گفتار هشتم: معارضان فلسف? نوتومايي۵۴
فصل سوم: مباني نظري فلسفه سياسي ماريتن۵۷
مبحث اول: چارچوب کلي نظري? ماريتن در فلسف? سياسي۵۸
مبحث دوم: مباني هستي شناسي (متافيزيکي)۶۲
گفتار اول: نياز به مابعدالطبيعه تومائي۶۴
گفتار دوم: ماريتن و موضوع مابعدالطبيعه۶۶
گفتار سوم: ماريتن و اصول اولي? عقل نظري۷۰
گفتار چهارم: مفهوم سوژه از نظرگاه ماريتن۷۲
گفتار پنجم: ماريتن و راه هاي اثبات وجود خداوند۷۳
مبحث سوم: مباني معرفت شناسي۷۵
گفتار اول: واقع انگاري انتقادي ماريتن۷۵
گفتار دوم: ماريتن و علم بما هو کلي۷۷
گفتار سوم: ماريتن و مشکل دکارتي۷۷
گفتار چهارم: ماهيت دانستن از ديدگاه ماريتن۸۰
گفتار پنجم: معرفت به واقعيت فيزيکي از نظر ماريتن۸۱
فصل چهارم: جايگاه انسان از ديدگاه ماريتن۸۳
مقدمه۸۴
مبحث اول: ديدگاه هاي انسان شناختي مسيحيت قرون ميانه و انسان گرايي نو۸۵
گفتار اول: ديدگاه مسيحيت قرون وسطي۸۵
گفتار دوم: ديدگاه انسان گرايي نو۸۶
مبحث دوم: عناصر اصلي انسان شناسان? ماريتن۸۹
گفتار اول: انسان گرايي پيشرفته۸۹
گفتار دوم: رابط? انسان و جامعه۹۰
گفتار سوم: تمايز ميان فرد و شخص۹۱
الف: ريشه هاي مکتب اصالت شخص در انديش? آکويناس۹۳
ب: کاربردهاي تمايز فرد و شخص۹۵
ج: نقد و بررسي ديدگاه ماريتن درباره تمايز شخص و فرد۹۷
فصل پنجم: قانون طبيعي و حقوق بشر از ديدگاه ماريتن۱۰۱
مقدمه۱۰۲
مبحث اول: قانون طبيعي در نظر ماريتن۱۰۳
گفتار اول: قانون طبيعي در قرائت کلاسيک و نو۱۰۳
الف: قرائت کلاسيک از قانون طبيعي پيش از رنسانس۱۰۴
ب: تلقي از قانون طبيعي پس از رنسانس۱۰۶
ج: قانون طبيعي در دوران معاصر۱۰۹
د: ساير قرائت هاي قانون طبيعي۱۱۰
ه: نظريه هاي رقيب قانون طبيعي۱۱۲
گفتار دوم: قرائت ماريتن از قانون طبيعي۱۱۵
الف: قانون طبيعي به مثابة مبنايي براي حقوق بشر۱۱۵
ب: تحليل ماريتن از سابق? تاريخي قانون طبيعي۱۱۷
گفتار سوم: ارتباط هستي شناسي و معرفت شناسي ماريتن با نظر وي در بار? قانون طبيعي۱۱۹
الف: عامل هستي شناسانه۱۲۰
ب: عامل معرفت شناسانه۱۲۱
گفتار چهارم: معرفت ارتکازي و نقش آن در کشف حق هاي طبيعي۱۲۲
الف: نقش معرفت ارتکازي در تجربيات و معارف بشري۱۲۳
يکم: تجرب? عرفاني۱۲۳
دوم: معرفت شعري۱۲۴
سوم: تجرب? اخلاقي۱۲۴
ب: نقش معرفت ارتکازي در کشف حق هاي طبيعي۱۲۵
گفتار پنجم: قوانين الزام آور از چشم انداز ماريتن۱۲۶
الف: قانون طبيعي و قانون سرمدي۱۲۶
ب: قوانين طبيعي و قوانين ملل۱۲۷
ج: قوانين وضعي۱۲۹
مبحث دوم: حقوق بشر در نظر ماريتن۱۳۰
گفتار اول: خاستگاه حق هاي بشري و دسته بندي آنها۱۳۰
گفتار دوم: تمايز ميان تملک و اعمال حق۱۳۲
گفتار سوم: دسته بندي حق ها۱۳۳
الف: حق حيات۱۳۳
ب: حق آزادي و گونه هاي آن۱۳۴
يکم: آزادي انتخاب۱۳۵
دوم: آزادي از محدوديت۱۳۵
گفتار چهارم: نقد و بررسي ديدگاه هاي ماريتن دربار? حقوق بشر۱۳۹
فصل ششم: دولت و دموکراسي۱۴۳
مقدمه۱۴۴
مبحث اول: نظري? دولت۱۴۵
گفتار اول: خير مشترک به مثاب? خاستگاه قدرت۱۴۵
الف: مفهوم، كاربرد و ويژگي‏هاي خير مشترک۱۴۵
ب: نقد و بررسي نظري? خير مشترک۱۴۸
گفتار دوم: نظري? ابزار انگاري دولت۱۵۰
گفتار سوم: اقتدار و حق حاکميت۱۵۳
گفتار چهارم: کثرت گرايي۱۵۵
مبحث دوم: دموکراسي۱۵۷
گفتار اول: سياست به مثاب? زمينه ساز اخلاق و معنويت۱۵۷
گفتار دوم: پيوند مکراسي با اخلاق۱۶۰
گفتار سوم: دموکراسي و عقلاني کردن اخلاق زندگي سياسي۱۶۲
گفتار چهارم: دموکراسي، ابزار کنترل دولت۱۶۵
گفتار پنجم: نقد و بررسي ديدگاه ماريتن در بار? دموکراسي۱۶۷
فصل هفتم: رابطة دين و دولت۱۷۱
مقدمه۱۷۲

مبحث اول: رسالت فرهنگي و قدسي دين۱۷۳
گفتار اول: رسالت فرهنگي دين۱۷۳
گفتار دوم: رسالت قدسي دين۱۷۴
مبحث دوم: بُعد سياسي کليسا و نقش آن در تعالي بدن? سياسي۱۷۶
مبحث سوم: اصول حاکم بر تنظيم رابط? دولت و کليسا از نظر ماريتن۱۸۲
گفتار اول: اصول ثابت و پايدار۱۸۲
الف: اصل آزادي کليسا۱۸۳
ب: اصل تفوق کليسا۱۸۳
ج: اصل همکاري کليسا و دولت۱۸۴
گفتار دوم: نقش توجه به عنصر تاريخ در تنظيم رابط? دولت و کليسا۱۸۷
مبحث چهارم: اعمال اصول ثابت براي تأسيس جهان مسيحي جديد۱۹۰
گفتار اول: جهان مسيحي جديد و ويژگي هاي آن۱۹۰
گفتار دوم: اعمال اصول ثابت و پايدار بر جهان مسيحي جديد۱۹۸
الف: اصل تأمين آزادي کليسا۱۹۸
ب: اصل تفوق کليسا بر دولت۲۰۳
ج: اصل همکاري دولت با کليسا۲۰۵
يکم: کلي ترين نوع همکاري۲۰۶
دوم: تصديق عمومي به وجود خداوند۲۰۷
سوم: انواع خاص همکاري متقابل۲۰۷
نتيجه۲۰۹
فهرست منابع۲۲۷
ضميمه۲۳۳

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

مقدمه و روش تحقيق
درآمد
ژاک ماريتن (۱۸۸۲-۱۹۷۳م) فيلسوف، متأله، متفکر اجتماعي و روشنفکر کاتوليک سدة بيستم، از نگاه بسياري از شارحان وي، از مهمترين هواداران و ادامه دهندگان ميراث فلسفي-کلامي قديس توماس آکوئيناس است. وي از پيشگامان طرح نظرية حقوق بشر جهاني با رويکردي ديني (کاتوليک) و يکي از نويسندگان اعلامية جهاني حقوق بشر است. وي با دغدغههاي ژرف دربارة معناي هستي، وجود خداوند و جايگاه ايمان در جهان نو، سير فلسفي خود را آغاز کرد و سرانجام پس از سپري کردن راهي دراز، به تفسير ميراث تومايي روي آورد و نظام معرفتي ويژهاي را بنياد نهاد. ماريتن، دانش آموختة دانشگاه سوربن بود و بيشتر تعليم فکري خود را در فرانسه يافت، اما پس از آنکه به ايالات متحدة آمريکا پا نهاد، دامنه تأثير و نفوذ انديشهاش گسترده شد و توانست در فضاي روشنفکري ديني در اين کشور، به ويژه در دهة سي قرن بيستم ميلادي، مقامي چشمگير پيدا کند.
ماريتن نظريات خود را با پرسشهاي مابعدالطبيعي آغاز کرد؛ ولي در چهارچوب رسمي مابعدالطبيعه باقي نماند و رابطة مباني مابعدالطبيعي خود را با رشتهاي از پرسشها در قلمرو فلسفة اخلاق، فلسفة حقوق، فلسفة سياسي، فلسفة علوم اجتماعي و نيز زيباييشناسي به تفصيل مورد بررسي قرار داد.
شماري از فيلسوفان سدة بيستم باور دارند که انديشههاي قديس توماس آکوئيناس گرايشهاي فلسفي مهمي را در اين دوره تغذيه کرده و در چالش با پرسشهاي تازة زمانه، از نو زنده شده است. در همين راستا، ژاک ماريتن با بهرهگيري از آموزههاي تومايي با دغدغههايي رويارو شد که علم، سياست، جامعه و زندگي جديد براي انسان مؤمن آفريده است. از اين رو، پرداختن به انديشههاي ماريتن، در حکم بازگشت به تاريخ سپري شدة فلسفه نيست، بلکه آزمودن پاسخهايي است که به پرسشها و گير و گرفتهاي نظري برآمده از دوران معاصر داده شده است.
در جهان امروز که انسانيت و معنويت به صورت جدي مورد هجمههاي خصومتآميز قرار دارد و صحبت از جنگ تمدنها است و کارآمدي و مباني فلسفي-کلامي و سياسي اديان مورد چالش جدي واقع شده است؛ نياز فوري و ضروري براي توسعه آرائي وجود دارد که گفتگو و تفاهم را ميان سنتها و فرهنگها توسعه دهد. امروزه رشد علم و فنآوري جهان را به دهکدهاي جهاني در وراي فرهنگ و تمدن تبديل کرده است. به نظر ميرسد که به تناسب رشد علم و فنآوري، معرفت انسانها نسبت به يکديگر افزايش پيدا نکرده است، بلکه برعکس، حتي گاه به از خودبيگانگي انسانها نيز انجاميده است. انسانها امروزه بيش از هر زمان ديگري مجبور به معاشرت و نزديکي با يکديگر گشتهاند و اثرگذاري آنها بر يکديگر بسيار زيادتر از گذشته شده است. اگر تمايل به همزيستي مسالمتآميز و زندگي مبتني بر صلح و صفا داريم، نيازمند به آشنايي با فرهنگ، تاريخ و سنتهاي يکديگر هستيم.
انتخاب ماريتن براي پژوهش در همين راستا صورت گرفته است. وي به صورت جدي به عنوان يک متکلم و فيلسوف و مؤمن معتقد کاتوليک در حوز? حقوق بشر و الهيات رهايي بخش تأثير گستردهاي در جهان غرب و آمريکاي لاتين داشته است. در بررسي آراي او به دغدغههاي يکساني برخورد کرده و مشابهتهاي زيادي را در مييابيم. با توجه به مطالب فوق، در اين رساله به بررسي و نقد انديشههاي فلسفي ژاک ماريتن در حوز? فلسف? سياسي و فلسف? حقوق ميپردازيم.

پرسش اصلي پژوهش
ژاک ماريتن فيلسوف متعلق به مکتب تومائي کوشيده است تا ميان دين و جامع? نوين هماهنگي برقرار سازد. وي از برخي از آموزههاي دنياي معاصر، مانند فاشيسم، کمونيسم و “نظام سرمايه داري” انتقاد ميکند، اما آموزههايي همچون دموکراسي و حقوق بشر را نه تنها هماهنگ با مسيحيت ميداند، که معتقد است ميتوان آنها را از آموزههاي ديني استخراج نمود. البته در اين موارد نيز آموزههاي دنياي معاصر را نيازمند پالايش دانسته است.
بر اين اساس وي در فلسف? سياسي خود جهان نويي را تحت عنوان “انسانگرايي واقعي” (و يا: جامع? نوين مسيحي، دموکراسي مسيحي، دموکراسي شخصگرا) ترسيم نموده است که در نظر وي برآمده از آموزههاي مسيحيت است. به نظر ماريتن اين آموزه قادر است تا بدون گرفتار شدن در معضلات کنوني جوابگوي نيازهاي دنياي معاصر باشد.
در اين رساله ضمن تبيين و استخراج مباني افکار وي در حوز? فلسفه سياسي، به طرح اين سئوال ميپردازيم که دنياي جديدي که وي در فلسف? سياسي خود ترسيم ميکند، تا چه ميزان آرماني بوده و تا چه ميزان امکان تحقق دارد؟

پرسشهاي فرعي تحقيق
جهت پاسخ به سئوال اصلي تحقيق، آن را به سئوالات فرعي زير تقسيم کرده و هر يک را جداگانه مورد بررسي و نقد قرار خواهيم داد.
۱٫ زمينههاي شکل گيري فلسف? سياسي ماريتن چيست؟ ماريتن، نظريه خود را در چه زمانهاي ارائه کرده است؟
۲٫ مباني نظري (هستيشناسي و معرفتشناسي) فلسف? سياسي ماريتن چيست؟
۳٫ آيا مباني فلسفه سياسي ماريتن برگرفته از آموزههاي فلسف? مسيحي است؟
۴٫ نظريه خاص ماريتن در فلسف? سياسي چيست؟
۵٫ عناصر اصلي شکل دهند? نظريه خاص ماريتن در فلسفه سياسي (جامعه نوين مسيحي) چيست؟
۶٫ انسان در جامع? نويني که ماريتن ترسيم ميکند چه جايگاهي دارد؟
۷٫ ماريتن تا چه ميزان با تمايز ميان “شخص” و “فرد” در حل مشکلات فلسفه سياسي خود موفق بوده است؟
۸٫ ماريتن چگونه قانون طبيعي را مبناي حقوق بشر معرفي ميکند؟
۹٫ ماريتن چگونه به تبيين رابط? دولت و مردم ميپردازد و مراد وي از دموکراسي شخصگرا (دموکراسي مسيحي) چيست؟
۱۰٫ رابطة اخلاق و سياست از نظر ماريتن چگونه است؟
۱۱٫ ماريتن چه رابطهاي ميان دولت و دين در نظر ميگيرد و کليسا در جامع? جديد وي چه جايگاهي دارد؟

فرضيه تحقيق
از آنجا که فلسف? سياسي ماريتن داراي پيشفرض هستيشناسي و معرفتشناسي است، با نگرشي انتقادي، ضمن شرح آراي وي، اين فرضيه که مسائل مطرح در آثار ماريتن، مانند: حقوق بشر، کثرتگرائي و دموکراسي ريشههايي در کلام و فلسفة مسيحي و خصوصا فلسفة تومائي دارند نقد و بررسي شده است. رسال? حاضر انديشههاي ماريتن در حوز? قانون طبيعي، حقوق بشر، انسان و ساختار سياسي جامعه، را تبيين نموده و توانايي ماريتن براي ارائ? مدلي برگرفته از آموزههاي مسيحي که سازگار با مفاهيم جديد مطرح شده در حوز? سياست (مانند: دموکراسي، حقوق بشر و…) باشد، را مورد نقد و بررسي قرار داده است.
در آغاز تحقيق، اين فرضيه در نظر گرفته شده است که ماريتن در نظريه خود موفق بوده است و ايجاد چنين جهاني امکان پذير است. در انتهاي رساله پس از بررسي انتقادي افکار وي، اين فرضيه بدين نحو تصحيح گرديد که نظريه سياسي ماريتن مبني بر ايجاد جهان نوين مسيحي نيازمند تغييراتي است تا در عمل قابل اجرا باشد. اين تغييرات در قالب نقد و بررسيهاي مطرح شده در رساله ارائه گرديدهاند.

روش تحقيق
به لحاظ روش شناسي، اين رساله در صدد است ارتباط مباني هستيشناسانه، انسانشناسانه و معرفت شناسانه را با انديشه سياسي و اجتماعي ماريتن مشخص نمايد. اين روش نوعي روش متن گرايانه۱ است و در مقابل روشهاي زمينهگرايانه۲ قرار ميگيرد. هرچند در جاي جاي رساله به زمينه و زمانه ماريتن (همانند اوضاع بين دو جنگ جهاني و بروز مارکسيسم و نازيسم در مقابل کايپيتاليسم) اشاره شد، اما غرض آن نبوده که انديشه سياسي را بازتاب اوضاع و شرايط اجتماعي فرض نماييم.

اهميت تحقيق
اين پژوهش از دو سو ميتواند با اهميت ارزيابي شود:
اول از آن رو که گام نخست در فراهم کردن مقدمات لازم جهت مقايس? آراي متألهان و فيلسوفان کاتوليک و معاصر با آراي حکما و عرفاي اسلامي است که تاکنون کمتر به آن توجه شده است.
دوم از آن رو که بسياري از پرسشهاي ژاک ماريتن در باب مابعد الطبيعه و فلسفة سياسي، همان پرسشهاي ذهن روشنفکران مسلمان امروز است. از اين رو توجه و روشنگري در باب انديشههاي وي، ميتواند دستماية نظري نيرومندي براي روشنفکران و نوانديشان شود که به رابطة ايمان ديني و عقلانيت نو ميانديشند و دربارة نسبت اعتقاد ديني با جامعه، سياست و فرهنگ روزگار و حقوق بشر نو تأمل ميکنند.

برخي از نتايج تحقيق
در صورت اثبات فرضية مطرح در اين پژوهش، ميتوان با نگاهي دوباره به آموزههاي ديني براي چالشهاي جديد دين در جهان معاصر پاسخهايي شايسته پيدا کرد. بر اين اساس سخن کساني که معتقدند، نظريات مطرح در فلسفة سياسي دنياي معاصر مانند: دموکراسي و حقوق بشر، مسائلي نو ظهور به شمار ميآيند، نفي ميگردد و روشن ميشود که ريشههاي نظريات جديد در حوزة فلسفة سياسي سرچشم? ديني داشته و دين توانايي خود را در ارائ? پاسخهاي مناسب براي جهان نو را دارد. اين تحقيق همچنين ميتواند با طرح انديشههاي روششناسانه ماريتن نشان دهد که چگونه پيروان اديان در هر شرايطي ميتوانند و بايد در پي تفسيرهاي واقع گرايانه از آموزههاي ديني باشند.

پيشين? تحقيق
آثار و انديشههاي ماريتن تاکنون حداقل به بيست زبان مختلف ترجمه شدهاست؛ با اين حال، وي از فلاسفهاي به شمار ميآيد که نظريات وي در ايران چندان شناخته شده نيست. کمتر کتاب يا مقال? مستقلي از وي به زبان فارسي نگاشته شده است. گرچه در برخي از آثار فارسي اشاراتي به آراي ماريتن شده است،۳ اما تاکنون پاياننامهاي در مورد آراي فلسفي وي به زبان فارسي نوشته نشده است. لذا اين رساله نخستين تحقيق در اين زمينه به شمار ميآيد.
گرچه ماريتن فرانسوي زبان است، بيشترين نقد و بررسيها در مورد آثار وي به زبان انگليسي نوشته شده است. در اين تحقيق بيشتر از منابع انگليسي مربوط به وي و نيز ترجم? آثار او به زبان انگليسي استفاده شده است. از آنجا که هيچ يک از رسالههايي که به زبان انگليسي در مورد آراء ماريتن نوشته شده است، دقيقا به مسئله مطرح در اين رساله نپرداختهاند، در اينجا به اهم اين رسائل و تفاوتهاي آنها با رساله حاضر ميپردازيم:۴
اولين اثري که مورد بررسي قرار مي دهيم رساله دکترائي است تحت عنوان”ژاک ماريتن و مسئله جامعه نو مسيحي”۵ که در دانشگاه کاتوليک آمريکا دفاع شده است.
نويسنده نظر ماريتن را در واقع عکس العملي به جدايي کليساي کاتوليک از قدرت در فرانسه مي داند که موجب تحقير و کنار گذاشتن کليسا شده بود. او در اين رساله با نگاهي تاريخي به مسئله پرداخته است.
او در فصل اول به به جدايي کليسا از دولت در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم در فرانسه مي پردازد و آنگاه در فصل بعدي به بحرانهاي جديد فرانسه از سکولار شدن تا محکوم کردن “نهضت فرانسه”۶ که در پي اعاده قدرت پادشاهي و باز گشت دين کاتوليک به قدرت بودند از سوي ماريتن مي پردازد.
در فصل بعدي نيز با نگرشي تاريخي به دلايل عروج و نزول کليسا از زمان قرون وسطي اشاره مي کند.
و در فصل بعدي به سه ويژگي شخص گرايي۷، جمع گرايي۸ و تکثر گرايي۹ جامعه جديد مسيحي ماريتن مي پردازد.
در فصل پنجم به جنگ هاي داخلي در اسپانيا و موضع ماريتن مي پردازد. و در فصل بعدي، جايگاه جهان مسيحي جديد با توجه به جنگ جهاني دوم را مورد بررسي قرار مي دهد و سه ويژگي فوق الذ کر را تشريح مي کند و آنگاه در فصل نهائي از چرخش ماريتن به دموکراسي مسيحي سخن مي گويد که آن سه ويزگي در آن تجلي يافته است.
اگر چه اين رساله کاري ارزشمند تلقي مي شود اما مسائلي که مد نظر ما در اين تحقيق است از قبيل مباني فلسفه سياسي ماريتن را مورد بررسي قرار نداده است.
دومين نوشته مربوط به رساله دکترائي تحت عنوان”انتقادهاي کلامي از نظريه حقوق بشر: آراء ژاک ماريتن و گوستاو گوتيير”۱۰ مي باشد. دغدغه اصلي نويسنده در اين رساله پيدا کردن مباني کلامي براي حقوق جهاني بشربا ارجاع به آثار ماريتن و گوتيير مي باشد. او مي گويد که با گذشت ساليان سال از تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر، منتقدين اين حقوق را متاثر از مکتب فردگرايي دانسته و در پي نظريه اي هستند که حقوق را به تکاليف پيوند بزند. نويسنده با نگاهي تاريخي به نحوه تصويب اعلاميه جهاني حقوق بشر از ويژگيهاي حقوقي و کلامي آن سخن مي گويد. سپس از تلاش ماريتن براي تاسيس حقوق جهاني بشر مبتني بر شخص گرايي و خير عمومي سخن مي گويد. وپس از بررسي آراء ديگر فيلسوف، ادعا مي کند که نظريه آنان از حقوق بشر خالي از اشکالات موجود در نظام فردگرا و بورژوا است.
اين رساله اگر چه بخشي از آن به مباحث اين پايان نامه مرتبط مي باشد اما به بسياري از مباحث مطروحه در اين پايان نامه از قبيل دموکراسي و رابطه دين و دولت و همچنين مباحث مابعد الطبيعه نپرداخته است.

فصل اول:
شرح زندگي، آثار و شکلگيري آراي ماريتن

مبحث اول: زندگينامه
ژاک ماريتن۱۱ در هجدهم نوامبر سال ۱۸۸۲م در شهر پاريس در خانوادهاي پروتستان و ليبرال به دنيا آمد. مادرش ژانوويو۱۲ دختر سياستمدار بزرگ جولياس فور بود. فور يکي از معماران جمهوري سوم فرانسه سناتور و عضو آکادمي فرانسه و فردي تحصلي مذهب۱۳ بود. دخترش معتقد بود که نجات فرانسه در دست نخبگان روشنفکر است و دين هيچگونه نقشي در اين امر ندارد. بر اين اساس وي ماريتن را بر پاي? اصول ليبراليسم پروتستان تربيت کرد. به صورت طبيعي، تمايلات اجتماعي ماريتن، تحت تأثير اين فضا قرار داشت.
ژاک در دبيرستان هانري چهارم(۹-۱۸۹۸) تحصيل کرد و سپس از دانشگاه سوربن، ليسانس فلسفه(۱-۱۹۰۰) و نيز ليسانس علوم طبيعي(۲-۱۹۰۱) م گرفت. او پس از آنکه در دانشگاه سوربون علوم طبيعي را خواند، براي مدتي تحت تأثير اساتيد خود به صورت جدي معتقد شد که علم به تنهايي توانايي پاسخگويي به همه پرسشهاي انسان را دارد. اما پس از مدتي کوتاه دچار بحران عميق روحي و فکري شد و احساس کرد که مکتب تحصلي نميتواند روح تشن? وي را سيراب کند. در همين ايام بحراني و اضطراب با يک دختر دانشجوي روس تبار به نام رئيسا اومانسوف۱۴ آشنا شد و تشنگي و جستجوي خويش را براي يافتن حقيقت با او در ميان گذاشت. ريسا به خانوادهاي يهودي تعلق داشت که از روسيه به پاريس مهاجرت کرده بودند. نوميدي و يأس متافيزيکي که بر هر دوي آنها سايه افکنده بود، آن دو را بر اين عهد و پيمان واداشت که اگر تا يکسال بعد جوابي قانعکننده نيابند خودکشي کنند.
آنها با توصي? دوست ‌شاعر و انديشمند متدين، شارل پگي۱۵، از سال ۱۹۰۳ تا ۱۹۰۴م، در درس‌هاي هانري برگسون۱۶، در دانشکده فرانسه۱۷ حاضر شدند. برگسون به دنبال تربيت و آموزش دانشجويان براي کشف مجدد معناي مطلق۱۸ و ايد? شهود بود. شرکت در اين کلاسها تأثير مثبتي بر هر دو گذاشت و به همراه کسب اميد به زندگي، منجر به ازدواج آن دو در سال ۱۹۰۴م گرديد. ماريتن با حاضر شدن در درس‌هاي برگسون، ديرزماني زير سايه‌ تأثير فلسف? او قرار گرفت و در سال ۱۹۰۵م با گذراندن آزمون کنکور ملي استادي، در رشت? فلسفه فارغ التحصيل شد.
در اين زمان که آن دو به معياري براي تسلي عقلي دست مييابند، ماريتن در ابتدا با نوشت? فردي به اسم لئون بلوي۱۹ آشنا ميشود و آنگاه هر دو به ملاقات او ميروند. بلوي در واقع به عنوان يک مرشد و مراد روحاني تاثير شگفتي بر آنها و همچنين بر ورا۲۰، خواهر رئيسا، گذاشت؛ به گونهاي که هر سه در سال ۱۹۰۶م به کمک پدر بلوي۲۱ در کليسا غسل تعميد کرده و به آيين کاتويک گرويدند. همچنين در ميان? سال‌هاي ۱۹۰۶م و ۱۹۰۸م، اين زوج جوان در هايدلبرگ اقامت گزيدند. در آن‌جا ژاک، نزد هانس دريش۲۲، هوادار زندگي‌باوري۲۳، زيست‌شناسي آموخت.
در اين زمان ماريتن شيفت? آثار حکمي مسيحي شد. در سال ۱۹۱۰ پدر کلريساک۲۴، کشيشي که ماريتن نزد وي اعتراف مي‌کرد، او را با رسال?‌ “جامعِ الهيات”۲۵ اثر توماس آکوئيناس آشنا کرد. ماريتن چنان مجذوب آراي آکوئيناس شد که تصميم گرفت باقي‌ عمر خود را وقف احياي انديشه تومايي کند. ماريتن پس از مطالعاتي دربار? آئين کاتوليک به اين نتيجه رسيد که او بايد آمادگي رهاکردن تفکرات فلسفي گذشتهاش را به خاطر دينش داشته باشد. از اين رو وقتي که در سال ۱۹۱۰م به خواندن مجموع? الهيات توماس روي آورد، تلاش کرد تا ذهن خود را خالي از گذشته نمايد تا کلمات توماس بر خاکي پاکيزه برويد. در سال ۱۹۱۲م ماريتن شروع به تدريس در دانشکده کاتوليکي استانيسلا۲۶ کرد. او ميتوانست در آنجا با آزادي بيشتري به بيان نظريات فلسفي خويش بپردازد.
ماريتن در آغاز که از مريدان برگسون و معتقد به نظريات وي بود و با تمسک به نظريههاي برگسون به مخالفت با نظريات فيلسوفان تحصلي ميپرداخت؛ با نوشتن کتابي انتقادي با عنوان “فلسف? برگسوني”۲۷، نسبت به خطر نظام فلسفي وي هشدار داد. اين کتاب بازتاب گستردهاي در محافل کاتوليک داشت. او در سال ۱۹۱۳م در موسس? کاتوليک پاريس به ايراد سلسله سخنرانيهايي پرداخت و در آنجا به توسعه آراي خود و انتقاد از برگسون ادامه داد. او به دنبال انسجام نهايي ميان ايمان و عقل بود؛ اما اين انسجام را در فلسفة برگسون نديد. برگسون معتقد بود که تنها از طريق شهود است که ميشود به درک بلاواسطهاي از واقعيت دست يافت که آن نيز تنها از طريق اراده و نه از طريق ذهن محقق ميشود.۲۸ ماريتن در آغاز به همراه ديگر هواداران برگسون به مخالفت با فلسفهاي پرداخت که توانايي تبيين مراحل پويا، متنوع و خاص شخص انسان را نداشت، اما به زودي متوجه گشت که بايد از يک توجيه عقلي براي تبيين استفاده کند؛ چرا که اگر غيرعقلانيت پيروز گردد، ديگر به همه چيز، حتي خود واقعيت، ضربه هولناکي وارد ميگردد.
در فلسف? تومائي بود که او عالم و خدا را در سلسلهاي که در آن هر نوع از واقعيت جايگاه و درج? خود را دارد، مشاهده کرد. او با قبول سنت تومائي سراسر عمر خود را وقف ارائه تبييني جديد و روزآمد از فلسف? او کرد. ماريتن به دنبال توسع? نظام تومائي به عنوان ساختار زندهاي که با جهان جديد مطابقت داشته باشد بود. او با ترکيب حقوق طبيعي تومائي با حقوق طبيعي جديد، زيربنايي مسيحي براي دموکراسي ساخت و آن را مکتب “اصالت شخص”۲۹ ناميد که ريشه در کرامت۳۰ انساني دارد.
زماني که فيلسوفان تحصلي به فلسفه و فيلسوفان مادي به ذهن و معنويت هجوم کرده بودند، ماريتن معرفت و شهود فلسفي را در جايگاهي والاتر از معرفت علمي قرارداد. اوبر اين باوربود که آزادي جديد فلسفي در واقع آزادي براي خطاکردن و آزمودن هم? امور است، و به همين دليل وي آن را نپذيرفته و با نوشتن اينکه آزادي عقلاني مستلزم آزادي براي خطاکردن نيست، مخالفت خود را نشان داد.
او در آثار خود از سه فرد نام ميبرد که در دنياي جديد دچار خطا شده و مشکل آفرين بودهاند: نخست لوتر۳۱ که نظريات وي در نهايت به طبيعتگرايي۳۲ و کنارگذاشتن خدا ميرسد. دوم دکارت۳۳ که با غفلت از بعد حيواني انسان، او را به سوي فرشته شدن سوق ميدهد. و سوم روسو۳۴ که پدر طبيعتگرايي است.
در خلال جنگ جهاني اول ماريتن به دليل مشکل جسمي نتوانست در جنگ شرکت کند و به تدريس خود در مؤسس? کاتوليک ادامه داد و تلاش کرد که دين خود به کشورش را با تدريس فلسفه آلماني و روشنگري مباني فلسفي که منجر به تماميت خواهي۳۵ شده بود ادا کند. ثروتي که پي‌ير ويلار۳۶، دوست و علاقه‌مند او، بنا به وصيت براي ماريتن به جاي گذاشت به وي اين فرصت را داد که از کار تدريس باز ايستد و وقت خود را وقف نوشتن کند. در خان? خود در مودون۳۷ حلقه‌اي تومايي پديد آورد که شرکت‌کنندگان در آن شماري روشن‌فکر و هنرمند بودند مانند: ژرژ روو۳۸، مارک شاگال۳۹، هانري گتون۴۰، ژاک کوکتو۴۱، پير روردي۴۲، مکس ژاکوب۴۳، فرانسوا مورياک۴۴، ژولين گرين۴۵، ژرژ برناردو۴۶، گابريل مارسل۴۷، امانوئل مونيه۴۸، نيکلا بردياف۴۹، گوستاو تيبون۵۰ و اتين ژيلسون۵۱٫ بنابر اين از ۱۹۱۹م تا ۱۹۴۰م او دست از تدريس برداشت و به نوشتن و تأسيس مرکزي براي اشاع? فلسفه تومائي پرداخت. يکي از آثار مهم او کتاب “مراتب شناخت”۵۲ در همين ايام نوشته شده است.
پيش از ۱۹۲۶م، ماريتن به سازمان دست راستي کاتوليکي به نام “نهضت فرانسه”۵۳ نزديک بود؛ اما پس از آن‌‌که واتيکان در سال ۱۹۲۶م اين سازمان را محکوم کرد، ماريتن از آن گسست. آثار او پيش از اين، مانند “نو‌ستيز”۵۴ (۱۹۲۲م) و “سه مصلح: لوتر، دکارت و روسو”۵۵ (۱۹۲۵م) تجدد فلسفي و ديني را نفي مي‌کرد، اما پس از آن، نوشته‌هاي ماريتن، مانند “اولويت امر معنوي”۵۶ (۱۹۲۷م)، “دربار? نظام اين‌جهاني و آزادي”۵۷ (۱۹۳۳م) و “انسان‌گرايي تمام‌عيار”۵۸ (۱۹۳۶م)، انديشه‌هاي تماميت‌خواه را هم در جناح سياسي راست و هم در جناح سياسي چپ محکوم مي‌نمود و از آزادي و عدالت اجتماعي دفاع مي‌کرد.
در سال ۱۹۳۷م، ماريتن از “کاتوليک‌هاي چپ” عليه حمل? موسوليني به اتيوپي و خشونت‌هاي ارتش فرانسيسکو فرانکو طي جنگ‌هاي داخلي اسپانيا حمايت کرد. محافظه‌کاران کاتوليک، ماريتن را “مسيحي سرخ” لقب دادند. طي سال‌هاي ۱۹۳۷م و ۱۹۳۸م، ماريتن به شدت يهودي‌ستيزي را محکوم کرد و مستقيماً به آثار يهودي‌ستيز لوئي فردينان سلين۵۹، نويسنده‌ي نامدار فرانسوي يورش برد.
در سال ۱۹۴۰م، در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان، ماريتن به همراه همسر و خواهر همسرش و بنا به دعوت ژيلسون براي سخنراني در تورنتو کانادا به سر ميبرد. با توجه به سابق? ماريتن در مخالفت با فاشيسم و همچنين خانواد? يهودي ريسا ديگر امکان برگشت به فرانسه براي آنان وجود نداشت؛ لذا به اجبار، آمريکا را براي سکونت انتخاب کردند. ماريتن بيشتر وقت خود را صرف مبارزه با دولت آلمان و نجات کشورش کرد. او در راديو صداي آمريکا غالبا سخنراني ميکرد و يکي از نخستين مدافعان شارل دوگل بود و به همراه ديگر تبعيديان فرانسوي و بلژيکي در مدرس? آزاد مطالعات عالي۶۰ که مؤسسه‌اي فرانسوي در نيويورک بود، مشارکت کرد.
نوشتههاي او در اين زمان بيشتر رنگ فلسف? عملي به خود ميگيرند. به عنوان نمونه ميتوان به مفهوم انساني او از تعليم و تربيت۶۱ اشاره کرد که در سال ۱۹۴۳م در کتاب وي با عنوان تعليم و تربيت بر سر دو راهي۶۲ منتشر گرديد. همچنين کتاب مسيحيت و دموکراسي۶۳ که در همان سال منتشر گرديد، نشان ميدهد که به نظر ماريتن دموکراسي واقعي به عنوان يک نظام سياسي، از مشيت الهي ملهم گرديده است. بسياري از اين نوع تفکرات را ميتوان در کتاب معروف وي با عنوان: “تأملاتي دربار? آمريکا”۶۴ که در سال ۱۹۵۸م انتشار يافت مشاهده کرد. ماريتن در اين کتاب با آن که عشق و علاق? خود به آمريکا را نشان ميدهد، از انتقاد و نشاندادن ضعفهاي اين کشور دريغ نميکند.
ماريتن علاوه بر تأثير در حوز? فلسفي-کلامي تأثير زيادي بر تفکر اجتماعي و فرهنگي کاتوليک داشت. پس از پايان جنگ جهاني دوم، بنا به دعوت رئيس جمهور فرانسه دوگل۶۵ به عنوان سفير فرانسه در واتيکان به ايتاليا رفت و از سال ۱۹۴۵م تا ۱۹۴۸م عهدهدار اين مسئوليت بود.۶۶ در آن ايام ماريتن با مونتيني۶۷ آشنا شد. مونتيني که تحت تاثير آراي ماريتن واقع شده بود، پس از چندي به عنوان پاپ پل ششم انتخاب شد. وي کتاب “سه مصلح”۶۸ او را به ايتاليائي ترجمه کرد و خويش را مريد و هوادار ماريتن ميدانست. بيشترين تجليل از ماريتن زماني صورت گرفت که پاپ توسط ماريتن در پايان واتيکان دوم۶۹ پيامي را براي روشنفکران و متفکران جهان فرستاد و در مقابل جمع، در ميدان سنت پيتر، او را در آغوش کشيد.
پس از پايان مأموريت در واتيکان، ماريتن دو انتخاب داشت: برگشت به وطنش فرانسه و يا بازگشت به آمريکا. در اين زمان تأثير او در فرانسه همچون قبل از جنگ نبود. به علاوه نسلي از کاتوليکها در آمريکا که به مدارس و دانشگاههاي کاتوليکي آمريکا ميرفتند، به او به عنوان مهمترين متفکر زمان خود مينگريستند و احترام ويژهاي براي او قائل بودند. لذا ماريتن پيشنهاد رئيس دانشگاه پرينستون را براي استادي فلسفه پذيرفت و پس از آزادي فرانسه در سال ۱۹۴۸م، وي به مقام استادي فلسفه در دانشگاه پرينستون نائل شد. او تا سال ۱۹۶۰م در آن ‌دانشگاه تدريس کرد. در پرينستون ماريتن و رئيسا فرصت بهتري را براي کارهاي علمي و تأملات فلسفي و همچنين عبادت پيدا کردند. در روزگار اقامت ماريتن (۱۹۴۸-۱۹۶۱)م در پرينستون او آثاري متنوع و ارزشمند از خود باقي گذاشت.
در ۱۹۵۲م سلسله سخنرانيهايي۷۰ در شهر واشنگتن درباره هنرهاي زيبا۷۱ داشت که در سال ۱۹۵۳م تحت عنوان: “شهود خلاق در هنر و شعر”۷۲ به چاپ رسيد. در ۱۹۶۰م کتابي ديگر از ماريتن دربار? هنر به نام مسئوليت هنرمند چاپ شد. در همين ايام، او کتابهاي “انسان و دولت”۷۳ و “فلسف? تاريخ”۷۴ و همچنين کتاب “تأملاتي دربار? آمريکا” را به زبان انگليسي نوشت. ماريتن با انتشار کتاب‌هايي چون “حقوق بشر و قانون طبيعي” (۱۹۴۲م) و “مسيحيت و دموکراسي” (۱۹۴۳م)، تلاش‌هاي خود را براي آشتي دادن مسيحيت و تجدد سياسي بسط داد.
اين سالها براي ماريتن از نظر علمي بسيار دلپذير بود، اما از نظر خانوادگي چنين نبود. او در سال ۱۹۵۴م دچار سکت? قلبي شد و رئيسا نيز در ۱۹۶۰م هنگامي که به فرانسه رفته بود دچار سکت? مغزي شد و پس از چند ماه فوت کرد. ماريتن هيچگاه فقدان اين دوست و همدم خويش را از ياد نبرد. با مرگ رئيسا در سال ۱۹۶۰م، وي خود را بازنشسته کرد و به تولوز رفت۷۵٫ در آن‌جا او به “برادران کوچک عيسي”۷۶- انجمني مذهبي که از آغاز بنيادگذاري‌اش در سال ۱۹۳۳م از حمايت ماريتن برخوردار بود- پيوست. واپسين کتاب ماريتن “روستاييِ گارون”۷۷ (۱۹۶۶م) است که نقدي ريشه‌اي است بر شوراي واتيکان دوم و اصلاحات آن.
ماريتن متفکري اجتماعي و سياسي بود که نوشتههاي سياسي و اجتماعي او تأثير زيادي در اروپا و آمريکاي شمالي و جنوبي گذاشته است. در ميان رهبراني که اذعان به جايگاه والاي ماريتن کردهاند ميشود از رافائل کالدرا۷۸ رئيس جمهور وقت ونزوئلا و ادوارد فري۷۹ رئيس جمهور وقت شيلي و از ميان نويسندگان و فعالان سياسي، ميتوان به مورسوليما۸۰ اشاره کرد. او همچنين به عنوان مبارزي عليه تبعيض ديني و مدافع فرانسة آزاد در دوران جنگ جهاني دوم شناخته شده است. ماريتن صرفا فيلسوفي نظري نبود، بلکه به دنبال ارتباط فلسفهاش با مسائل و مشکلات انساني در اجتماع بود. به علاوه او خود را متدين و وامدار مسيحيت ميدانست. سرانجام اين بزرگترين فيلسوف معاصر کاتوليک و داراي بيش از ۶۰ اثر و يکي از افراد اصلي در تدوين اعلامي? جهاني حقوق بشر، در بيست و هشتم آوريل سال ۱۹۷۳م به دليل سکت? قلبي در گذشت.

دسته بندی : 22

پاسخ دهید