده و به زندان محکوم کردند تا اين‌که پس از ۵ ماه و ۸ روز زنداني شدن در روز دوشنبه دهم محرم سال ۷۲۱هـ.ق. از زندان آزاد شد و به دمشق بازگشت. در سال ۷۲۶هـ.ق. ابن تيميه حنبلي روز جمعه در مسجد اموي در حال سخنراني، جمله‌ي “إنَّ الله يُنزلُ إلي سماء الدّنيا کنزولي هذا” را گفته و با پايين آمدن از پله‌هاي منبر، جسمانيت خدا را نشان داد. در اين هنگام ابن زهراء يکي فقهاي مالکي به ابن تيميه اعتراض کرد که با هجوم شاگردان متعصب حنبلي ابن تيميه مواجه شد و مورد ضرب و شتم شديد آنان قرار گرفت. سپس به دستور قاضي حنابله تعزير و به زندان محکوم شد. اين واقعه، خشم فقهاي مالکي و شافعي را برانگيخت و از ابن تيميه نزد ملک الأمراء سبف‌الدين تنکز شکايت کردند.
ابن تيميه در همان سال به خاطر نوشتن کتاب “زيارة القبور و الإستنجاد بالمقبور” که در آن فتوا به حرمت زيارت و توسل و قتل زائرين قبور داده بود، محاکمه شد و به همراه چند تن از شاگردانش به زندان محکوم شدند. ولي پس از مدتي آزاد شدند، تا اين‌که در پايان همين سال ابن تيميه را به خاطر فتاواي نادرست از جمله معصيت دانستن زيارت قبر پيامبر? مسأله‌ي طلاق۱۸، جهت محاکمه نزد قاضي القضاة مالکي بردند ولي ابن تيميه با امتناع از پاسخ به پرسش‌هاي قاضي، مدعي دشمني قاضي با وي شد. قاضي القضاة مالکي دستور داد تا ابن تيميه را در قلعه‌اي حبس کنند. وقتي به قاضي خبر رسيد که برخي نزد ابن تيميه رفت و آمد مي‌کنند، گفت: اگر به خاطر کفري که از وي ثابت شده، کشته نشود، بايد نسبت به وي سخت‌گيري شود و دستور انتقال وي به زندان انفرادي را صادر کرد. ابن تيميه در اواخر عمر به خاطر نگارش کتاب فتنه‌انگيز، در زندان از قلم و دوات محروم گرديد. سرانجام ابن تيميه حنبلي شب دوشنبه ۲۰ ذي‌القعده سال ۷۲۸هـ.ق. در قلعه‌ي دمشق مُرد و او را در قبرستان صوفيان دمشق دفن کردند.۱۹
شرح حال ابن قيم جوزي
مهم‌ترين شاگرد ابن تيميه، سرچشمه خباثت‌هاي وهابيان و دشمن اميرالمؤمنين? ابن جوزي شمس‌الدين محمد بن أبي بکر بن ايوب بن سعد بن حريز روز هفتم رجب سال ۶۹۱ هـ.ق. در منطقه زرع در فاصله ۹۶ کيلومتري دمشق به دنيا آمد. او به ابن قيم جوزيّه شهرت دارد. به اين علت که پدر او سرپرست و قيّم مدرسه جوزيه بود. ابن قيم در اواخر قرن هفتم و نيمه‌ي اول هشتم هجري در شام مي‌زيست. قرن هفتم قرن هجوم ويرانگر لشکريان مغول به جهان اسلام بود. درست سي و پنج سال پيش از تولد ابن قيم، يعني در سال ۶۵۶ هـ.ق. بغداد به دست هلاکوخان سقوط کرد، “المستعصم بالله” آخرين خليفه‌ي عباسي کشته شد و بدين ترتيب سلسله عباسي خاتمه يافت. شاگرد و مدافع ابن تيميه بي‌شک ابن قيم جوزي است که در همه اقوال و عقايد تابع و حامي بي‌چون و چرا او بود و نشر و بسط عقايد ابن تيميه را در زمان حيات او و پس از مرگ برعهده داشت و به همين سبب او را تازيانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن تيميه در قلعه دمشق زنداني کردند. او از سال ۱۳۱۲م./ ۷۱۲هـ.ق.تا سال مرگ ابن تيميه ملازم او بود و با مخالفان او درافتاد. از اين رو نام او هميشه با نام استادش قرين است.
او از محضر اساتيد متعددي استفاده برد که در بين آن‌ها افرادي مانند ذهبي. مزي و ابن تيميه قرار دارند که مهم‌ترين آن‌ها ابن تيميه است سرچشمه جريان وهابيت است. استادان ابن قيم معلماني چون شهاب نابلسي، تقي‌الدين سليمان، ابوبکر بن عبدالدائم عيسي مطعم، اسماعيل بن مکتوم، فاطمه بنت جوهر دانش آموخت، ادبيات را نزد ابوالفتح بعلي و مجدالدين تونسي و فقه و اصول را از صفي‌الدين هندي و ابن تيميه و اسماعيل بن محمد حراني فراگرفت.
ولي بيش‌ترين تأثير را در آراي فقهي و کلامي از ابن تيميه پذيرفت، چنان‌که در ۲۱ سالگي هنگام بازگشت ابن تيميه از مصر تا پايان عمر به مدت ۱۶ سال شاگرد و ملازمش بود. و به دفاع از نظريات او مي‌پرداخت. ابن جوزي را اصلي‌ترين شاگرد ابن تيميه ورئيس شاگردانش ناميده‌اند. مهم‌ترين شاگردان ابن قيم عبارتند از: عبدالرحمن بن رجب بغدادي، اسماعيل بن عمر بن کثير (ابن کثير مفسر)، محمدبن عبدالقادر محي‌الدين نابلسي و فرزندانش ابراهيم و شرف‌الدين عبدالله.
براي ابن قيم جوزيه، پيش از ۹۸ اثر ذکر شده که از ميان آن‌ها مي‌توان موارد زير را برشمرد.
۱- الصواعق المرسلة
۲- زاد المعاد
۳- مفتاح دار السعادة و منثور ولاية العلم و الإرادة
۴-مدارج الساکين
۵- الکافية الشافية في النحو
۶- الکافية الشافية في الانتصار للفرقة الناحية
۷- الکلام الطيب و العمل الصالح
۸- الکلام علي مسألة السماع
۹- هداية الجباري في أجوبة اليهود و أنصاري
۱۰- المنار المنيف في الصحيح و الضعيف
۱۱- اعلام الموقعين عن رب العالمين
۱۲- الفروسية
۱۳- طريق الهجرتين و باب السعادتين
۱۴- الطرق الحکمية
۱۵- ذم الهوي
۱۶- اعانة اللهفان من مصايد الشيطان
۱۷- بدائع الفوائد
۱۸- الروح
فلسفي انديشيدن در خصوص شرع و اصول دين يکي از سنت‌هاي فکري روزگار ابن قيم بود که وي با آن درگير شده و آن را يک سنت فکري غير ديني تلقي کرده بود و برخوردي سطحي با فلسفه و فيلسوفاني چون فارابي، ابن سينا، محمد بن زکرياي رازي و به ويژه خواجه نصيرالدين طوسي داشت. ابن قيم که با شبهات ابليس از طريق نظرات شهرستاني آشنا شده بود مي‌پنداشت که بسياري از انديشه‌هاي فلسفي و آراء مذاهب از شبهات مذکور برخواسته است گرچه ابن قيم از ميان علماي يونان سقراط را موحد مي‌دانست و او را آشنا به صفات خداوند و معتقد به معاد مي‌شناساند و افلاطون را که به انکار عبادت بت‌ها پرداخته و به حدوث عالم قائل بوده را تأييد مي‌کند اما از آن جايي که عقليات يوناني را رد مي‌کند بيش‌تر نظر به ارسطو دارد، به نظر ابن قيم ارسطو عالم را قديم دانسته و ديگر فلاسفه را فريفته است. او بيش‌تر فيلسوفاني را که به سخنان ارسطو اعتنا کرده و وي را معلم اول خوانده و منطقش را ميزان استدلال عقلي دانسته‌اند از جمله‌ي ملاحده مي‌خواند. او سفر کردن براي زيارت قبر پيامبران را جايز نمي‌دانست و همچنين اجتماع در کنار قبور پيامبران و اولياي الهي را کاري مشرکانه خوانده و مي‌گفت: اين کار مقاصد متعددي دارد که عبارت است از: نماز خواندن به سمت قبر و طواف کردن در اطراف قبر و بوسيدن آن و کمک طلبيدن از آن‌ها و درخواست روزي و عافيت و پرداخت شدن قرض‌ها و برطرف شدن گرفتاري‌ها است! اين‌ها خواسته‌هايي است که بت پرستان از بت‌هايشان طلب مي‌کردند. او طي سفري که به قدس شريف داشت، بر بالاي منبر مشغول موعظه مردم شد و گفت: من الآن به طرف وطن خود برمي‌گردم و به زيارت قبر حضرت ابراهيم نمي‌روم. همچنين در نابلس همين موضوع را مطرح کرد و گفت من به زيارت پيامبر نخواهم رفت.
ابن قيم همانند ابن تيميه، به دشمني و انکار فضايل امام علي? مي‌پرداخت و مدعي بود: حديث‌هايي که رافضي‌ها درباره‌ي علي بن ابي‌طالب? جعل کرده‌اند آن قدر زياد است که قابل شمارش نيست. سپس از قول ابو يعلي خليلي نقل مي‌کند که شيعيان در فضيلت علي بن ابي طالب? و اهل بيت? سيصد هزار حديث جعل کرده‌اند.
ابن قيم، در کتاب جلاء الافهام، وقتي قضيه مباهله را نقل مي‌کند: نام امام علي? را حذف مي‌کند، با اين‌که اجماع علمي اسلام، از شيعه و سني اتفاق دارند که يکي از کساني که همراه حضرت رسول? در قضيه مباهله بود، علي? بود، همراه حسن و حسين? و فاطمه?.
شاگردش ابن رجب در موردوي مي‌گويد: ابن قيم عابدي شب‌زنده دار بودن که نمازهايي به منتهاي اطالت مي‌خواند و شيفته ذکر خداوند شده و آن انس گرفته بود. محبت و انابه و استغفار و اظهار افتخار به درگاه خداوند را سرکشته ديدن در مقابلش و دوري گرديدن از موانع عبوديت وي، از چيزهايي بود که در قلب ابن قيم جاي گرفته بود، هيچ کسي را همانند وي نديدم و شگرف انديش تر از او را هرگز شاهد ننمودم.
ابن قيم نيز مانند استادش مورد انتقاد و لعن علماي اهل سنت قرار گرفته است. ابن هجر هيثمي درباره او و استادش مي‌گويد: “مبادا به چيزهايي که در کتاب‌هاي ابن تيميه و شاگردش ابن قيم جوزي و ديگراني که پيرو هواي نفس خود هستند و خداوند آن‌ها را گمراه ساخته و قلبشان را مهر زده و چشمشان را پوشانده، گوش کني” سپس آن‌ها را ملحدي مي‌نامد که از دين خارج شده‌اند.
ابن قيم جوزي از طرف شمس‌الدين مالکي محکوم به کفر و اعدام شده بود لکن ابن قيم به او مي‌گويد قاضي حنبلي توبه و اسلامم را پذيرفته و مرا حقون الدم شمرده است. قاضي مالکي بعد از اين اظهارات ابن قيم، او را شلاق زده و بر الاغ سوارش نموده و در خيابان‌ها مي‌گرداند. ابن قيم جوزي مي‌گويد: اگر زني شوهر نداشت و شهوات بر وي غلبه کرد بعضي از فقيهان ما گفته‌اند مي‌تواند از آلت مصنوعي استفاده نمايد.۲۰
برهمين منوال ابن حزم اندلسي مي‌نويسد:

دسته بندی : 22

پاسخ دهید