* افزايش سطح مطلوبيت فضاي فرهنگي عمومي نزد ساکنين
* تامين کمبود سرانه فرهنگي-تفريحي محله
۱-۴٫ پرسش ها و فرضيه هاي تحقيق :
* به نظر مي رسد مرکز فرهنگي- اجتماعي- تفريحي محله مي تواند در بالا بردن سطح فرهنگ و ميزان توانمندي هاي مطلوب ساکنين محله موثر باشد.
* انتظار مي رود بالا بردن سرمايه هاي اجتماعي و فرهنگي جامعه نقش بسيار موثري در كاهش آسيب ها و معضلات اجتماعي ايفا نمايد.
بنابراين سئوالات اصلي اين تحقيق عبارتند از:
* آيا استقرار يک مرکز محله مي تواند باعث حفظ و گسترش فرهنگ و ارزش هاي اجتماعي شود؟
* آيا ايجاد مرکز محله باعث ارتقاي سطح معيشتي و هنري خواهد شد؟
* مهم ترين آسيب هاي اجتماعي كه بافت هاي فرسوده و خصوصا محله مورد مطالعه با آن درگير است كدامند؟
* ترکيب معماري مرکز محله بايد چه باشد تا بتواند در کاهش آسيب هاي اجتماعي محله مؤثر واقع شود؟
۱-۵٫ روش انجام تحقيق:
روش تحقيق در اين پژوهش بصورت كيفي و ژرفانگر مي باشدو به روش توصيفي به سوالات تحقيق پاسخ داده مي شود. در اين پژوهش روش کتابخانه اي و شيوه اسنادي مدنظر است و اطلاعات مورد نياز با استفاده از منابع کتابخانه اي مراکز علمي همچون دانشگاه ها، سازمان ها، موسسات و مراکز تحقيقاتي، اينترنت، نتايج سرشماري ها و اطلاعات رسمي ادارات و سازمان هاي ذيربط، طرح هاي توسعه شهري تهيه شده توسط مهندسين مشاور، بررسي هاي ميداني و اطلاعات پرسشنامه اي و مصاحبه با مردم و مسئولين محلي گردآوري خواهد شد.
۱-۶٫ جامعه آماري و روش نمونه گيري
حوزه فعاليت درتحقيق مزبور محله شاه حسيني شهر بندر عباس مي باشدكه آمار جمعيتي آن برابر ۲۰۱۳ نفر مي باشد.
هر بخش از جامعه آماري را نمونه گويند. در اين تحقيق براي محاسبه حجم نمونه آماري از فرمول کوکران استفاده مي شود که يکي از پرکاربردترين روش‌هاست. طبق اين روش مي بايست ۳۲۰ عدد پرسشنامه تهيه شود.
علاوه بر اين، در پ‍ژوهش حاضر با۵۰نفر از ساکنين محله و خبرگان که با مرکز محله در ارتباط و داراي تجربه عملي بوده اند نيز مصاحبه صورت مي پذيرد.
۱-۷٫ جنبه جديد بودن و نوآوري تحقيق
طراحي يك مركز محله در راستاي كاهش آسيب هاي اجتماعي ( با تاکيد بر محله شاه حسيني بندرعباس) در سطح استان هرمزگان کار نشده است؛ لذا انجام آن با عنايت به دلايل و اهداف ذکر شده ضروري به نظر مي رسد.
فصل دوم : چارچوب مفهومي و پايه هاي نظري
۲-۱٫ فرهنگ۲ :
از آنجا که موضوع اين پايان نامه طراحي يک مرکز فرهنگي ـ اجتماعي ـ تفريحي است، پرداختن به مقوله فرهنگ به عنوان هدف اصلي چنين مراکزي و ماده خام راهبردي انديشه هاي معماري، امري اجتناب ناپذير است. در اين بخش سعي مي گردد تا با آشنايي با مفاهيم واژگان فرهنگ به ويژه با رويکردي جامعه شناسانه، به بيان وجوهات مختلف فرهنگي، رويکردهاي فرهنگي و لزوم برپايي چنين مراکزي و … پرداخته شود.
۲-۱-۱-کليات:
فرهنگ مفهومي است که لغت نامه ها و مردم آن را به معناي گوناگون نوشته اند، مثلا در فرهنگ معين ذيل لغت فرهنگ آمده است: ” ادب، تربيت، دانش، علم، معرفت، مجموعه آداب و رسوم، کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آنها و مداخلشان است و …”. اما در اين رساله، اين معاني مورد نظر نيست و بيشتر از ديدگاه باستان شناسي و جامعه شناسي و انسان شناسي مطرح مي گردد.
واژگاني که در زبان هاي اروپايي ( از ريشه لاتين ) و در زبان فارسي ( از ريشه اوستايي ) دلالت بر مفهوم فرهنگ دارند، همگي به نوعي به مفهوم پرورشي اشاره مي کنند.
Culture فرانسوي و انگليسي و Kulter آلماني از ريشه Cultaru به معناي پروراندن و تقويت به ويژه تقويت خاک و توسعه کشاورزي بوده؛ بنابراين در واقع جنبه اي استعاري داشته است. در واقع ذهن نافرهيخته و زمخت، مانند زمين سنگلاخي بود که پرورانده و بارور شده باشد و به تعبيري معناي مراقبت از گياهان، در معناي مجازي مراقبت از انديشه است.
۲-۱-۲٫ واژگان فرهنگ در زبان پارسي:
لغت فرهنگ از ” فر (پيشوند) + هنگ” ساخته شده است، که “هنگ” از ريشه ي “تنگ۳” به معناي کشيدن و فرهيختن ( ادب آموختن و تربيت کردن ) آمده است و اين معاني با مفهوم ادوکات دادن۴ در لاتين مطابقت دارد که به معناي کشيدن و نيز تعليم و تربيت است. بدين سان، فرهنگ پيوندي جدايي ناپذير با تمدن دارد.
۲-۱-۳٫ فرهنگ از ديدگاه باستان شناسي:
فرهنگ در کاربرد کلي باستان شناختي، اشاره به آن جنبه از رفتار اجتماعي دارد که غالباً آن را ” فرهنگ مادي” مي نامند.
غالباً بر اين فرض متکي بوده اند که فرهنگ بازتاب دقيق گروه بندي اجتماعي است، اما اکنون در چنين نظري ترديد است. فرهنگ را، در تعريف دقيق تر، تکرار و وقوع همساز يک مجموعه، يا در زمان و مکان محدود دانسته اند. اينجا باز اين فرض مطرح مي شود که فرهنگي که به اين صورت تعريف شده بازتاب يک سلسله از تمايزات اجتماعي همزمان است، اين مفهوم را نخست و.گ.چايلد در سال ۱۹۲۹ ميلادي اعتبار بخشيد و در تنظيم ساده ي داده هاي بنيادي باستان شناختي ارزش قابل ملاحظه اي داشت؛ اما در سال هاي اخير به محدوديت هاي آن پي برده اند و کاربرد آن بيش از پيش رو به کاهش است.

۲-۱-۴٫ فرهنگ از ديدگاه جامعه شناسي:
اما فرهنگ از نظر جامعه شناسي، ” ميراث اجتماعي”۵ هر اجتماع است، و کليه ي دستکارهاي او مثل ابزارها، اقامت گاه ها، کارگاه ها، پرستشگاه ها، تفرجگاه ها، آثار هنري و … نيز کليه ي ساخت هاي ذهني و روحي دسته جمعي مثل دستگاه نمادها، مفاهيم، باورها، ادراکات زيبا شناختي و … و نيز اشکال متمايز رفتارها مثل نهادها، گروه بندي ها، آيين ها، سازمان هاي گوناگون و … را شامل مي شود که مردم ( گاهي سنجيده و آگاهانه، و گاهي از طريق ارتباط متقابل و پيامدهاي پيش بيني نشده) در طي فعاليت هاي جاري داخل شرايط زندگي خاص خود پديد آورده اند، و به انواع گوناگون و درجات متفاوت از نسلي به نسل ديگر منتقل شده است.
در اين ديدگاه فرهنگ پيوندي جدايي ناپذير با تمدن دارد. در قرن ۱۹ در اروپا اولاً مظاهر معنوي تمدن بيش از جلوه هاي فني و مادي آن مورد تاکيد قرار گرفت و ثانياً به جنبه هاي ملي و قومي- فرهنگي ( به تفکيک از دانش و آگاهي عمومي ) بيشتر توجه شد. ثالثاً با آشنايي اروپاييان با تمدن ايران و هند و سپس چين، اين عقيده رواج يافت که انديشه انساني در سرزمين هاي مختلف، به شيوه هاي گوناگون شکل مي گيرد و موجر فرهنگ هايي مي شود که ممکن است در عين تفاوت هاي آشکار با تمدن اروپايي بسيار پيشرفته باشد و در عالم فکر و احساس، به ايجاد آثار ارزشمند کامياب شوند.
فرهنگ در حوزه اين علوم از دو جنبه مورد بررسي قرار مي گيرد، يکي به بعنوان ” واقعيتي عيني “، آثاري که تحقق پذيرفته اند، و ديگر ” واقعيتي که انسان ها با آنها زندگي مي کنند” ، يعني مجموعه اي متشکل از ارزش ها يا به تعبيري مدل هاي فرهنگي که مستلزم مشارکت مستمر و پرتحرک افراد جامعه است. در واقع فرهنگ سازي يا خلق الگوها و مراجع منعطف و پاياي فرهنگي از تقابل و تعامل همين دو جنبه حاصل مي شود. فرهنگ، در حقيقت، محصول فعاليت هاي اجتماعي و پيگيرانه افراد است که با بهره گيري از آثار تحقق يافته فرهنگ، يعني واقعيت عيني فرهنگ، در خلق آن مدل ها شرکت مي جويند و در مقابل، فرهنگ در تکوين و استقرار رفتارها و کردارها ايفاي نقش مي کند.
اما نکته مهم ديگر درباره تلقي هايي که از مفهوم فرهنگ وجود دارد، به دو شاخگي نظري انديشمندان انگلوساکسون و آلماني بر مي گردد. گروه اول تمايل دارند که فرهنگ را در معناي وسيع و شامل تمدن به کار برند. در حالي که گروه دوم، فرهنگ و تمدن را در تقابل با هم مي نگرند. به نظر اينان مجموع عناصر مادي، آثار فني و اشکال ساز اجتماعي را که امکان بروز و تجلي يک جامعه را فراهم مي سازند، تمدن مي خوانند و در مقابل فرهنگ را عبارت از مجموع”مظاهر معنوي، آفرينش هاي ادبي، هنري و ايدئولوژي مسلطي” مي دانند که واقعيتي بديع و ويژه مردمي را در يک دوران تشکيل مي دهند.
روي هم رفته شايد بتوان گفت منظر جامع تر، ديدگاهي است که از کنش و واکنش تمدن و فرهنگ دفاع مي کند، يعني از تاثير متقابل تمدن و فرهنگ در شکل دادن به يکديگر سخن مي گويد. از سويي براي شناخت فرهنگ و مدل هاي فرهنگي يک جامعه نياز داريم به شناخت تمدن آن جامعه، يعني آن ترتيبات مادي که در طول تاريخ سامان حيات اجتماعي آن جامعه را به وجود آورده اند و از سويي ديگر ، اين آداب و رسوم و رفتارها و مصنوعات که به نوبه خود معلول ” ذهنيت ” افراد يک جامعه اند، هستند که به ترتيبات مادي و تاريخي يک جامعه مفروض شکل مي دهند.
به بيان ديگر، مي توان گفت ” فرهنگ هم علت است و هم معلول ” و از همين روي براي شناخت آن و هم چنين براي بالاندن آن بايد به کنش و واکنش نهادهاي مادي و فعاليت هاي معنوي جامعه توجه کافي مبذول داشت.
از اين نظر است که مي توان به جايگاه معماري و نقش آن در فرهنگ آفريني، بهتر و دقيق تر انديشيد. معماري، از يک طرف چون ديگر آفرينش هاي هنري و فن آوري ( که از قضا معماري هر دو جنبه را داراست)، حاوي عناصري است که علوم نظري از آن ها وام مي گيرد و از طرف ديگر، خود وام دار اين علوم به ويژه علوم اجتماعي است.
معماري جلوه گاه الگوها و نمادهايي است که از تمدن و فرهنگ يک جامعه حکايت مي کنند و آفريننده الگوها و نمادهاي شايد تازه و معمولاً التقاطي و مختلطي است که جزيي از وضعيت فرهنگي در حال تکوين زمانه خود به شمار مي آيند. حال اگر بخواهيم از فردي متصف به صفت فرهنگي سخن گوييم، با چنين گستره اي از زمينه هاي تاريخي و مادي و گرايش هاي ذهني و معنوي جامعه کوچک يا بزرگي مواجه مي شويم که مرکز فرهنگي قرار است در آن استقرار يابد. پيچيدگي امر زماني آشکارتر مي شود که به يادآوريم اکنون در عصر ارتباطات، اطلاعات و درگيري با فراگردهاي پيچيده اي چون جهاني سازي و جهاني شدن به سر مي بريم که با نگاه خوش بينانه، فرهنگ هاي بومي و محلي و مردمي را هر چه بيشتر پويا و بارور مي سازد و در نگاه بدبينانه موجب نتايج ناگواري چون ” فرهنگ زدايي ” و حذف يا جذب فرهنگ هاي کوچک در منفعت جويي هاي نظام بازار جهاني و سرمايه داري در حال گسترش مي گردند.
۲-۱-۵٫ فرهنگ توده اي۶
فرهنگي که به فرهنگ عوام (با فرهنگ عاميانه اشتباه نشود.) هم معروف است و معمولاً متضاد فرهنگ والا شمرد مي شود. اين فرهنگ هيچ گونه ارزش ذاتي ندارد و از آن حمايتي نمي شود، بلکه فقط محصول بنجولي است که براي سرگرمي عوام تهيه مي شود و باب سليقه بازار فروش است و از طريق توليد ماشيني مثل چاپ و صفحه هاي گرامافون و پوسترهاي هنري به وجود مي آيد. بحث بر سر فرهنگ توده اي که از زمان ” ورذرورث” آغاز شده بود، از نو در دهه ۱۹۵۰ ميلادي از سر گرفته شد و علتش هم يکي وفور نعمت و غذا ( جامعه مرفه ) و ديگري ترس بود. ترس از اينکه آگهي تبليغاتي سازنده و شکل دهنده ذوق و سليقه فرهنگي مردم باشد: اما ماجرا صورت ديگري پيدا کرد. گرچه سنت گراياني مثل “ف.ر. ليويس” همچنان با تجزيه و زوال اجتماع “ارگانيک” مخالفت مي کردند و نويسندگان جناح چپ هم، مثل” دوايت مک دونالد” معتقد بودند که فرهنگ توده، فرهنگ والا را فاسد کرده است؛ باز نويسندگان ديگري مثل “ريچارد هوگارت” (در کاربردهاي سواد) استدلال مي کردند که فرهنگ طبقه زحمت کش انگليس نيروي حياتي خاص خود را دارد. اما جامعه شناساني چون ” ادوارد شيلز” استدلالشان اين بود که رواج صفحه نوار آثار جدي موسيقي و آثار هنري ذوق توده را بالا برده و مردم بيشتري را به “جامعه ” کشانده است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

در دهه ۱۹۶۰ ميلادي با ظهور هنر پاپ اين مناظره از سر گرفته شد. گروهي از نقادان ( مثل سوزان سونتاگ و ريچارد پوئيرير ) با مجله آمريکايي پاريتزان ريويو۷ همگام و مدافع ” ادراک نو” شدند که اعتبار هرگونه تمايزي را ميان هنر” روشنفکري ” و ” غير روشنفکري” نفي مي کرد، و دليل مي آوردند که موسيقي ” بيتل ها” و “رولينگ استونژ” در برانگيختن واکنش هاي توده اي همان قدر مهم است که موسيقي ” شونبرگ”. از اين زاويه ” هنر والا” مصنوعي و نخبه پرور ديده مي شود و فرهنگ توده اي اصطلاحي ستايش آميز مي شود.
۲-۱-۶٫ فرهنگ عاميانه۸
اين وجه از فرهنگ، ميراث اجتماعي ( يعني نهادها، رسوم، قراردادها، ارزش ها، مهارت ها، هنرها و روال هاي معيشت) گروهي از مردم است که خود را اعضاي يک اجتماع نزديک به هم حس مي کنند و با آن پيوند وفاداري بسيار عميقي دارند.
فرق فرهنگ عاميانه با فرهنگ هاي پيچيده تر در اين است که فرهنگ عاميانه به طور برجسته اي نامکتوب است و چنان بافت محکمي دارد که مي تواند سينه به سينه از طريق آيين ها و آميختگي رفتاري از نسلي به نسل ديگر منتقل شود.
۲-۱-۷٫ فرهنگ پذيري۹
فرهنگ پذيري اصطلاحي آمريکايي است که در بريتانيا تماس فرهنگ خوانده مي شود و نوعي تغيير فرهنگ است که از برهمکنش دو يا چند جامعه يا گروه با سنت هاي فرهنگي متفاوت پديدار مي شود.
نظريه فرهنگ پذيري در انسان شناسي به کندي ظاهر شد و سپس تا دهه ۱۹۳۰ ميلادي رويکردي فرهنگي که بر تکامل و پخش صفات فرهنگي متمرکز بود، بر آن سلطه داشت. در پي کوشش هاي “مالينوفسکي” و “فورتيس” در انگلستان و “ردفيلد” و “لينتون” در ايالات متحده آمريکا، براي تدوين رويکرد کارکرد گرايانه ي آگاهانه تري که فرهنگ را بيش تر به صورت يک دستگاه مي نگرد تا مجموعه اي از صفات جدا از هم، نظريه تماس فرهنگ به عنوان وسيله تحليل تغيير اجتماعي اهميت بيشتري يافت. نظريه هاي قديمي تر متمايل به اين بود که نتيجه عادي فرهنگ پذيري را آميزش يا همانند سازي فرهنگي بدانند. فرهنگ مسلط ( به علت تکنولوژي يا قدرت سياسي) بوته ذوب فرهنگ ناتوان مي شد. گرايش نظريه هاي بعدي اين بود که چندگانه گراتر باشند، يعني نشان دهند چگونه آميزه هاي نو و خلاق اغلب نتيجه برهم کنش سنت هاي فرهنگي و گروه هاي متنوع است.
۲-۱-۸٫ وجوه مختلف فرهنگ
اکنون که تصوري نزديک تر بر حقيقت فرهنگ يافته ايم اگر با ديد تحليل گر به موضوع نگاه کنيم مي بينيم که فرهنگ داراي وجوهي متفاوت است؛ از جمله وجهي که مربوط به زندگي حال، اطلاعات و دانش هاي روز و آگاهي هاي لازمه براي جامعه است. با توجه به پيشرفت تکنولوژي و فناوري و زندگي امروزي بشر، آنچه که يک فرد براي حضور در اجتماع بايد بداند، متفاوت تر از گذشته و ويژه است و روز به روز نيز با تغييرات بسيار سريع علوم و فنون، تغيير پيدا مي کند. آنچه که او را ياري مي دهد تا چگونه در جامعه ظاهر شده و با محيط اطراف خود ارتباط برقرار کند، همان فرهنگ است (وجهي از فرهنگ که بيش تر با زمان در ارتباط است تا مکان و به همين خاطر حالت عمومي تر و يکساني در جهان دارد).
اما وجه ديگر آن، مربوط به يادگارها و ارزش هاي گذشته است که به زمان حال رسيده اند.
يعني مجموع ميراث هاي جامعه که با توالي نسل ها و زمان ها تشکيل يافته اند و قابليت انتقال در زمان و مکان را به دست آورده اند. البته قابل توجه است که وجه اول همه، باز نتيجه کنکاش در تجربيات و انديشه هاي پيشينيان است، اگر چه در ارتباط کم رنگ تر با گذشته. آنچه که شامل تمامي ميراث فرهنگي باقيمانده از گذشته است از هنر و معماري و … گرفته تا آداب و رسوم و نحوه برخورد و رفتارهاي اجتماعي، بيش تر با مکان مرتبط است؛ چنانکه احساس هويت ملي و قومي و تعلق بر مرز و بوم خاص، نتيجه انتقال صحيح فرهنگ ملي است.
۲-۱-۹٫ لزوم آموزش فرهنگ و پيشبرد آن در جامعه:
از همين گذر مي توان به اهميت لزوم آموزش فرهنگ به تمامي اقشار جامعه و تلاش براي تعالي آن پي برد. معضلي که امروزه جامعه ايران تحت عنوان ” بي هويتي ” بدان مبتلاست؛ بحران هاي روحي، به خصوص در نسل جوان است که در نتيجه بي توجهي به اين مهم به وجود آمده است. متاسفانه آگاهي ها در مورد فرهنگ کهن و باستاني ايران بسيار اندک است و اکثر افراد جامعه آشنايي هاي بسيار محدودي با عناصر و مضامين فرهنگ غني اين مرز و بوم دارند.
وظيفه اي که بر عهده مسئولان و بعد مردم مي باشد اين است که در پي شناخت اين گوهرهاي ارزشمند بکوشند و آنچه را يافته اند به بهترين شکل ممکن به ديگران، به خصوص به نسل جوان انتقال دهند. اين خرده گيري صحيح است که يکي از شاخصه هاي فرهنگي هر رسم و آداب يا دانسته اي، آن است که در توالي نسل ها قابليت انتقال داشته باشد. اما مشکل از بي توجهي ما نسبت به آن چيزهايي است که از موسپيدانمان به ما رسيده است. تجمل و ظاهرفريبي غرب آن قدر چشمانمان را پر کرده است که زيبايي و غناي فرهنگ خود را نمي بينيم و تمامي آنها را کهنه و قديمي و غير قابل استفاده مي دانيم و اگر همين طور پيش برود نسل جديد روز به روز با گذشته خود غريبه تر و تبديل به نسلي بي پايه مي شود. ميراث فرهنگي تنها، ماترک گذشتگان نيست که چون گنجينه هايي بايد از آن ها در گنجه اي محفوظ نگه داشت؛ بلکه همين گنجينه هاي خاک خورده کهن، آموزگاران واقعي ما هستند. در واقع حفظ و نگه داري اين ميراث گران بها، لازمه پيشبرد ارزش هاي فرهنگي ماست. مثلا کوشش هايي که در بسياري کشورها براي حفظ و نگه داري آثار تاريخي در برابر گسترش بي نظمي اقتصادي در شهرهاي بزرگ صورت مي گيرد، اگرچه در زندگي امروز جايي ندارد، تنها به دليل حفظ چيزي سنتي که نزد ما ارزش عاطفي دارد نيست، بلکه نشانه ميل به رسيدن به نگرش تازه در شهرسازي است.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید