۲-۱۲-۲) ايتاليا; مهد تئوري نخبگان۳۱
۲-۱۲-۳) نخبه گرايان کلاسيک۳۱
۲-۱۲-۴) تئوري جديد نخبگان۳۳
۲-۱۳) حکومت۳۵
۲-۱۴) انواع حکومت۳۶
۲-۱۵) حکومت و دولت۳۶
۲-۱۶) حکومت و حکومت-ملت۳۷
۲-۱۷) حکومت و جامعه مدني۳۷
۲-۱۸) انسان عليه حکومت۳۷
۲-۱۹) نظريه هاي کارکرد حکومت۳۸
۲-۲۰) آنارشيسم يا هرج و مرج گرايي۳۹
۲-۲۱) مارکسيسم۳۹
۲-۲۲) پلوراليسم يا کثرت گرايي۴۰
۲-۲۳) پست مدرنيسم۴۱
۲-۲۴) استقلال حکومت (نهادگرايي)۴۱
۲-۲۵) نظريات مشروعيت حکومت۴۲
۲-۲۶) مشروعيت الهي۴۲
۲-۲۷) قدرت منطقي-قانوني۴۲
۲-۲۸) واژه شناسي۴۳
۲-۲۹) تاريخچه۴۳
۲-۳۰) جوامع پيشا تاريخي فاقد حکومت۴۴
۲-۳۱) دوره نو سنگي۴۵
۲-۳۲) حکومت در اوراسياي باستان۴۶
۲-۳۳) حکومت در يونان باستان۴۶
۲-۳۴) حکومت فئودال۴۶
۲-۳۵) حکومت مدرن۴۷
۲-۳۶) ” حكومت ” مفهوم اوليه۴۹
۲-۳۷) هويت ملي و تاريخ نگارى۵۰
۲-۳۸) ايران پس از اسلام۵۰
۲-۳۹) خيزش فضايي جغرافيايي ايران۵۱
۲-۴۰) مفهوم هويت۵۱
۲-۴۱) هويت ايران در دنياى مدرن۵۲
۲-۴۲) بايدها و نبايدهاي نخبگان سياسي از منظر مقام معظم رهبري۵۵
فصل سوم: قلمرو جغرافيايي تحقيق
۳-۱) مقدمه۶۴
۳-۲) جغرافياي سياسي و طبيعي ايران //ساختارهاي دولت و حکومت در ايران۶۴
۳-۲-۱) مشخصات جغرافيايي ايران۶۴
۳-۳) موقعيت جغرافيايي ايران۶۵
۳-۴) فلات ايران۶۶
۳-۵) کشور ايران۶۷
۳-۶) همسايگان و مناطق مرزي ايران۷۱
۳-۷) شکل جغرافيايي ايران۷۲
۳-۸) موقعيت رياضي ايران۷۳
۳-۹) موقعيت نسبي ايران۷۴
۳-۱۰) موقعيت منطقه اي ايران۷۵
۳-۱۰-۱) حوزه ژئوپلتيکي قفقاز آناطولي۷۵
۳-۱۰-۲) حوزه ژئوپلتيکي خليج فارس۷۶
۳-۱۰-۳) حوزه ژئوپلتيکي درياي عمان و اقيانوس هند۷۶
۳-۱۰-۴) حوزه ژئوپلتيکي فلات ايران۷۶

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

۳-۱۰-۵) حوزه ژئوپلتيکي آسياي مرکزي۷۶
۳-۱۰-۶) حوزه ژئوپلتيکي درياي کاسپين۷۶
۳-۱۱) موقعيت جهاني۷۷
۳-۱۲) موقعيت بري۷۷
۳-۱۳) موقعيت بحري۷۸
۳-۱۴) موقعيت استراتژيکي۷۸
۳-۱۵) سبب هاي استراتژيک بودن يک موقعيت جغرافيايي عبارت است از۷۸
۳-۱۵-۱) موقعيت حايل۷۹
۳-۱۵-۲) موقعيت ترانزيتي۸۰
۳-۱۵-۳) موقعيت ژئوپوليتيك ايران۸۱
۳-۱۶) تاثيرپذيري مسائل ژئوپلتيکي ايران از موقعيت جغرافيايي۸۴
۳-۱۷) مسائل سياسي و جنگ۸۵
۳-۱۸) ويژگي ها و عوامل جغرافيايي موثر در کاهش قدرت ملي ايران۸۶
۳-۱۹) مسائل ژئواکونومي۸۷
۳-۲۰) تفاوت جغرافياي سياسي وژئوپلتيک۹۰
۳-۲۱) پيدايش حکومت: (مجتهد زاده، ۱۳۸۱ص۶۸)۹۰
۳-۲۲) پيدايش دولت۹۱
۳-۲۳) نظريه هاي پيدايش دولت در ايران۹۱
۳-۲۳-۱) نظريه استبداد شرقي مونتسکيو و هگل۹۱
۳-۲۳-۲) نظريه وجه دولت توليد آسيايي۹۲
۳-۲۳-۳) نظريه دولتهاي آبي (هيدروليک)۹۳
۳-۲۳-۴) نظريه ضرورت امنيت و دفاع۹۳
۳-۲۳-۵) نظريه انسان شناسي۹۴
۳-۲۳-۶) نظريه حکومت ملکوتي – مردمي۹۴
فصل چهارم: يافته هاي تحقيق
۴-۱) مقدمه۹۶
۴-۲) شاه ايران و ترکيب نخبگان سياسي۹۶
۴-۳) شاه ايران و نخبگان مخالف۹۷
۴-۳-۱) تضعيف روحيه و سياست زدايي۹۸
۴-۳-۲) تبعيد دولتي۹۸
۴-۳-۳) تبعيد خودخواسته۹۸
۴-۳-۴) دادن پست هاي خارجي۹۸
۴-۳-۵) برکناري از مقام۹۸
۶-۳-۶) زنداني کردن۹۹
۴-۴) شاه ايران ونخبگان۹۹
۴-۵) رويکردي تاريخي درباره ماهيت نخبگان در جامعه ايران۱۰۱

۴-۶) تحليلي درباره زمينه اجتماعي نخبگان سياسي معاصر۱۰۲
۴-۶-۱) محل تولد و محل سکونت۱۰۲
۴-۶-۲) سن۱۰۲
۴-۶-۳) دين۱۰۳
۴-۶-۴) پدران نخبگان، پسران نخبگان۱۰۳
۴-۶-۵) آموزش۱۰۳
۴-۶-۶) زبان هاي خارجي۱۰۴
۴-۶-۷) سفرهاي خارجي۱۰۴
۴-۶-۸) مشاغل۱۰۴
۴-۷) گرايش نخبگان سياسي۱۰۴
۴-۸) نتايج گرايش نخبگان۱۰۵
۴-۸-۱) بيگانه هراس۱۰۵
۲-۸-۲) گرايش نسبت به شاه۱۰۶
۴-۸-۳) بي اعتمادي اجتماعي۱۰۶
۴-۸-۴) بي اعتمادي خانوادگي؛۱۰۶
۴-۸-۵) بي اعتمادي دولتي۱۰۶
۴-۸-۶) پوپوليسم-گرايش غير نخبگي۱۰۶
۴-۹) هزينه سياست در ايران۱۰۶
۴-۱۰) نقش نخبگان سياسي در پذيرش قطع نامه ۵۹۸ شوراي امنيت۱۰۷
۴-۱۱) مشي وسيره نخبگان سياسي گذشته ومعاصر ايران۱۱۱
۴-۱۲) احزاب چپ گراي اسلامي۱۱۵
۴-۱۳) احزاب و گروه هاي سوسياليست و مارکسيست۱۱۵
۴-۱۴) نيرو ها و سازمانهاي سياسي در سالهاي پس از انقلاب۱۲۰
۴-۱۵) سياست و اقتدار کاريزمايي: ۶۸-۱۳۵۸۱۲۶
۴-۱۶) سياست و اقتدار سنتي: ۷۶-۱۳۸۶۱۲۷
۴-۱۷) موقعيت نخبگان ايران۱۳۲
۴-۱۸) بيداري اسلامي، خودشناسي نخبگان و دفاع از آن۱۳۶
۴-۱۹) دليل تأثير گذاري گفتمان انقلاب اسلامي بر بيداري اسلامي۱۳۷
۴-۲۰) دستاور هاي گفتمان نخبگان انقلاب اسلامي۱۳۸
۴-۲۱) پيامد هاي تغييرات جمعيتي بر مشروعيت نظام سياسي در ايران۱۴۳
۴-۲۲) تاثيرات گفتمان صدور انقلاب اسلامي۱۴۷
۴-۲۲-۱) استقلال‌گرايي۱۴۸
۴-۲۲-۲) جامع‌گرايي۱۴۸
۴-۲۲-۳) عام‌گرايي و خاص‌گرايي۱۴۸
۴-۲۳) منازعات نخبگان سياسي و ثبات سياسي در جمهوري اسلامي ايران۱۴۹
۴-۲۴) نخبگان و بسط دايره گفتماني انقلاب اسلامي۱۴۹
۴-۲۵) طراحي الگوي اسلامي ايراني پيشرفت۱۵۱
۴-۲۵-۱) علت طراحي الگوي اسلامي ايراني پيشرفت چه بود؟۱۵۱
۴-۲۵-۲) مفهوم شناسي موضوع۱۵۱
۴-۲۵-۳) الگو۱۵۲
۴-۲۵-۴) اسلامي۱۵۲
۴-۲۵-۵ ) ايراني۱۵۲
۴-۲۵-۶ ) پيشرفت۱۵۳
۴-۲۶) اهداف تشکيل نشست‌هاي انديشه راهبردي۱۵۳
۴-۲۶-۱) پيش‌فرض‌ها۱۵۳
۴-۲۷) عرصه‌هاي پيشرفت۱۵۴
۴-۲۷-۱) پيشرفت در عرصه تفکر، منطق و بصيرت۱۵۴
۴-۲۷-۲) پيشرفت در عرصه علم۱۵۴
۴-۲۷-۳) پيشرفت در عرصه زندگي و کارو تلاش۱۵۴
۴-۲۷- ۴) پيشرفت در عرصه معنويت، ايمان و اخلاق۱۵۴
۴-۲۸) الزامات مهم طراحي الگوي پيشرفت اسلامي۱۵۵
۴-۲۸-۱) اعتقاد به توحيد و مبدا عالم:۱۵۵
۴-۲۸-۲) توجه کامل به معاد، محاسبه و زندگي پس از مرگ۱۵۵
۴-۲۸-۳ ) نگاه اسلامي به رستگاري و محور بودن انسان۱۵۵
۴-۲۸-۴ ) پيوستگي دنيا و آخرت۱۵۵
۴-۲۸-۵ ) توجه به نگاه اسلام به امر حکومت۱۵۵
۴-۲۸-۶ ) نگاه اسلامي و نگاه غير مادي به اقتصاد۱۵۶
۴-۲۸-۷) عدالت محوري۱۵۶
۴-۲۹) ديگرالزامات تحقق الگوي اسلامي ايراني پيشرفت۱۵۶
۴-۳۰) دلايل ايجاد مرکز الگوي اسلامي ايراني پيشرفت براي نخبگان۱۵۷
۴-۳۱) نقاط افتراق و اشتراک توسعه و پيشرفت۱۵۷
۴-۳۱-۱) عدالت۱۵۸
۴-۳۱-۲ ) الگوي بومي يا غربي۱۵۸
۴-۳۱-۳ ) نگاه به انسان۱۵۸
۴-۳۱-۴) پيشنهاد کابردي۱۵۸
۴-۳۲ ) تاثيرگفتمان نخبگان سياسي انقلاب اسلامي برتحکيم وتداوم هويت سرزميني ايران۱۵۹
۴-۳۲-۱) تاثير گفتمان نخبگان سياسي انقلاب اسلامي برتحکيم وتداوم هويت سرزميني ايران۱۵۹
۴-۳۲-۲) بستر هاي تکويني گفتمان مردم سالاري ديني و تأثير آن بر تحيکم و تداوم هويت سرزميني ايران۱۶۲
۴-۲۳-۳) بستر هاي تکويني گفتمان دولت اسلامي و تأثير آن بر تحيکم و تداوم هويت سرزميني ايران۱۶۴
۴-۲۴) تأثيرگفتمان نخبگان سياسي با مشارکت توده اي بسيج سياسي بر تحکيم و تداوم ناسيوناليزم ايراني۱۶۴
۴-۲۴-۱) تطابق گفتمان نخبگان سيلسي انقلاب اسلامي با مشارکت توده اي و بسيج سياسي و تأثير آن بر تحکيم و تداوم ناسيوناليزم ايراني طي مقطع ۶۸-۱۳۵۷۱۶۴
۴-۲۴-۲) تحول مشارکت توده اي و بسيج سياسي از گفتمان انقلاب اسلامي به گفتمان اصلاحات و توسعه ي اقتصادي و تاثير بر تحکيم و تداوم ناسيوناليزم ايراني طي مقطع۱۳۶۸-۷۶۱۶۷
۴-۲۴-۳) تاثير انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶و رويکرد اصلاحات برتحکيم و تداوم ناسيوناليزم ايراني۱۶۸
۴-۲۴-۴) تاثيرروي کار آمدن دولت نهم و رويکرد دولت اسلامي برتحکيم و تداوم ناسيوناليزم ايراني۱۶۹
فصل پنجم: نتيجه گيري
۵-۱) مقدمه۱۷۳
۵-۲) ارزيابي فرضيه ها۱۷۳
۵-۲-۱) فرضيه اول۱۷۳
۵-۲-۲) فرضيه دوم۱۷۴
۵-۳) نتيجه گيري۱۷۴
۵-۴) پيشنهادات۱۷۵
منابع وماخذ۱۸۱
فهرست نقشه ها
عنوان صفحه
۳-۱) نقشه ماهواره اي ايران ۷۰
۳-۲) نقشه موقعيت ايران در کره زمين ۸۳
۳-۳) موقعيت جغرافيايي ايران ۸۹
چکيده
در اصطلاح لغوي، نخبه به معناي برگزيده و منتخب مي باشد. درمعناي عام قديم نخبه به گروه اندکي که جايگاه ويژه‌اي از لحاظ آداب و سنن، مقام روحاني و رفاه اجتماعي کسب کرده بودند، اطلاق مي‌شد. قدرت اين گروه، در يک نظام اجتماعي مبتني بر قانون اساسي به عنوان اشتقاقي از حاکميت و استقلال ملي توجيه و تعريف مي‌گردد. امروزه نخبگان سياسي به عنوان گروه‌هاي خاصي برگزيده مي شوند و مشروعيت قانوني دارند.
باتوجه به تاكيد مقام معظم رهبري در سال ۱۳۸۵ به منظور تحقق بخشيدن در “استفاده صحيح و مناسب از ظرفيت هاي علمي نخبگان در راستاي توسعه همه جانبه كشورمشي نخبگان سياسي گذشته و معاصر ايران در عرصه جغرافياي سياسي ايران نيز الگوي بديلي در مواجهه با پرورش نخبگان سياسي در كشور است گفتمان نخبگان اسلامي انقلاب ايران هم‌اكنون به گفتمان مسلط توده‌هاي مردم و نخبگان سياسي خاورميانه و نظام بين‌الملل درراستاي مقابله باگفتمان رايج تحميلي غربي تبديل شده است
دراين پژوهش، درراستاي آزمون فرضيه هاي پيشنهادي، به روش مطالعات توصيفي، تحليلي ومبتني بردو روش کتابخانه اي و پژوهش ميداني انجام گرفته است با توجه به اهميت و نقش نخبگان رسمي در ساخت جغرافياي سياسي ايران به آن مي پردازد بر مبناي چنين فرضيه اي است که ما روندرشدوتوسعه جغرافياي سياسي را درايران از طريق تحليل نخبگان سياسي آن بررسي شده که نخبگان سياسي يک مفهوم تجربي يا رفتاري است.
درسالهاي قبل و پس از انقلاب اسلامي، جغرافياي سياسي و هويت ملي ايراني از فرهنگ سياسي نخبگان بويژه نخبگان جمهوري اسلامي ايران تاثيرگرفته است. اين تاثيررامي توان ازلحاظ ايدئولوژي انقلاب برتحکيم وتداوم هويت سرزميني ايران درچارچوب گفتمان انقلاب اسلامي، تحول اين ايدئولوژي ازگفتمان انقلاب به گفتمان اصلاحات، وتوسعه اقتصادي وشناخت بسترهاي تکويني گفتمان مردم سالاري ديني و گفتمان دولت اسلامي او نيز از لحاظ تاثير بر مشارکت توده اي وبسيج سياسي درچارچوب گفتمان انقلاب اسلامي برتحکيم وتداوم ناسيوناليسم ايراني، تحول مفهوم مشارکت، و تاثيررويکردهاي متفاوت برآنديد.
واژگان کليدي: فرهنگ سياسي – نخبگان سياسي-ايدئولوژي انقلابي- مشارکت سياسي -گفتمان نخبگان- هويت ملي -جغرافياي سياسي ايران
۱-۱) مقدمه
در اين فصل پيرامون چارچوب تحقيق ابتدا بيان مسئله تحقيق پرداخته و سپس سوالات تحقيق، فرضيه هاي تحقيق، ضرورت تحقيق، انگيزه تحقيق، اهداف تحقيق، اهميت موضوع تحقيق، محدوده مورد مطالعه، سوابق تحقيق، روش تحقيق و مراحل آن، با تشريح ابعاد هر يك بيان مي شود.
باتوجه به تاكيد مقام معظم رهبري در سال ۱۳۸۵ به منظور تحقق بخشيدن در “استفاده صحيح و مناسب از ظرفيت هاي علمي نخبگان در راستاي توسعه همه جانبه كشورمشي و سيره نخبگان سياسي گذشته و معاصر ايران در عرصه جغرافياي سياسي ايران نيز الگوي بديلي در مواجهه با پرورش نخبگان سياسي در كشور است گفتمان نخبگان اسلامي انقلاب ايران هم‌اكنون به گفتمان مسلط توده‌هاي مردم و نخبگان سياسي خاورميانه و نظام بين‌الملل درراستاي مقابله باگفتمان رايج تحميلي غربي تبديل شده است ظهور انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در تحولات سياسي منطقه خاورميانه و نظام بين‌الملل محسوب مي‌شود اين مسئله متاثر از جايگاه ايران در خاورميانه به عنوان نقطه تلاقي منافع ابرقدرت‌ها و همچنين اهداف و رسالت‌هاي بين‌المللي گفتمان‌ انقلاب اسلامي بوده است از سوي ديگر تلاش نظام جمهوري اسلامي ايران در راستاي تحقق اين اهداف وتاثيرات آن درحوزه انديشه‌هاي بين‌الملل ودرسطح تعاملات سياسي – امنيتي خاورميانه نيز عملا سبب شده است كه گفتمان انقلاب ايران، نقش مهمي در تحولات سياسي – اجتماعي، فرهنگي و امنيتي منطقه و نظام بين‌الملل داشته باشد. در اين ميان، تغيير معادلات سياسي جهان، صدور انقلاب، حمايت از نهضت‌هاي آزاديبخش و مبارزه با صهيونيسم جهاني، مهمترين ابعاد بين‌المللي انقلاب بوده‌اند. از سوي ديگر گفتمان نخبگان انقلاب اسلامي سبب بيداري و احياي تفكر اسلامي در منطقه شده و با ارائه الگوي مردم سالار ديني و تقويت جريان اسلام‌گرايي در جهان، به بي‌اعتباري نظام دو قطبي به ويژه تضعيف جايگاه هژمونيك آمريكا منجر شده است. اين تاثيرات گسترده و پايدار گفتمان نخبگان انقلاب اسلامي عملا سبب جهت‌گيري و رويارويي قدرت‌هاي محافظه‌كار منطقه‌اي و ابرقدرت‌هايي كه منافع آنان درخاورميانه با چالش مواجه شده است، گرديده و به همين دليل اقدامات وسيعي در راستاي مقابله با گفتمان نخبگان انقلاب اسلامي و اشاعه ارزش‌ها و پيام‌هاي آن صورت گرفته است. علي‌رغم چالش‌هاي ‌فراروي گفتمان نخبگان اسلامي انقلاب ايران، اين گفتمان هم‌اكنون به گفتمان مسلط توده‌هاي مردم و نخبگان سياسي خاورميانه و نظام بين‌الملل در راستاي مقابله با گفتمان رايج تحميلي غربي تبديل شده است.
نخبگان سياسي نقش تعيين کننده اي در توسعه يا زوال جامعه ي خود بازي مي کنند. در مورد ايران، ودرطول تاريخ آن وحتي در انقلاب اسلامي ۱۳۵۷ گروه نخبگان سياسي قبلي را از بين برد و گروه جديدي خلق کرد. چنين به نظر مي رسد که گروهها يا طبقات اجتماعي از نخبگان سياسي با گفتمان هاي متفاوت که نقش مهمتري را در پيروزي انقلاب بازي کرده اند، به همان نسبت و اندازه در گروه هيأت حاکمه نماينده دارند.
درسالهاي قبل و پس از انقلاب اسلامي، جغرافياي سياسي و هويت ملي ايراني از فرهنگ سياسي نخبگان بويژه نخبگان جمهوري اسلامي ايران تاثيرگرفته است. اين تاثيررامي توان ازلحاظ ايدئولوژي انقلاب برتحکيم وتداوم هويت سرزميني ايران درچارچوب گفتمان انقلاب اسلامي، تحول اين ايدئولوژي ازگفتمان انقلاب به گفتمان اصلاحات، وتوسعه اقتصادي وشناخت بسترهاي تکويني گفتمان مردم سالاري ديني و گفتمان دولت اسلامي او نيز از لحاظ تاثير بر مشارکت توده اي وبسيج سياسي درچارچوب گفتمان انقلاب اسلامي برتحکيم وتداوم ناسيوناليسم ايراني، تحول مفهوم مشارکت، و تاثيررويکردهاي متفاوت برآن ديد. دراين پايان نامه، درراستاي آزمون فرضيه هاي پيشنهادي، ازمباحث مطرح نتيجه گيري به عمل آمده است. اين پژوهش با توجه به اهميت و نقش نخبگان رسمي در ساخت جغرافياي سياسي ايران به مواردي چنداز آن مي پردازد بر مبناي چنين فرضيه اي است که ما روندرشدوتوسعه جغرافياي سياسي را درايران از طريق تحليل نخبگان سياسي آن بررسي کرده ايم که مفهوم نخبگان سياسي آنچنان که دراين پايان نامه مورد استفاده قرار گرفته است يک مفهوم تجربي يا رفتاري است.
۱-۲) بيان مسئله
با توجه به اين که در طول تاريخ و در عرصه هاي مختلف جهاني در بحث ژئوپلتيک نخبگان سياسي وعلمي ودانشگاهي از جمله راتزل نقش بسزائي درپيشبردوتحول در جغرافياي سياسي داشته اندو اين امر نيز در ايران قابل لمس است برآن شديم تا با بررسي هاي گسترده تحليلي بر نقش گفتمان نخبگان سياسي در جغرافياي سياسي ايران داشته باشيم.
گفتمان بايد بينش سياسي، فرهنگي وبويژه ديني را در مخاطبان ارتقا‌ داده و نتيجه آن نيز آنان را به حقايق نزديك كرده و پيوند دوستي و تفاهم را ‌بين گروه‌هاي مختلف در چارچوب نظام اسلامي تقويت كند و وحدت ميان امت‌ها را مستحكم‌تر نمايد
در اين پايان نامه ميخواهيم تاثيرات فرهنگ سياسي نخبگان ايران وبخصوص جمهوري اسلامي ايران طي سال ۱۳۵۷تا۱۳۹۱ تحليل نمائيم.
در تشريح اين امرابتداعا به انواع تعاريف مختلف از نخبگان سياسي ووضعيت نخبگان سياسي در انواع نظامهاي سياسي و نحوه تاثير گذاري آنان در حکومت هاي مختلف چه ديکتاتوري و چه دموکراسي از مقاطع زماني را در نظر گرفته ايم وسپس براساس مقاطع زماني مختلف گفتمانهاراپيرامون نحوه تاثيرگذاري گفتمان سياسي نخبگان جغرافياي سياسي برگزيده ايم. سپس به وضعيت جغرافياي سياسي ايران در دوره هاي مختلف و حتي وضعيت جغرافياي طبيعي و ويژگي هاي خاص ايران رامورد بررسي قرار داده ايم سپس براي تبيين وارزيابي نقش گفتمان هاي مختلف از دوره هاي تاريخي بخصوص از زمان قاجار و پهلوي و همچنين بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در سال هاي ۱۳۵۷ تا۱۳۶۸ ازگفتمان ((انقلاب اسلامي)) بهره گرفته وسال هاي پس از آن يعني سال هاي ۱۳۶۸ تا۱۳۷۶ درچارچوب گفتمان ((اصلاحات وتوسعه اقتصادي)) تحت بررسي و ارزيابي علمي قرار داده و بلاخره سالهاي ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۴را باابتناء به گزاره هاي گفتماني ((مردم سالاري ديني)) وهم چنين سال هاي ۱۳۸۴تا ۱۳۹۱رااز گفتمان دولت اسلامي مورد تجزبه وتحليل علمي قرار داده ايم. همچنين در اين مبحث به موارد خواص تصميم گيري نخبگان سياسي ايران بويژه بحث جمعيت و پيشرفت و عدالت وتاثيرات گفتمان ها در مسائل منطقه اي اشاراتي داشته ايم.
بي ترديد تاريخ معاصر ايران وخصوصا دوره هاي زماني مورد پژوهش، مشحون ازنظرات مختلف و کنش‎هاي متفاوت وبعضا متعارض گفتمان سياسي نخبگان در ارتباط با رويکرد جغرافياي سياسي مي باشد که البته حسب دلايل مذکور، ما در اينجا صرفا به قدر مشترک گزاره هاي گفتماني فرهنگ سياسي نخبگان اکتفا نموده ايم وبه همين جهت گزاره هاي گفتماني مورد بررسي را تحت عناوين کلي و متمايز و در عين حال مرتبط به هم از جمله ” گفتمان انقلاب اسلامي”، “گفتمان اصلاحات و توسعه اقتصادي و توسعه اجتماعي “و بلاخره ” گفتمان مردم سالاري ديني” مي باشد، مورد ارزيابي علمي قرار داده ايم.
۱-۳) سوال تحقيق
بدون ترديد هر تحقيقي در راستاي شكل گرفتن سوال يا سوالاتي در ذهن محقق انجام مي گيرد و شخص پژوهشگر همواره تلاش مي كند تا در طول تحقيق به شيوه اي علمي و دقيق به پاسخ هاي مناسب و قانع كننده اي براي سوالات خود دست يابد. ضمن اينكه براي انجام يك تحقيق خوب پرسش ها خيلي اساسي‎اند و اين پرسش‎ها ما را به دانش جديد يادرحل مسئله ي ويژه هدايت مي كنند. با توجه به موضوع تحقيق كه به ((تحليل تاثيرنقش گفتمان نخبگان سياسي برجغرافياي سياسي ايران)) مي پردازد، نگارنده سوالي به شرح زير تدوين نموده است.
۱- آيا گفتمان نخبگان سياسي بر جغرافياي سياسي ايران تاثير گذار بوده است؟
۱-۴) فرضيه هاي تحقيق
دريك بررسي علمي لازم است محقق براي تعيين دقيق و تبيين منطقي اهداف تحقيق فرضيه ها را مطرح سازد، زيرا به عنوان استخوان بندي طرح مطالعاتي مطرح مي باشند. فرضيه، توجيه و تبيين هاي حدسي معيني را درباره واقعيات عرضه مي كند و پژوهشگران را در بررسي اين واقعيت و تجارب كمك و هدايت مي كند. فرضيه يك پيشنهاد توجيهي و به زبان ديگر راه حل مسئله است كه هم به يافتن نظم و ترتيب در بين واقعيات كمك مي كند و هم باعث استنتاج مي شود (حافظ نيا، ۱۳۸۶، ۱۱۱).
باتوجه به سوال تحقيق كه دست يابي اهداف گوناگوني را دنبال مي كند براي جهت‎دهي سوال تحقيق وهدايت آن درراستاي چارچوبي منسجم، فرضيه هاي زير مطرح گرديد:
۱- به نظرمي رسدنقش نخبگان سياسي ايران در دوره هاي مختلف بر جغرافياي سياسي ايران متغير بوده است.
۲- به نظرمي رسدنقش نخبگان سياسي ايران برهويت ملي وسرزميني تاثيرگذار بوده است.
۱-۵) پيشينه پژوهش
به اعتقاد يکي از صاحبنظران، مقولات سياسي سراسر آکنده از ابهام، عدم اطمينان و اصل غافلگيري است و البته قطعااز طريق برخورد علمي مي توان تاحدودي زواياي تاريک پديدههاي سياسي – اجتماعي را روشن ساخت و يا حداقل اعتماد به نفس خويش را در پرداختن به معضلات وچالش ها افزايش داد (کاظمي، ۱۳۷۴، ص۲۰۶ ).
مي دانيم که فرهنگ سياسي به مثابه مکانيزمي عمل مي کند که طي آن اعضاي يک جامعه روابط سياسي را بدرستي تصور نموده وياحداقل امکان ادراک آن راپيدا مي‎کنند (رزاقي، ۱۳۷۶، ص۲۰۱ ).
بنابراين، گفتمان سياسي هرجامعه متاثر از فرهنگ سياسي همان جامعه بوده وفرهنگ سياسي نيز محصول تاريخ جمعي يک نظام سياسي و تاريخ زندگي افرادي است که آن نظام را ميسازند (تاجيک، ۱۳۸۲، ص۲۶-۲۵) به همين جهت است که ((لوسين پاي))، فرهنگ سياسي را يک چارچوب مناسب به منظور ترکيب دو حوزه روانشناسي و جامعه شناسي مي داند که درواقع فرهنگ سياسي با پيوند زدن به دو رهيافت خرد و کلان، زمينه ساز طبقه بندي و مقايسه نظام هاي سياسي گرديده ونحوه توسعه وتحول آن را نيز مشخص مي‎نمايد. (لوسين پاي، ۱۳۷۰، ص۴۷-۳۷)
((آلموند)) و ((وربا)) در اثر مشترک خودتحت عنوان ((فرهنگ مدني)) درباره انتخاب رهيافت فرهنگ سياسي مي گويند: ((اصطلاح فرهنگ سياسي را به اين دليل انتخاب کرده ايم که ما راقادر مي سازد از چارچوب هاي نظري ومفهومي ورويکردها و رهيافت هاي انسان شناسي، جامعه شناسي وروانشناختي استفاده کنيم. (Gabriel Almond and Sydney verba1980’p82)
((ماکس وبر)) جامعه شناس آلماني معتقد است که اعمال سياسي توسط عده کمي تعيين مي شود که بدين ترتيب خط مشي آنها سايرين حياتي قلمداد گرديده وموثر است (پيشه ور، ۱۳۷۶، ص۷۱-۷۰) به هر ترتيب، اگر بتوان فهميد که چه کسي بيشترين اطلاعات را دريافت کرده ونظريات چه کسي از اهميت اجتماعي وميزان تاثيرگذاري بيشتري برخوردار است، آنگاه مي توان ارزيابي نمود که چه کسي درجايگاه نخبگان قرار گرفته ويا قادر به تشخيص نخبگان مي باشد. (دي. ۱ استريکلند، الويدوآرجانستون، ۱۳۸۰ص ۱۱۱-۱۱۰)
((پيروزمجتهدزاده)) براين اعتقاداست که بي ترديد، هويت يک ملت موضوعي درقلمروجغرافياي سياسي است و نيز مربوط به چگونگي پيدايش وبقاي يک ملت وبخش پراهميتي ازموجوديت، روحاني بشر تلقي مي گردد، لذا احساس تعلق داشتن ايرانيان به يک محيط جغرافيايي ويژه ونياز به شناخته شدن با ويژگي ها وارکان آن محيط جغرافيايي ويژه در زمره مسائل هويت ملي ايران مي باشد. (مجتهد زاده، ۱۳۷۷، ص۱۲۵)
دکترحافظ نياابتدا هجمه غير منصفانه به ژئوپليتيک سنتي را مورد نقد قرار داده و کاربران آن را شايسته نقد دانسته است نه خود ژئوپليتيک سنتي را. در واقع از منظر و ديدگاه دکتر حافظ‌نيا، نمي‌توان به‌خاطر سوءاستفاده کاربران از دانش يک رشته علمي از جمله ژئوپليتيک، آن رشته را مقصر دانست و به‌آن حمله‌ور شد. بلکه چنين داوري بايد در ارتباط با کاربران و جهان‌بيني و ايدئولوژي آن‌ها صورت پذيرد نه نظام و رشته علمي مربوطه. از ديدگاه دکتر حافظ‌نيا، بايد ترتيبي داده شود که دانش ژئوپليتيکي در هر مقياسي مورد سوء استفاده بازيگران سياسي قرار نگيرد. بلکه برعکس، اين دانش در خدمت انسان‌ها، ملت‌ها و جوامع بشري قرار گرفته و بازيگران سياسي نيز آن‌را در همين راستا به‌کار گيرند.
در اين‌نظريه، دکتر‌حافظ‌نيا به ژئوپليتيک به عنوان علمي در‌خدمت بشريت نگاه کرده و مي‌نويسد: …….. در ژئوپليتيک انسان‌گرا، فلسفه حکومت، مردم و شهروندان هستند، نه شهروندان فلسفه حکومت. در ادامه، ابتدا مقدمه و سپس اصل نظريه دکتر ‌حافظ‌نيا تحت ‌عنوان “ژئوپليتيک انسان‌گرا” عينا آورده مي‌شود.
به‌دليل وجود برخي از “نظريه‌هاي استنباطي يا به ادعاي بعضي صاحب‌نظران، “معماري شده” که بر تبيين رابطه فضا و قدرت” در راستاي کنترل و سلطه بر جهان توسط قدرت‌هاي بزرگ تاکيد داشتند، ژئوپليتيک متهم گرديد که رفتار سلطه‌طلبي قدرت‌ها را توجيه نموده، به توسعه منازعه کمک کرده و اساسا دانشي است که مورد استفاده و يا سوءاستفاده صاحبان قدرت قرار مي‌گيرد. به همين دليل شايد ژئوپليتيک را داراي ماهيتي کاربردي دانسته که دانش آن در راستاي اهداف سياسي قدرت‌ها و حکومت‌ها مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد. برخي نيز پا فراتر گذاشته و ژئوپليتيک را در بروز جنگ‌هاي جهاني اول و دوم مقصر دانسته و آن‌را سرزنش مي‌کنند. بنابراين ژئوپليتيک سنتي و چهره منفي آن تحت عنوان ژئوپليتيک امپرياليستي را به چالش مي‌کشند. ظهور ديدگاه‌هاي ديگر نظير “ژئوپليتيک انتقادي”، “ژئوپليتيک زيست ‌محيطي” و نيز “ضد ژئوپليتيک” توام با نگرش انتقادي را مي‌توان در همين راستا ارزيابي کرد.
نگارنده (دکتر‌حافظ ‌نيا)، ژئوپليتيک را به‌عنوان شاخه جغرافياي سياسي داراي ماهيتي علمي مي‌شناسد که همانند هر نظام علمي ديگر داراي دو وجه بنيادي و کاربردي است. وجه بنيادي ژئوپليتيک به توليد گزاره‌هاي علمي و توسعه قلمرو معرفت‌شناسي ژئوپليتيک مي‌پردازد. وجه کاربردي آن ناظر بر کاربرد معرفت علمي ژئوپليتيک در راستاي رفع نيازهاي جوامع بشري است که همانند گزاره‌ها و نظريه‌هاي معماري شده تا حد زيادي تابع جهان‌بيني، ايدئولوژي، نگرش و علائق کاربران مي‌باشد. اين امر در مورد وجه کاربردي ساير رشته‌هاي علمي نيز مصداق دارد. بنابراين مختص ژئوپليتيک نيست و نمي‌توان به‌خاطر سوءاستفاده از دانش يک رشته علمي توسط کاربران، آن رشته را مقصر دانست. بلکه چنين داوري بايد در ارتباط با کاربران و جهان‌بيني و ايدئولوژي آن‌ها صورت پذيرد نه نظام و رشته علمي مربوطه.
از اين‌رو اگر معرفت ژئوپليتيکي، توسط صاحبان قدرت مورد سوء استفاده قرار گرفته يا قرار مي‌گيرد، آن‌که بايد سرزنش شود کاربر است نه رشته ژئوپليتيک. به‌ علاوه اين‌که تمامي رشته‌هاي علمي به توليد معرفت و دانش درباره جهان مشغولند تا دانش توليدي را در خدمت نيازهاي بشر قرار دهند و حکومت‌ها و دولت‌ها به عنوان مسئول تامين نيازهاي ملت‌ها و جوامع بشري نتايج علمي رشته‌ها را به‌خدمت مي‌گيرند و از اين بابت نمي‌توان آن‌ها را سرزنش نمود. تنها زماني آن‌ها مستحق سرزنش هستند که دانش و معرفت را در راستاي خودکامگي و تضييع حقوق انسان‌ها و ملت‌ها و توليد رنج براي آن‌ها به‌کار گيرند و به معني واقعي آن‌را مورد سوءاستفاده قرار دهند.
دانش و معرفت ژئوپليتيکي همانند ساير رشته‌‌هاي علمي در ذات خود پسنديده و مفيد است و براي پاسخ‌گويي به نيازهاي بشر بايد پيشرفت نمايد. نکته حائز اهميت در اين‌جا اين است که بايد ترتيبي داده شود که دانش ژئوپليتيکي در هر مقياسي اعم از جهاني، ملي و يا محلي مورد سوء استفاده بازيگران سياسي قرار نگيرد. بلکه برعکس در خدمت انسان‌ها و ملت‌ها و جوامع بشري قرار گرفته و بازيگران سياسي نيز آن‌را در همين راستا به‌کار گيرند. بر همين اساس، نگارنده (دکتر ‌حافظ‌نيا) رويکرد جديدي را در عرصه کاربرد دانش و معرفت ژئوپليتيک توصيه و تجويز نموده و آن ‌را “ژئوپليتيک انسان‌گرا” نام مي‌گذارد و به اختصار به شرح آن مي‌پردازد:
“ژئوپليتيک انسان‌گرا” به مثابه يک مکتب فکري و يک جهان‌بيني بر اين باور است که علم و معرفت ژئوپليتيک در وجه کاربردي آن بايد براي تامين صلح و امنيت، رفاه و آسايش، توسعه پايدار و شاخص‌هاي زندگي برابر، حقوق شهروندي و عدالت فراگير عمومي و معني‌دار و احترام به شان و منزلت انسان مورد استفاده قرار گيرد و متخصصين ژئوپليتيک و جغرافياي سياسي بايد راه‌حل‌ها، توصيه‌ها، تحليل‌ها، تبيين‌ها و راهنمايي‌هاي خود را در اين راستا ارائه دهند. در “ژئوپليتيک انسان‌گرا” به انسان‌ها و شهروندان اصالت داده مي‌شود و حقوق انسان‌ها بر حقوق بازيگران سياسي، حکومت‌ها و صاحبان قدرت ارجحيت دارد.
<<ژئوپليتيک انسان‌گرا>> از جنگ، خشونت و بحران‌سازي حمايت نمي‌کند، بلکه به‌دنبال توصيه راه‌حل‌هاي بحران‌زدايي، خشونت‌زدايي، نابرابري‌زدايي و به‌طور‌کلي رنج‌زدايي از انسان‌هاست و تجويز‌کننده روابط مسالمت‌آميز بين ملت‌ها و دولت‌ها، انسان‌هاي ساکن در فضاهاي جغرافيايي و بازيگران سياسي است و از توسعه قابل تحمل و پايدار و نيز حفظ محيط‌زيست براي زندگي مطلوب و بهينه انسان‌ها حمايت مي‌کند. “ژئوپليتيک انسان‌گرا” در برابر خواست جبارانه و خودکامگي بازيگران سياسي و صاحبان قدرت که درد و رنج انسان‌ها را با هدف بقاي فرمانروايي خود سبب مي‌شوند موضع‌گيري نموده و از همکاري با آنان خودداري مي‌نمايد.
“در ژئوپليتيک انسان‌گرا، فلسفه‌حکومت، مردم‌و‌شهروندان هستند، نه شهروندان فلسفه حکومت”.
بنابراين حاکم و حکومت مولود مردم و شهروندان بوده و مردم به عنوان زيربنا، و حاکم و حکومت روبنا هستند. حکومت و حاکم به نيابت از مردم و شهروندان، خدمات مورد نياز يک زندگي بهينه را براي آنان فراهم مي‌کند، امور عمومي آن‌ها را در فضاي جغرافيايي زيستگاه آن‌ها (قلمرو کشور) اداره مي‌کند، و روابط صلح‌آميز و هم‌زيستي مسالمت‌آميز بين آن‌ها و ملت‌ها و شهروندان ساير کشورها و فضاهاي جغرافيايي برقرار مي‌کند. در مکتب “ژئوپليتيک انسان‌گرا”، نظر و خواست اکثريت مردم اصالت دارد و حکومت تسليم مردم است و همواره خود را در معرض نقد مسالمت‌آميز و آزادانه مردم قرار مي‌دهد و از طريق شکل‌دادن به ساز و کارهاي عمومي و رسمي مقبوليت خود را به‌طور دائم مورد سنجش قرار داده و در صورت سقوط آن، داوطلبانه قدرت سياسي را رها کرده و مردم را براي تصميم‌گيري آزاد مي‌گذارد و از تقابل و کاربرد روش‌هاي خشونت‌آميز، پليسي و نظامي‌گرايانه با شهروندان و مردم پرهيز مي‌نمايد. در اين مکتب، روابط حکومت و ملت و شهروندان در‌قالب ساز‌و‌کار تبادل انديشه و گفتگوي‌انتقادي و سازنده بر‌پايه خير و مصلحت شهروندان تنظيم مي‌شود و از کاربرد ساز و کارها و روش‌هاي خشونت‌آميز بر عليه يک‌ديگر پرهيز مي‌شود. به عبارتي قدرت سياسي و حاکميت به‌طور مسالمت‌آميز جابه‌جا مي‌شود نه با روش‌هاي قهر‌آميز و خشونت‌آميز.
مکتب “ژئوپليتيک انسان‌گرا” در ابتدا و ظاهرا آرمان‌گرايانه به‌نظر مي‌رسد. ليکن آرمان‌ها مي‌توانند در بستر زمان و در بطن جامعه رشد نموده و به‌صورت ارزش مشترک و خواست و اراده‌عمومي شهروندان تجلي نموده و به‌واقعيت تبديل شوند.
“ژئوپليتيک انسان‌گرا” رويکردي است آرماني و در عين حال يک نياز اساسي براي ابناء بشر در جهان امروز. رويکردي است براي نجات انسان‌هاي خسته از بحران‌ها، ناکامي‌ها، رنج‌ها، فقر و نابرابري‌ها، بي‌عدالتي‌ها، عوام‌فريبي‌ها، دروغ‌ها، ستم‌ها، و بالاخره مهار حکومت‌ها و بازيگران سياسي و صاحبان قدرت به‌وسيله شهروندان، در راستاي خلق يک زندگي مطلوب و متناسب با شان انسان‌ها. به‌عبارتي ديگر خلق جهاني که صلح، امنيت، آرامش، توسعه انسان ‌محور، رفاه، عدالت، شادابي، آزادي انتخاب براي چگونه زيستن، کمال‌يابي و نوع‌دوستي از مشخصه‌هاي آن است.
به اعتقاد ((ميشل فوکو)) آنچه به تاريخ معنا ومفهوم واقعي ميبخشد نه تکرار حوادث وکسب تجربيات مکرر بلکه معمولا وقايع اتفاقيه خاص ومنحصر به فردي است که به منزله نقطه عطف و کانون توجه فرهنگ سياسي نخبگان محسوب شده وخبر از پايان و آغازي ديگر ميدهد.
ميشل فوکو درمباحث خود تحت عنوان ديرينه شناسي (Genealogy) و تبارشناسي (Archealog) به اين مسائل مي پردازد.
۱-۶) اهداف تحقيق
۱- مطالعه و تحليل تاثيرنقش گفتمان نخبگان سياسي بر جغرافياي سياسي ايران
۲- بررسي ابعادنقش پذيري نخبگان ارشد ايران و بخصوص درجمهوري اسلامي درفضاي جغرافياي سياسي ايران
۳- مطالعه چگونگي فعال تروشکوفا شدن نظريه پردازي ملي و بومي نخبگان سياسي اجرائي و دانشگاهي ايران در عرصه هاي مختلف جغرافياي سياسي ايران و حتي جهان.
۱-۷) ضرورت تحقيق
ما تحقيقا براين باور است که هر چندگفتمان نخبگان نظام جمهوري اسلامي ايران از آغاز تا کنون به طورنسبي قادر شده است که برخي چالش هاي ملي وبحران هاي هويتي در عرصه جغرافياي سياسي ايران را بادرايت پشت سر گذارد، وانگهي براي استمرار بخشيدن به ارکان حاکميت وهمچنين به منظور محقق نمودن شعارهاي ايدئولوژيک ونيل به مصالح ملي ومنافع استراتژيک، نخبگان سياسي ايران معاصرالزاما بايستي به تحول افقي وگردش عمودي نخبگان به طور رسمي باور داشته باشند و زماني که معيارهاي خارجي با شرايط داخلي منطبق نبوده ويا ديگر در دسترس نمي باشند و محدوديت ها موجود پاسخگوي مسائل جديددر پيشروي جغرافياي سياسي ايران نباشند، آنگاه بايد به ضرورت تحول گزاره هاي گفتماني فرهنگ سياسي نخبگان اذعان داشته باشيم تا بتوانند همچون گذشته نخبگان سياسي در جغرافياي سياسي ايران نقش بسزايي را اعمال نمايند.
۱-۷-۱) انگيزه تحقيق
انگيزه محقق از انتخاب موضوع پايان نامه مورد نظر، تحليل نقش گفتمان نخبگان سياسي در جغرافياي سياسي ايران وبسط آن به ايجاد فضاي مناسب جهت توليد گفتمانهاي مختلف در فضاي دانشگاهي و علمي جهت ارتقاي و تحول جغرافياي سياسي ايران در سطح بين المللي بوده است.
۱-۸) روش پژوهش
شناخت روش ها و مراحل تحقيق از عوامل اساسي در جهت رسيدن به اهداف مي باشد لذا مراحل و روش هاي تحقيق به شرح ذيل مي باشد. اين پژوهش از نوع مطالعات توصيفي، تحليلي مي باشد و به روش كتابخانه اي انجام مي پذيرد. اطلاعات اسنادي و كتابخانه اي از طريق مراجعه به كتب، مجلات علمي و پژوهشي، مقالات و سايت هاي اينترنتي گردآوري شده است.
مطالعات كتابخانه اي، بعنوان محور اصلي و اساسي در زمينه دسترسي به اطلاعات و منابع مورد نظر قرار گرفته است و سعي گرديده با فيش برداري از منابع مختلف و تاكيد بر منابع مهم كتابخانه اي زمينه قوام يابي اطلاعات تحقيق بيشتر گردد. اطلاعات به دست آمده بعد از طبقه بندي، مورد مطالعه و تجزيه و تحليل قرار گرفته و در اين رابطه از جداول و نقشه هاي مربوط به موضوع نيز استفاده گرديده است.
۱-۸-۱) روش وابزارگردآوري داده ها
در تدوين پيشينه موضوع و مباحث نظري تحقيق، جمع آوري اطلاعات به صورت كتابخانه اي و بررسي اسنادي بوده كه با مطالعه مي باشد. كمبود منابع پيرامون موضوع فوق از ديگر موانع پيش روي تحقيق تلقي مي گردد. هزينه هاي مالي را نيز بايد همواره به عنوان يك از محدوديت هاي اساسي در فعاليت هاي پژوهشي به شمار آورد.
۱-۸-۲) محدوده موردمطالعه
ميتوان گفت طي تاريخ وبخصوص سال هاي ۱۳۵۷ تا هم اکنون تحول در گفتمان سياسي نخبگان جمهوري اسلامي ايران موجب تحول در رويکرد جغرافياي سياسي گرديده است. طي سال هاي ۶۸-۱۳۵۷ ايدئولوژي انقلاب اسلامي برتحکيم وتداوم هويت سرزميني ايران نقش موثري داشته وپس از مقطع زماني فوق به تدريج وبه طور نسبي از اهميت آن کاسته شده است، يا۶۸-۱۳۵۷ مشارکت توده اي وبسيج سياسي برتحکيم وتداون ناسيوناليزم ايراني تاثير داشته ولي پس از مقطع زماني فوق، به تدريج از اهميت آن کاسته شده است.
۱-۹) تعريف مفاهيم
۱-۹-۱) جغرافياي سياسي
اصطلاح جغرافياي سياسي اولين بار توسط فردريک راتزل در سال ۱۸۹۷ بکار گرفته شد و آن عبارت است از مطالعه اثرگذاري عوامل جغرافيايي در تصميم گيري هاي سياسي صاحبان قدرت (مجتهدزاده، ۱۳۸۱، ص، ۲۰ ). جغرافياي سياسي به مطالعه ادعاها و منازعات انساني درباره استفاده، شراکت، مالکيت زمين و منابع آن مي پردازد. اين منازعات، در سطوح بسيار متفاوتي به وقوع مي پيوندد. ازجمله ممکن است شامل همسايگاني شود که بر سر جايگزيني صحيح تيرهاي نگهدارنده نرده باغ با هم مشاجره مي کنند و يا ممکن است اين مشاجرات شامل ادعا هاي ارضي ميان رقبا رقيب و يا گروههايي از مليتهاي مختلف که در يک سرزمين زندگي مي کنند، بروز کند و يا امکان دارد ميان کشورهاي همسايه به وقوع بپيوندد و يابه صورت رقابتهايي بر سر نفوذ جهاني ميان بلوک هاي بزرگ قدرت رخ دهد (موير، ۱۳۷۹، ص ۱۰-۹)
۱-۹-۲) نخبگان سياسي
مي توان نخبه سياسي را چنين تعريف كرد: “نخبه سياسي” به شخصي اطلاق مي شود كه پديده هاي سياسي را در دو سطح داخلي و بين المللي بررسي كند با نگاه آينده نگرانه، حوادث سياسي را پيش بيني و در بالاترين سطح مورد نظر، راهكاري جهت مديريت هوشمندانه وقايع به منظور ارتقاي زندگي بشري ارائه دهد.
نخبگان سياسي همان صاحبان قدرت در يک جامعه سياسي هستند. اين قدرتمندان شامل رهبري و آن ترکيب بندي هاي اجتماعي مي باشند که طي يک دوره مشخص رهبران نوعا از دل آنها بر مي خيزند و در برابر آنها جوابگو هستند.
در يک تعريف ساده نخبگان سياسي کساني هستند که بيشترين دسترسي و کنترل را بر ارزش هاي سياسي دارند.
۱-۹-۳) حکومت
حکومت، اجتماعي سازمان يافته است که تحت يک نظام سياسي متحد با نام دولت کار مي‎کند۱۹۹۵حکومت ممکن است تمام قدرت و حاکميت را در دست داشته باشد، ولي عنوان حکومت براي نام بردن ازنظام سياسي ايالت هايي که تحت يک اتحاديه دور هم جمع شده اند نيز به کار مي رود. (۱۹۴۰-۱۹۴۴ Concise Oxford)
. حکومت هم چنين مي تواند اشاره اي باشد به بخش سکولار دولت که آن ها را از کليسا و نهاد هاي مدني جدا مي سازد (جامعه مدني ). (Barrow 1993: pp. 10)
1-9-4) ايران
تاريخ ايران به معني سرزمين آريائيها با مهاجرت گروهي از اقوام آريائي به داخل فلات ايران آغاز مي شود. در متون زردشتي، از سرزمين کهن ايرانيان با نام ايران ويج ياد شده است. (دايره المعارف بزرگ اسلامي، ۱۳۸۰، ۵۲۳ ). ايران سرزميني نسبتاً مرتفع که بخش عمده اي از فلات ايران را در بر مي گيرد در قاره آسيا و در جنوب غربي اين قاره قرار دارد. ايران کنوني داراي شکل شبه لوزي است که از دامنه آرارات در شمال غربي تا بندر گواتر در جنوب شرقي امتداد دارد. مساحت ايران ۱,۶۴۸,۱۹۵ کيلومتر مربع مي باشد. (همان، ۴۹۹)
۱-۱۰) محدوديت هاي تحقيق
يكي از محدوديت هاي پژوهش مورد نظر كمبود فرصت و زمان بحث و بررسي به صورت جامع در زمينه موضوع مورد مطالعه مي باشد. كمبود منابع پيرامون موضوع فوق از ديگر موانع پيش روي تحقيق تلقي مي‎گردد. هزينه هاي مالي را نيز بايد همواره به عنوان يكي از محدوديت هاي اساسي در فعاليت هاي پژوهشي به شمار آورد.
۲-۱) مقدمه
ازآنجائي که پژوهش حاضر تاثير نقش گفتمان سياسي بر جغرافياي سياسي ايران را به تحليل مي کشاند در اين فصل مباني نظري وتئوري هاي موجود حول محور موضوع مورد بحث، آورده مي شود. نظريه ها در پي کشف حقيقت وقراردادن آن در حيطه عمل وتجربه است تا بتوان صحت وسقم آن را مشخص نمود، چرا که نظروعمل مکمل يکديگرند. هرچند برخي تعاريف بر نظري يا عملي بودن صرف آن تاکيد دارند، امروزه چه درعلوم رياضي وچه در علوم انساني ثابت شده که بين نظريه وعمل کردن تحت تاثير فعاليت ذهن پيوستگي وجوددارد، وسازماندهي آن به صورت فکر وفعاليت صورت يک امرنظري را پيدا مي کند، واين خود ضرورت ارتباط با آن عمل مواجه سازد. نظريه هميشه کمي ناراست و انطباق آنبا واقعيت حتمي نيست. (پاپلي يزدي وابراهيمي، ۱۳۸۷، ۱۲) در اين گفتار ابتداءتعريف نخبگان سياسي وانواع تعاريف مختلف آورده مي شود. سپس بحث هايي در ارتباط با حکومت، ملت، هويت ملي، نخبگان سياسي در انواع حکومت هاونحوه تاثيرگذاري در حکومت هاي مختلف و. . مطرح خواهد شد. در ادامه موضوع اصلي پژوهش با رويکردي به جغرافياي سياسي وموضوعات وديدگاه هاي موجود بحث خواهدشد.
۲-۲) تعاريف نخبه
مي توان نخبه سياسي را چنين تعريف كرد: “نخبه سياسي” به شخصي اطلاق مي شود كه پديده هاي سياسي را در دو سطح داخلي و بين المللي بررسي كند با نگاه آينده نگرانه، حوادث سياسي را پيش بيني و در بالاترين سطح مورد نظر، راهكاري جهت مديريت هوشمندانه وقايع به منظور ارتقاي زندگي بشري ارائه دهد.
در چنين راهبردي، نخبه سياسي بايد المان هاي تاريخي، جغرافيايي، فرهنگي، زباني و اجتماعي ايران رابشناسدوبدانيددولت- ملتي مانندايران چه مشخصات داخلي، منطقه اي و جهاني دارند.
اينكه توانايي و امكانات ايران براي توسعه داخلي و نقش آفريني درسطح منطقه و جهان تا چه حد است با شناخت دقيق از موجوديت ملت ايران؛ نخبه، علم سياست مي تواند برنامه و چشم اندازي واقع گرايانه جهت پايداري همراه با قوت و قدرت ايران ارائه دهد.
براين اساس در حوزه حكومت بررسي نظام سياسي ايران و شناخت دقيق حاكميت موردنظر است. فهميدن ارتباط ديني، تاريخي و اجتماعي حاكميت با ملت ايران و شناختن منابع واقعي قدرت ما را به تحليل مناسبتري هدايت مي كند. آنچه در مورد قدرت مدنظر است درك درست مولفه هاي قدرت در دنياي جديد براساس منابع طبيعي و انساني آن است. درنظر داشتن قدرت سخت و گذر از آن به سوي قدرت نرم، توجه به علم، فناوري، آگاهي علمي و قدرت ابزار سازي كليدي ترين موضوعات مورد طرح براي دانش پژوهان سياست در حوزه قدرت هستند و پرواضح است تعليم نخبگان سياسي منطبق بر ويژگيهاي فوق بايد توسط نخبگان متعهد صورت پذيرد. (محمود عباس‌زاده مشكيني۱۳۸۸، ۳۰)
۲-۳) تعريف نخبه از نظر پاره تو
پاره تو: نخبه کسي است که در جامعه داراي شهرت است:
-نخبه کسي است که در جامعه از نظر موقعيت اجتماعي اقتصادي سياسي و فرهنگي بهترين محسوب شود.
به باور پاره تو ما در بين مردم دو قشر ميبينيم:
۱-قشر پايين يعني طبقه خارج از برگزيدگان
۲-قشر بالا يا قشر برگزيدگان که خود به دو دسته تقسيم مي شوند
الف: برگزيدگان حکومتيب: برگذيدگان غير حکومتي

دسته بندی : 22

پاسخ دهید